"پنج آبه"

مادرم همیشه می گفت:
"موی سپید از دل انسان آب می خوره!"
موی سپید نشان از دل سپید دارد.

"پنج آبه"(1) ................. آب "مایۀ زندگی" و "دل آرا" است! --------------------- یک: یکی داشت انگور را خوشه، خوشه می خورد. بدو گفتند: انگور را باید دانه دانه خورد. پاسخ داد:آن هندوانه است که دانه دانه می خورند. . دو: من آب را لیتر لیتر، کاسه، کاسه می نوشم! چون اکنون سالهاست با لیوان آب نمی نوشم. .. سه: حال نگویید: آب را قطره قطره قطره، جرعه جرعه بنوش! که پاسخ خواهم داد: آن خون دل است که قطره قطره، جرعه جرعه می نوشند. ... چهار: مادرم همیشه می گفت: "موی سپید از دل انسان آب می خوره!" موی سپید نشان از دل سپید دارد. .... پنج: "آب مایۀ زندگی" و "دل آرا" است. باور نمی کنید؟! نه از 118 که : از "رودهای گل آلود دشت های کویری بلوچستان پاکستان بپرسید!" آب گل آلود رودهای دشت های کویری بلوچستان پاکستان را در آن سالهای بسیار دور که می نوشیدم، به خود می گفتم چه خوش گفت "سعدی": "ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید، معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است!" ..... آری! "آب مایۀ زندگی است!" اشغالگران سرزمین ما که از سال 1357 تازی -خورشیدی و در چارچوب "قادسیۀ دوم"،کمر به نابودی مردم و سرزمین ما بسته اند، تصمیم دارند "آب" دریای همیشه زیبای مازندران را به جاهای دیگر ببرند. من با اصل آبرسانی به هم میهنان و تحت برنامه های درست مخالفت ندارم، اما بر این باورم: حتی اگر قطره ای از آب دریای مازندران راهی سراها و زمین های دیگر در میهنمان شود، قطره، قطره و جرعه جرعه جان دریای "ما" را خواهد گرفت. بدینگونه مخالفت خویش با رساندن آب دریای مازندران به دیگر زمین های میهنمان را اعلام می کنم، چه: "چراغی که بر خانه رواست، بر مسجد حرام است!" کیانوش رشیدی قادی یازدهم اردیبهشت ماه سال 7038 میترایی جمهوری فدرال آلمان --------------------------------------------------- در زندگی نزدیک به سی و سه سال در برون از مرزهای میهنمان، دریاهای گوناگون و از جمله دریای عمان در کنار کراچی پاکستان، دریای خاور(بالتیک) را در لهستان و خلیج فنلاند در "سنت پترز بورگ"(روسیه) را دیدم و در آب آنها شنا کردم، اما: "هیچ کجا برای من وطن نبود"(گوگوش) و اینکه: "هیچ کجا برای من وطن نشد!" چه آب دریای مازندران بخاطر ریزجاندارانی که در همۀ هستی تنها و تنها در آن زندگی می کنند، بوی ویژۀ خویش را دارد. پس از گذشت نزدیک به سی و سه و سال که "دریایم" را ندیدم، حتی اندیشیدن به این بوی خوشایند و "دل آرا"، موی بر تنم سیخ می کند. (1)-"پنجابه" و یا "پنج آبه" اززبان اردو به عاریه گرفته شده است، چه در زبان اردو "پانچ"، همان "پنج" در زبان فارسی است و نام "پنجاب" در هندوستان و پاکستان ریشه در "پنج آب" در این ایالت است که میان هندوستان و پاکستان تقسیم شده است. اگرچه در زبان اردوی امروزی به "آب" ، "پانی"(Pani) می گویند و همین Pani در زبان لهستانی به معنای "خانم" است و اینکه "پنج" در زبان فارسی در زبان لهستانی"پِنچ"(pięć)، یعنی Pench تلفظ می شود. -در یادداشتم دو بار"نزدیک به سی و سه سال" را بکار بردم. اینگونه بکار بردم، چون هنوز سی و سه سال نشده است. شش روز دیگر، هفدهم اردیبهشت که بیاید، "دقیقا" سی و سه سال خواهد شد.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای همدردی و همبستگی برای همه خودمان متاسفم. این کاروان نادانی با بیرق سیاه و سرخ در دست اواره و درمانده کورمال کورمال هنوز به بیراهه رفتن خود برای رسیدن به کعبه امال خیالی ادامه میدهد .این شعر سعدی هنوز زمزمه شب و روز همه میهن پرستان ایرانی است .
گر چه دانی که نشنوند بگوی /
هرچه دانی ز نیک خواهی و پند/
زود باشد که خیره سر بینی /
به دو پای اوفتاده انـــــدر بند /
دست بر دست زند که دریــــغ/
نشنیدم حدیث دانشـــــــمند/