کمُدی نوژه در ساختارِ خودسر

اما چرا اراده بی لگام و فوق نفوذی این نظام های مرتجع در چشم انداز کنونی نگران کننده و برجسته می شود؟

در کشور ما جز دو تجربه سیاستگذاری فردی، با بازتاب های فاجعه بار تاریخی، ناسازگاری ها با اراده مستقل و مشترک منافع مردم و ملت ها تاکنون، شکل دیگری برای هدایت خواسته های رنگین اجتماعی اقتصادی فرهنگی وجود نداشته است. ساختارهائی که برای بقای نظام خویش دست بر هر جنایت و خیانتی زده اند. حکومت هائی که شالوده مدیریتی آنها بیش از همه سرورپرستی ست، و بر پایه حفظ اراده یک کاست مذهبی و یا مطامع خودسرانه یک فرد و مافیای او استوار بوده است. در این بازار خودکامگی ها و"خودرهبرخوانی"ها هنوز شکل دیگری در میانه ی نبرد دمکراسی خواهی یکصدساله ما، آنهم با وجود پیدایش ساختارهای مدرن و مردمی که در پهنه جهان موجودند، در کشور ما هنوز "در و دریچه" کوچکی از این همه تجربه های تازه بسود "سیاست مردمی" بازنشده است. چراکه علل این شکاف، و سمت و سوی مبارزه مردمی ما بیشتر بر زدودن سرکشی های شاه و شیخ متمرکزشده و به هدر رفته است. و ناگزیر ارائه تفکری دیگر و مردمگیرتر در عرصه شتابِ شعورِ نخبگانِ اجتماعی ـ جهت ارتقاء سیاست مردمی، بهمین خاطر با اقبال روبرو نشده و بطبع گستراندن آن شناخت ها و دانش ها بر زمینه آگاهی رسانی توده ای برای جولان ها، چالش ها و شیوه های مبارزه متمدنانه ـ عمومی ـ طبقاتی ـ دمکراتیک، چندان که مفید افتند، و تمرکز لازم بر گذر از استبدادها را بهتر تعریف کرده و نیروی مقاومت مردمی را بازتولیدکند، تاکنون به سیاست جاری و توده ای راه نجسته و بنا بر آنها توفق کمّی و کیفی نیز نیافته است. به همین خاطر لایه هائی از هردوسوی خودرائی ها در تلاشند تا شاید دوباره ساختارهای مطرود شاه و شیخ را با سر و دم زدن بازسازی کنند. در حالیکه سیاستمداری فوق متمرکز شیخ و شاهعصرش گذشته و بیشتر محصول دوران عشیرتی ـ پیشاسرمایه داری ست.

اما چرا اراده بی لگام و فوق نفوذی این نظام های مرتجع در چشم انداز کنونی نگران کننده و برجسته می شود؟ زیرا که دیدیم: در یک چشم بهم زدن، ولی فقیهِ فوق بشری توانست به میل خود و برای تحکیم خلافتش در برابر قانون اساسی، دعاوی و منشور تاریخی خودِ رژیم، استقلال کشور و منافع مردم بایستد و رویداد ناگهانی نوژه را یک تنه بیآفریند و کک اش هم نگزد و مطمئن هم باشد و هست که مردم تابع تصمیم او خواهندشد. همانگونه که شاه نیز در چنین مواردی به تنهائی قائم به ذات بود و در برابر هیچکس پاسخگو نبود و اشکال چنین ساختارهائی در همین است! اما، این استعداد خودباوری در چنین خودسرانی، با ساختارهای خودرأی شان از کجا می آید و تغذیه می شود؟ آیا پذیرش و اهداء آن در اعماق جامعه ساده لوح ما پیوسته بالا نبوده و نیست؛ که چنین گردنگشی ها را پیاپی تولید و تشویق می کند؟ پاسخ در رقابت سیاست جهانی بسیار سخت است؛ اما نرمش های ناگزیر، ناشی از دست و دل خالی مردم بوده که تاکنون، پشتوانه اشتلم های ویرانگر رژیم شاه و شیخ بوده است؛ و آن نیز بیشتر از همه بخاطر تسلط دستگاه مذهب رسمی شیعی، و متأثر از ریشه های بیمار "عاداتِ تبعیت دینی"ست که از حاکمیت های مافوق بشری گمراه می شود. زیراکه سیاستِ زمینی ِملا، آگاهانه با دنائت تمام دروغی و الهی ست؛ همانگونه که شاه نیز پرچمدار شیعه بود. فریبی که چه در گذشته و چه حال پیوسته بر سوء استفاده مذهبی از باور مردم، و بهره بری از سیاهی لشگر آنها همیشه در برابر مخالفان خود بکاررفته و تابع حفظ  رژیم های هرد و به هر قیمت بوده و هست.

پس، تن دادن به کُمدی نوژه امروز، توسط شخص خامنه ای و رژیمش، بیشتر برای حفظ نظام و اصولا در این راستاست؛ که با فاجعه ی دخالت نظامی شاه به دستور امپریالیسم آمریکا در ظفار، در تقویت فوروم ایران ـ آمریکای آنروز بوده، و قضیه هیچ تفاوتی در نفس ستیز با منافع مردم از یکسو، و وابستگی و سرسپردگی لازم در مسیر دریافت پشتوانه شرقی و غربی نبوده و چاره ای دیگر نداشته و ندارد. شکنندگی رژیم شاه و همسوئی او در گذشته با سرکردگی نظامی آمریکا، و پشتیبانی امروز روسیه از نظام ولائی سرخورده، هردو یک خط مشترک دارند؛ و بقای نظام شان را به هرقیمت سنگینی می خواهند! حمایت پوتین از خامنه ای، ایران ِفردا را بی گمان دچار دست درازی روس ها خواهد کرد و می تواند جنایت هائی را بعدها بیآفریند. ولی آیا در ضمیر خودآگاه مردمان ما جای پای خیانت ملا و شاه زوده خواهدشد؟ هرگز! زیرا او با همه تلاش های مذبوحانه فرهنگ ریاکار، نتوانست خود را از خشم مردم در 57 جان برهاند! اینک نیز آن رفته ی دغل و این شیخ پا به مرگ هم، با دماندن تبلیغِ معنویت سیاسی، و حکومت الهی( که رسوای خاص و عام است) هرگز نتوانسته و نمی تواند با کلاه گشاد مذهبی همیشه، سر مردم بیدادزده، گرسنه، بیکار و داغدار را با حلواحلوای خدائی گرم کند. گذشت آن دوره های شارلاتان بازی ها که ( شیخ، ولی خدا، و شاه سایه اش بر سر بشر) ساده لوح بود. اما یک پرسش! آیا بقای ذهنی و عینی این دو مزاحم تاریخ، و بویژه تصور امیدواری مردم به نظام شیعی، آنهم با این دیدگاه های (ضدبشری) و خودسری ها، هنوز در اعماق ناخودآگاه توده ها، لایه های میانی، پائینی و مکلاهای دانشگاهی مذهبی هچنان میسر آسیب پذیری و آسیب زنی کنونی و آتی به توده ها، برجامانده است؟ که خامنه ای و باندش جسارت کنونی نوژه را می یابد؟ و بسادگی دست خیانت را از آستین دراز شعار نه شرقی و نه غربی که لازمه حیات رژیم ملاها بود به این سادگی ساده بیرون کشاند!؟ ترجمان این خودسری، ضرورت حکومت دمکرات و مردمی ست.

اینک هستی امروز و فردای مردم، پیش از همه و از زوایه خرد و تدبیر اجتماعی اقتصادی سیاسی مسئله ی مطرح خانه خرابان مذهبی شاهی ست. و چگونگی استقلال، و سمتگیری منافع طبقاتی آنها جدا از قدرت های مغرور و باجخواه امپریالیستی، خواسته ها را چنان برجسته کرده و بیشتر شفاف ساخته است که، منافع (ملا ـ شاه) در آن برای همیشه جائی ندارد؛ و تا برپائی حکومت دمکراتیک مردمی، هر اقدام آنها که مخالف منافع سراسری باشد، بی چشم پوشی و با قدرت آگاهی و مقاومت طبقاتی هوشیارانه پس زده خواهدشد و استقلال مستقل و مقتدر مردم و نیروهای کار و مترقی رودرروی منافع رژیم جدا از توده هاست. زیرا ریشه ی خودکامگی، زمینه ی یکسان آسمانی فراانسانی دارد و ناگزیر قابل لاپوشی برای مردم زمینگیرشده بیش از این نیست. رژیم ستمگر شیعی با صدهاهزار امام زاده، تکایا، مساجد، روضه خانه ها و هزارها شیوه و دستگاه های قدر مذهبی، سیستماتیک و خردسوز شعور مردم ما را فلج کرده بود و توانست دهه ها بی نیاز از حضور موثر مردم، ابعاد حکومت هولناک فردی مذهبی را تا پایه ی خدائی بالابرد و برد و توانست اراده گرایانه و سکتاریستی (فرقه گرایی) قائم به ذات شود و شد، و آنچه را می خواست کرد و سرمایه های کلام مردم را به جیب زد و برد. و با پرهیز از تن دادن به ایجاد فضای باز برای فعالیت آزاد احزاب رنگین، سیاسی و طبقاتی، خفقان را حاکم کرد و توانست جوامع را تشویق و تحدید به اصول فناتیک و ضدبشری خود کند و کرده است. اما اعتراض بزرگ و آشکار و سراسری توده ها در برابر اقدام خودسرانه خامنه ای و رژیم اش، نشانه ای چشمگیر از بیداری و استقلال خواهی بود. پرچم بلندی که آغاز ِ پایان این سیاستِ جاه طلبانه خواهدشد.

شاه که تحصیل کرده ی فضاهای فرنگی بود، هرگز ضرورت حضور و دخالت اجتماعی را در پیشبرد امور سیاسی نپذیرفت. او همان گردنکش یکه تازی بود که تا روزهای پایانی بساط اش، بجز چندتا از دست لیسانش به هیچ کس دیگری اعتماد نداشت و اعتبار مستقل سیاسی فراشاهی که زیر پرچم خود شاه باشد را هم به دوستان خیرخواه اش نیز نداد. و به سادگی می توان گفت که همه توان کشور یکجا در دست او بود وچنان تمرکز فوق قدرتی داشت، که جز به خدایگانی او نمی انجامید و انجامید؛ و براستی همچون خمینی و خامنه ای خودکامه بود. و او برای اپوزیسیون دور و نزدیک آنزمانی خود، با هر نامی که داشتندبهائی جز سرکوب و کشتارشان نمی داد، و برای احزاب و سازمان ها وجود خارجی قائل نبود. او سازمان امنیت قدر خود را به یاری امپریالیسم آمریکا تربیت و تجهیز کرد و پشت اش به ظاهر به کوه قاف غربی ها سفت بود. اگرچه وقایع 57 پوچی آن ائتلاف های صوری را برملا ساخت و شاه بی کس و بی پناه ماند. پس روس ها هم به خامنه ای یاری نخواهندرساند.

بهنام چنگائی 8 شهریور 1395

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب کارگر سلام؛
بسیار خوشحالم که بیداری اجتماعی و دانش طبقاتی به چنان سقفی از شعور تجربی ـ تاریخی غیرقابل برگشت رسیده است که در آن یکه تازی دزدان الهی و شارلاتانکاری جنایتکاران مشابه برای همیشه جائی برای لم دادنِ همیشگی بر سر کارگران فقیر و بیکار و گرسنگان فلکزده ندارد.

دوست بزرگوارم! شما بخوبی و با پوست و استخوان راز روابط بهره کشانه، علل گستردگی ستمگری ها و ژرفای خودکامی ها، و همچنین چگونگی ضرورت مبارزه ی توده ای و سازش ناپذیر را با مصیبت های فراوان خود فراگرفته اید. در این بزنگاه بیدادرسی و حق خوری، تنها شیوه ای که به ما می تواند یاری رساند، اولین فرصت مناسب ساختار خودمدیریتی ست که شایسته است کارگران را با روشنگری ها و افشاگری های قلدران چندسویه هرچه بهتر و بیشتر به میدان مبارزه ی نان و کار و آزادی کشاند. سهم من در این نبرد، جز بیان همراهی ها با شما بیشتر نیست. رویتان را می بوسم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چنگائی سلام. من یک کارگر هستم و با حقوق اندکی در ایران آخوندزده زندگی میکنم. حقوق دریافتی من به زحمت خرج 10 روز از ماه را میدهد و بقیه ماه با رنج و مشقت طی میکنم. کاش میمردم و از این زندگی لعنتی خلاص میشدم. آخوندها و پاسداران و مزدوران، ثروتهای هنگفت دارند و با ماشین های میلیاردی رفت و آمد میکنند و در کاخ ها زندگی میکنند. مردم ایران اسیر و گرسنه اند. شما در داخل ایران نیستید و باید داخل ایران میبودید تا بفهمید درد مردم گرسنه را. لعنت بر جمهوری اسلامی، لعنت بر دین اسلام، لعنت بر محمد و آل محمد
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تورک اوغلی سلام؛
من به پایانه ی نوشته ی شما می پردازم که نوشته اید:

فردای پس از پیروزی این تفکرهم، نامعلوم است که رهبران آنرا به چه راهی مجبورکنند.

تلاش می کنم مختصر و مفید دیدگاهم را برایتان بازگوکنم!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-جناب بهنام چنگائی عزیز-من امروزوقت کرده مقاله شماراخواندم.ازنظردیدگاه شماشایدبسیارپسندیده ومنطقی باشد.
من تنهابه یک موردبرای دیکتاتوری وغیردموکراسی حکومت هااشاره کرده ومردم این کشوراسیرآن میدانم ،آنهم نفت وجدیداگاز است.
یعنی هرکس شیراین دومحصول رابدست گیردمجبورش میکنند،تابه کشورهای استعماری باج بدهد،مگراینکه حکومت سرکارآمده حکومتی غیرمتمرکز(نرم)بوده ومعتقدبه دموکراسی باشد.
این نوع حکومت هانیزمشکل درکشورهای دلارنفتی بتواندسرکاربیاید،چون کشورهای استعماری برروی نیروهای سیاسی داخل این کشورهااحاطه کامل داشته ونخواهندگذاشت که حکومت مردمی سرکاربیاید.
تنهاراه برای ملت های تحت ستم این گونه کشورهایاسیستم فدرالی است ویا استقلال ملت هابهرشکل وبهرنحو.
حتی ملت های تحت ستم این گونه کشورها ی جهان سوم درصورت نتوانستن برای کسب استقلال به مسعمره شدن مستقیم کشوری مثل آمریکا وروس وانگلیس از
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب یوسف آذربایجان سلام؛
نوشته اید:
آقای چنگائی، کاش ذره ای شهامت داشتید و یک بار هم در مورد ...همفکرانت مثل حمید اشرف و بیژن جزنی و دهقانی و ... مینوشتی!

ببینید دوست من! بحث من در این مقاله بدور حکومت های خودکامه، یکسویه، خودشیفته و ضدمردی می چرخد. و تلاش روشنگرانه ی مقاله، بیشتر پیرامون عوارض طبیعی، جانبی و تاریخی آنهاست، که من شایسته و لازم دیده و می بینم که در این شرایط حساس پیش ازهمه بر روی آنها تأکید و با یاری همدیگر در مورد آنها همفکری شود.

حالا به من بگوئید، دیدگاه بالای من با شهامت چکاردارد؟ اما ایکاش خود شما زحمت کشیده و قدری فرصت می گذاشتید و در مورد همفکران من، مثل حمید اشرف و بیژن جزنی و دهقانی و ... آنچه را که تاریخ و تاریخ نگاران نگفته اند مینوشتید و نقد می کردید.
تنها این راه و راهکار می تواند فردای ما را از گزند دشمنان رنگیمان نجات داده و رهاسازد. این بهتر نیست؟
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب یوسف آذربایجان سلام؛
نوشته اید:
آقای چنگائی، کاش ذره ای شهامت داشتید و یک بار هم در مورد ...همفکرانت مثل حمید اشرف و بیژن جزنی و دهقانی و ... مینوشتی!

ببینید دوست من! بحث من در این مقاله بدور حکومت های خودکامه، یکسویه، خودشیفته و ضدمردی می چرخد. و تلاش روشنگرانه ی مقاله، بیشتر پیرامون عوارض طبیعی، جانبی و تاریخی آنهاست، که من شایسته و لازم دیده و می بینم که در این شرایط حساس پیش ازهمه بر روی آنها تأکید و با یاری همدیگر در مورد آنها همفکری شود.

حالا به من بگوئید، دیدگاه بالای من با شهامت چکاردارد؟ اما ایکاش خود شما زحمت کشیده و قدری فرصت می گذاشتید و در مورد همفکران من، مثل حمید اشرف و بیژن جزنی و دهقانی و ... آنچه را که تاریخ و تاریخ نگاران نگفته اند مینوشتید و نقد می کردید.
تنها این راه و راهکار می تواند فردای ما را از گزند دشمنان رنگیمان نجات داده و رهاسازد. این بهتر نیست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای چنگائی، کاش ذره ای شهامت داشتید و یک بار هم در مورد .... همفکرانت مثل حمید اشرف و بیژن جزنی و دهقانی و ... مینوشتی!
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب چادی سلام؛

برخلاف شیوه ی تند شما که من آنرا نمی پسندم، فراموش نکنید که من با همه ی مخالفتم با مونارشیسم و هرنوع ساختار تک قطبی و متمرکز، حاظرم اما، حرف ها و دلایل شما پیرامون آمدن و برپاشدن دوباره ساختار سلطنتی یا پادشاهی تان را بشنوم و متعهدانه و بسیار بردبارانه علل و نقاط اختلاف خودم را با شما و خوانندگان در میان بگذارم. در ضمن من مخالف تبلیغ دیدگاه های شما نیستم.

حال اگر تعهدی سازنده به اصول مطلوب ساختار فردای خود دارید، پیشنهادمی کنم که آنها را بیرون از جنجال و هیاهو، آرام و دقیق بنویسد، تا چگونگی رسائی و یا نارسائی آن مواضع را باهم و ای بسا دیگر دوستان بررسی کنیم.

من منتظر خواندن و بررسی دیدگاه های شما و دیگر همفکرانتان خواهم شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شانس آوردیم که این کمونیستهای متوهم جنایتکار قدرت را در ایران به دست نگرفته اند. وگرنه کره شمالی دوم به وجود میامد. نابود باد تفکرات کمونیستی. چنگائی سریعا بلیط هواپیمایی برای چین یا کره شمالی بگیر .... برو! برو به قبله آمالت چین و کره شمالی. ننگ بر مارکس و انگلس و لنین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ذهن بیمار یک کمونیست متوهم که پر از چرک و تراوشات فاسد است. این ذهن مبتلا به اسکیزوفرنی باید جراحی شود و حجمی از چرک از مغزش بیرون کشیده شود.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام تورک اوغلی گرامی؛
دوست عزیز، گوزلیم! من از پانویس این دوستان معترض، البته با نام شما، و همچنین سبک تندشان درهم نمی ریزم. در موارد مشابه پیشین نیز بردباری بخرج داده و درخواست کرده ام که نقد خود را چنان بازتاب دهند که من متوجه تفاوت دیدگاه های مخالف شده، و در آنچنان حالی با هم، بهتر بتوانیم پیرامون محورهای اختلاف بحث روشنگرانه و بی تعصب کنیم.

تنها با این شیوه است که دیدگاه های ما خود را برای خواننده بهتر شفاف و سرراست عرضه می کند. در واقع خوبی آزادی عقیده و بیان در این است که این راهکار به هردو سوی گفتمان کمک می کند که آنان با احترام متقابل و با تعهد و توجه به گفت و شنود بنشیند و سعی در ارائه دیدگاه های آزادانه خویش کنند؛ و هردو حق برابر برای ابراز عقیده داشته باشند.

باقی کار متوجه برداشت مستقل خوانندگان مقاله، قبول و رد دیدگاه های هردوسو؛ و یا تکمیلتر کردن آن است!
تندرست باشید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-آقابهنام منیم عزیزدیلداشیم بونامردهرکیم دیربیرمنافق وضددموکراسی آدام شکلینده اولابیلئر.من بوگون بیرآزکسالت سووخ دیمه واریم دیر.اوناگوره ساعاتا باخدیم سئکیزی دیر.
اصلا بوگون ایرانگلوبالا وارداولمامیشدیم.من اگرمتن یازسام اوزم شیرتئکین اوزنظریمدن دیفاع ائدیرم.
آقابهنام همزبان عزیزم این نامردهرکس است فقط شکل آدم راداردویک منافق است.من امروزبعلت کسالت سرماخوردگی دیرازخواب بیدارشدم وقتی ساعت رانگاه کردم ساعت 8بود ولی این نامردساعت 6.55 .6.56 این متن رانوشته است.
من اگرمتن رانوشته باشم ترسی ازکسی ندارم ازنظرم دفاع میکنم.
سن بیزیم عزیزدیلداشیمیزسان.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-من این متن راننوشته ام .جاعل من هم پیداشد.بهنام جان بشرفم قسم من این متن راتازه دیده واگرمن مینوشتم ترسی نداشتم وقتی جواب شماراخواندم مجبورشدم این رابخدمت شمابنویسم.
من حتی مقاله شماراهم نخوانده ام که جوابی برآن بنویسم.
این کارهارامی کنندتا راه گفتمان سالم مغدوش شود.من اگرمی نوشتم لاقل متنی ازمقاله شمادرذهنم باقی می ماند.
ولی مجبورم هم مقاله شمارابخوانم وهم روی نوشته شمامکثی کرده تابتوانم برآن نظری بنویسم.
من خودم زمانی تفکرکمونیستی داشتم ولی اکنون برقراری این سیستم رادرموردایران وبخصوص آزربایجان قبول نمی کنم وبه فکرم این سیستم رابصورت سوسیال دموکراسی دراروپاقبول دارم ودرایران ماهنوزدراول راه رشدپایه های اقتصادصنعتی وکارگری قرارداریم .
درایران ودرجوامعی همچون ماباکودتا ودیکتاتوری این سیستم رادرست نمی دانم.
من ولی بنظرتمام نظریه پردازان بهاداده وبرایشان ارزش والایی قایلم.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تورک اوغلی سلام؛

نوشته اید:

روس های کمونیست هم به خامنه ای یاری نخواهند رساند! اصولا کمونیستها به کسی یاری نخواهند رساند! کمونیسم محکوم به شکست است.

اینکه کمونیسم محکوم به شکست است و یا به کسی کمک و یاری نخواهد رساند! خوب دوست گرامی این یک دیدگاه است و قابل احترام و می تواند یک سوژه جدی باشد برای یک دیالوگ دوستانه و سازنده؛ البته مشروط به اینکه شما نظر خود را پیرامون علل شکست خوردن و یا عدم تمایل یاری رساندن کمونیسم را برایمان ترسیم و روشن کنید. تا که با هم به چرائی درستی و یا نادرستی این نقد شما بپردازیم.

اما "قادان آلیم منه ده گینه" بمن بگو از کی تا بحال پوتین و حکومت اش کمونیستی بوده است؟

پرسش! اگر دیدگاه های کمونیستی و خود ساختار کمونیسم به مفهوم اِعمال اراده ی اجتماعی بر توان سیاسی و اقتصادی و...بسود منافع برابر و همبستگی انسانی باشد که هست! کجای این روش بد است؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
روس های کمونیست هم به خامنه ای یاری نخواهند رساند! اصولا کمونیستها به کسی یاری نخواهند رساند! کمونیسم محکوم به شکست است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
روس های کمونیست هم به خامنه ای یاری نخواهند رساند! اصولا کمونیستها به کسی یاری نخواهند رساند! کمونیسم محکوم به شکست است.
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب حسن سلام؛
در اینجا، بررسی کوتاه مقاله منحصرا متمرکز بر ساختارهائی ست که فرهنگ سیاسی و چهارچوب حکومتی شان آشکارا فردی، خود رأی و تمامیتگراست. و در ایران تاکنونی ما هم جز این دو تجربه ی کهنه و ناکارآمد، و بسیار ویرانگر شاه و شیخ شیوه ی دیگر سیاستمداری نه میسر و نه با خفقان های گذشته و کنونی متصور بوده است.

بنا بر این سمت و سوی انتقادی مقاله به نفس وجودی این نظام ها، و چرائی بازتاب های مشابه آنها تاکید دارد. البته می توان جداگانه و مستدل با فاکت های تاریخی فراوان، یکسانی عوارض تاریخی و جانبی آنها علیه اراده ی سرکوب شده ی مردمی را نشان داد؛ که مقاله بر بخشی از نتایج سوء این دو پدیده ی قهقرائی تکیه دارد. تفاوت های ظاهری و فریبنده ی این و یا آن، هرگز نمی تواند مایه گمراهی دید جستجوگر شود و هدف زدون ساختارهای ضدمردمی را سست کند.

لطفا نقد خود را در این راستا روشن کنید تا همفکری کنیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شاه شیخ نیست
یکی از شعار های خطرناک چپ و توده ای که جامعه ایرانی را به قرون وسطا سوق داد شعار مر گ برشاه و مبارزه با سرمایه و سرمایه داری جهانی است . شاه و شیخ را یکی دیدن و دانستن و مقایسه کردن بدون شک اگر ناشی از نااگاهی نباشد نامی جز دشمنی کور کورانه و غرض ورزی کودکانه ندارد. پرسش این جاست اگر شاه و شیخ یکی هستند ایا ان حمایت های بی دریغ از نظام جنایتکار اسلامی نامی جز فریب مردم ندارد ؟ نظام پادشاهی رفت و نظام اسلامی هم خواهد رفت ولی شما جریان چپ جز سراب وعده ای برای مردم ایران نخواهید داشت . شوروی سابق و اروپای شرقی بدون شلیگ گلوله ای فرو ریخت . ایا شما ها شوروی جدیدی میخواهید ؟ از بد روزگار پناهجویان کومونیستهای سابق اروپای شرقی حاظر به پذیرفتن پناهجو نیستند و همه پناهجویان اینده خود را در