اگر مایه زندگی بندگی است؛ دو صد بار مردن به از زندگی است

تنها راه رسیدن ما ایرانیان به جرگه ی کشورهای پیشرفته ی جهان استقرار آزادی و دمکراسی است....اولین شگردی که کشورهای پیشرفته برای تحصیل دمکراسی و آزادی به خرج دادند این بود که دست تمامی ادیان را از حکومت جدا کردند


 

از معلم اخراجی شهر کنگاور به مردم ستم دیدۀ میهنم
کشورهای مترقی جهان چون آلمان ، فرانسه،بلژیک، ایتالیا،سوئیس و آمریکا ،استرلیاو کانادا و . . .و . . .چه سیاستی پیشه کردند که پدیدۀ گرانقدر دمکراسی و آزادی را به چنگ آوردند؟ و پرسشی مهمتر از این پرسش این که: این کشورها چه شگردی به خرج دادند که توانستند آزادی و دمکراسی را در کشورهایشان ماندگار کنند؟

ما به نیکی می‌دانیم که آزادی بزرگترین سرمایه و دست مایۀ یک زندگی ایده‌آل است. ما ایرانیان اگر قرار است که به جرگۀ کشورهای پیشرفتۀ جهان برسیم که باید هم برسیم تنها راهش فقط و فقط از این راه است:استقرار آزادی و دمکراسی در کشور.
آزادی است که باعث بالا آمدن سطح زندگی، باعث بالا آمدن طول عمر متوسط مردم، باعث بالا آمدن نخبه های جامعه در کشور می‌شود و سرانجام با اراده و رأی مردم که صاحبان و مالکان واقعی کشور هستند مسئولیت ها حال چه بلند پایه و چه دون پایه‌اش را به انسان‌های درست وبا شرافت و با سواد و با کیاست می سپارد. در یک کلام بگویم آزادی و دمکراسی است که مرام و مسلک انسانی برایمان به ارمغان میآورد. در چنین جامعه‌ای هیولای شوم ترس بر کشور خیمه نمی زند.انسان ها بدون ترس و لرزاز بگیر و ببند و شلاق و زندان با هم حرف میزنند و خواسته و ناخواسته از همدیگر میآموزند ومغزهایشان بارور میگردد. یک چنین مردمانی امروزشان سوای روزهای پیشین نیست؟

اولین شگردی که این کشورهای پیشرفته برای تحصیل دمکراسی و آزادی به خرج دادند این بود که: دست تمامی ادیان را از حکومت جدا کردند

خطۀ اروپا تاریخ بسیار دردناک وغم انگیزی را پشت سر دارد. در نهصدسال پیش که کلیسا در خطه اروپا در قدرت بود دست به چه جنایات هولناکی که نزد! تاریخ را اگر ورق بزنیم خاصه در این برهۀ زمانی که کلیسا قدرت را قبضه کرده نه این است که پر است از کشت و کشتارآن طور که بند در بند آدمی را میلرزاند؟ کلیسا دادگاه های فرمایشی بر پا کرده بود و دانشمندان و اندیشمندان را به جرم جادو کردن محکوم به اعدام آن هم از طریق سوزاندن میکرد. مردم چه میبایستی میکردند؟ تنها و بهترین راه جدائی ادیان از حکومت بود.

.

نتیجۀ این کار درست این شد که 
امروزه روزه در این کشورهاخبری از اعدام و کشت و کشتار و وحشی گری ها نیست.ادیان در تمامی این کشورها به صورت یک مطلب خصوصی و شخصی درآمد. میگویند حتا در آمریکا اگر از کسی بپرسی دین ات چیست جرم دارد.

 گذشت زمان درستی این کاررا نشان داد که جدائی ادیان از حکومت سیاست بکر و درستی بود هم چنین به درستی نشان داد که جدائی دین از حکومت هم به نفع دینداران است هم به نفع بی دینان.

دومین کاری که این کشورهای پیشرفته کردند این بود که قدرت را نه در دستان یک فرد که بین قوۀ مقننه و قوۀ اجرائیه وقضائیه تقسیم کردند. و با قوانین مترقی منطبق برقوانین حقوق بشر حد و مرز هر سه قوه و وظایف شان را معلوم کردند تا کسی نتواند پا از گلیم خودفراتر بنهد. پی گیر این سیاست. دادگاه هایی مستقل ایجاد کردند تا اصولی و قانونی به اختلافات که یحتمل پیش خوا آمد رسیدگی کنند . همین دادگاه های مستقل در استقرار دمکراسی و آزادی در جامعه و حتادر تربیت مردم به نفع تمدن نقش بسیار مهمی داشته وهمچنان دارند

در کشور ما عالم و آدم میداند که حکومت فردی است. به همین علت تمامی این سه قوه که نام بردم در یک جا یعنی در دستان یک نفرکه در حال حاضر خامنه ای است جمع شده است.در چنین متد عقب‌مانده‌ای نه تنها چیزی از آزادی و دمکراسی دستگیر مردم نمی‌شود سهل است که زندان ها پر شده وهم چنان خواهد شد از انسان‌های عزیز و آزاده‌ای چون نرگس محمدی و نسرین ستوده و حشمت الله طبرزدی و دکتر محمد نوری ووکیل زبده و زبردستی چون عبدالفتاح سلطانی و هزاران زندانی سیاسی دیگر که متأسفانه برای من و شما ناشناخته هستند
اگرمخارج نگهداری این بهترین و بی باک ترین و بی نظیرترین فرزندان خلق را در زندان ها برآورد کنیم،و اگر نیروهای جسمانی و فکری این عزیزان را که در این زندان ها به هدر می‌رودبدان بیفزایم با یک رقم نجومی روبرو نخواهیم شد؟ این پول‌های نجومی از جیب چه کسی و یا کسانی است که به هدر میرود؟

سه دیگر اینکه این کشورهای پیشرفته همزمان به نونهالان و نوجوانان و جوانان شان در مدرسه‌ها و دبیرستان ها و دانشگاه‌ها و رادیو و تلویزیون ها دیالوگ یاد دادند و هم چنان یاد می‌دهند. دیالوگ درست است که نقش اساسی در نهادینه کردن آزادی و دمکراسی در اجتماع را دارد. در تمامی این کشورهای دمکراتیک دانش آموزان و دانشجویان را عمدا به بحث‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی وا میدارند تا ضمن دیالوگ یاد بدانان، آنان را نیز برای آیندۀ حکومت و کشور آماده کنند. دانشجویان و دانش آموزان بدون شک سرمایه های عظیم کشورهستند وباید یاد بگیرندکه: جواب سخن ، سخن است. آنان باید یاد بگیرند که: سعادت من به سعادت تو که مخالف من هستی گره خورده است. دانشجویان و دانش آموزان باید بیاموزند که: دگراندیشان نه تنها حق حیات که باید آنان را دوست داشت
دانشجویان و دانش آموزان باید یاد بگیرند که: آنچه تو میگویی من با آن موافقتی ندارم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت رابزنی

چهاراین که:در تمامی این کشورها به راحتی نوشیدن یک لیوان آب سرد می‌شود حزب تاسیس نمود و آن را در وزارت کشور ثبت کرد و به نفع آن در رادیوها و تلویزیون و روزنامه‌ها به فعالیت پرداخت .وجود احزاب متعددو سندیکاها و تشکیلات سیاسی و اجتماعی و خبرنگاران مستقل و . . .و . . . باعث شده که دزدی در این ممالک ریشه‌کن و یا دستکم به حد اقل برسد که رسیده است. همین سندیکاها و احزاب و خبرنگاران و رادیو تلویزیون‌های مستقل چشم و چراغ و نگهبان کشور و مردم نیستند؟ همین سیاست باعث شده که مردم خاصه جوانان اشتیاق ساختن کشور را در سر داشته باشند

در کشور ما حکومت جمهوری اسلامی از همان روزهای اولیۀ استقراش تا به امروز که سی هفت سال میگذرد سیاستی نابخردانه پیشه کرده است. در دادگاه های فرمایشی حکومت اسلامی، قاضیان حکم به تعطیل کردن ساختن فیلم، حکم به ممنوع القلم بودن و ننوشتن کتاب، حکم به بستن دکاکین،حکم به تخریب قبرستان‌ها و نقاشی ها و مجسمه های تاریخی و حکم به اخراج دانشجویان به خاطر اینکه دین دیگری سوای دین حکومتی دارند می دهند. این سیاست‌های نابخردانه باعث شده‌اند که ساخت و ساز کشور عقب بیفتد و جوانان ما به کارهای اشتراک مساعی و ساختن کشورمیل سرد و مأیوس شوند هم چنانکه خیلی‌ها شده اند.
یکی از دلایلی که جوانان ما راهی کشورهای دمکراتیک می‌شوند وجود همین ناامیدی و میل سردی در وجود آنان نیست؟.

مردم درتمامی این کشورهای پیشرفته و دمکراتیک این سواد و درایت را دارند که در کشورهایشان انسان‌های خوب و با سواد و با شهامت را کشف کنند و در نهایت کارهای مهم و کلیدی کشور را بدانان بسپارند. این دولت مردان بدون شک هر کدامشان الگویی نخواهند بود برای نسل جوان؟

در حکومت ما که دیکتاتوریاست ، شخص دیکتاتورخود قانون را زیر پا میگذارد. شخصی که خود قانون شکن است و زور میگوید چگونه می‌تواند برای نسل جوان کشور الگو باشد؟

در کشورما ایران انتخابات وجود ندارد. انتصابات وجود دارد. خود حکومتیان از میان افرادی که کاندیدا شده‌اند چند نفری را که بله قربان گو هستند و سرسپردگی شان به رهبر و بیت رهبری ثابت شده انتخاب می‌کنند و از مردم میخواهند که از آنان یکی را انتخاب کنند
مردم ما سواد دارند. شعور دارند و هم درایت. حتا در زیر پتک حوادث آبدیده شده‌اند و دستکمی از دیگر مردمان جهان ندارند اما چه باید کرد که با این متد من در آوردی آخوندی عملا اراده و نظر آنان را به هیچ میگیرند؟

درکشورهای مترقی جهان مردم نمایندگان واقعی شان را به مجلسین می فرستند. نمایندگان از جای که مردمی و مردم دوست هستند، سعی شان چنان است که تا قدرت راالبته تا آن جائی که مقدورشان باشد در دستان مردم نهادینه کنند. برای نمونه کشور سوئیس را مثال میآورم . در سوئیس قانون شده که: اگر نمایندگان مردم برای گرفتن تصمیم در مواردی ماندند و نشد و یا نتوانستند تصمیم بگیرند باید مستقیما رو به مردم بیآورند و از مردم بپرسند تا خود مردم تکلیف را روشن کنند. به‌به عجب قانون مترقی و درستی! دلسوز مردم برای خود مردم همان خود مردم نیستند؟ پرک بدهید در این باره مثالی بیاورم : نیمی از نمایندگان مردم در سوئیس موافق تعویض پول رایج کشورشان که فرانک است با ایورو که پول جدید کشورهای بازار مشترک است بودند نیمی دیگر نه. طبق قانون حکومت رو به مردم آورد و از مردم پرسید. اکثریت مردم در همه‌پرسی گفتند نه. نه یعنی نه ، و قال قضیه کنده شد

در کشورما فرد دیکتاتور است که حرف اول و آخر را می‌زند و تصمیمات جزئی و مهم را میگیرد.به طور مثال: دیکتاتور است که تصمیم میگیرد جنگ بشود یا نشود. در کشورهای دمکراتیک این‌ گونه نیست. تصمیمات را نمایندگان مردم میگیرند. من از تو هم وطن عزیزم می پرسم: ضریب خطای چندصد نمایندۀ حقیقی و حقوقی مردم کمتر است یا ضریب خطای یک نفرکه جناب شخص دیکتاتور باشد؟

پنج این که مردم در تمامی این کشورهای دمکراتیک که نام بردم به درستی آموخته اند که با پسوند و پیشوند و القاب به جا و بی جاو افزودن آن به نام و نام خانوادگی حاکم، دیکتاتور پرورش ندهند. ما به نیکی میدانیم که در کشورهای عقب‌مانده انسان‌های بی‌مایه و حقییری همیشه بوده و هستند که به خاطر پست و مقام ، جیفۀ دنیا پسوند و پیشوند به پس و پشت نام حاکم دیکتاتور می افزایند و دست می بوسند وخود را حتا در حد یک سگ پایین میآورند و دیکتاتور پروزش میدهند. در کشورهای پیشرفته از تملق گویی و بوسیدن دست که یک خصیصۀ پلشت اجتماعی است خبری نیست. احترام گذاشتن البته جای خود را دارد و بایدهم داشته باشد

ششم این که: این کشورها برای ماندگاری دمکراسی و آزادی به این همه بسنده نکرده اند، جدیدا بنا به خواست خود مردم وزارت خانه هایشان را مجهز به دوربین و تلویزیون‌های مدار بسته طوری می‌سازند که مردم عادی و عامی به راحتی در کوچه و خیابان‌ها بتوانند وزرایشان را که به آن‌ها رأی داده‌ و به مسند وزارت نشانیده اند ببینند.مردم دوست دارند به چشم خود ببینند که جناب وزیر، وزیری که با رأی مستقیم و غیرمستقیم مردم به مسند قدرت نشسته، در این وقت روز که وقت کار است مشغول کار است یا این که نه، مشغول نوشیدن قهوه است با معشوقه اش؟

قوه مقننه و قوۀ مجریه و قضائیه استقلال خاص خود را دارند. قوۀ قضائیه خاصه تحت نفوذ مادیات و مقام های بلند پایه و دون پایه و این و آن نیست . و نباید هم باشد. تمامی افرادی که قانون شکنی می‌کنند چه از شخص صدراعظم گرفته که مهم‌ترین و عالی ترین مقام بلند پایۀ کشوراست تا یک کارگرساده در برابر قانون یکی هستند. و باید هم باشند. یاد یک خبر سیاسی مهم افتادم که در زمان صدارت دکترهلموت کل، صدراعظم پیشین آلمان روی داد. هلموت کل دزد نبود. ولی گویا در زمان صدارتش پولی را برای خرج تبلیغات حزب مورد علاقه اش جا به جا کرده بود. قوۀ قضائیه هلموت را بعد از اینکه دوران خدمتش سپری شدبه محاکمه فرا خواند و جریمه اش کردند.

نماینده گان مردم در کلیه این کشورها با تصویب قوانین منطبق بر قوانین حقوق بشرهر چه بیشتر و بیشتر پایه های دمکراسی و آزادی رادر کشورهایشان استحکام می‌بخشندو بیشتر و بیشتر بر میدان دمکراسی می افزایند

هرگز دیده نشده که یک کشور دمکراتیک به کشور همسایه اش حمله کند. جنگ محصول سیستم های دیکتاتوریست. جنگ ایران و عراق را به خاطر میآورید؟ در این جنگ خانمان سوز که هشت سال تمام هم به درزاکشید و محصولش دود شدن میلیاردها پول و یک میلیون کشته و معلول شد غیر از خودخواهی و زورگوئی سران دو حکومت معنای دیگری داشت؟

کسی را سراغ ندارم که به زیبایی فردوسی آزادی را به تصویر کشیده باشد . با یادی از این مرد مقاله را به انجام می رسانم
- بسوزد در آتش گرت جان و تن// به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بنده گی است //دو صد بار مردن به از زندگی است

تاریخ نگارش: 07/03/2016 . فرانکفورت. محمد( اشکش ) مستوفی

 
 
 
انتشار از: