مُخاطراتِ خودساخته - بخش دوم

یا جای پای اکولوژیک و راه چارّه ها
مشكلاتِ زیست محیطی را تنها در بسترِ بزرگِ عدالتِ اجتماعی و جهانی و حقوقِ بشری – و آنهم به معنای واقعی آن - می توان حلّ نمود. اینكه آمریكا و كشورهای صنعتی به پشتوانۀ زرّادخانه های عظیمِ نظامی خویش به سانِ دیگر روش های متداولِ خودشان با زور اسلحه و استثمار و تعیینِ رژیم در كشورهای جهان سوّم خود را قیّم و آقای جهانِ سوّم بدانند، نه تنها كاری از پیش نمی رود بلكه تعداد معدودی از روشنفكرانِ متعهّدِ جهان سوّمی را هم كه با درایت مسائل هر دو طرف را درك می كنند به كلّ از خود منزجز و دور خواهند نمود

بخشِ اوّل:      شناختِ علمی مسائلِ عمدۀ زیست محیطی

بخشِ دوّم:      نقشِ استثمارِ جهانی در فجایع و مشكلاتِ زیست محیطی

بخشِ سوّم:    نقش و مسئولیتِ فردی و جمعی ما بطورِ عام بعنوانِ یك زمینی و بویژه
در نقشِ یك انسانِ جهان سوّمی

جواد ولدان (صابر)

هامبورگ، یکم اوتِ دو هزار و پانزده میلادی
Email: Jwaladan@yahoo.de

 

بخشِ دوّم: نقشِ استثمارِ جهانی در فجایع و مشکلاتِ زیست محیطی

عدّه ای به بریدنِ شاخه های درختان مشغول بودند،
شاخه هایی كه خود بر آنها نشسته بودند
و از این تجربه فریاد بَر می كشیدند،
كه چگونه می توان بهتر ارّه كرد
آنان با ناله و شیون به اعماق سرنگون می شدند
و كسانی كه امّا در حالِ ارّه كردن آنان را به تماشا نشسته بودند
سرهاشان را از این عَجَب تكان می دادند
و خود امّا به شدّت به ارّه كردن ادامه می دادند.

”برت برشت“

نظراتِ مترجمِ فارسی و نَقدِ كتابِ فاكتور چهار

در آغازِ این بخشِ از نوشته از عللِ ترجمۀ كتابِ «فاکتور چهار» سخن می گویم. آنچه مرا بر آن داشت تا به ترجمۀ این كتاب بپردازم، انگیزه ای بود كه سالهای سال در من بیدار شده بود و ندایی بود كه از درون فریاد بر می كشید كه می بایست كاری انجام داد، می بایست بسرعت دست بعمل زد، نمی بایست با بی تفاوتی ناظرِ سقوطِ خانۀ بزرگمان، زمین گردید. این انگیزه همان دفاعِ از مظلومیّتِ زمین و طبیعت، دفاع و عدالتخواهی از و برای پابرهنگان و گرسنگانِ جهانِ سوّم بود. این كتاب پاسخی بود - هر چند ناقص - به ناآرامی درونی و «ترسِ» من از فجایعِ عظیمِ زیست محیطی كه در كمینِ همگی ما نشسته است. با ترجمۀ آن و تشریحِ نقایصِ (دیدگاهی و جهان بینی) آن در مقالات و نوشته ها و سخنرانی های مختلف و گوناگون این پاسخ را به ذعم خود کامل کردم! با ترجمۀ كتاب و نگارشِ مكمّلِ سیاسی و ارائۀ نظراتِ مترجم (كه بر خلافِ نویسندۀ كتاب از جهانِ سوّم می آید و استثمار و نقشِ امپریالیسمِ جهانی در مشكلاتِ اقتصادی جهان سوّم و معضلاتِ زیست محیطی را با پوست و گوشت درك می كند) این پاسخِ ناقص را به پاسخی كامل مبدّل ساخته و دینِ خود را تا اندازه ای به محیطِ زیست و به اصل و ریشۀ جهان سوّمیم اَدا کردم!

من بعنوانِ مترجمِ فارسی كتاب بر این باورم كه قسمتِ اعظمِ مشكلاتِ زیست محیطی و ریشه های آن یك مشكلِ سیاسی و خودخواسته و خودساخته است. این مشكلِ سیاسی بطورِ عمده ریشه در استثمار و بردگی زمین و بردگی جهانِ سوّم دارد. ریشۀ این استثمار در نِخوتِ مردِ سفید پوست آب می خورد. این مشكل، آقایی طلبی، ریاست، پول و هرزگی كلّه پوكانِ جاه طلبی است كه ریاستِ اقتصاد و رهبری سیاسی را در این دنیا به چنگ گرفته اند. آنان به گُمانِ خود اندیشمند و عالِمند، چون به عالَم مادّی و شناخت تکنیکی آن پی برده اند. امّا از آن غافلند که بزرگترین دانش و بزرگترین برتری همانا عِلمِ زندگی، انسان شناسی، خودشناسی، افتادگی و فروتنی است. علم و دانشی که تنها به «رُشد» و «رُشدِ اقتصادی» بیندیشد و خوشبختی را در زندگی مادّی و «رشد» خلاصه کند، تنها به «سرطان» ختم می شود. این سرطان یا سرطانِ سلولهای انسانی است و یا سرطانِ محیطِ وی و ریشه و اساسِ زندگی اوست. اینها چنین رشد و چنین سرطانی را نه تنها برای خویش ایجاد کرده اند که برای ما نیز به ارمغان آورده و دهها و صدها سال است که بنامِ تمدّن و صنعت و از راهها و تحتِ نامهای «کمک» به جهانِ سوّم به ما ارائه می کنند و هر چهار گوشۀ این کرۀ خاکی را به نابودی و اضمحلال کشانده اند.    

”همانطور كه ما به فرزندانِ خود می آموزیم، شما هم به فرزندانِ خود یاد دهید كه زمین مادرِ ماست. آنچه كه به زمین آسیب رساند، به پسران و دخترانِ زمین نیز لطمه می زند. اگر انسانها بر زمین تُف كنند، خود آنرا خواهند خورد.“ این كلمات را رییسِ بزرگِ سرخپوستان ”سیائتل“ در بیش از یكصد سالِ پیش خطاب به رییس جمهورِ آمریكا بر زبان آورده بود. چنین به نظر می آید كه این سفید پوستان پُر نخوت هنوز هم این جملاتِ ساده و در عینِ حال پُر محتوای این دانای عارف را درك نكرده اند.

در بیش از چهل سال قبل آقای دِنیس مدوز و یارانش (در مأموریتی كه از طرفِ كلوپ رُم بدانها واگذار گردیده بود) در مطالعاتِ تحقیقاتی دو سالۀ خویش در كتاب ”مرزهای رشد“ پیامدهای ممكنۀ اعمال بی رویۀ انسانها را با در نظر گرفتنِ رشدِ اقتصادی، مصرفِ موادِّ خام و آلودگی های زیست محیطی ترسیم نمودند. آنها با خلق و ترسیمِ مدلهای كامپیوتری به تجسّمِ سناریوهای گوناگونی پرداختند، كه بوسیلۀ آنها فجایع و نتایجِ اعمالِ مصرفی، كه تزّلزل بشرِ كوته فكر را در پی دارد، پیشگویی نمودند.

با ارائۀ این مدلها و این نمودارها، با ارائۀ این پیشگوییها و به دلیلِ واقعیاتِ تلخِ عینی یعنی فجایعِ زیست محیطی كه در انتظارِ ما نشسته است، كنفرانسِ جهانی محیط زیست در سال 1992 در ریو انجامِ اقدامات و تدابیرِ بی چون و چرایی را در حراست و حفاظتِ محیطِ زیست خواستار گردید. نتایجِ ریو بعلّتِ سرسختی و برتری طلبی های اقتصادی كه در نهایت حماقتِ برخی از كشورهای صنعتی و در رأس آنها آمریكا را اثبات می كند، در كلّ چندان رضایتی نداشت. امّا در آنجا برای اتِّخاذِ تدابیری تا سال دو هزار برای كاهشِ گازِ دی اكسیدِ كربن موافقتنامه ای به امضا رسید.

در كنفرانسِ جهانی بررسی تغییراتِ آب و هوا و مشكلاتِ زیست محیطی در برلین بارِ دیگر تمامی كوششها در جهتِ اتّخاذ تدابیرِ عاقلانه در حفاظت از محیطِ زیست بی ثمر ماند. و در سال نود و هفت نیز در شهرِ بُن پیش گفتگوهای جلسۀ بعدی برای دسامبر نود و هفت در كیوتو به شكست انجامید. و در كیوتوی ژاپن نیز سرسختی آمریكاییها دال بر عدمِ قبولِ مسئولیت در برابرِ آلودگی زیست محیطی و عدمِ ضمانتِ برای كاهشِ گازهای گُلخانه ای، این كنفرانس را به نافرجامی كشاند. در تمامی این كنفرانس ها عاملِ اصلی شكستِ گفتگوها و سدٌی برای اتّخاذِ تدابیرِ معقولانه در حفاظتِ محیط زیست آمریكا بود. ”استیلِ زندگی آمریكایی“ و اهمّیّتِ اقتصاد، استثمارِ زمین و برده داری در سدۀ بیست و یكم آنها را كور كرده است. غافل از اینكه مسئلۀ حفاظتِ زمین بسیار حیاتی تر از مسئلۀ اقتصاد است. اگر زمینی وجود نداشته باشد، آنها اقتصادشان را در كجا بنا خواهند كرد و در كجا به زندگی مصرفی و پُر ریخت و پاش خود ادامه خواهند داد!؟ این سؤال ساده ای است كه یك كودك نیز قادر به پاسخی متین بدان خواهد بود. اما متأسفانه این عقلِ ناقصِ و زیاده خواهی های صاحبان و رؤسای اقتصادِ آمریكاست كه از جواب بدین پرسش همواره عاجز مانده و می ماند.

آقای وایتسزكر و دیگر نمایندگانِ جامعۀ سرمایه داری و برده داری غرب، متوجّه اید مُشكل كجاست؟ كشوری كه بیش از هر مملكتِ دیگری زمین و محیطِ زیست را، چه با جنگهای سلطه طلبانۀ خود و چه با زندگی مصرفی و فرهنگِ بریز و بپاش خود، به لجن كشیده است، خود نخستین سدِّ معبرِ درجه اوّلِ چاره جویی و تمیزی كثافاتی است كه خود بر جای گذارده و می گذارد.

همگی ما نقشِ مستقیمِ آمریكا و كشورهای استثمارگر در بوجود آوردنِ فجایع و مسائلِ زیست محیطی را از طریقِ جنگها و دامن زدن به اختلافاتِ قومی و ملل ناظریم. همگی شاهدیم كه آمریكا و مؤتلفین وی دور دنیا را می پیمایند تا به ذعمِ خود ”تروریستها“ را در تمامی گیتی و از جمله افغانستان و عراق سركوب كنند. علیرغم و علاوه بر اینکه این ادّعاها به تمامی پوچ و بی اساس است و منظور از آغازِ این جنگها دست یابی به منافعِ سیاسی، نظامی و اقتصادی در منطقه و علائقِ استراتژیك در دراز مدّت است، ما شاهد آنیم كه اینها چگونه زمین و آب و هوا را به آلودگی می كشانند و فجایعی برای محیطِ زیست عامل می گردند، كه با میلیاردها و تریلیاردها و گذشتِ دهه ها و سده ها نیز قابلِ جبران نخواهد بود. اینها هر جا که حرف از «حقوق بشر» می زنند، در واقع منظورشان «حقوقِ بهره برداری و بهره گیری از معادن و موادِّ خام و نفت» و زیاده خواهی و حرص و آز است.

فردی كه چشم در سر داشته باشد، متوجّه است كه اینها خود در درجۀ نخست «تروریست» و از ”تروریستها“ هستند و یا حداقل تروریست را خودِ آنها زاییده اند. اینان با این جنگها و اَعمالِ استثمارگرانۀ انگلی خویش اساسِ حیات و پایۀ زندگی بشری و موجوداتِ زنده را به مخاطره می افكنند. چنین اعمالی است كه مردمِ جهانِ سوّم و مردمِ منطقه را از محیطِ طبیعی و ریشه های خود بریده و جدا می سازد و آنها را از هستی ساقط می نماید. من در اینجا به این مسائل عمیق تر برخورد نمی كنم. این واقعیاتِ تلخ و مطالبِ سیاسی را تنها تا آنجا كه به مطلب و بحثِ كنونی ما مربوط می گردد، عنوان نمودم. امیدوارم كه بزودی در مقاله ای علمی سیاسی بتوانم به برخوردِ با مشكلاتِ جنگ و تحلیلِ كلمۀ ”تروریست“ بپردازم و با فاكتها، با مدارک و نشانِ واقعیات و با جزییاتِ آن اثبات كنم كه ”ترور چیست و تروریست كیست“!

از آنجا كه نویسندۀ كتاب به مسائلِ اصلی و سیاسی نپرداخته است، مترجمِ فارسی كتاب وظیفۀ وجدانی و انسانی خود می داند كه این كتاب را بدینوسیله حدّاقل برای خوانندگانِ فارسی زبان آن تكمیل نموده و چشمانِ نابینای اشخاصی را كه سیاسی بودنِ مشكل را مردود می دانند و یا بدونِ ادراكِ اَبعادِ سیاسی آن سعی در حلِّ مسئله دارند، بُگشاید. سالهاست که نظراتِ مترجم به زبان آلمانی نیز ترجمه شده و به ذعمِ نویسندۀ كتاب هم رسیده است.

در صورتیكه بی تفاوت نشسته و اضمحلالِ ریشه هایمان را نه تنها نظاره گر باشیم، بلكه با اَعمالمان در یك جامعۀ مصرفی بریز و بپاش و با سكوتمان جنایات و فجایعِ زیست محیطی را تأیید نماییم، این مُعضلات بزودی گریبانگیر همۀ ما خواهد شد. با نوشتنِ مقالۀ ”نظراتِ اجمالی مترجم....“ در همان سالِ ترجمۀ كتاب و انتشارِ آن از طریقِ اینترنت و اینك این نوشتۀ سه قسمتی سعی كرده ام كه جبرانِ كاستی نویسندگانِ كتاب را كرده و حدّاَقل ذهنِ خوانندۀ فارسی زبان این كتاب را به ریشه و عمقِ مشكل روشن گردانم.

این كتاب حاوی راه حلّهای عملی است. اگر چه پایگاهِ طبقاتی و جایگاهِ ناسیونالیستی نویسندۀ آلمانی و نویسندگانِ آمریکایی كتاب به آنها این اجازه را نمی دهد، كه راه حلّهای سیاسی و واقعیاتِ استثمارگرانۀ دُولِ صنعتی را بر علیه زمین و كشورهای جهانِ سوّم مطرح و موشكافی كنند، امّا این كتاب در همان حدودِ خودش كتابی است، كه تنها بلحاظِ و در حیطۀ علمی فنّی مشكلاتِ زیست محیطی را بررسی کرده و با ارائۀ راه حلها و پیشنهادات، علاجِ تكنیكی و علمی درد را پیشِ پای ما می گذارد. هم بلحاظِ تعاریفِ علمی این كتاب مورد تأییدِ مترجم است و نیز مهمّتر بدین جهت كه با این كتاب راندمان و كارآیی را برای نخستین بار در حلِّ مشكلات زیست محیطی مطرح می گرداند و فردِ خواننده را به تعمّق و چاره یابی وا می دارد. مطالبِ این كتاب، حتّی امروز كه بیست سال از انتشارِ آن می گذرد، نه تنها برای ما جهانِ سوّمی ها و ایرانیان بلكه برای بسیاری از محافلِ علمی اروپایی نیز جذّاب بوده و یا تازگی دارد.

من نیز همانندِ نویسنده بدان باورم كه اگر بشر به ادامۀ حیات و حفظ و بقای زمین تمایل داشته باشد، می بایست به انجامِ تدابیر و اقداماتِ حفاظتی زیست محیطی برخیزد. امّا، امّا آقای وایتسزكر با سكوت و تأییدِ شما از استثمار، از برده داری و از نخوت و حماقتِ مردِ سفیدپوست یكایك تیرهای شما در سنگ فرود خواهد آمد. بلحاظِ سیاسی و ارائه راه چاره های سیاسی نواقصِ غیرقابلِ گذشتی در این كتاب یعنی در دیدِ طبقاتی نویسندۀ كتاب موجود است، كه ابداً مورد تأییدِ مترجم نیست. بطور خلاصه همین واقعیت كه نویسندۀ كتاب بعنوان نمایندۀ مثلاً سوسیال دمكراتها در مجلس آلمان نشسته بود، اختلافِ عظیم جهان بینی و بینش سیاسی وی را با مترجم فارسی كتاب روشن می سازد.

مشكلاتِ زیست محیطی را تنها در بسترِ بزرگِ عدالتِ اجتماعی و جهانی و حقوقِ بشری – و آنهم به معنای واقعی آن - می توان حلّ نمود. اینكه آمریكا و كشورهای صنعتی به پشتوانۀ زرّادخانه های عظیمِ نظامی خویش به سانِ دیگر روش های متداولِ خودشان با زور اسلحه و استثمار و تعیینِ رژیم در كشورهای جهان سوّم خود را قیّم و آقای جهانِ سوّم بدانند، نه تنها كاری از پیش نمی رود بلكه تعداد معدودی از روشنفكرانِ متعهّدِ جهان سوّمی را هم كه با درایت مسائل هر دو طرف را درك می كنند به كلّ از خود منزجز و دور خواهند نمود و بدین نحو راه را بر گفتگوها خواهند بست. ”آقایانِ“ دنیا باید عاقبت به این امر خاتمه دهند كه با مسائل به شكلِ یك بام و دو هوا برخورد كنند، با دو معیار و مقیاسِ مختلف برخورد كنند. اینكه روزانه فلسطینی ها به قتلگاهها فرستاده می شوند، برای شما اهمّیّتی ندارد، اما اگر یک فردِ اسراییلی و یا یک آمریكایی مجروح گردد، گوش ما و جهانیان را با رسانه های وابسته و نوكر صفت خود كَر می كنید. اگر با حلِّ مشكلاتِ زیست محیطی نیز بدینگونه برخورد كنید كه با مشكلِ فلسطین، با مشكلِ ”تروریست“ و با افغانستان و عراق و ویتنام، همان بهتر كه بقول همسایگان شیرین زبان افغانی مان ”خَفَه شَوید“!

حفاظت از زمین و ممانعت از اِضمحلالِ طبقّاتِ جوّی مُراعاتِ ضروری حفظِ لایه های اُزُن را ایجاب می نماید. گازهای هیدروكربنی فلوئور و كُلردار كُشندۀ اُزن، و نابود كنندۀ حفاظِ طبیعی سیارۀ ما، و موجودات زنده هستند. لایه های اُزن حِفاظ و موهبتی طبیعی است كه عبورِ اَشعّۀ خطرناكِ ماوراء بنفشِ خورشیدی را به زمین مانع می گردند. در بخشِ نخستِ این مقالۀ علمی مشكلِ سوراخِ ازن به تفسیر توضیح داده شد. بِنا بَر این تفاسیر خطرِ آزادی گازهای سمّی هیدروكربنی حاوی فلوئور و كلر و وجودِ آنها در جوّ وابستگی جغرافیایی ندارد. یعنی این موادِّ مُهلك چه در ایران در هوا آزاد گردد و چه در آمریكا و یا آفریقا اثراتِ مهلك و اضمحلال كنندۀ یكسانی برای لایه های حافظ اُزن دارد. بنابراین، ای آقایان آمریكایی و سفید پوستان مُتِكَبِّرِ غربی، با ممنوعیت این موادّ در كشورهای خود و امّا فروش آنها به كشورهای جهان سوّم باری دیگر حماقت و دشمنی كوركورانۀ خویش را به زمین و به بشر به اثبات می رسانید. مثالِ دیگر از برای رذالتِ اقتصادی سیاسی و تجاری آلمان این است که خرید و فروش جیوه و کاربردِ آن در آلمان ممنوع است، امّا شما می توانید در آلمان نشسته و همین جیوه را از طریق یک کشورِ ثالث به کشورهای آفریقایی بفروشید!

اگر دُوَلِ غربی در حفاظتِ محیطِ زیست عزمی راسخ و منظوری جدّی داشته باشند، می بایست در صَدرِ تمامی تدابیرِ خویش از شارلاتان بازیهای سیاسی و تَحمیق ملّتها دست بردارند و عاقبت انسانها را جدا از رنگِ پوست، نژاد، ملّیت و مذهب برابر بدانند و به رسمیّت بشناسند. این جهان نیازی به پلیسِ جهانی و این مردم نیازی به قیّم و وكیل ندارند. ممالكِ صنعتی اگر واقعاً به آنچه كه می گویند پایبند باشند، می بایست در ابتدا به تعدیلِ ”جای پای اكولوژیك“ خود بپردازند. مفهوم و منظور از این واژۀ علمی زیست محیطی را در بخشِ اوّل این نوشته به تفسیر گفتگو كردیم و گفتیم كه بنا بَر آمارِ علمی و واقعیاتِ روشن ”جای پای اكولوژیك“ یك آمریكایی سی و پنج برابر بزرگتر از ”جای پای اكولوژیكِ“ یك بنگلادشی و یا یك فقیرِ جهان سوّمی است. مثالِ دیگرِ سیاسی که شاید به ظاهر به این مطلبِ ما مربوط نباشد – اگر چه چنین نیست و مطالب و مشکلاتِ پیچیده در جهان همواره بهم مربوطند – آن است که این آقایان که هر از چند وقت برای زیر فشار گذاردنِ سیاسی و امّا بهره گیری های اقتصادی از آسیا و چین از حقوقِ بشر حرف می زنند، اگر واقعاً بدان باور داشتند، از حَقِّ «وِتوی» خویش در شورای امنیّتِ سازمانِ ملل صرف نظر می کردند. حقِّ «وِتو» به چه مفهوم است؟ مگر بدین معنا نیست که انسانها با هم برابر نیستند! مگر بدین معنا نیست که آنها که حقِّ وتو دارند بهتر از ما و از ما بهترون هستند!؟ پس بیایید و بقولِ مَثَلِ معروفِ آلمانی بجای شِماتت و نصیحتِ دیگران، اوّل از همه درِ خانۀ خود را بروبید!

عمقِ فاجعۀ زیست محیطی زمانی واضحتر می گردد، كه بنابر تعریف دو واژۀ ”جمعیّتِ اكولوژیك“ و ”ضریبِ اكولوژیك جمعیّت“ كه در بخشِ نخستِ این نوشته تعریف کردم، به محاسبۀ جمعیّتِ اكولوژیك یا جمعیّتِ مصرفی واقعی كشورها بپردازیم و بنا بر آن جمعیّتِ واقعی مصرف کننده های زمین را محاسبه کنیم! بنابر محاسبۀ جمعیّتِ اكولوژیك یا جمعیّتِ مصرفی آمریكا برابر است با حاصلضربِ جمعیّتِ ظاهری و عددی در ضریبِ اكولوژیكِ جمعیّتِ آن. جمعیّتِ مصرفی آمریكا، در صورتیكه جمیّعتِ عددی آن را كه بنابر آخرین آمار سیصد و سی و پنج میلیون می باشد، در عدد 35 ضرب كنیم یازده میلیارد و هفتصد و بیست و پنج میلیون خواهد بود. مطابقِ تخمینِ دانشمندان اگر مصرف و استیلِ زندگی همۀ جهانیان بسانِ سطحِ مصرف و استانداردِ زندگی یك كانادایی یا یك آمریكایی می بود، ما به سه كرۀ زمین نیاز داشتیم. عدد 35 ”ضریب اكولوژیكِ جمعیّتِ“ آمریکا است كه این عدد را از مقایسه با جای پای اكولوژیكِ یك آمریكایی با جای پای اكولوژیك فقیرترین فرد جهان (مثلاً یک بنگلادشی) بدست آوردیم.   

در اینجا و در این مرحله از گفتارمان می خواهم به ذكر آمار و ارقامِ جنگهایی بپردازم كه با وقوعِ آنها در ابعادِ نجومی آب و هوا و زمین به آلودگی های متداوم و یا حدّاقل درازمدّت كشانده شده اند. جنگهایی كه قابل جلوگیری می بود، اگر خصوصیّاتِ استثمارگری و امپریالیستی (در بلعیدن و غارتِ منافعِ به حقِّ دیگران) وجود نمی داشت. جنگهایی كه اگر به وقوع نمی پیوست چه ها كه نمی توانست با بودجۀ نظامی آنها برای رفع آلودگی ها و حفاظتِ زمین، بر علیه گرسنگی و بیسوادی جهانِ سوّم انجام پذیرد. با این بودجه های نظامی می توانست برای یك یك روستاهای دورافتادۀ جهانِ سوّم نه تنها آب آشامیدنی و بهداشت تهیه نمود كه تمامی جهان می توانست از یك زندگی مرفّه با تداومی اكولوژیك برخوردار گردد. 

شرمت باد ای انسان كودنِ كور، ای سفید پوستِ پر نخوت و گَنده دهان!

 

جنگهای اوّل و دوّم جهانی

حتی اكنون نیز بشریت با عواقبِ زیست محیطی ناشی از جنگهای اوّل و دوّم جهانی درگیر است. اگر چه از این جنگها در یك مورد درحدود یكصد سال و در مورد دیگر بیش از نیم قرن می گذرد. در جزایر اقیانوسِ آرام كه مناطقِ نبردِ نیروهای متّحدین با ژاپن بود، امروزه هنوز سلاحها، مهمٌات و ابزارهای جنگی از آنزمان به شكلی غیركنترل پراكنده اند. در برخی موارد این سلاحها مجدداً تعمیر و در نزاعها و اختلافاتِ منطقه ای بكار برده می شوند. اما در سرزمین و زمینهای آلمان نیز سلاحهای كهنه و زبالجات جنگی از آنزمان آلودگیهای زیست محیطی عظیمی را برجای گذارده اند. تعداد بسیاری از سمومِ خطرناكِ شیمیایی (مانند آمین های معطّر یا نیترو آمین های معطّرِ سرطان زا) در زمین، در دپونی ها و گودالهای زباله و در آبها و سفره های زیرزمینی و آبهای آشامیدنی این مناطق را به شكلی پایدار و متداوم یعنی بطورِ دائم آلوده و غیرِ قابل استفاده ساخته اند. هنوز هم به كَرّاٌت در دریای شرق (۱) كه سیصد هزار تن موادِّ شیمیایی جنگی از زمانِ جنگ دوّمِ جهانی را در قعرِ خود جای داده است، تصادفاتی رخ می دهد و فجایعی برای ماهیگران صیّاد ببار می آید. حتّی توریستها در سواحلِ این دریا با مشكلات و بیماریهایی دچار گردیده اند.  

 

جنگِ ویتنام

در نخستین كنفرانسِ علمی كه برای بررسی عواقبِ جنگِ ویتنام در سال 2002 تشكیل گردید، دانشمندان كانادایی نتایجِ مطالعاتِ خویش را در هانوی اعلان كردند. بر حسبِ این نتایج حتّی هنوز نیز می توان در خونِ كودكانِ دوازده سالۀ ویتنامی افزایشِ شدیدِ غلظتِ دی اُكسین را اثبات نمود. علاوه بر این زمینِ كشاورزی ”بینهوآ“ ده برابر بیشتر از زمینهای اروپایی با دی اُكسین آلودگی نشان می دهد. جنگِ ویتنام یك نمونۀ تمام عیارِ آن است كه چطور از محیطِ زیست و آلودگی آن بعنوانِ یك اسلحه استفاده می گردد. ”آگنت نارنجی“ نام ابزارِ جنگی اكولوژیكی و یكی از سمومِ شیمیایی بسیار خطرناكی بود كه با آن نیروهای آمریكایی از سال 1965 تا 1973 زمینها و جنگلهای گرمسیری ویتنام را آلوده و نابود كردند (۲). از سال 1965 تا سال 1970 در سی هزار مورد نود هزار تن از این سمّ شیمیایی بكار گرفته شد. تا سالها بعد از اتمامِ جنگ ده درصد از كودكانِ ویتنامی ناقص الخلقه بدنیا می آمدند.

اضافه بر این، تجربیاتِ جنگ های زیست محیطی در ویتنام یكی از دلائلی بود كه به عقدِ قراردادی برای حفاظت از محیطِ زیست در جنگها منجر گردید (۳). امّا آمریكا نه تنها این قراردادها را امضا نكرد، بلكه بعدها نیز، مثلاً در جنگِ عراق و یوگسلاوی، به مراعاتِ آنها نیز ابداً اعتنایی نداشت.

 

جنگِ فالكند

در سالِ 1982 می بایست بلافاصله بعد از اتمامِ جنگ به برچیدنِ مین ها اقدام گردد. امّا این اقدام در عمل به اقدامی غیرِ ممكن تبدیل گردید و در نهایت به مرحلۀ اجرا در نیامد. بخش هایی از این جزیره هنوز نیز از مناطقِ ممنوع الورود محسوب می گردد و غیرِ قابلِ استفاده گردیده اند.
  

جنگِ خلیج، 1991

جنگ خلیج ادامۀ منطقی و مستقیمِ جنگهایی است كه بر سرِ منابعِ و ذخائرِ موادِّ خام و انرژی صورت می پذیرد.
”نخستین جبهۀ ذخائر و منابع“ (۴): یك چهارمِ از بشریّت، یعنی جمعیّت كشورهای صنعتی 75 درصد از كلِّ انرژی و هشتاد درصد از كلِّ موادِّ خامِ جهان را به مصرف می رسانند. آمریكا با 350 میلیون نفر جمعیّتِ خود كه پنج درصد از كلِّ جمعیّتِ جهان را شامل می گردد، به تنهایی یك چهارم انرژی مصرفی جهان را به مصرفِ خود اختصاص می دهد. این انرژی در درجۀ اول از منابعِ نفتی تهیه می گردد. آقای پتر كلینگل اشمیت (۵) به حقّ توجّه همگان را بدین نكتۀ پر اهمّیّت جلب می كند كه حتّی در جنگِ ویتنام منابع و جزایرِ نفتی انگیزۀ اصلی جنگ بود. در زمانِ حینِ جنگ بود كه در سایگون لیسانس و پروانه های بهره برداری از چاههای نفت طرّاحی و برنامه ریزی می گردید.

”دوّمین جبهۀ ذخائر و منابع“: مصرف انرژی به مفهوم رهایی سموم و آلودگیهای سوختی، بویژه دی اكسید كربن است، كه این گاز پنجاه درصدِ مشكلاتِ گلخانه ای را عامل می گردد. در اینجا منبع و ذخیرۀ تجریدی طبیعی یعنی اتمسفر و جوّ زمین به نابودی كشانده می شود. هنوز در ماه اكتبر 1991 بود كه آقای لوسكه (۶) عواقب سیاسی-اكولوژیك جهانی بحرانِ خلیج را چنین بیان می كند:

یک. دخائرِ مالی و پولی كه در سرتاسرِ جهان بعلّت پشتِ سرگذاری جنگِ سرد، آزاد شده اند، نمی توانند برای سرمایه گذاری در بخشِ زیست محیطی و اكولوژیک بكار گرفته شوند. زیرا كه بجای آن ارتش و صنایعِ نظامی به ترمیم و بازسازی خود می پردازد.

دو. سیاستِ گئو انرژی مجدّد بویژه به معنی برقراری دسترسی به منابعِ آزاد برای ”جهانِ آزاد“ فهمیده می شود و نه به آن مفهوم كه برای استفادۀ همگانی از ذخائر محدودِ طبیعی در دسترس تمامی جهانیان قرار گیرد. 

برخی از آمار و ارقام برای تجسّم شنونده و خواننده از عواقبِ اكولوژیك جنگِ خلیج - جنگِ كویت در سال 1991:
مخارجِ این جنگ طبقِ آمارِ رسمی آمریكاییها برابرِ شصت و یك میلیارد و یكصد میلیون دلار بود كه دو سوِّم آنرا كویت، ژاپن و عربستانِ سعودی و بقیه را آمریكا پرداخت. با این پول می توانست مخارج دویست سال تدابیرِ صلح آمیزِ كنترلِ سازمانِ ملل بر اعمالِ صدّام حسین و عراق پرداخت گردد. در این حالت مخارجِ سالیانۀ صلح بالغ بر سیصد میلیون دلار می گردید.  

سازمانِ ”صلحِ سبز“ (۷) قبل از شروعِ جنگ در ژانویه دوهزار و سه در گزارشی بنامِ ”جنگ علیه عراق و محیطِ زیست“ خسارات آتی ناشی از جنگ را تحتِ عنوان ”خساراتِ جنگِ زیست محیطی در خلیج“ در پنج بخش بررسی كرده و هشدار می دهد:

یک. تأثیراتِ نفتِ وارد شده به دریا، سواحل و سطوحِ زمین

دو. تأثیراتِ آتش سوزی های نفتی در بیوسفر

سه. عواقبِ كمیابی ساختگی (یا مصنوعی) آب

چهار. تأثیراتِ بمبارانهای وسیع در صنایعِ نظامی و كارخانجات و اثراتِ آنها بر زیرساختهای غیرِنظامی

پنج. زیانهای وارده بوسیلۀ مهمّاتِ نظامی، سیستم های سلاحی و دستگاههای نظامی در مجموع مساحتِ بیشتری از خشكی نسبت به دریا با نفت آلوده گردید. در مناطقِ كویری كویت در حدودِ پنجاه كیلومتر مربع با هفتاد میلیون بارل(۸) (یا بشكه) نفت آلوده گردید. عواقبِ مستقیم: به خطر افتادن سلامتی بوسیلۀ تنفسِ موادِّ آلی كربنی فرّار، مرگِ پرندگانِ مهاجر، كه دریاچه های نفتی را با آب اشتباه می گرفتند. آلودگی مخازنِ طبیعی آبِ آشامیدنی در كویت: یكی از این منابع در شمالِ كشور كه چهل درصد از آب آشامیدنی كویت را تهیه می نمود، با موادِّ كربنی سمّی آلوده گردید. شش تا هشت میلیون بارل (معال 636 میلیون تا 1.3 میلیارد لیتر)‌ نفت موجبِ آلودگی ساحل و دریا گردیدند.     

 

جنگِ افغانستان

نابودی محیطِ زیست بوسیلۀ جنگ در افغانستان

بر حسبِ بخشِ مطالعاتی برنامه های زیست محیطی سازمانِ ملل (۹) بیست سال جنگ به محیط زیستِ افغانستان چنان صدماتِ مهلكی وارد آورده است، كه مرمّت و برقراری مجدّدِ وضعیت و موقعیّتی سالم را به خطر انداخته است. در سه اُستان بزرگ كشور بیش از نیمی از جنگلها نابود گردیده است. در شهرها تأمین آبِ آشامیدنی آنچنان تحتِ تأثیراتِ جنگ قرار گرفته است، كه تنها كمتر از دوازده درصد از مردم به آبِ سالم دسترسی دارند. در سالهای گذشته دو میلیون پناهندۀ افغانی به كشورشان بازگشتند. در سال 2003 انتظار می رود كه یك میلیون و نیم به افغانستان رجعت كنند. امّا افغانستان پاره پاره و مضمحل بندرت توانایی تأمینِ اهالی خود را دارد.

جنگِ عراق

وسعت و اندازۀ زمینهایی كه مین های جنگی و مهمّات و سلاحهای منفجر نشده را در دلِ خود جای داده اند، تنها قابل تخمین است. بخشِ مطالعاتی برنامه های زیست محیطی سازمانِ ملل (۹) تخمین می زند، كه رقمی معادل ده تا چهل هزار از مهمّاتِ منفجر نشده در این زمینها پراكنده اند. علاوه بر این نیروهای ائتلافی مقادیری ناشناخته از تیرها و سلاحهای اورانیوم عمل نكرده در این زمینها بجای گذاردند. در جنگِ خلیج در سال 1991 آمریكاییها طبقِ آمارِ خود 290 تن از این سلاحهای اورانیوم عمل نكرده در كویت بجای گذاردند. این سلاحها و مهمّاتی كه از زباله های نیروگاههای اتمی تولید می گردند، بعنوان خطرناكترین سموم و عاملِ سرطان شناخته می شوند. اینها در صورت برخورد به یك هدفِ زرهی و انفجار به شكلِ پودر بسیار نرم و ریز در محیط پراكنده می گردند. 

دیگر جنگهای خانمان براندازِ بشری و فاجعه آمیز برای محیطِ زیست و حیاتِ زمین جنگِ ایران و عراق، جنگِ كامبوج، جنگِ كره و جنگِ بالكان و دیگر نزاعها و اختلافاتِ منطقه ای است كه همواره علل و عامل ریشه ای آغاز و نشئتِ آنها یعنی همان آستینِ خونینِ امپریالیسم و منافعِ هرزگانِ استثمارگر بوده است كه در ابتدا متأسفانه از چشمانِ مردمانِ عادّی و جهانیان مُستَتَر می ماند.

و در پایان این بخش به ذكرِ آمار و ارقامی از مین های زمینی می پردازم. تخمین زده می شود كه در سرتاسر دنیا در حدود یكصد و ده میلیون از مین های زمینی در بیش از شصت كشورِ جهان مخفی می باشند. در حدودِ همین مقدار نیز در انبارهای مهمّات و تسلیحاتِ نظامی ارتش های دنیا در انتظار اجرای وظیفه هستند. هر ماه در حدود هشتصد انسان بوسیلۀ انفجار این مین ها كشته و در حدودِ دو هزار و دویست نفر ناقص می شوند. نود درصد از این قربانیان افرادِ غیرنظامی و یك چهارم اینها جوانتر از پانزده سال می باشند. در كشورهایی همچون آنگولا، افغانستان، كامبوج و سومالی این مین ها مسبّبِ مشكلاتِ اجتماعی و اقتصادی بسیار بزرگی می گردند. در اینجا آمارِ تخمینی تعدادِ مین های پنهانی در سرزمینهای زیر را اعلام می كنم:

 

ارقام تخمینی مین ها در سرزمین های زیر (۱۰)

چهار تولید كنندۀ بزرگِ آلمانی مین عبارتند از: دایملر كرایسلر ایرو اسپیس، QMS، كورنت و دازا (۱۱).

 

جمع بندی و چكیده

اگر تمامی مطالبِ مذكور را، یعنی تمامِ فجایعی را كه آمریكا و كشورهای استثمارگر صنعتی از عاملین مستقیم و غیر مستقیم آنها محسوب می گردند، فشرده كنم و به جمع بندی و نتیجه گیری از گفتگوهای فوق بپردازیم روشن و مبرهن است، كه غرب و استثمارگران غربی به انحاء گوناگون در نابودی اساس و ریشۀ حیات در روی زمین مشغولند. با جنگ، با غارت، با اِسرافِ موادِّ خام و اوّلیه چه در مرزهای جغرافیایی خویش و چه در مرزهای بیگانه و كشورهای فقیرِ جهانِ سوّم، با تولیدِ موادِّ و آلات و ابزاری كه در واقع عقلِ بشری از چرایی وجودِ اینگونه موادّ عاجز است و نیز با ترویجِ و تبلیغِ زندگی مصرفی و ریخت و پاش های جنون آور، با ترویج و توزیعِ رفتارها و استیلِ زندگی مصرفی و الگو قرار دادن خویش برای كشورهای جهانِ سوّم و بالطبع با فروشِ مصنوعاتِ تولیدی و در واقع زباله هایی كه یك انسان بدون آنها نیز توانِ یك زندگی خوشبخت را خواهد داشت. بنابراین در اینجا تمامی گفتگوها و مواردِ مذكور را در چند جمله فشرده می كنم و به ترسیمِ پنجه های خونریز استثمار، نحوه ها و چگونگی مسئولیّتِ غرب در فجایعِ محیطِ زیست و ریشه كنی اساسِ حیات در روی زمین می پردازم.

 

غرب به انحاء گوناگون در پیدایش و افزایشِ فجایعِ زیست محیطی مقصر است:

یک. مستقیم، و به اشكالِ مختلف:

ایجاد یك جامعۀ مصرفی در جوامعِ غربی و صنعتی و ایجاد وابستگی ها. ایجاد نیازِ مجازی مصرفی برای فرد و خانواده و اعضای جامعه. در لَوای دمكراسی و آزادی اقتصادی زنجیرِ بردگی زندگی مصرفی را به پای انسانها می بندند. دردناك آن است كه وجود بردگی و حضور این زنجیر را اكثریّتی از عوام نیز درك نمی كنند و یا عدّه ای حتّی با رضایت تن به این بردگی می سپارند. شنا كردن در جهت جریانِ آب بسیار ساده تر و مطبوعتر از در خلافِ جهتِ جریان است. 

  • از طریقِ جنگها و دامن زدن به اختلافاتِ بینِ ملّتها، ”اختلاف بیانداز و حكومت كن“ را اگر نه نسل ما، امّا به حتم پدران و پدربزرگهای ما با پوست و گوشت خود لمس كرده اند و تاوانِ این گفتار و رفتارِ انگلیسی را داده اند.
  • ترویجِ جامعۀ مصرفی از طریقِ صادرات و فروشِ اجناسِ مصرفی و از طریقِ تبلیغِ طرز تفكّرِ جامعۀ مصرفی و یك سنّت ریخت و پاش و دور ریز
  • از طریقِ استثمار جهانِ سوّم و بانگِ جهانی و دریافتِ بهره های سنگین از كشورهای جهانِ سوّم. در واقع هدف آن است كه این كشور ها را پابند و وابسته كنند. از طریقِ اجبار این كشورها به بازپرداختِ وامهای سنگین و دراز مدّت در واقع به منابعِ اوّلیه و موادِ خامِ این كشور ها دست می یابند.
  • از طریقِ حمایت از دیکتاتورهای جهان سوّم و محلّی و فروشِ سلاح به آنها

دو. غیرِ مستقیم یعنی به طریقِ الگو قرار دادن و قرار گرفتن برای كشورهای جهانِ سوّم، به طریقِ تبلیغات. تبلیغاتی كه آزادی و دمكراسی و رفاه را در مصرفِ هر چه بیشتر می شناسد. تبلیغاتی كه نوشیدنِ كوكاكولا  و پپسی و خوردنِ هامبورگر را بنامِ آزادی و استیلِ زندگی آمریكایی و رفاه و خوشبختی به مردمِ جهانِ سوّم و تحتِ ستمِ دیكتاتورها به آنها حُقنه می كند. این آزادی ها و این مثلاً حقوق بشرهایی که برای پوشش و لباسِ ما، از نوک پا گرفته تا به فرقِ سر برای ما تصمیم بگیرند و ما را مانند عروسکانِ عریانی بپوشانند و بخورانند و خانه ها و اداراتِ ما را مُبله کنند و برای حمل و نقلِ شخصی و اداری ما، ما را تحمیق کنند و خرید و فروش اتومبیل های خود را به ما تحمیل کنند، آزادی و حقوق بشر نیست. این در واقع اسارت است! این کوری است، یک کوری مُزمن که مردم را بدان دچار می سازند، یک خواب! این آنها هستند که تصمیم می گیرند، اما با زبانِ ما، با رفتارِ مصرفی و با کردارِ ما، با خریدهای میمون وار و مُقَلِّد وار ما تصمیم می گیرند! چه قبلاً ما را از طریق تبلیغاتِ هرزه و اسارت بارِ رسانه ای خویش تحمیق کرده اند! این مثلاً آزادی ها و این رفتارهای لیبرال ماآبانه و مثلاً دمکراتیک دیكتاتورهایی هستند پنهان كه خودِ استثمارگران بر اریكۀ قدرت و بر سرِ ما می نشانند، كه از یكطرف منابعِ ما را غارت كنند و از سوی دیگر زباله های خود را به ما بیاندازند! ما را از درون می خورند و بی محتوا می کنند! ما فکر می کنیم، ما خیال می کنیم که ما «ما» هستیم و این «ما» است که تصمیم می گیرد! چه خیالِ خامی! این اعمال استثمارگرانه و تحمیق کننده همانندِ موریانه ای می ماند که یک ساختمانِ چوبی را از درون بخورد، آنچه که باقی می ماند، یک ظاهر است که آن هم با یک وزیدن ملایم، با یک هُل دادن ضعیف از هم خواهد پاشید!

و من و تو مسئولیم. منِ گوینده، من نویسنده و توی شنونده، توی خواننده، ما، ما بردگانِ جهانِ سرمایه داری، ما به اسارت گرفتگانِ جهان سوّمی، من و توی بی وطنِ در غربت. به هنگامِ مصرف و به هنگامِ زندگی در هر حال و شئون، در حالِ خرید، در حالِ فروش و ... باید که خودآگاه اقدام كنیم. باید بیاندیشیم و از قوّۀ اندیشه و احساس و قلب در سرنگونی استثمار و پاره كردن زنجیرهای پابند و دستبندِهای خفّت مَدَد طلبیم. اینك، در این زمان، در این سده، در این بیست و یکمین قرنِ تاریخِ میلادی که سده ای است برای آگاهیها، برای خودآگاهیها، برای بیداری ضمیر و ضمائر خودآگاه من و تو، من و تو دیگر نباید قربانی جامعۀ مصرفی و خریدهای كوركورانه و زباله های جوامع مشمئزِ مصرفی گردیم. بیا تا با چشمانی باز و خودآگاه زندگی كنیم. برای نیازِ خود خرید كنیم و نه برای قشنگی و ”دِلَم خواست ها“!

عدّه ای به بریدن شاخه های درختان مشغول بودند،
شاخه هایی كه خود بر آنها نشسته بودند
و از این تجربه فریاد بَر می كشیدند،
كه چگونه می توان بهتر ارّه كرد
آنان با ناله و شیون به اعماق سرنگون می شدند
و كسانی كه امّا در حالِ ارّه كردن آنان را به تماشا نشسته بودند
سرهاشان را از این عَجَب تكان می دادند
و خود امّا به شدّت به ارّه كردن ادامه می دادند.

خواب یلدا

شب كه می آید و می كوبد پشتِ در را،
به خودم می گویم:
من همین فردا
كاری خواهم كرد  كاری كارستان....
و به انبار كتان فقر كبریتی خواهم زد،
تا همه نارفیقان من و تو بگویند:
”فلانی سایه اش سنگینه            پولش از پارو بالا میره....“
و در آن لحظه من مرد پیروزی خواهم بود
و همه مردم، با فداكاری یك بو تیمار،
كار و نان خود را در دریا می ریزند
تا كه جشنِ شفقِ سرخِ گلستانِ مرا
باز لالِ خونِ صادقشان
بر فرازِ شهر آذین بندند
و به دور نامم مشعل ها بفروزند
و بگویند:                        ”خسرو از خود ماست       پیروزی او دربست بهروزی ماست...“
و در این هنگام است        و در این هنگام است
كه به مادر خواهم گفت:
غیر از آن یخچال و مبل و ماشین
چه نشستی دلِ غافل، مادر
خوشبختی، خوشحالی این است
كه من و تو
میانِ قلب پُر مهرِ مردم باشیم
و به دنیا نوری دیگر بخشیم...
شب كه می آید و می كوبد
پشتِ در را
به خودم می گویم
من همین فردا     به شبِ سنگین و مُزمن
كه به روی پلكِ همسفرم خوابیده است
از پشت خنجر خواهم زد
و درونِ زخمش                صدها بمب خواهم ریخت
تا اگر خواست بیازارد پلكِ او را
منفجر گردد، نابود شود....
من همین فردا
به رفیقانم كه از عریانی می گریند
خواهم گفت:      گریه كارِ ابر است
من و تو با انگشتی چون شمشیر، من و تو با حرفی چون باروت
به عریانی پایان بخشیم
و بگوییم به دنیا، به فریادِ بلند
عاقبت دیدید ما ما صاحبِ خورشید شدیم....
و در این هنگام است                    و در این هنگام است
كه همان بوسۀ تو خواهم بود
كز سرِ مهر به خورشید دهی...
و منم شاد از این پیروزی
به ”حمیده“ روسری خواهم داد
تا كه از بادِ جدایی نهراسد

و نگوید چه هوای سردی است
حیف شد مویم كوتاه كردم....
شب كه می آید و می كوبد پشتِ در را
به خودم می گویم
اگر از خوابِ شب یلدا ما برخیزیم

ما همین فردا

كاری خواهیم كرد

كاری كارستان.....

خسرو گلسرخی

 ------------------------

پانوشته های بخشِ دوّم

(1)    Ostsee

(2)    „agent orange“

(3)    كنونسیون انمود و پروتوكل الحاقی شماره یك آن در سال 1977

(4)    „Ressourcenfront“

(5)    Klaus-Peter Klingelschmidt

(6)    Reinhard Loske

(7)    Green Peace

(8)    barel

(9)    UNEP: UN Environment Programme

(10)Landminen ، برای اطلاع بیشتر به سایتهای اینترنتی www.landmine.de و www.help.de و نشریات و سایت اینترنتیGreen Peace رجوع كنید.

(11)Daimler Chrysler Aerospace AG, Rheinmetall GmbH, Dynamit Nobel AG, Diehl-Stiftung & Co.

 

برگرفته از: 
ایمیل دریافتی از نویسنده
انتشار از: