مطالعات مردان

علیه آپارتاید جنسیتی(عاج)
سازه گرایان و پژوهشگران رشته ((مطالعات مردان)) می کوشند تا ((ساختار پذیری)) آدمی را نشان دهند. از دیدگاه سازه گرایان مردانگی سازه ای اجتماعی-فرهنگی است که در فرآیند اجتماعی شدن به صورت فعالانه کسب می شود.

عبارت ((مرد باش)) مکررا شنیده می شود و دلالت بر آن دارد اولا مرد بودن بدون بیان و یادآوری آن استمرار نمی یابد و مرد بودن مستلزم زحمت است و برای حفظ آن تلاشی نیاز است که زنان برای حفظ زنانگی خود به آن نیاز ندارند. ندرتا به عنوان یک نصیحت عبارت ((یک زن باش)) شنیده می شود در حالی که در اغلب جوامع پسربچه ها، پسران نوجوان و حتی مردان بالغ با عبارت ((مرد باش)) مورد تشویق و نصیحت قرار می گیرند.
سازه گرایان و پژوهشگران رشته ((مطالعات مردان)) می کوشند تا ((ساختار پذیری)) آدمی را نشان دهند. از دیدگاه سازه گرایان مردانگی سازه ای اجتماعی-فرهنگی است که در فرآیند اجتماعی شدن به صورت فعالانه کسب می شود.
جنس بیولوژیکی تنها عامل تعریف زن بودن یا مرد بودن نیست. بلکه ارزش ها و انتظارات اجتماعی و تصورات کلیشه ای از نقش های جنسیتی حکم به ((مردانه بودن)) و مؤنث به ((زنانه بودن)) در یک فرهنگ را تعیین می کنند. بنابراین مردان با مردانگی به عنوان بخشی از ساخت ژنتیکی شان متولد نمی شوند، بلکه مردانگی چیزی است که مقارن با فرهنگ پذیری و فراگیری قواعد اجتماعی رفتار توسط مردان بازتولید می شود.
یک شخص مذکر برای منظورهای متفاوتی می بایست مردانگی کافی داشته باشد تا به عنوان عضوی از جامعه از حقوق کامل برخوردار گردد و آنانی که قادر به احراز آن نیستند از پیامدهای آن آسیب می بینند. افرادی که برخی از معیارهای مردانگی را نداشته باشند، کل صفت مردانگی و جنسیت آنها مورد سؤال قرار می گیرد و آنها به عنوان یک مرد واقعی شناخته نمی شوند.
الگوی واحد فراگیری از جنس مذکر که در همه زمانها و مکانها صادق باشد وجود ندارد. این تفکر مردانگی را ساختاری اجتماعی مجسم می کند که مردان را به سمت پذیرش مسئولیت، کار، تولید و عدم وابستگی سوق می دهد. وضعیت مردانگی شخص را علی رغم بی میلی وی، به سمت توجه و پرداختن به دنیای واقعی هدایت می کند. چنین تفکری در مورد جنسیت توجه ما را به این نکته جلب می کند که نظام های اجتماعی مکررا تکوین مردانگی را تقویت می کنند.
هویت مستقل یک مرد جوان غالبا با گروه همسالان و از طریق روابط دوستانه و تعاملی و بعدها در رابطه با جنس دیگر تکمیل می شود و مردانگی فعالیتی عقلانی و حرکتی فعالانه، ارتباطی و در نتیجه آزاد، انعطاف پذیر و ناهمگن فرض می شود.
دائرة المعارف نظریه های فمینیستی، مردانگی را اشاره به دامنه ای از کیفیت های فیزیکی، رفتاری و نگرشی می داند که آنچه برای مرد بودن در هر زمینه تاریخی و فرهنگی معنی می دهد را مشخص می سازد.
صفت مردانگی (Masculinity) روراستی، صداقت و درستکاری، توانایی فکری، غیرزنانه بودن، شجاعت، دلیری، بهادری، دلاوری، تهور، مردی، جوانمردی، فتوت، بزرگواری، بلند همتی، همت، غیرت، گذشت، اغماض و... است. همینطور ویژگی های جسمانی قوی، بنیه جنسی قوی، پایبندی به اخلاق، التزام به تمدن و... هم از صفات مردانگی شمرده می شوند؛ درست برعکس صفات زنانگی که زن را ضعیف و وابسته به مرد و حکومت معرفی می کند! اما ریشه آن در کجاست؟
در دوران قدیم نیز همچون امروز مفهوم مردانه بودن پیوسته در معرض تصرف کسانی قرار داشت که دارای برنامه کار وسیع تر و احتمالا ایدئولوژیک بودند - کسانی همچون سیاستمداران، پیشوایان دینی و نظامی.
معلوم است که مفهوم ((مردانگی)) به هیچ وجه صفت یا خصیصه ای ذاتی نیست. بلکه به لحاظ تاریخی متغیر است و هم در درون گروه بندی های اجتماعی و هم از این گروه بندی به آن یکی در معرض تغییر است.
مردان به طور کلیشه ای پرخاشگر، رقابت جو و تأثیر گذار تلقی شده اند، در حالی که زنان تأثیر پذیر، مشارکت جو و حساس هستند.
تقریبا از دهه هفتاد میلادی مردان به این فکر افتادند که هویت خود را مورد سؤال قرار دهند و به پیروی از فمینیست ها که وظایف سنتی زن را مورد اعتراض قرار دادند، برخی از مردان نیز در صدد برآمدند که خویشتن را از زیر بار الزامات ((توهم مردی)) رها سازند.
مردانگی که به مثابه امری ایجابی، ثابت و مسلم فهمیده می شد به سرعت پس از موج دوم فمینیسم، شکل یک معضل را به خود گرفت و دانسته شد که مردانگی مسئله ساز است. مردانگی هم برای زنان و کودکان مسئله ساز است و هم برای خود بقیه مردان.
مردان پیوسته در توجه به عقاید فرهنگی و عطف به مردانگی پذیرفته شده و مورد انتظار که آنها را به سمت تقویت ویژگی های خاص نظیر رفتار کردن به شیوه های متمایز، اجبار در انتخاب های محتوم و حفظ انواع خاصی از مناسبات هدایت می کند سنجیده شده اند. در مقابل از آنها انتظار می رود از ابراز عواطف خاصی خودداری کنند وگرنه ممکن است باعث ناکامی آنها در تناسب با مدل مسلط مردانگی شود.
عوامل اجتماعی فرد مذکر را به مرد تبدیل کرده، وی را در همان موقعیت نگاه می دارند و در نهایت اثر اینگونه عوامل قسمتی از هویت مردان می گردد به طوری که در بسیاری از جنبه ها و در بیشتر زندگی مردان، نیرویی که وی را مجبور به حفظ مردانگی می کند دیگر به صورت فشار خارجی احساس نمی شود. بلکه تمایل به عملکرد متناسب با نیازهای صفت مردانگی امری ذاتی به نظر خواهد رسید. به بیان دیگر کسب و صیانت مردانگی به تمایلی درونی تبدیل می شود که مردان تا به انتها پیگیر آن خواهند بود.
اگر زنانگی امری اجتماعی است پس مردانگی نیز امری اجتماعی است. ((هیچ جنس مذکری مرد متولد نمی شود، بلکه طی فرآیند اجتماعی شدن تبدیل به مرد می شود و این جامعه است که موجودی با صفات و مختصات مردانه به وجود می آورد)).

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.