سخن یک معلم با جوانان ایران

در کشور دموکراتیک، بر خلاف رژیم جمهوری اسلامی، هیچکس سایه ی خدا و بالاتر از قانون نیست ...تنها با دموکراسی است که مردم یک کشور به رفاه و آزادی و عدالت اجتماعی می رسند...ملت های پیشرفته به این نتیجه ی درست رسیده اند که اعتماد به دولت مردان کافی نیست، باید آن ها را کنترل کرد!

 

نامه ای به دانش آموزان و دانشجویان ایران گرفتارم:
دانش آموزان و دانشجویان عزیز، تمامی کشورهایی که در سراسر این پهنۀ خاک به جائی رسیده اند، آنهائی هستند که نمایندگان واقعی مردم به مجلسین و به کارهای کلیدی راه پیدا کرده اند. نمایندگان واقعی مردم بدون شک از دلسوزترین و بی باک ترین و با سوادترین و پاک ترین انسان ها هستند که به دست همان مردم در جامعه کشف و سرانجام انتخاب و به خدمت برای مدت زمانی آن هم محدود گمارده می شوند. اگر نگوئیم تمامی این نمایندگان بدون شک می توانم بگویم بیشترین شان با توجه به ظرفیت و درآمد کشور، با توجه به آتش های سیاستی که در این جا و آن جای جهان هر از گاهی زبانه می کشد و انسان هایی را به کام مرگ می کشاند، با توجه به نیاز مبرم و کمبود های مردم قوانینی دمکراتیک و مردمی تصویب می کنند و مهمتر این که همان قوانین را از قوه به فعل درمیآورند. قانون اگر از قوه به فعل در نیاید بود و نبودش یکیست. این طورنیست؟ همین نمایندگان واقعی مردم از جائی که به نیکی میدانند بزرگترین سرمایه برای مردم همان آزادی و دمکراسی است با تصویب یک سری قوانین دمکراتیک منطبق بر قوانین حقوق بشر، راه رشد سیستم دیکتاتوری را سد کرده اند. به عبارت دیگردمکراسی و آزادی را در کشور برای همیشه تا دنیا دنیاست ماندگار کرده اند. و به حق باید گفت که چه ثروت ارجدار و بی همتائیست این دمکراسی و آزادی، جزء لاینفک یک زندگی ایده آل و جالب این که با گذشت زمان میدان دمکراسی و آزادی را گسترش می دهند! در تمامی این کشورها چه از نوع جمهوری اش مثل آلمان و چه حتا از نوع پادشاهی اش مثل هلند و بلژیک قدرت حاکمیت نه در دستان یک نفر که در بین دولت مردان قوۀ مقننه و قوۀ مجریه و قوۀ قضائیه تقسیم شده است. حدود و وظایف ریز و درشت دولت مردان را توسط قانون گزاران که همان نمایندگان به حق و برحق مردم هستند کاملا مشخص شده است. این حکومت ها در حقیقت چیزی نیستند مگر یک قرارداد بین ملت ها و دولت مردانی که انتخاب شده اند تا چرخ حکومت را به بهترین وضع ممکن بچرخانند. مردم در حقیقت صاحب کارند. ارباب رجوع اند و کسانی را اجیر کرده و از در آمد کشور و مالیاتی که به صندق دولت پرداخته می شود حقوق می دهند تا حکومت را برای مدت زمانی آن هم معلوم بچرخانند. در این حکومت ها نه کسی می تواند ادعا کند که سایۀ خدا است و نه کسی می تواند ادعا کند که نمایندۀ امام زمان یا عیسای مسیح است. مهمتر از این ها، نه کسی می تواند و نه حتا جرأتش را دارد که مقام و منزلت قانون را بدین معنا که با کم کاری و یا با زیاده خواهی نادیده بگیرد. خلاصه این که در تمامی این کشورها قانون هست و قانون چرخ چرخ های مملکت را می چرخاند. در تمامی این کشورها احزاب گوناگون وجود دارند موافق و مخالف سیاست های دولت.بی جهت نیست که این ملت ها که شامل ملت های اروپا و آمریکا و استرلیا و . . .و . . می باشند به خود می بالند. سندیکاها و تشکلات سیاسی و کانون های اجتماعی و صنفی گوناگونی وجود دارند. روزنامه ها و تلویزیون ها و رادیو های مستقل وجود دارند. خبرنگاران آزاد وجود دارند. در این جور ممالک نمی گویم اصلا دزدی نمی شود. نه چنین نظری احمقانه است. ولی قطعا می گویم که از دزدی های میلیونی و میلیاردی خبری نیست چرا که همین احزاب و تشکیلات سیاسی و غیر سیاسی که از آنها نام بردیم جامعه را پاکیزه نگه داشته و هم چنان پاکیزه نگه می دارند. همین ها چشم و چراغ و به راستی که می توان گفت نگهبانان جامعه هستند. همین ها هستند که اعمال و رفتار رؤسا و وزرا و ندما و ریز و درشت دولت مردان را زیر نظر دارند. در بعضی از این کشورها گام را حتا فراتراز این نهاده اند. این جالب است. برای نمونه دانمارک و نروژ و سوئد را می توانم نام ببرم که وزارت خانه هایشان را طوری دارند می سازند و یا آنها را طوری به تلویزیون های مدار بسته مجهز می کنند که مردم عادی و عامی از بیرون یعنی از کوچه و خیابان بتوانند وزیر وزرایشان را کنترل کنند. مردم دوست دارند بدانند و شخصا ببینند که این آقای وزیر که به او رای داده و به قدرتش رسانیده اند مشغول کار است یا مشغول قهوه نوشیدن و عشق بازی با دوست دخترش. 
غرض این که ملت های پیشرفته به این نتیجۀ درست رسیده اند که اعتماد به دولت مردان کافی نیست باید آن ها را کنترل کرد! وعجب فکر بکری! با چنین روش های حساب شده ای یک در میلیون هم می شود حدس زد که روزی کسی بتواند دمکراسی و آزادی را که باعث بالا آمدن نخبه ها در جامعه می شود، که باعث پیشرفت کشور می شود، که باعث بالا آمدن سطح زندگی می شود از مردم بگیرد؟ می شود گمان برد که کسی بتواند همۀ قدرت را برای مطامع و مقاصد شوم خود قبضه کند و حکومت را به یک حکومت فردی که از نوع عقب مانده ترین نوع حکومت ها است بدل نماید؟ به گمان من نه، نمی شود. امکان شکل گیری دیکتاتوری و گردن کلفتی در تمامی این کشورها توسط مردم و نمایندگان برحق شان به صفر رسیده است. زنده باد مردم.

همین دمکراسی و آزادی باعث شده و می شود که حکومت و هم مردم که صاحبان اصلی کشورها هستند دانش و پیشاپیشش خرد را ارج گزارند. رمز پیشرفت همۀ این کشورها در همین نکته نهفته است. در سایۀ وجود دمکراسی و آزادی هم حکومت ها و هم مردم مؤفق شده اند که ناز و نعمت و طول عمررا به حد اکمل رسانند. کار را به جائی رسانیده اند که با اکتشافات و اختراعات شان هم خود و هم دیگر مردمان این پهنۀ خاک را به حیرت وا داشته اند. بی جهت نبوده که شاعر شیرین کلام ما ، فردوسی بزرگ در هزارو شصت سال پیش برایمان چنین سروده است: 
- روان را ز دانش توانگر کنید/ خرد را همان بر سر افسر کنید

همین دمکراسی و آزادی باعث شده و می شود که مردمان را سوا از دین و مذهب، مرام و مسلک و فرقه و نژادی و رنگ پوستی که دارند در ساختن کشور دلگرم و سهیم کنند و آنان را به یک نوع هم فکری و همیاری متمدنانه وادارند. به عبارت دیگر دمکراسی و آزادی باعث شده و می شود که مردم کرامت انسان را ارج گزارند و هم دیگر را که در حقیقت دگر اندیش همند دوست داشته باشند. دولت ها هم پرک نمی دهند که نیروئی حال چه فکری و چه یدی در اجتماع شان تلف شود. در این ممالک انسان که جای خود دارد به حیوان و گل و گیاهان هم ارج می گزارند.

همین دمکراسی و آزادی باعث شده است که در اروپا برای نمونه  تمامی کشورهایش سیاست تأمل و مدارا را در پیش گیرند و با هم و در کنار هم چار اسبه در شاهراه زندگانی پیش تازند و شاهد هستیم که روز به روز پیش هم می روند تا یکی پس از دیگری تمام قله های خوشبختی و سعادت و بهتر زیستن را برای خود و برای مردمانشان فتح کنند.
در زیر سایۀ وجود همین آزادی و دمکراسی، پدیدۀ عدالت اجتماعی نیز پا گرفته است. خود این عدالت اجتماعی که در کشورهایشان پیاده کرده اند اتوماتیک وار کلی از بزه کاری ها و خلاف کاری ها و دزدی ها را که قاتل درجه یک اقتصاد سالم است جلو می گیرد. بی میل نیستم مثالی بزنم تا ابهت و کرامت انسانی این جوامع را روشن گردانم : دانش آموزان و دانشجویان عزیز باورتان می شود که پرندگان وحشی هم در کشور آلمان حقوق دارند!؟ باورتان می شود که در زمستان ها مأموران شهرداری در شهرها و روستاها در این کشور بسته های توری حاوی غلات و ذرت به شاخه های درختان می بندند تا مبادا پرندگان گرسنه بمانند؟ باورتان می شود که خود من بارها و بارها در زمستان ها شاهد و ناظر این کار و عمل انسانی بوده ام؟ 
باورتان می شود که در کشور هلند حیوانات در مجلسین نماینده دارند!؟ به حیوانات چه خانگی و چه وحشی اش نباید ظلم شود. باورتان می شود که در بعضی از این کشورها قانون شده که شلاق زدن به اسب و استر جرم دارد!؟ به یاد خبری افتادم که چندسال پیش در یکی از روزنامه های آلمان خواندم. حیفم می آید آن را در این جا نیاورم: پلیس در حومۀ شهر برلین یک کامیون را که حامل خوک است متوقف و کنترل می کند. راننده که خود صاحب یک خوکدانی است، چند خوک اضافه بر ظرفیت ماشینش بار زده تا به کشتارگاه برساند. قانون و ابهتش را ببینید! پلیس راننده را به علت این که باعث تنگی جای خوک ها شده و مایۀ اذیت وآزارشان را فراهم کرده و جان آن ها و هم خود را به خطر انداخته پانصد یورو جریمه می کند.

همین دمکراسی و آزادی باعث شده که مردم کارکرد دولت ها وتک تک دولت مردان را ببینند و رد یا تائید و یا نقدش کنند. زمینۀ نقد کردن و نقد شدن را برای همدیگر فراهم کرده اند. دمکراسی همین است. مردم ازدولت ها و دولت ها از مردم و خود مردم از مردم می آموزند. در تمامی این کشورها حکومت ها رفرم پذیرند و همین است که در این کشورها هیچ زمانی انقلاب نخواهد شد. ظرفیت انسان ها چگونه بالا می رود؟ دولت ها بعد از اتمام مهلت دورۀ خدمتشان باید به مردم بیلان ارائه دهند.چکیدۀ کلام، این ملت ها و حکومت ها بدین جا رسیده اند که: آن چه تو میگویی من با آن موافقتی ندارم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزنی. 
همین دمکراسی و آزادی باعث شده که سرمایه و در آمد کشور هدر نرود. پول و درآمد کشورخرج مؤسسه های عام المنفعه چون دبستان، دبیرستان، دانشگاه ها و میادین ورزشی و دیگر موسسات خدماتی و تفریحی و . . .و . . .می شود. در یک کلام بگویم خرج بالا آمدن سطح زندگی مردم . خرج خود مردم و سلامتی شان.

کشور ما ایران هم جدا از دیگر کشورهای جهان نیست. ما به نیکی می دانیم که کشور ما مثل دیگر کشورهای پیشرفتۀ جهان فقط و فقط در سایۀ وجود مشارکت کلیۀ دین داران و مذاهب داران و بی دینان است که ساخته می شود. بیرون کردن بهائی یان و یهودیان و کمونیست ها و دیگر پیروان فرقه ها و ادیان از دانشگاه ها، دور کردن آنان از مداخله در امور کسب و کار و سازندگی چه معنایی غیر از پرپر کردن استعدادها می تواند داشته باشد؟ این سیاست عقب ماندۀ دولت جمهوری اسلامی که مردم را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده ما را به کجا رهنمون است؟ این سیاست قرون وسطائی غیر از ویرانه نگه داشتن مملکت مان چه معنای دیگری می تواند داشته باشد؟ بدتراز همه زندانی کردن و اعدام کردن دگراندیشان اگر نابود کردن استعدادها در کشور نیست معنایش چیست؟ دانشجویان عزیز اصلا مهم نیست که دین و مذهب توچیست مهم این است که تودر جهت بالا آوردن سطح زندگی در این منزلگه مان که نامش را ایران نهاده اند تا چه پایه مثمر ثمری. جوان دانشجو تعارفی در کار نیست . دو نیرو است که مملکت را می سازد. یک: نیروی فکری که تخصصش نام نهاده اند. دو: نیروی یدی. این دو نیرو لازم و ملزوم یکدیگرند. مهم این است که تو در جهت ساختن کشورمان و در جهت رفاه و آسایش و خوبی و خوشی هم وطنانت گامی بر می داری یا نه. ادیان و مذاهب در آینده باید یک امر خصوصی شوند. و خواهند شد. تمامی فتنه گری ها و گرفتاری ها از همین فرقه گرائیست. این همان کاری است که ملت های اروپا در چند صدۀ پیش با جدا کردن دین از دولت انجامش دادند.

به کار گرفتن روش دیکتاتوری در کشور ضرر و زیانش بسیار است و سر به میلیارد می زند و در بسیاری موارد اصلا جبران ناپذیراست. اگرمخارج نگه داشتن انسان های سیاسی را در زندان ها را چه از نظر خورد و خوراکشان، چه از منظر حقوق های خرد و کلانی که قاضی یان و ناقاضیانی و نگهبانان و دیگر دست اندر کاران مسئول می گیرند بررسی کنیم یک رقم نجومی نخواهد شد؟ این ها همه نه خرج که برج است وروی دست ملت است. هم وطن گرفتاری را می بینی؟ می بینی که:دیکتاتور ها با پول و امکانات خود ماها فرزندانمان را به تخته شلاق و به چوبۀ دار می بندند و نابود می کنند و پولش را هم من و تو می دهیم؟ 
در یک سیستم حکومتی دمکراتیک چنین وحشی گری هایی ، چنین تجاوزات ظالمانه و تکان دهنده ای وجود ندارد. سخن کوتاه، تمامی این گرفتاری ها از نبود دمکراسی و آزادی است.

پرک بدهید تا با نوشتن دو بیت شعر از فردوسی بزرگ مقاله ام را به پایان برسانم:
- بسوزد در آتش گرت جان و تن / به از زندگی کردن و زیستن
- اگر مایۀ زندگی بندگی است / دو صد بار مردن به از زندگی است

 فرانکفورت خرداد 2015

معلم اخراجی شهرکنگاور، محمد مستوفی

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.