شکستن بازوان جمهوری اسلامی بیرون از مرزها

در کنار بازتاب افول گفتمان اسلام سیاسی جمهوری اسلامی در برابر آرمان های مردم در منطقه برای تغییر بر اساس گفتمان های دیگر (اسلامی یا سکولار)، بی شک سقوط نظام بعثی خاندان اسد (اقلیت علوی حاکم) در سوریه ،سرنوشت تلخ و آینده بسیار تاریک و متزلزلی را برای نظام دینی حاکم بر ایران رقم خواهد زد. سوریه به دلیل نزدیکی استراتژیک ،سیاسی ،امنیتی و ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی از اهمیت ویژه ای در موقعیت ، قدرت ، بالانس سیاسی برای رژیم در سطح (داخلی و خارجی) ،دخالت و پیشبرد اهداف گوناگون و...

عمق استراتژی یا منافع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بر اساس تعریف و گفتمان نظام دینی بیرون از مرزهای ایران تا جایی است که مسلمانان وجود دارند. اما مسلمانانی که می باید شیعه دوازده امامی باشند و به " ولایت فقیه " از نوع مطلقه فقیه نیز معتقد باشند. یعنی التزام عملی و نظری داشته با شند و در چارچوب اندیشه های شیعه گری سیاسی قرار گیرند. البته این تنها عناصر گفتمانی نیست که جمهوری اسلامی برای یافتن متحد در منطقه خاورمیانه، از آن بهره مند می شود. وجود برخی نیروها و جریان ها بیانگر و نشان دهنده حوزه نفوذ و عمق استراتژیک سیاست های این رژیم می باشد. هرچند که در اندیشه ،باور دینی،سلسله عقاید و خواستگاه های مذهبی اختلاف و تفاوت دیدگاه وجود دارد. با این حال به دلیل خصلت ایدئولوژی که میل به سوی یکسانی در عقیده دارد. نیز به همان شکل در بطن عقیده خود تلاش برای رسیدن به قدرت با هر وسیله ای را توجیه می کند . نقطه توافق و اتحاد ایدئولوژیک گرایان(اسلامی ) برای همکاری و نزدیکی با همدیگر می باشد.حوزه نزدیکان و یاران جمهوری اسلامی از این ویژگی ها با تاکید بر( عنصر مذهب) پیروی می کنند.

1 ـ شیعه گری (فرقه های متفاوت ) با وجه سیاسی – مذهبی

2 - اسلام سیاسی (مدل جمهوری اسلامی )

3 - ضدیت و دشمنی با اسرائیل و صلح در منطقه

4 ـ دیدگاه تخیلی در ضدیت با آمریکا و امپریالیسم

5 ـ شوونیسم قومی ،مذهبی و فکری

رژیم حاکم بر ایران در طی این سال ها کوشیده است با صرف هزینه ها و تبلیغات گسترده در میان توده ها ، نیروهای مذهبی و سیاسی جهان اسلام و عرب خود را متولی و پرچم دار این گفتمان معرفی نماید. با تاکید بر " ام القرای " نامیدن مرکز ولایت فقیه همواره کوشیده است که اکثریت مسلمانان سنی را به سوی خود بکشد. نظام دینی در ایران برای غنا بخشیدن به گفتمان ایدئولوژیک خود همواره می کوشد با بهره گیری بسیار غلیظ و غیر واقعی از روایات تاریخی در میان تاریخ اسلام یک نوع همسانی و تشابه تاریخی به عملکرد و رسالت خود ببخشد. رژیم اسلامی ایران در این مسیر، بسیار تلاش کرده است تا یک نوع قرابت تاریخی ،فکری و عقیدتی با اندیشه ولایت شیعه در طول تاریخ این مذهب ایجاد نماید.در همین راستا نظام های حاکم بر کشورهای اسلامی و عربی را طاغوت و نامشروع می داند و با تاکید بر صدور اندیشه ها و آرمان های انقلاب اسلامی خود کوشیده است گفتمان خود را بر منطقه حاکم نماید.

در همین راستا معتقد است که دارای یک عمق استراتژی منافع می باشد و تلاش می کند آن را حفظ نماید. این رژیم می کوشد که در همین حوزه و منطقه نفوذ خود با دشمنانش دست و پنجه نرم کند.یعنی به نوعی می توان گفت : حیاط خلوت و بستر مانور برای جمهوری اسلامی در طی سال های حاکمیت خود همین سرزمین هایی است که به نوعی نیروها ،احزاب اسلامی یا حکومت ها با این رژیم همکاری،نزدیکی و همراهی سیاسی و امنیتی دارند.

برای پرداختن به این موضوع و نگاه به سرانجام این حوزه نفوذ باید یک مکث کوتاه بر تغییرات اخیر در منطقه و خاورمیانه عربی داشته باشیم.

با آغاز تغییرات و تحولات در کشورهای عربی و اسلامی در منطقه خاورمیانه ، جمهوری اسلامی دچار یک سیاست " یک بام و دو هوا " شد. یعنی به نوعی در حمایت و همراهی اعتراضات مردم ، علیه دیکتاتورها به یک نوع سردر گمی ، بی عملی سیاسی و سیاست دو گانه گرفتار شد. هرچند که کوشید این نارضایتی ها و مخالفت ها را با یک دیدگاه اسلامی تحلیل کند و ریشه آن ها را به انقلاب اسلامی در ایران مرتبط نماید.اما در پایان کوشید در برخورد با مطالبات مردم در کشورهای مختلف به یک سیاست گزینشی دست زد. با خلق اصلاح " بیداری اسلامی " و صرف هزینه ها و سمینارها در تهران و تبلیغات بی شمار، بیشتر از هر زمانی شکاف بین خود و اسلام گرایی سیاسی با قرائت سنی گرایانه (بیرون از القاعده گرایانه) را منجر شد.در این مقطع به راستی ، ریشه مطالبات و خواست های مردم در کشورهای اسلامی و عربی در عدالت خواهی ،پیشرفت، توسعه سیاسی،رفاه و نفی فساد حکومتی در حوزه های اجتماعی،سیاسی و اقتصادی بود .یک اعتراض صرفا دینی و آرمان گرایانه اسلامی نبود،هرچند که بخشی از این نیروها در اعتراضات و نارضایتی های عمومی از میان اسلام گرایان بودند.

مردم و نیروهای سیاسی حاضر در مبارزات سیاسی اخیر در کشورهای درگیر در بهار عربی طی این مدت خواستار و مایل به ایجاد و بنا یک رژیم سیاسی دینی بر مبنا الگوی جمهوری اسلامی نبوده اند. این رژیم سیاسی و مذهبی ایران می باشد که به شدت متمایل به این است این انقلاب ها را بازتابی از الگوی خود معرفی کند و نظم مطلوب خود را بنیاد نهد. یعنی به نوعی حوزه نفوذ و اقتدار خود را فراتر از سوریه ،لبنان ،عراق و غزه به سایر کشورهای درگیر تغییر و تحول بکشاند. جمهوری اسلامی نه تنها در این زمینه دستاوردی نداشته است، بلکه به دلیل سیاست یک جانبه و حمایت کامل از رژیم بشار اسد در سرکوب مردم سوریه بحش عظیمی از جایگاه و موقعیت تبلیغاتی و توده گرایانه خود را در میان نیروهای اسلام گرا و توده های عرب از دست داده است. این رژیم بیش از هر زمانی فاقد مشروعیت و مقبولیت در میان مردمان کشورهای اسلامی می باشد . همچنان که در داخل در ابعاد وسیع و گسترده فاقد مشروعیت و فقدان حمایت عمومی می باشد .

به نوعی می توان گفت عمق حمایت داخلی و خارجی از این نظام همزمان سیر نزولی دارد. اما بحث بر سر این است . آیا رژیمی که فاقد عمق حمایت و همراهی مردم در داخل می باشد و شکاف بین خود و مردمانش را به بالاترین حد ممکن رسانده است . به چه صورت می تواند از حوزه نفوذ و حمایت مردمی در منطقه برخوردار باشد. آیا اصولا الگو و برنامه این رژیم که در داخل و توسط مردمان خودش نمره رد گرفته است ،قابل حمایت و دفاع می باشد؟ این نظام که در داخل فاقد مشروعیت و مقبولیت مردمی می باشد به چه شکل و به چه صورت توسط اقدامات ،برنامه ها و استراتژی مخالفانش چه در میان نیروهای داخلی و خارجی عمق نفوذ استراتژیک خود را در منطقه از دست می دهد . تا جایی که نسخه نهایی برچیده شدن این حاکمیت مذهبی بر ایران پیچیده خواهد شد .

اما جمهوری اسلامی امروز به این باور رسیده است یا رسانده شده است. هرچند به دلیل ماهیت ایدئولوژیک نظام آن را بیان نمی کند و نمی پذیرد. عمق استراتژی و رژیم دینی شما، زمانی می توانست بیرون از مرزها تداوم و عمق می داشت و به عنوان یک مدل موفق قابل پیگیری می بود که در داخل از استقبال عمومی برخوردار می بود و در میان ملت های ایران و پیروان مذاهب و ادیان در داخل دارای پایگاه و مشروعیت می بود.اما همگی بر این وضعیت آگاهیم که واقعیت چیزی غیر از این است . رژیم اسلامی " ولایت فقیه " در ایران طی سال های حاکمیت خود به دلیل سیاست های غیر دموکراتیک که حاصلی جز دیکتاتوری و عقب ماندگی را برای ایران در بر نداشته است موفق به ارائه الگوی مناسب در داخل نبوده است و از این لحاظ نتیجه ای غیر از شکست در این زمینه در دست ندارد. از هر زمانی منزوی تر ،تنها و گفتمان سیاسی ـ مذهبی آن بی پاسخ تر می باشد. در برابر سایر الگو های سیاسی دینی در حاشیه قرار گرفته است به قول خودشان (در خصوص کمونیسم در نامه خمینی به گورباچف ) امروزه آن را باید در موزه تاریخ مطالعه و بررسی کرد.

جمهوری اسلامی در داخل بسیار شکننده و بی تدبیر می باشد .همچنان که در خارج در بالاترین حد تهدید ،انزوا و فشار می باشد .این دقیقا بازتاب عملکرد و سیاست های رژیمی است که در طول حاکمیت و قدرت خود در داخل و خارج در برخورد با مخالفان داخلی و خا رجی خود از زبان و رفتار آمیخته به تهدید ،ترور، سرکوب ،جنگ ،زندان، شکنجه و اعدام استفاده نمود. این روش های تهاجمی و خشن در داخل و خارج همواره به شکلی بوده است که نظم و امنیت جهانی را به چالش کشیده است و از تمام خطوط قرمز نهادهای حقوق بشر و موازین انسانی عبور کرده است. عملکرد و کارنامه این رژیم دینی برای مردمانش و نظم جهانی یک نوع نابسامانی ذهنی ،روانی ،فکری و رفتاری ایجاد نموده است. تا جایی که در ادبیات سیاسی و دیپلماسی جهانی به القابی چون " یاغی بین الملّلی " ، " محور شرارت " ، " حامی تروریسم دولتی " ،" تروریست بین الملــلی " ،" رژیم ضد یهودی " و مواردی دیگر شناخته شده است .بر همین مبنا می باشد که جمهوری اسلامی در کنار شعار تهدید اتمی، امنیت جهانی و سایر عناصر گفتمانی چالش جدی برای غرب شده است. جمهوری اسلامی با ویژگی ها و عناصر گفتمانی، عملیاتی،تبلیغاتی، نظامی و سیاسی به عنوان مهمترین و اساسی ترین تهدید و خطر برای امنیت جهانی می باشد .عناصر شکل گرفته چون انتظار برای منجی در قالب ظهور امام زمان،ادعای مدیریت جهانی و غیره در قالب گفتمان جمهوری اسلامی برای جهانیان به سقف نهایی بازی و حیات خود رسیده است.

اما چیزی که در این شرایط ویژه خاورمیانه و منطقه شکل گرفته است و می تواند استراتژی مهار کامل و حذف نهایی رژیم اسلامی در ایران را به پیش ببرد، نارضایتی شدید در داخل و ناکامی در هژمونی بخشیدن به گفتمان اسلام گرایی سیاسی( به سبک جمهوری اسلامی) توسط این رژیم می باشد. این شرایط و خطر بیش از پیش جمهوری اسلامی سبب گردیده است تا نیروهای تاثیر گذار و بازیگران اصلی در نظام بین المللی به یک اجماع نانوشته (اما مکتوب ،توافقی و صادر شده )در قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل برای پیگیری این استراتژی برسند. شرایط در منطقه و انباشت بحران طی چندین سال در جمهوری اسلامی باعث گردیده است، بتوان جمهوری اسلامی را از فضای مانور ،حیاط خلوت فعالیت، بازوان عملیاتی و تهدید، بلند گوهای تبلیغاتی، زمین سوم برای شبیخون ، بستر نارضایتی و دخالت در بیرون از مرزهایش محروم کرد.

در کنار بازتاب افول گفتمان اسلام سیاسی جمهوری اسلامی در برابر آرمان های مردم در منطقه برای تغییر بر اساس گفتمان های دیگر (اسلامی یا سکولار)، بی شک سقوط نظام بعثی خاندان اسد (اقلیت علوی حاکم) در سوریه ،سرنوشت تلخ و آینده بسیار تاریک و متزلزلی را برای نظام دینی حاکم بر ایران رقم خواهد زد. سوریه به دلیل نزدیکی استراتژیک ،سیاسی ،امنیتی و ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی از اهمیت ویژه ای در موقعیت ، قدرت ، بالانس سیاسی برای رژیم در سطح (داخلی و خارجی) ،دخالت و پیشبرد اهداف گوناگون و عمق استراتژی جمهوری اسلامی دارا می باشد. حضور در لبنان در سطح بسیار گسترده و پیچیده ار نزدیکی با سوریه برای ایران ممکن می باشد. ارتباط همه جانبه با حزب الله در لبنان از طریق کریدور سوریه تحقق می یابد . دخالت و کارشکنی در صلح اعراب و اسرائیل از کانال حمایت از حماس ،جهاد اسلامی و سایر نیروهای مقاومت فلسطینی در همراهی و نزدیکی با سوریه صورت می گیرد. تداخل و پیگیری سیاست های تخریبی در عراق از کانال نزدیکی( یکی از کانال ها ) با سوریه صورت می گیرد.بازی سیاسی و ایجاد ترور و ناامنی در لبنان و بهره گیری کامل از شیعیان لبنان از همین مسیر می گذرد . دفاع و پشتیبانی بی حد و حصر از سوریه به عنوان جبهه پیشرو و سنگر رویارویی با اسرائیل و بازتاب این حمایت در بازتولید شعارهای داخلی در مصرف رقابت های جناحی و فریب مردم و انحراف افکار عمومی در داخل و بسیاری موارد دیگر از این نزدیکی به تنها متحد استراتژیک و کشور دوست و برادر صورت می گیرد و امکان پذیر می باشد.

در اصل می توان به این صورت بیان کرد که سوریه برای جمهوری اسلامی در همه زمینه ها یک یار غار بسیار خوب محسوب می شود. که سقوط این رژیم و از دست دادن آن، ایران بسیاری از برگ های بازی را با دیگران از دست خواهد داد. لذا جمهوری اسلامی بر اساس تجربه خود طی این سال ها در افغانستان و عراق، تلا ش خواهد کرد تا در زمین غیر خود ، این بار در سوریه و نیز لبنان با آمریکا و سایر رقیبان و مخالفانش به زور آزمایی و جنگ با واسطه بپردازد.چرا که می داند از دست رفتن سوریه و پشت بند آن لبنان و سایر نیروهای اقماری یعنی شکستن بازوانش بیرون از مرزها و گیر افتادن در داخل ،داخلی که برایش فاقد مشروعیت و مقبولیت می باشد و نارضایتی در سطح بسیار گسترده وجود دارد. بی شک کسانی را که جمهوری اسلامی از آنان به دشمن یاد می کند و در ادبیات رسمی و زبان دیپلماتیک همواره به کار برده می شود به خوبی آگاه هستند. بی شک بر روی این وضعیت ،توان، ظرفیت و نقش حکومت دینی در ایران در منطقه بسیار مطالعه کرده اند. آنان به دلیل سیایت های منطقه ای و پیگیری منافع خود و متحداتشان از تمام پیوندها ،همکاری ها،نزدیکی ها و نقشه های این رژیم در منطقه اطلاع دارند یا اطلاع کسب کرده اند. بی شک از اهداف بلند مدت و یا نقشه های جمهوری اسلامی در برنامه هایش آگاه هستند . از آنجا که غرب ،بازیگران منطقه ای و نیروهای سیاسی و کشورها در منطقه به این مرحله از شناخت رسیده اند، که با وجود جمهوری اسلامی و ایدئولوژی آن بنا کردن جوامع دموکراتیک و نوین ممکن نیست. پس در پی سرنگونی رژیم سوریه به انتظار تغییرات عمده در ایران باید نشست. اندیشه های دینی ،ولایی و شیعی با وجود حاکمیت اسلامی در بیرون از جغرافیای سرزمینی می توانند به صورت یک پایگاه عملیات های خرابکاری ،شبیخون زدن، اعمال تروریستی و تداخل در ایجاد نظم مطلوب گردد. بر این اساس استراتژی غرب بر این اصل قرار می گیرد که قبل از اینکه نسخه جمهوری اسلامی پیچیده شود .یا به قول دیگر زمانی به سراغ این رژیم خواهند آمد که بازوانش بیرون از مرزها شکسته شده باشند یا صدای شکسته شدن آنها شنیده شده باشد. زمانی حلقه محاصره اقتصادی ،دیپلماسی،نظامی، سیاسی ،سرزمینی ، رسانه ای و اطلاعاتی کامل خواهد شد که جمهوری اسلامی بیرون از خانه پیروان و یا حامیانی نداشته باشد که به کمکش بشتابند.چرا که با نداشتن نیروهای وابسته و سرسپرده بیرون از مرزها، خود به خود به راحتی از عمق نفوذ و حمایت ایدئولوژیک و تبلیغاتی آن کاسته خواهد شد . با توجه به عدم حمایت داخلی و وجود نارضایتی در داخل زمینه برای ضربه نهایی مناسب خواهد بود.این همان شکستن بازوان جمهوری اسلامی می باشد که یک سیاست استراتژیک طولانی مدت می باشد که در مراحل بعدی آن ایجاد یا بستر را برای یک تغییر اساسی در حکومت اسلامی ایران مهیا خواهد شد، یا رژیم را به یک مسیر و جهت فرسایشی خواهند کشاند. تا از داخل در کنار سایر فشارها پوسیده شود .به نوعی قدرت مقاومت و ایستادگی آن به نقطه صفر برسد.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تلاش بخش هایی از نظام جمهوری اسلامی برای عادی سازی رابطه با امریکا و بیرون آمدن از حوزه نفوذ روسیه سبب شده است که روسیه و غرب هر کدام به دلایلی در تلاش باشند که جمهوری اسلامی به حاکمیت خود ادامه دهد. روسیه به امید ادامه نفوذ و سلطه خود، امریکا و غرب به امید بیرون اوردن ایران از حوزه نفوذ روسیه. سران جمهوری اسلام تاکنون به بهترین شیوه توانسته اند این بالانس را ایجاد کرد و حفظ نمایند.