چه کسی تفرقه افکن است، آقای جلالی چیمه، یا ملتهای حق طلب ایران؟!

اخیرا مطلبی، زیر عنوان "هویت خواهی یا هویت زدایی؟ پاسخی دیگر به تفرقه افکنان" از شاعر هم میهن آقای محمد جلالی چیمه (م.سحر) خواندم. برای من تعجب آورنیست که ایشان کاسه از آش داغتر شده اند. ما کردها یک مثال تلخ داریم که گوید: "من از فارس و عرب و ترک ناسیونالیست دلخورنیستم، بلکه من ازکرد به فارس شده و عرب شده و ترک شده بسیار دل خورم". یعنی من ازقانعی فردها بیزار نیستم ازافکار جاه طلبانه آنها بیزارم.

 

اخیرا مطلبی، زیر عنوان "هویت خواهی یا هویت زدایی؟ پاسخی دیگر به تفرقه افکنان" از شاعر هم میهن آقای محمد جلالی چیمه (م.سحر) خواندم. برای من تعجب آورنیست که ایشان کاسه از آش داغتر شده اند. ما کردها یک مثال تلخ داریم که گوید: "من از فارس و عرب و ترک ناسیونالیست دلخورنیستم، بلکه من ازکرد به فارس شده و عرب شده و ترک شده بسیار دل خورم". یعنی من ازقانعی فردها بیزار نیستم ازافکار جاه طلبانه آنها بیزارم. این پرمسلم است که ملتهای حاکم، از برتری طلبی و آقائی خود بر دیگر ملتها، دفاع می کنند، از بین بردن این شیوه تفکر و عمل قرون وسطائی غیر ممکن نیست، اما آسان هم نیست و بسیار سخت است. چیزیکه برای من تعجب آور است بعضیها برای منافع خویش چه درحال ویا آینده باشد، حق مسلم ملت خودرا زیر پا می گذارند و آنطور که اشاره شد، کاسه از آش داغ تر شده و می شوند. بهر حال مطلبی که آقای چیمه نگاشته اند، خیلی ناسیونالیستی است. بر عکس، افکار ایشان که می خواهند جلو تفرقه افکنی را بگیرند و این کار درستی است، اگر واقعیت داشته باشد وقصد عوامفریبی درکار نباشد. در حقیقت نگارش مطالب او بسیار دشمن تراشانه و تحریک آمیز است. من بر عکس ایشان و خیلی از ناسیونالیستهای کور، هیچ ملیتی را دشمن نمی دانم و فقط آرزو دارم، به آن اندازه یاد بگیریم که بحق مسلم خویش قانع باشیم، نه بیش و نه کم. بنا براین آنچه که آقای چیمه دیگران را محکوم به تفرقه افکنی می کند، با تأسف، بدون آن که متوجه شود، تفرقه افکن درجه یک، نوشته های تحریک آمیزخودش است. هرکسی مطالب اورا بخواند کاملا متوجه خواهد شد که چه کسی تفرقه افکنانه می اندیشد و یا چه کسی ناسیونالیست است؟ بهمین دلیل من وقت خودرا صرف می کنم که مطلبی روشنگرانه بنویسم. درد ناکتر و غم انگیزتر از همه آنست که گویند خود این ادیب و هنرمند ایرانی، آذری نسب است، من در حقیقت نمی دانم ازکدام شهر آمده است؟! درواقع من برای نمونه، فریناز عزیز که درتهران و از والدینی تهرانی بدنیا آمده و نظیر اورا قلبا می ستایم که باتمام وجود علیه نابرابریهای فرهنگی خلقها مبارزه می کنند. در هرحال بقول صادق هدایت: "من از برهنگان تن فروش بیزار نیستم، از پوشیدگان شرف فروش بیزارم". فکر نمی کنم مقام و موقعیت به آن اندازه ارزش داشته باشد که انسان روشنفکر برای آن شرف تاریخی خود را زیر سئوال ببرد! من باور دارم که این عزیز و ادیب، نه اینکه واقعیت را نمی نویسد، بلکه از دیکتاتورها و حتا از ناسیونالیستهای کور و افراطی که به ریش خوداو می خندند و درنهان وابستگان به ملیتها را نیزبه مزاح می گیرند، دفاع می کند. اگر آذری بودن او درست باشد، بدبختانه، حتا نسل دوم آنها هم با لهجه افتخارآمیز آذری حرف می زنند و نزد بخش ناسیونالیست خلق فارس همان، "ترک آذری" و "تجزیه طلب است". بهر صورت اگر اینطور باشد، معلوم می شود که او نه ازفرزندان ستارخان وباقرخان است، بلکه ازنوادگان حسن تقی زاده، مراغه ای وامثال است! نمونه ایشان دردیگر خلقهای اقلیت؛ نظیر کردها، بلوچها، عربها، ترکمنها و غیره تک تکی در میان فئودالها وجود دارند که خلق خودرا به شغل و مقام می فروشند. آقای چیمه درمقاله خود، نام یک سری ازشاعران و هنر مندان و سیاستمداران آذری تبار را ردیف کرده است که به فارسی نگاشته اند، اما نامی ازنسیمی شاعرمردمی آذربایجان قرن 14 میلادی که اشعارش همه تا آنجاکه من می دانم، به زبان آذری بوده و خیابانی، حیدر عمو اوغلی، ارانی و غیره در اوایل قرن بیستم میلادی را نبرده اند. آنها هم از شعرا و سیاستمداران و نویسندگان آذری بوده اند. او می خواهد بدین ترتیب به زبان فارسی درمیان اقلیتهای ملی رسمیت بدهد. بعلاوه آقای جلالی چیمه خود خوب می داند که این شاعران و هنرمندان و حتا سیاستمداران آذربایجانی، به غیر ازمدرسه فارسی، مدرسه ای به زبان مادری را طی نکرده و نگذرانده اند ومجبور بوده اند که درسایه دیکتاتوران به فارسی خلاقیت خود را ارائه دهند، زیرابنا به تئوری رضاخانی فقط یک زبان درمدارس تدریس می شد و نه دیگر زبانها و آن زبان حاکم بود و یابرخی ازآنها فرصت طلبانی بوده اند، مانند آقای تقی زاده و مراغه ای ذکر شده و غیره که مقام و منزلت و نام برایشان مهم تر از ملیت و هویت خود بوده است. دقیق بهمین دلیل همه خلاقان مجبور بوده اند که به زبان فارسی بنویسند و اکنون ما نیز مجبوریم به این زبان باهم مکاتبه کنیم و یا مطالبمان را بنویسیم. درهر صورت آنکه مفهوم دمکراسی و برابری را متوجه شده باشد، خواهد فهمید که ملیتهای دیگر فقط حق مسلم خود را می خواهند نه ادغام شدن در ملت حاکم. گرادعا می کنم که هم میهن عزیز آقای چیمه دمکراسی را واقعا نفهمیده است و یاعمدا نمی خواسته و نمی خواهد بفهمد، بجا است. زیرا الفبای دمکراسی، داشتن حق آزادی زندگی و حفظ فرهنگ است و هرانسانی حق دارد زبان و فرهنگ و شیوه اداره زندگی خود را خود تعیین کند و در دست گیرد. اما او این را نمی خواهد. اوباور دارد با زورهم شده باید همه فارسی یادبگیرند و این همان کاری است که رضاخان، اتاترک و رشید عالی گیلانی درفکرش بودند که موفق نشدند. ما درقرن بیست و یکم باید یاد بگیریم که انسانها بایستی فرهنگ و زبان خود را پرورش داده و حفظ کنند و حقوق برابر رعایت شود. آنگاه می توانیم در صلح و آرامش درکنار هم زندگی کنیم. گربا آن شیوه تفکرکه همه باید ازخلق حاکم تابعیت کنند، بمانیم، بایدپرداخت قیمت گران تیکه پاره شدن مام میهنمان رابجان بخریم. به این جملات تحریک آمیز و احساسات برانگیز آقای محمد جلالی چمیه (م. سحر) توجه کنید: "شمابا ویران کردن ایران به دنبال سعادت و شکوه وجلال برای کدام دیارید؟ شماکه به مام میهن خودتان دهن کجی می‌کنید و برای بردن سهم شیرِ خود با کارد به بریدن پستان گاو مشغولید، ..."! آقای چیمه، دمکراسی این مطاع انسانی را قصدا زیر پا می گذارد که فقط احساسات مردم را، زیرنام "مام میهن" بر انگیزد. معلوم است که همه زادگاه خودرا دوست دارند و برای مثال من که جز قلمم هیچ نوع دگر اسلحه ای را دردست ندارم، دلم برای زادگاهم لک زده است. اما این آقایان دیکتاتوران مرا از زندگی در زادگاهم محروم کرده اند و وحشت دارند که من نوعی با مردم داخل میهن در تماس مستقیم باشیم. آقای چیمه عزیز، ایران فقط تهران، اصفهان و شیراز نیست، بلکه اکثریت مردمان ملتها در خارج از این سه شهر زندگی می کنند. ما برای آبادانی میهنمان مانند؛ سیستان، بلوچستان، خوزستان، کردستان، آذربایجان و رفاه عمومی در آن سر زمینها مبارزه می کنیم. اگر درکشوری اکثریت انسانها درآزادی و رفاه نباشند، آقای جلالی چیمه از کدام مام میهن حرف می زند؟ مام میهن و زادگاه، زمانی برای هر آدمی مقدس است که در آن سرزمین خوشبخت باشد. احتمالا منظور آقای چیمه از مام میهن، برای عده قلیلی که صبحانه را درتهران می خورند، ناهاررا در پاریس وشام را درلندن صرف می کنند، باشد. اما اکثریت زحمتکشان حتا به اندازه کافی امکانات ندارند که به بچه هایشان عرضه کنند واین آزادی را ندارند که به زبان مادری آموزش ببینند. دراینجا مام میهن دردرجه دوم اهمیت قرار می گیرد. البته انتظار زیادی است که من نوعی ازآقای م. سحر، شاعر و ادیب، داریم. او در واقع به دنبال یک مشت محکم و آهنین است که خودش اگر عمر باقی بماند، بالا ترین شغل وزیر فرهنگش بشود یا رئیس مرکز آموزشی در یک استان که از نظر فرهنگی و سیاسی قادر باشند مسئله ناسیونالیست افراطی را دیکته کنند!!

آقای چیمه در ادامه مطالب "گهربارش" می نویسد: "مقاله ای که آشکارا به تبلیغ افکار غرض آلود و تفرقه افکنانۀ پان ترکیست ها و سایر هم پیمانان قوم گرای آنها می پرداخت و در حقیقت حاوی همان سخنانی بود که سالها در سایتها و رسانه های وتلویزیون های تجزیه طلبان نوشته و گفته می شود و البته کسی جزخود آنان نمی خواند"(!) بله کسی جز آنان نمی خواند! یکی از مشکلات همین برتری طلبان آنست که فکر می کنند، کسی واقعیت را نمی خواند و نمی بیند! من ازخودم می پرسم که حد اقل آقای چیمه آن را می خواند و آن مطلب به آن اندازه ترس توی دل ایشان و امثال انداخته است که وحشت زده این نقدرا نوشته اند که سراپا احساسات بر انگیز است. بهرحال شاید مقلدین نخوانند اما حد اقل رهبران آنها، یعنی آخوندها باید بخوانند. بعلاوه من رک و راست از آقای چیمه "ضد تفرقه افکنی"، اما در واقع تفرقه افکن اصلی، می پرسم که چرا گروهی از انسانهای ترک آذری، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن اصلا درنظر دارند ازایران جدا شوند؟ چرابرای مثال آلمانیها، فرانسویها و ایتالیائی های سویس از آن کشور جدا نمی شوند که به کشور مادر بپیوند؟ وضع اقتصادی کشور اصلی آنها بد تر از سویس هم نیست! جالب اینجا است، من چنین پرسشی را از زنده یاد، دکترداریوش همایون، وزیرسابق اطلاعات و جهانگردی زمان شاه کردم. ایشان درحضور جمعی از هم میهنان، به من گفتند: "آقای دکتر، شما مردم ما را با مردم سویس مقایسه می کنید"؟ این عین پاسخی بودکه ایشان به من دادند. من مجددا دربحث با ایشان گفتم: چرانه؟ زمانی که شما وزیرمملکت بودید بنده گروهبان ارتش بودم، تازه من یک درجه از خیاطی بالا تر آمده بودم و با ماهی 273 تومان حقوق بگیر دولت شده بودم، اکنون دارم با وزیر سابق یک دولت و رهبر فعلی سیاسی یک حزب درباره سرنوشت آینده مملکت چندملیتی ایران صحبت می کنم. آقای دکترهمایون اگررژیم دیکتاتوری محمد رضاشاه وحکومت قرون وسطائی کنونی کوچکترین امکان تعلیم و تربیتی آزاد را به مردمان ملتهای ایران می دادند و بدهند، بدون شک مردم ما پیشرفته تر ازمردم اروپا، آمریکا و این سویس می شد و می شود. ببخشید آقای دکتر بنده نوعی اکنون هم چیزی کمتر از اکثر اروپائیان و سویسی ها نداریم و مبارزه می کنیم و مایلیم سیستمی درایران بوجود آید، تا اکثر جامعه ای که روی طلای سیاه خوابیده اند، قادر باشند از حقوق کامل خود استفاده کنند. ما می خواهیم جلو بابک زنجانی ها و صادق محصولی ها را بگیریم که بیش از این مملکت ما را غارت نکنند.

من خیلی مایلم بخشهائی ازمطلب هم میهن عزیز آقای چیمه را که اکثر احساس برانگیز و کم محتوا است با کامنتی یا نقد و تفسیری از خود بنویسم. اگر چه تبلیغ برای مطلبش است، اما قضاوت را می گذارم برای خوانند گان بی طرف و محترم. او می نویسد: "در این روزگاران آشفته وسیاه که ملت ما (همه اقوام) دراسارت استبداد دینی به سرمی‌ برد و با هزار و یک بدبختی ناشی ازحکومت بیدادگر ملایان دست به گریبان است، آیاهرگز به خود گفته‌اید که روش شما نه انسانی ست ونه قوم خواهانه ونه ایراندوستانه؟" ببینید عزیزان، آقای چیمه نمی تواند بگوید که این مطلب رانا آگانه نوشته است. اوخوب هم می داند که چه نوشته ومی نویسد. آقای چیمه بهترمتوجه هستند که رژیم جنایتکار فعلی فرزند خلف کسی است که شب خواب می دید حضرت ابوالفضل دست بریده، هنگامی که از اسب می افتاده دستش را گرفته است و یا باتوصیه مستشاران آمریکائی اکثر کمونیستهارا می کشت، سوسیال دمکراتها را زندانی می کرد و لیبرالها را از مملکت فراری می داد، اما در مساجد را باز می گذاشت و زیر نظر ساواک اجازه می داد، سیصد هزار ملا و آخوند علیه او حرف بزنند!! آقای چیمه دراین مقاله طوری حرف می زند که گویا رژیم پیشین نسبت به انسانهائی که هیچ گناهی نداشتند، جز اینکه مسئله برابری رامطرح می کردند، رحم و مروت نشان می داده. باید اعتراف کرد، آقای چیمه دریک نکته درست می گوید استبداد دینی به آن اندازه بر مردمان ملتهای ایران فشار آورده است که اکثر مردم ساده آرزوی بر گشت رژیم پیشین را دارند. مسئله، بد بهتر است ازبدتر، صدق می کند. همین است که فرصت طلبان و نان به نرخ روز خورها، برای پستهای وکالت و وزارت و دیگر مشاغل چرب، دندان تیزکرده اند. برای این حضرات وازجمله احتمالابرای آقای چیمه نیزمهم نباشدمردمان ملتهای ایران در زیرحکومتهای استبداد(دینی وغیر دینی) چه خواهند کشید! دوستان خود قضاوت کنند. من هرگزنمی گویم که آقای چیمه مفهوم فدرالیسم رانفهمیده، امااو بخوبی می داند که این واژه سیاسی جدید برای اکثر مردم از ملت حاکم نا مفهوم است. بهمین دلیل از این نکته سوء استفاده می کند و می نویسد:

"این روز‌ها کسانی ازمساوات زبانی دم می زنند و خواهان «فدرالیسم برای ایران» اند که زمینه‌های ذهنی وفکری آنان همگی ـ با مختصر تفاوت‌هایی به لحاظ شدت وضعف یاافراط و تفریط ـ بر تئوری‌های شناخته شدۀ «ملت سازی» در دوران جدید بنا شده است".

متأسفم که بگویم آقای چیمه آگاهانه تعریف واژه های سیاسی قبیله، قوم و ملت را یا نمی داند و یا قصدا نمی نویسد. چرا؟ برای اینکه خوب می داند، اگر بنویسد دستش رو می شود. هرکدام ازاین واژه هاتعریف جامعه شناسانه خودرا داردکه من دریک سخنرانی، درفنلاند و هیلسینکی در یک کنفرانس گفته ام و درروزنامه هانیز آمده بود. اگر ازخوانندگان ارجمند، کسی آن راندیده است، حتما درصورت علاقه بنویسند، من تقدیم حضورشان می کنم. آقای چیمه عزیز، تعریف ملت را هیچ کسی نمی تواند بسازد، بلکه این یک تعریف علمی و سیاسی دارد که ازقرن 18میلادی به این سوی وجود دارد و اولین ملتی که برای این حق مبارزه کرد، لهستانی ها بودند. آقای چیمه مسئله ای را در زیر مطرح می کند، شاید هم باور او باشد، اما من فرض می کنم کسیکه ادیب باشد و چنین مطلب سیاسی را بنویسد، حتما باید بداند وآگاه باشد و بی مسئولانه چیزی برای عوامفریبی برروی کاغذ نیاورد. در هر صورت ایشان گفته اند: "چنین طرز فکری خواه و نا خواه به باوری می ‌انجامد که بر مبنای آن: این سرزمین «مصنوعی» به واسطه تسلط و برتری زورمدارانه یک «قوم» یا«ملت غالب» (که آنرا نخست «قوم فارس» وسپس «ملت فارس» خوانده‌اند) اداره می ‌شود. و این تصور را نزد آنان بدل به یک دُگم نظری می کند که بر طبق آن گویا: «قوم یا ملت» غالبی زبان وفرهنگ خودرا به سایر«ملت‌ها» تحمیل کرده و «زبان وفرهنگ» آن‌هارا به زور نظامی و سیاسی از میدان به در کرده است. این است لُبّ و چکیدۀ مفهوم واژۀ «کثیرالمله!»" آقای چیمه درسش را نسبتا خوب آموخته است. اما او بسیار خوب هم می داند، آنچه که خود نوشته است درست است. احتمالا خجالت بکشد که اعتراف کند، در گذشته دیکتاتوران رضاخانی بازور، زبان خلق حاکم را برای دیگرملیتها دیکته می کردند. بهر حال او به تکاپو افتاده چیزی علیه واقعیت بنویسد! بنده در اوایل مطلبم نوشتم که هر واژه ای مفهوم و تعریفی دارد، اگر ما عوام فریبی را کنار بگذاریم و واقع بین باشیم، باید چیزی علیه تعریفهای علمی ننویسیم. خیلی ساده، من کردهستم و دارای فرهنگ و زبان و ادبیات و شعر ویژه ای ام که آقای چیمه و امثال آن را نمی فهمند و یا یاد نگرفته اند. بنا به تعریف درست ملت و قوم، من با ملت فارس دارای تفاوتهائی هستم، امادریک سرزمین که باهم مشترک هستیم، زندگی می کنیم. اگر واقعا تفرقه افکن نباشیم و برتری طلبی را کنار بگذاریم، می توانیم بطور برابر از همه نظر مانند همه کشورهای چند ملیتی جهان با هم زندگی کنیم. هم میهن گرامی آقای چیمه عزیز، باید نخست عوامل تفرقه را ازمیان بر داشت و مطالب تحریک آمیز را ننوشت و حقوق برابر را رعایت کرد، بعد از آن، اگر بازهم کسانی بودند که تفرقه افکنی راتبلیغ کردند، آن زمان است که بگوئیم حالا چرا؟ نه حدس وگمان بزنیم وتفسیر کنیم و فدرالیسم را برای عوام به "تجزیه طلبی" معنی کنیم! این کار تفرقه افکنانه است. آن کسی که مرتب توهین شنیده است و در سر زمینش به او اجازه نداده اند به زبان مادری خود آموزش ببیند. یک کارخانه تولیدی در مناطق او پیدا نمی شود و اورا مجبور می کنند برای یافتن شغلی به شهرهای بزرگ، دارای کارخانه برود. شما چه انتظاری از چنین شخصی دارید که مانند دیگران، ناسیونالیست دو آتشه نشود. اگر واقعا شمای نوعی ضدتفرقه هستید، باید گامی دراین مسیر هم بردارید. نه این چنین جملاتی را بنویسید و اقلیت کوچکی را علم کرده و توهین کنید. این جمله خودتان راملاحظه کرده و ببینید چه کسی تفرقه اندازاست: "آن‌ها به نام «عنصرترک» درپی ساختن و فابریکاسیون (تولید صنعتی) «ملت خالص ترک» درایرانند". ازاین جمله بوی تعفن نه فقط تفرقه افکنی، بلکه دشمنی برمی خیزد. پس آقای چیمه می تواند خود ازدشمن تراشان و تفرقه افکنان باشد، یعنی هر کسی از گفته های اوتابعیت نکند، "تجزیه طلب" است! جمله احساسات برانگیز زیر را بخوانید: "آن‌ها انسان ایرانی آذری رابه تنها بهانه گویش ترکی ازهمه گذشته او و از هویت تاریخی و مدنی او و از میراث اجداد و نیاکان او جدا می‌خواهند".

آقای چیمه می تواند شاعر و ادیبی برای فارسی باشد اما درمسئله تعلیم و تربیت بسیار ضعیف اند و دراین مقاله هیچ مسئولیت یک روشنفکررا رعایت نکرده اند. او هویت انسانی را با بی مسئولیتی زیر سئوال می برد. یعنی او می خواهد چند نسل فدا شوند، اما زبان فارسی خالص بماند! این رانمی گویند پان فارسیسم؟! ولی اگرحق مسلم خودرا بخواهید متهم می شوید به پان ترکیسم و پانهای دیگر! در جای دیگر دست نژاد پرستی خود را رو می کند و می نویسد: "زیرا کوششهای بد سگالانۀ آنان که مبتنی بر یک ایدئولوژی شبه مدرن ‌نژاد پرستانه واردتی یعنی پان ترکیسم است (که نظر به اتحاد ترکان جهان دارد) با هدف «فارسی زدایی ازمردم کشور ما» درپی« ترک خالص» ساختن از ایرانیانی ست که گویش آذری تنها یکی از ابعاد هویت فرهنگی و تاریخی آنان است". نه، آقای چیمه عزیز، تنها زبان نیست که عده ای می خواهند ملتشان از ایران جدا شود، بلکه دیگر برخوردهای فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی هستند که اگر بخواهم درباره آنها بنویسم مثنوی هفتاد من خواهد شد. بهر حال احتمالا شما عزیزم و بیشتر ناسیونالیستهای برتری طلب همه مسایل را نمی تابید و می خواهید همه زیر یک پرچم و زبان مشترک جمع شوند و تابع مطلق باشند. این را "فارس خالص" نمی گویند، بلکه می گویند یک دیکتاتوری جدید با روشی مستبدانه!

نکات دیگری هستند که نیاز به نقد و درج دارند. اما ازآنجا که نمی خواهم بیش از 5 صفحه باشد در همینجا کوتاه می آیم. اگر خوانندگان ارجمند علاقه نشان دادند حتما بقیه مقاله را باهم بررسی خواهیم کرد.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 25.6.2015                                         دکتر گلمراد مرادی

dr.g.morad41@gmail.com

من حیفم آمد این مطلب هم میهن بسیار عزیز و مبارزم آقای سیروس ملکوتی را در پایان این مقاله نیاورم که همه عزیزان خواننده از آن بی خبر بمانند.

هشدار به رفقای مبارز کردم ؛
مدیریت بحران افرین در اپوزیسیون پس از انواع تلاش برای ایجاد گسل میان ملیتهای ایرانی با طراحی تفاوتها میان فارس و کرد و ترک و عرب و بلوچ و وادرات زبان رفتاری لمپنیزم بدان حال چندیست خود را متوجه کرد و کردستان نموده است و سعی دارد به تفاوتهای نظری و تشکیلاتی ابعادی دشمنانه بدهد . و برای توفق خود از دو نیروی مخرب امداد میگیرد . نخست ؛ لمپنیزم رفتاری و دوم اختلافات طبیعی سیاسی و تبدیل ان به زبان دشمن خویی . باید هشیار بود و اجازه نداد این شیوه پنهان اطلاعاتی قادر گردد زبان رفتاری مبارزان گردد.
س. ملکوتی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جلالی هم ولایتی بنده است یعنی گیلانیست و لهجه غلیظ گیلکی که دارد محال است که تورک ( خلخالی ) باشد . در آستارا مثلی داریم که میگوید : ایگیدین کی آدی پیسلیگه چیخسا ، گؤزو چیخسا ، اوندان یاخجی دی.حالا از آنجاکه مرحوم تقی زاده و کسروی و .....به پان فارسیسم معروف شده اند ، فکر میکنید که ایشان هم که پان فارس هستند ، تورک هستند . نه. اینطور نیست . اَشَن گیله مرد ایسه .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه ی کامنت "تعریف ما از دموکراسی"

لذا ما تعریف حکومتها و روشنفکران غرب در رابطه با دموکراسی را نمیپذیریم و ماحصل تلاشهای سیاسی و اجتماعی مردم غرب را به عنوان حاکمیتهای لیبرال میشناسیم که با دموکراسی فاصلهٔ زیادی دارد.
آنچه که در تبلیغات غرب به عنوان دموکراسی معرفی میشود در حد داشتن حقوق مدنی برای مبارزه در چهارچوب اقتصاد لیبرال مانده است و بسیاری از حقوق اساسی شهروندی به «داشتن توانایی» مشروط شده است. به عنوان مثال یک شهروند غربی آزاد است که خانه و سرپناه داشته باشد؛ اما این آزادی به وسیلهٔ اصل «داشتن توانایی خرید خانه» مشروط گردیده است و همزمان با آن عده ای دیگر به طور مادرزاد نه تنها این توانایی را دارند که خانه بخرند؛بلکه توانایی خریدن صدها خانه و کرایه دادن آنها را نیز به طور مادرزادی بر اساس قوانین وراثت نیاکانی مردمان غرب دارا هستند و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عجب!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-جنابان ودوستان عزیزفکرکنم جواب دادن به این 800و900.000جواب دادن ارزشی ندارد،بگذاریددرعالم توهم وسوادانگلیسی واستعمارزده خودبچرخند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مابقی ازکامنت "تعریف ما از «جمهوری»"
از نظر ما قوهٔ مجریه نباید آن توانایی قانونی را داشته باشد که به خاطر زد و بندهای حزبی و یا خواسته های قدرتمندان؛ حقوق اساسی شهروندی را به حراج و معامله بگذارد و همیشه به خاطر ترس ازانتخابات بعدی و رای سازمانیافتهٔ مراکز قدرت مطیع آنان شود. برای اجرایی نمودن این «نباید» نه تنها باید که حقوق اساسی شهروندی در قانون اساسی تضمین شود؛ بلکه نهادی به عنوان «پدافند حقوق اساسی شهروندی مردم» وجود داشته باشد که ادامهٔ حیاتش نه در گرو کشمکشهای احزاب و قدرتهای مالی و صنعتی و انتخابات دوره ای؛ بلکه به خاطر ترس و ننگ عزل شدن با رای مستقیم مردم باشد. ما این نهاد را یک نهاد ضروری دانسته و نام آنرا به رسم نیاکانی «نهاد پادشاهی» مینهیم و به همین دلیل نیز نه سلطنت طلب و نه جمهوریخواه هستیم.

Seyerān kāviāny

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تعریف ما از «جمهوری»
از نظر ما بحثهای سخیفی که میان سلطنت طلبان و جمهوریخواهان در رابطه با مقایسهٔ جمهوری و سلطنت مشروطه و همچنین ارائهٔ نمونه های گوناگون برای اثبات سخنان خویش در حد «به نظرت این بهتر است و یا آن بهتر است؟» میماند و ارزش و محتوای اینگونه بحثها در ردیف «بحثهای کلامی مذهبی» است. آنچه که هر دو گروه به مردم نمیگویند ساختار حقوقی و مدنی و اقتصادی این سیستم هاست و این در حالی است که تمامی این سیستمها دارای ساختار حقوقی؛ اجتماعی؛ مدنی و اقتصادی همسانی بوده و زیربنای حقوقی؛ اقتصادی و اجتماعی و مدنی کشورهای نمونه را «اقتصاد لیبرال» تشکیل میدهد. محافظه کارترین احزاب و سوسیال دموکرات ترین احزاب در چنین جوامعی به خاطر پذیرفتن اقتصاد لیبرال به عنوان ساختار مالکیت اقتصادی در خدمت حفظ سیستم هستند و حقوق شهروندی همچنان بر اساس قوانین نیاکانی کشورهای غربی تعریف میگردد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تعریف ما از اقتصاد سالم
از نظر ما سیستم اقتصادی که نتواند به رشد اقتصادی مبتنی بر شکوفایی زیرساختهای تولید و بومی سازی تکنولوژی مدرن بینجامد و بدون داشتن زیرساختهای صنعتی مدرن در تولید کشاورزی و صنعتی خود را به اقتصاد بین المللی گره زند به پرتگاه اقتصاد دلالی سقوط نموده و نخواهد توانست آینده ای درخشان برای فرزندان و نسلهای بعدی ایران بسازد. وارد شدن به چرخهٔ اقتصاد جهانی بدون داشتن استراتژیهای های بلند و میان مدت برای بومی سازی زیرساختهای صنعتی مدرن این سرزمین را در ۵۰ سال آینده به خاک سیاه خواهد نشاند. هرگونه بی توجهی به سیستم اقتصادی فرا- مدرن جهانی و پیشنهاد ندانسته ویا عمدی اقتصاد لیبرال برای ایران نوین منجر به مرگ و نابودی زیرساختهای صنعتی و کشاورزی ایران شده و اقتصاد دلالی و انگلی به جای آن خواهد نشست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سکولاریسم از نظر ما
برخلاف تصور عمومی هیچ یک از حاکمیتهای غربی «سکولار» نیستند و کلیساها و تشکلهای دینی گوناگون به صورت قدرتهایی به موازات حکومتهای ظاهراً سکولار به حیات انگلی خود ادامه میدهند و از طریق جمع آوری لشکر مومنین؛ نظرات خود را از طریق معاملهٔ «آرا» در زمان انتخابات به حکومتها تحمیل میکنند. از این روی است که در آمریکا که مهد بزرگترین دموکراسی ادعایی جهان خوانده میشود؛ تحقیقات برای همسان سازی انسان (Cloning ) برای جلب آرای تحت سیطرهٔ کلیساها ممنوع اعلام میشود؛ به خاطر همین قدرتهای موازی مذهبی است که آقای باراک اوباما باید ثابت کند که مسلمان نیست و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تعریف ما از آزادی
آزادی یا آزاد سازی نیروهای اجتماعی اعم از آزاد سازی اندیشه و بیان اندیشه ها و همچنین آزاد سازی کنشهای سیاسی و اجتماعی و مدنی؛ خالق بزرگترین منابع قدرت اجتماعی است. از این روی در یک حاکمیت دموکراتیک آزاد سازی این نیروهای شگرف در عرصه های گوناگون یکی از ضرورتهای راهبردی به شمار میرود که به صورت خلاصه به موارد آن میپردازیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ضمن تشکر از مسئول کامنت ها و دکترگلمرادمرادی که این فرصت را به ما داده اید.دوست عزیز دکتر مرادی ،گرچه جوابی نمی دهید اما می دانم که می خوانید.امیدوارم هم از نقطه نظرات شما بهره مند شده و هم این نوشته ها سبب شود آقای محمد جلالی چیمه (م.سحر) نیز نظری مرقوم فرموده تا بدور از هرگونه برداشت انیرانی بتوان بهترین خواسته ها و راهکارهای عملیاتی و با نوع شیوه ی مبارزاتی برای بهبود سطح زندگی ایرانیان با توجه به خرد جمعی فرهیختگان ایرانی بدست آید چرا که ما معتقدیم آزادی ایران بدست ایران است و هر آنکس که با ایران و ایرانی دشمنی کند غیر ایرانی و انیرانیست.

تعریف ما از دموکراسی
از نظر ما حاکمیت سیاسی تبلور فیزیکی یک ساختار حقوقی تعریف شده بر اساس «حقوق داشتن و مالکیت» است و سایر قوانین به عنوان شاخ و برگهای قوانین بنیادی پذیرفته شدهٔ نوع مالکیت؛

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب Anonym
اولا- از اینکه وقت گذاشتید و کامنت مربوطه را مطالعه فرموده اید سپاسگزارم.
ثانیا- "خوب بریدن و خوب دوختن" خود یک هنرارزشمند است که فراگرفتن آن استعداد ذاتی می خواهد.و از اینکه این خصیصه را به بنده نسبت داده اید باز هم از شما سپاسگزارم.
ثالثا- با شما موافقم که اروپائیان به ما اطلاعات غلط بسیاری رسانده اند ولی از اینکه می بینم شما هنوز در موضوعات درس تاریخ کلاس چهام ابتدایی (مهاجرت 3گروه از آریاییان از جنوب کوه های قفقاز در 2500 قبل از میلاد) دوران پهلوی ها و جمهوری اسلامی مانده اید؛ برای شما متاسفم.
رابعا-

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب 800, خوب می بری و می دوزی. این خیاطی را کجا باد گرفته اید؟ هزار بار شنیده اید و برای هزار ویکمین بار هم بشنوید. آریا , ماریا یک قوم من در آوردی اروپائیان بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دنتاله ی کامنت قبلی " تعریف ما از سرزمین ایران "

لذا با توجه به وضعیت کنونی؛ بوجود آمدن سرزمینهای کوچک در زمانی که سایر کشورها به سوی بوجود آوردن اتحادیه های بزرگ میروند؛ نه تنها عاقلانه نیست؛ بلکه این سرزمینهای کوچک را به صورت بازیچهٔ قدرتهای بزرگ جهانی و بازیگران منطقه ای در خواهد آورد و برای دهه های متمادی به صورت حیات خلوت و مناطق تحت نفوذ دیگران تعریف شده و آیندهٔ اقوام ایرانی را تباه خواهد نمود.
از نظر ما شیوهٔ کشورداری در ایران فردا باید بر اساس «پادشاهی فدرال» بنیان نهاده شود و تمامی اقوام ایرانی را برای پی ریزی چنین شالوده ای فرا میخوانیم. ما این نظریهٔ ....... را که میگوید «ما یک کشور یکپاچه هستیم و لزومی ندارد که به طرف فدرالیسم برویم» را نه تنها نمیپذیریم؛ بلکه این ادعا را یک ادعای ضد ایرانی و ضد اتحاد میهنی اقوام ایرانی میدانیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تعریف ما از سرزمین ایران
سرزمین ایران تا پیش از شکست استراتژیک آخرین شاهنشاه موروثی ساسانی؛ هرگز یک کشور یکپارچه به آن مفهومی که «پان ایرانیستهای صفوی مسلک» از آن ارائه میدهند نبوده است. بلکه همیشه به صورت «اتحایه های بزرگ سرزمینهای آریایی» و به زبان امروزین؛ سرزمینهای ایران در طول تاریخ تمامی سلسله های شاهنشاهی به صورت «شاهنشاهی فدرال» اداره میشده است. به این مفهوم که در زمان شاهنشاهی ماد؛ هرگز سرزمین آذربایجان و یا سرزمین پارس توسط مادها اشغال نگردیده بود؛ بلکه مردمان آریا بوم با پیوستن به اتحادیهٔ بزرگ مادها برای تشکیل اتحادیه ای بسیار بزرگتر با حق حفظ پادشاه انتخاب شده در منطقهٔ خویش و همچنین انتخاب شاهنشاه و یا پذیرفتن رهبری شاهنشاه موجود به عضویت شاهنشاهی فدرال ماد در آمدند و این فرهنگ و آیین کشورداری تا حملهٔ تازیان اگر یکسان نبود؛ همسان بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز آقای دکتر
اگر کمونیسم را صرفا بر اساس آن تعریف ایده آلی که شما مرقوم فرموده اید بدانیم؛ که یک نظریه و ایدئولوژی وارداتی به ایران بود و در هیچ کجا عملا، پیاده نشد و نتوانست عملیاتی گردد . دیگر اینکه این طرز فکر که هرکس به اندازه ی نیازش و در حد توانش ، به صورت عملیاتی در ادوار خیلی گذشته حتی قبلا از 150الی200سال قبل در اروپا و آسیا درایران خود ما در زمان پادشاهی دیا ئکو وهخامنشیان واشکانیان و ساسانیان داشته ایم.سنگ های تراش خورده ی دارای اثر امضاء شخص سنگ تراش برای دریافت مزد کارش در بیستون و دریافت غذای بیشتر همراه با زیتون و کار کمتر برای زنان کارگر آبستن و کارگران ناتوان در اکثر سنگ نوشته ها هنوز محفوظ است.و دیگر اینکه شاید شما در خارج از کشور هستید و در آن غوغای بیرون هستید اما در داخل دیگر حنای آسید رضا بازی و اسلام ناب ناب توحیدی بازی؛رنگی ندارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مابقی از کامنت بالا...

منظور اینست که هر کسی نمی تواند به خود این اجازه را بدهد یا به او این اجازه را داد که با اصالت و قدمت یک ملت و کشوری با فرهنگی ریشه دار بازی کند.
اشتباه نکنید، نه پان هستم و نه مخالف سیستم فدرال. ایرانی هستم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دو تا از کامنتها از دور هوار می کنند متعلق به هواداران سلطنت و محافظه کار و تا پوست و استخوان ضد کمونیستند بدون آنکه مفهوم کمونیست را درک کرده باشند. آنها همه را با کره و چین کمونیست و حتا شوروی سابق که یلثین و کورباچف در رأس آن بودند مقایسه می کنند، زیرا اینطور بخوردشان داده اند. در واقع کمونیستها در ایران چیزی نمی خواهند، جز مذهب زدائی و دیکتاتور زدائی و مساوات و برابری و هر کسی به اندازه نیاز به او داده شود و به اندازه توانائی از او خواسته شود. اگر این کمونیست باشد، بسیار خوبست. یا هر نام دیگری بر روی آن بگذارید ایدآل است. ببخشید من به محتوای این کامنتهای ذکر شده نرفتم زیرا ارزش پاسخ دادن ندارند و چیزی تکراری هستند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیزآقای دکتر
نام فعلی من(800)بیانگر هویت فعلی من است .بمانند هویت خیلی از انسان ها که از آنان فقط با یک شماره یاد می شود.همچون زندانیان در زندان.مانند انسان های ساکن در ایران و تنها ارزش آن ها در جمهوری اسلامی به هنگام انتخابات!
پس معلوم شد زندانی جمهوری اسلامی هستم و درزندانی به نام ایران.لذا فعلا معذور بدارید از نام و ایمل چرا که همین تا اینجا آمدنش ابوالفضل و مابقی امام هارو فراخوان داده تا مراقب باشند و موانع رو از سر راه بردارند که بتوانیم اخبار یا مقاله ای رو بخوانیم.تا این لحظه کمتر نرم افزاری توانسته امنیت کاربرا رو تامین کند.خیلی از کسانی که اینجا و آنجا حضور دارند دارای نام مستعار و گاه چند نام مستعار هستند با وجود آزادی نسبی کا در خارج از ایران دارند، از ما داخل ایران چه انتظار دارید؟
این عدد فعلا نام من است.البته نام اصلی من

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هم میهن عزیز منوچهر نازنین، بسیار سپاس گذارم برای اطلاعاتت. من نمی دانستم ایسشان از نزذیکی های کاشان می آیند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هم میهن عزیز آقا یا خانم 800 اگر کسی نامی روی کامنتش ننویسد من پاسخی نمی دهم. اگر علاقمند بودید می توانید خصوصی با ای میل برایم بنویسید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای مرداد عزیزسعی میکند، با مظلوم نمائی دست پیش میزند، که پس نیفتد. اگر مردم تورک آذربایجان، و بالطبع سلاطین و پادشاهان ترک ، مثل غزنویان، اشکانیان، افشاریان، سلجوقیان، صفویان، و همچنین پادشاهان و سلاطین سلسه قاجار، و نوادگانشان که تا امروز در قید حیاط هستند، و برای مردم فارس و سایر شهروندان ایرانی، شهرها ساختند، آبادانی ها کردند، و دولت و ارتش و تشکیل دادند، و قانون تصویب کردند، و به تمام خلقهای موسوم به جغرافیای ایران، آزادی زبانی ، مذهبی و احتماعی و مدنی اعطا کردند، بنا به شواهد تاریخ هیچوقت دشمن مردم فارس و یا خلقهای دیگر نبودند و نیستند. از این طرف خیالت راحت باشد. اگر مردم تورک آذربایجان دشمن زبان و فرهنگ مردم فارس میبودند، هیچگاه سلطان محمود غزنوی با پول خود دستور نوشتن شاهنامه را به آقای فردوسی نمی داد. اگر کمی از تاریخ ادبیات آگاهی داشته باشید، در می یابید، که بخش قابل

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای گلمرادی عزیز٬
درباره نسب آقای محمد جلالی چیمه خلاف به عرضتان رسانده اند. ایشان از سادات چیمه٬ دهی در نزدیکی کاشان اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کسی قصد پاکسازی ندارد. پارسها میتوانند در کشور خودشان زندگی کنند. البته باید از منابع خود استفاده کرده و کار کنند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خواندن نوشته هائی از این گونه این تصویر را در ذهن بوجود خواهد اورد که اگر روزی روزگاری مدعیان قدرت خلائی پیدا کنند روزگا رمردم پارس زبان مانند یهودان المانی خواهد شد و همه پارس زبانها در کورهای ادم سوزی چپ و تجزیه طلب و ستم دیده خلقها خواهند سوخت. ویا شاید سرنوشت ارامنه در عثمانی در انتظار پارس زبانهاست و اگر عده ای از ان قتل عام جان سالم بدر بردند سراغشان راباید در غرب گرفت .براثر تبلیغات در افریقا نزدیک به یک ملیون قتل عام شدند و چرا در ایران چنین پاکسازی قومی روی ندهد؟ نمونه فراوان است مانند قتل عام چچنها از سوی روسیه و یا گشتار مردم افریقا از سوی اروپا و یا مردم بومی امریکا و مردمان اینکا .چرا پارسها پا کسازی نشوند ؟ در عالم خیال همه کا رمیتوان انجام داد .چه کسی بارو میکرد که سید اولاد پیغمبر خمینی که لعنت خدا بر او باد هزاران زندانی را اعدام کند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-آقای گلمرادی عزیزازاینکه شمایک انسان باتفکرپویاهستید،براحتی میتوانید،درددیگران رادرک کنید،این حس ازانساندوستی شما ،سرچشمه آن ازصداقت ووجدان انسانی شماخبرمیدهد.
مقاله آقای م سحررامن خوانده وفکرکردم نوشته ی یک شئونیسم نژادی آنرانوشته است.تغذیه فکری صدساله ایشان رامثل خیلی هامتوهم کرده است.ولی شمانوشته ایدکه ایشان یک تورک آزربایجانی است .
واقعیت این است که کمی شوکه شدم.ولی طیق فزمایش شماایشان رامیتوان هم فکرتقی زاده بحساب آورد.جهت آگاهی شمابایدعرض کنم .
همانطورکه داعش وحزب الله .مجاهدخلق.القایده نیروهایی راتربیت داده وآنهاراشستشوی مغزی میدهدتاخودوتعدادی راباانفجارنابودسازند.
درطی صدسال گذشته حکومت دورژیم شاه وشیخ علاوه افکارائدولوژی درزمینه خاکپرستی نیزهمین کاروشستشوی راانجام داده است.تفکرپان ایرانیستی یابهتربگویم تمامیت خواهی دقیقاهمان پرورش وتربیت داعشی راتداعی میکند،این موضوع

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از آقای دکتر گلمرادی عذر میخواهم که در کامنتم اشتباه تایپی شده و اسمش را درست ننوشته ام. با بزرگواری خودش می بخشد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلامهای دوستانه خدمت آقای دکترگلمردادی، یاسخ جنابعالی درقبال افکار راسیستی آقای چیمه جلالی، معروف به (م ـ سحر) بسیارمنطقی و گویاست. آقای چیمه جلالی! بجای مبارزه با دیکتاتورحاضر، یعنی رژیم اسلامی، به بهانه دفاع از ایران، نوک حمله و هیستری عصبی و روانی خود را، متوجه خلقهای ستمده جغرافیای موسوم به ایران کرده است، و خواست بحق ملل ستمدیده را مثل عوامل رژیم، با انگهای مختلف سرکوب و سمپاشی میکند. آقای چیمه جلالی! که عمری در فرانسه در انزوای خود به زمین و زمان فحش میدهد، و ناسزا میگوید، و ملل ایران را که یکقرن تمام از طریق شیخ و شاه به بردگی، زبانی، فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی کشیده شده اند، و تمام حقوق ملی ـ مدنی و حرمت انسانیشان زیر پا لگد مال شده است، به جای همدردی با مردم محنتدیده و ستمکش، که در زیرپای دیکتاتورهای شیخ و شاه لگد مال میشود، با ناجوانمردی و با انگهای مختلف آنان را مورد حمله

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای دکتر گامرادی,ما همدیگر را از نزدیک هم میشناسیم, دستتان درد نکند , واقعا خوب نوشته اید. راستش ما وفتی به خواندن این مقاله ها را که آقای چیمه ها می نویسند نداریم, چون همه شان فقط دور چند تا جمله می چرخند. اگر آقای چیمه ها مقاله های پان ترک ها( به قول ایشان) را نمی خوانند, با اطمینان میگویم , پان ترک ها هم اولا, نوشته های آقایان را نمیخوانند.ثانیا: پان ترکها برای خواندن چیمه ها چیزی نمینویسند . خیلی ساده بیان کنم , آقای چیمه برای خودشان بنویسند و پان ترکها هم برای خودشان. به قول مثل معروف بزن که زدیم, ببینیم کی برنده خواهد شد. دوست گرامی آقای گلمردی ما از این جماعت دست شسته ایم وهیچ راهی غیر جدائی تصورم نمیشود. زنده باشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جلالی چیمه و همفکرانشان ممکن است تبحر خوبی در شعر بافی و واژه بازی که تنها هنر ایرانیان است داشته باشند , ولی درک بسیار نازلی از حقوق , دموکراسی , پلورالیسم , و نقش زبان مادری دارند .بر خلاف تصور ایشان در باب وطن, دیار که متشکل از خاک و جغرافیای تعریف شده دولتی است , زبان مادری همان مام وطن , دیار و خانه شخص است . دیار فقط جغرافیای سیاسی نیست , بلکه قلعه هویت انسان است که از زبان شروع میشود . چه بسا من روستایی ترک خودم را در باکو و استانبول بهتر حس میکنم , تا در همسایگی شخصی مانند جلالی چیمه در یزد و کرمان . زبان همان ترنم موسیقی زبان مادری است , وقتی دلتنگ از همه جهان به ان پناه میبری .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیزآقای دکتر
آنچه که موجبات عدم خوشبختی و خرسندی از وضعیت موجود و فعلی را برای کلیه ی (به قول شما سروران) ملت های گرسنه و بیکار و نا امید ساکنین منطقه ای به نام( مندرآوردی) ایران که جهانیان آن را با عنوان جمهوری !!اسلامی!! ایران می شناسند؛نه نتیحه ی فرهنگ عربی است که با استیلای دین اسلام ونه نتیجه ی مذهب تشیع که با ترک های صفوی و نه حکومتی به قدمت 37سال که سران قدرت ذر آن نه تنها فقط از یک ملت! بلکه با داشتن انواع ملیت های ! فارس و ترک و کرد و لر و عرب و بلوچ و گیلک و هندی و عراقی و انگلیسی و آمریکایی و روسی و ...!!!که نبود آموزش به زبان مادری بوده و تمام تلاش شما بزرگواران گسیل داشتن تمامی خلق های تحت ستم(تا دیروز)وملت های تحت ستم(امروز) برای آموزش به زبان مادری برای تمامی ملت ها از کی!؟ از جمهوری اسلامی؟ یا ملت فارس حاکم؟