تخریب نمازخانه اهل سنت و آپارتاید ایران و اسرائیل

پایه های ایدئولوژیک آپارتاید مسلک رژیم اسرائیل بر همین گزاره های عهد عتیق برساخته شده اند. حکومت ولایت فقیه هم از جهت ایدئولوژی آپارتاید گونه خود بر چنین گزاره هایی دست انداخته است. تئوری ولایت فقیه که فقیهان را صاحب ولایت و امر بر اغیار میداند خود آپارتاید را رسمیت بخشیده و آتش خانمان سوزش تا کنون حتی خانمان بسیاری از فقهای شیعه مسلک دگر اندیش را در شعله های خود خاکستر نموده است

عاقبت کودک کشی به کودک سوزی تغییر چهره داد. کرانه باختری رود اردون شاهد به آتش کشیده شدن منزل خانواده ای فلسطینی در دهکده ای از شهر نابلس بود. شاهدان اذعان داشته اند جوانان تندرو یهودی از شهرک های یهودی نشین به سوی این دهکده حرکت و با شعار "انتقام" آتش در مأمن این خانواده فلسطینی انداخته اند. شاهدان این جنایت را در عداد حملات برچسبی از سوی جوانان اسرائیلی خوانده اند. جنایتی که با پیش زمینه و برنامه قبلی طرح و به معرض اجرا در آمده است. عامل و عوامل ریشه ای چنین خشونت هایی چیست؟ این اول بار نیست که چنین خشونت هایی از سوی رژیم اسرائیل و برخی از شهروندانش ظهور یافته و میابد. در جنایاتی از این دست آیا رژیم اسرائیل عامل اصلی بوده یا نیرو های تندرو و به عبارتی خودسر چنین اقداماتی را مرتکب شده و می شوند؟ اعلام مواضع رسمی از داخل دولت اسرائیل بر محکوم نمودن چنین جنایتی استوار شده است. بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل جنایت کنونی را از هر جهت یک اقدام تروریستی معرفی و دستور پیگیری آن را صادر کرده است. همچنین "موشه یعلون" وزیر دفاع اسرائیل در اظهار نظری عنوان داشته:

«آتش زدن خانه و سوزاندن طفل فلسطینی یک اقدام تروریستی است . . . اجازه نخواهیم داد تروریسم جان فلسطینیان را بگیرد»

اظهار نظراتی از این دست جایی برای طرح مسئله تشکیک در قبیح بودن جنایت کنونی باقی نگذاشته و نمیگذارد. اما آیا در واقع امر دولت مردان اسرائیلی خواهند توانست مانعی در راه بروز مجدد چنین جنایاتی شوند؟ با اظهارات اخیر نتانیاهو و یعلون این گمان قوت میابد که دولت اسرائیل در صدد بر آید تا جهت کنترل شهروندان تندرو خود کنترل امنیتی را بر آنان حاکم نماید تا باشد که باری دیگر کرانه های رود اردون شاهد نزاع هایی از این دست نباشد. اما آیا چنین شیوه و روشی به نتیجه ای مطلوب در بازداشتن جوانان تندرو اسرائیلی از دست یازیدن به خوشنت خواهد انجامید؟

اما کمی آن سو تر در ایران هم وضعیت همگونی را شاهد هستیم. تخریب نمازخانه اهل سنت در تهران فضای کنونی کشور را تحت شعاع قرار داده و جامعه اهل سنت را با التهاب مواجه نموده است. اعتراض فعالان سیاسی و مدنی به تخریب این نمازخانه که توسط شهرداری تهران انجام گرفته است تا حدودی توانسته است تسکینی بر آلام اهل سنت کشور باشد. اما تا کنون نتیجه ظلمی که از سوی حاکمیت و اعیان و انصارش بر هموطنان اهل سنتمان رفته است چه بوده و از این پس چه خواهد بود؟ آنچه نتیجه اعمال چنین سیاست هایی بوده است بی شک ظهور پدیده خشونت در قالب جریان جیش العدل و بسیاری از خشونت های روز مره در مناطق تحت سکونت اهل سنت کشور بوده و میباشد. اکنون جیش العدل به صدور بیانیه انتقام جویانه مبادرت کرده است. جیش العدل گفته است:

«بار دیگر جنایتی قلب اهل سنت  بیست و پنج میلیونی را رنجاند و به آنان فهماند که در رژیم آخوندی جایی برای ابراز وجود اهل سنت نیست .و این تیغ ستم نه با شعار وحدت و نه با شعار اصلاحات از روی اهل سنت برداشته می شود.

رژیم آخوندی در دشمنی با اهل سنت باری دیگر ثابت کرد که تحمل همه ادیان و مذاهب و عقاید در حکومت آخوندی آزاد و قابل ارج و احترام است الا مسلمانان اهل سنت.

خبری ناگوار باری دیگر قلوب اهل سنت را جریحه دار کرد و این بار نمازخانه اجاره ای اهل سنت را در منطقه پونک تهران نشانه رفت و تخریب کرد. صبح روز چهارشنبه 7 مرداد 1394 نمازخانه اهل‌سنت تهران واقع در منطقه پونک، توسط نیروهای شهرداری، با پشتیبانی نیروهای انتظامی و امنیتی تخریب شد . . . آنچه برای رژیم آخوندی مهم است دشمنی با اهل سنت است که در اولویت سیاستها و برنامه هایش قرار دارد و چنانچه در طول عمر ننگین این رژیم مشاهده کرده ایم تبعیض بر علیه اهل سنت ،تا منع آزادی بیان و مذهب و تخریب و پلمب مساجد و مدارس همراه با  حبس ،اعدام وترور علماو اندیشمندان مذهبی اهل سنت بوده است . . . سکوت و مصلحت گری در برابر رژیم جنایت پیشه مساوی است با بخشیدن عمری دیگر به جنایتکاران و قدمی در همراهی برای نابودی خویش ،بنابراین جامعه اهل سنت ایران باید برای اعاده مطالبات مذهبی و ملی قدمی عملی بردارند و قاطعانه در برابر رژیم بایستند و حقوق و مطالبات قانونی خویش را در قالب اعتراض و تحصن مطالبه نمایند . . . زمانی اهل سنت می تواند به حقوق اساسی خویش برسد که دارای پشتوانه دفاعی قوی باشند.پشتیبان دفاعی در دو گزینه داشتن حزب سیاسی قوی و در وهله دوم حزب نظامی قوی می تواند باشد. گزینه اول برای اهل سنت امری غیرممکن در چارچوب سیاست و برنامه های رژیم می باشد .و گزینه دوم راهگشای امور بسته و جایگزین حزب سیاسی می باشد که در نبود حزب سیاسی پیگیر کننده حقوق اساسی است»

این گوشه هایی از بیانیه واکنشی جیش العدل خطاب به حاکمیت ولایت فقیه بود که در آن به خوبی علل خشونت های کنونی را تجزیه و تحلیل شده بود. تفکر آپارتاید در اسرائیل و ایران جو مملو از خشونت را پایه نهاده و لحظه به لحظه به ترویج آن می پردازد. جمهوری اسلامی و اسرائیل دو رژیم همزاد بوده و میباشند. هر دو بر ایدئولوژی آپارتاید استوار گشته اند. این ایدئولوژی به گونه ای آشکار در تمامی سطوح حقوقی و حقیقی متجلی گشته و همچون مکانیسمی فعال در نقض حقوق بسیاری از شهروندان عمل مینماید. رژیم های همزاد ولایت فقیه و اسرائیل عامل اصلی و محرک چرخه بی رحم خشونت بوده و میباشند. نظام آپارتاید که مبتنی بر تبعیض نژادی بوده در ایران و اسرائیل به اشکال مختلف نمو یافته است. این تبعیض ها که با فطرت بشری مبنی بر برابر ذاتی و فطری ابنا بشر در تقابل بوده از یک سو لایه های فرو دست مورد تعرض را مورد تحقیر قرار داده و در پی این حس حقارت، لایه های فرو دست تحقیر شده پس از مدت زمانی که آستانه تحملشان لبریز شد مسلم به عکس العمل ها و واکنش هایی رو می آورند که از حالت مسالمت آمیز و مسالمت جویانه خارج بوده و رنگ و بوی خون و خون ریزی به خود میگیرد. از دیگر سو در نظام های آپارتاید ساخت حقوقی که قوانین مدون کشور را برساخته است با ایدئولوژی حاکم دست در دست نهاده و موقعیتی را به لایه های فرا دست حامی خود در جامعه داده و میدهند تا هرگونه که اراده نمودند نسبت به لایه های فرودست معرفی شده از سوی قدرت تعدی نموده و به نقض حقوق آنان بپردازند. استفاده لایه های فرا دست با تمسک به ایدئولوژی و امکانات قانونی جهت نقض حقوق لایه های فرو دست نه تنها خود خشونت بوده و مجدد به چنین خشونت هایی می انجامد بلکه، آستانه تحمل لایه های فرو دست را نشانه رفته و عاقبت آنها را در جهت استیفای حقوق از کف رفته خود به تقابل واداشته و حریم خشونت را وسعت میبخشد. در این میان رژیم جمهوری اسلامی نیز همچون همزاد خود اسرائیل هم از ایدئولوژی و ماهیت آپارتاید بهره جسته و میجوید و هم از ساختار حقوقی آپارتاید بی بهره نبوده و نیست. ایدئولوژی اسرائیل مبتنی بر برتری نژادی قوم بنی اسرائیل بوده و میباشد. در این راستا برخی از برادران یهودی مان با تمسک به آیات "عهد عتیق" خود را قوم برگزیده و مورد تقدیس خداوند قلمداد نموده و اسرائیل را بر آپارتاید بنا نهاده اند.

نمونه هایی گویا از این آیات در عهد عتیق که مورد توجه و توسل برخی از یهودیان قرار گرفته است عبارتند از:

« و اکنون اگر آواز مرا فی الحقیقه بشنوید و عهد مرا نگاه دارید، همانا خزانه خاصّ من از جمیع قوم ها خواهید بود. زیرا که تمامی جهان از آن من است. و شما برای من مملکت کهنه و امت مقدس خواهید بود. این است سخنانی که به بنی اسرائیل باید گفت»

عهد عتیق/ کتاب خروج/ باب نوزدهم/ آیات پنج و شش

« و برای من مقدس باشید زیرا که من یهوه قدوس هستم، و شما را از امتها امتیاز کرده ام تا از آن من باشید»

عهد عتیق/ کتاب لاویان/ باب بیست/ آیه بیست و شش

«زیرا که تو برای یهوه، خدایت، قوم مقدس هستی. یهوه خدایت تو را برگزیده است تا از جمیع قوم هایی که بر روی زمین اند، قوم مخصوص برای خود او باشی»

عهد عتیق/ کتاب تثنیه/ باب هفت/ آیه شش

«گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی. لیکن مثل آدم خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد. ای خدا برخیز و جهان را داوری فرما زیرا که تو تمامی امت ها را متصرف خواهی شد»

عهد عتیق/ کتاب مزامیر/ باب هشتاد و دو/آیات شش الی هشت

برخی از برادران یهودی ما با بهره گیری از برخی آیات کتاب مقدس سایر اقوام و ملل را ما دون دانسته اند. برخی آیات عهد عتیق گواه این مدعا میباشند.

« گوشت مردار نخواهيد خورد٬ آن را به غریبه های شهر بده تا بخورند٬ یا به اجنبی بفروش٬ زیرا که تو٬ قوم مقدس خدائی»

عهد عتیق/ کتاب تثنیه/ باب چهاردهم/ آیه بیست و یک

« و اما در مورده برده ها و کنيزهائی که مال شما خواهد بود٬ از ملت های اطراف برده وکنيز خواهيد خرید کودکان غریبه ها و بيگانگانی را که در ميان شما زندگی می کنند٬ خواهيد خرید٬ و آنها را به عنوان ملک طلق خود٬ به فرزندان خود٬ بعد از خود ميراث باقی خواهيد گذاشت. فقط به برادرانتان به بنی اسرائيل٬ با خشونت تحکم و سروری نخواهيد کرد»

عهد عتیق/ کتاب لاویان/ باب بیست و پنج/ آیات چهل و چهار الی چهل و شش

پایه های ایدئولوژیک آپارتاید مسلک رژیم اسرائیل بر همین گزاره های عهد عتیق برساخته شده اند. حکومت ولایت فقیه هم از جهت ایدئولوژی آپارتاید گونه خود بر چنین گزاره هایی دست انداخته است. تئوری ولایت فقیه که فقیهان را صاحب ولایت و امر بر اغیار میداند خود آپارتاید را رسمیت بخشیده و آتش خانمان سوزش تا کنون حتی خانمان بسیاری از فقهای شیعه مسلک دگر اندیش را در شعله های خود خاکستر نموده است. ایدئولوژی این اقلیت شیعی صاحب قدرت بر احادیث جعلی و فتاوی برخی از فقهای متقدم و متأخر بنا نهاده شده است که مذهب شیعه را عین حقیقت اسلام برشمرده و برادران اهل سنت را در شمار کفار و مشرکین قلمداد مینمایند. البته این برداشت در میان برخی از اهل سنت نیز دیده میشود که مذاهب اهل سنت را مذاهب حقه و شیعیان را رافضی خطاب نموده و مینمایند. به هر روی این دو دیدگاه در میان برخی از شیعیان و اهل سنت زیر بنا و مایحتاج اولیه ایدئولوژی آپارتاید را تضمین نموده و مینمایند. تفکر حاکم در رژیم ولایت فقیه عینا همین تفکر است که آپارتاید سیاسی، عقیدتی و اجتماعی را از خمینی به ارمغان آورده و برای خامنه ای به میراث نهاده است.

وجه دوم همزادی و این همانی رژیم سیاسی ولایت فقیه با رژیم اسرائیل در نظم حقوقی موجود در دو رژیم بوده و میباشد. نظم حقوقی دو رژیم همزاد نشان از تبعیض قانونی در میان شهروندان داشته و دارد که آپارتاید را قانونی جلوه داده و میدهد. به اقرار صادقانه جناب "مئیر جاودانفر" شهروند اسرائیلی ایرانی تبار در اخبار بی بی سی فارسی پیرامون ریشه های فاجعه اخیر در کرانه باختری عنوان داشت نظم حقوقی اسرائیل حقوق برابر را برای شهروندان اسرائیلی و فلسطینی لحاظ ننموده و چنین تبعیضی عامل اصلی و بروز خشونت بوده و میباشد. این شهروند اسرائیلی ایرانی تبار اذعان داشت اگر یک شهروند یهودی و فلسطینی مرتکب جرم واحدی شوند شهروند اسرائیلی در دادگاه مدنی و جزایی محاکمه میشود اما شهروند فلسطینی در دادگاه نظامی. بی ظن و گمان چنین رویه ای جوانان یهودی ارتدوکس را در دست بالا و حاشیه امن قرار داده تا بتوانند به اعمال خشونت بر فلسطینیان صحه نهند. همین خشونت ها عاملی جهت خشونت تلافی جویانه از سوی فلسطینیان شده و دور خشونت رویه شده و میشود. حال در ایران هم وضعیت بر همین چرخه می چرخد. قانون اساسی جمهوری اسلامی فقط شیعیان دوازده امامی را محق دانسته تا به مقام ریاست جمهوری انتخاب یا بهتر بگوییم از سوی ولی فقیه منصوب شوند. با این اوصاف غیر شیعیان دوازده امامی برابر قانون از یک انتخاب شدن و انتخاب کردن هایی محروم مانده اند.

این تفکر آپارتاید در جمهوری اسلامی بوده و میباشد که همچون رژیم همزادش اسرائیل خشونت را برساخته و آن را سرعت میبخشد. تخریب مدارس و نمازخانه های اهل سنت، بازداشت های بی توجیه طلاب و علمای اهل سنت و بسیاری از مظالمی که به آنها رفته و میرود تا کنون به تولد جیش العدل منتج شده است اما اگر همچنان جمهوری اسلامی بر آپارتاید پای بفشرد بجای قلم ها تفنگ ها در دست و به جای بیان ها صدای گلوله ها گوش ها را خواهد نواخت. نامه مولوی عبد الحمید به دیکتاتور فقیه جمهوری اسلامی گویای واضحات بود. مولوی در این نامه خطاب به دیکتاتور فقیه گفته است:

« در شرایطی که افراط ‌گرایی، تکفیر، تفرقه و خشونت در دنیا موج می‌زند و جهان اسلام نیازمند آرامش و سعه ‌صدر است، برادران و خواهران اهل‌ سنت چنین انتظاری نداشتند. این نوع برخوردها به دشمنان اسلام، عوامل خشونت ‌طلب و افراط ‌گرا فرصت می ‌دهد تا به اختلافات دامن بزنند و مردم شریف و همیشه در صحنه اهل‌سنت را مأیوس کنند»

گویی مولوی عبد الحمید اینبار با زیرکی تمام خامنه ای را از قوه تخریب آپارتاید و تبعات ویرانگر آن آگاه کرده و به او هشدار میدهد او که باد می کارد طوفان می درود. برای پیشگیری از وقوع طوفان میباید تفکر آپارتاید را به زباله نداخت و نظام حقوقی را به حقوق برابر فرد فرد شهروندان تغییر داد. با ادعای وحدت و برادری از سوی خامنه ای و محکوم نمودن لفظی فاجعه به وقوع پیوسته در کناره رود اردون توسط نتانیاهو و موشه  یعلون هم چنان طوفان در راه خواهد بود.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.