مرگ فیدل کاسترو و پختگی سیاسی ما ایرانیان

با مرگ فیدل کاسترو، یک بحث داغ و اغراق آمیز راجع به شخصیت کاسترو و زندگی در کوبا، از سوی موافقان و مخالفان، در گرفت. بدون وارد شدن در جزئیات موضوع بحث ها، شکل و روش این بحث ها ویژگی ناامید کننده ای دارند.

با مرگ فیدل کاسترو، یک بحث داغ و اغراق آمیز راجع به شخصیت کاسترو و زندگی در کوبا، از سوی موافقان و مخالفان، در گرفت. بدون وارد شدن در جزئیات موضوع بحث ها، شکل و روش این بحث ها ویژگی ناامید کننده ای دارند.

نقد کردن و زیر سوال بردن، یک پدیده و یا شخصیت، در بحث ما بسیار حساس و ناسور است. پس از اینهمه تجربه سیاسی هنوز برای ما روشن نیست که حرکت به سوی حقیقت با شک کردن و زیر پرسش بردن شروع می شود.

پس از انقلاب بزرگ فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه بسیاری از اندیشمندان این پرسش را مطرح کردند، آیا اینهمه قهر لازم بود؟ آیا این همه خون نتیجه ای هم داد؟ آیا راه حل دیگری نبود؟ آیا می توان به بهانه عدالت اجتماعی و دشمن خارجی، آزادی را فدا کرد؟

پس از اینهمه ضربه خوردن از داوری های مرامی، ایدئولوژیک و جانبداری های قبیله گرایانه، وقتی پرسش می شود: آیا یک رهبر سیاسی هر چند قابل، حق دارد پنجاه سال رهبری یک کشور را قبضه کند؟ آیا در کشوری پس از نیم قرن یک رهبر سیاسی برجسته تربیت نمی شود که جانشین رهبری که فرتوت شود، دلیلی بر نارسایی این سیستم رهبری نیست؟

انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر، انقلاب کوبا و انقلاب بهمن ایران، با شوری وصف ناپذیر، با امیدی بزرگ به وقوع پیوست، ولی بسیاری از انقلابیون و توده ها به زودی ناامید شدند و همه این انقلاب ها به خشونتی وحشتناک و فساد و فقری جانکاه انجامید. آیا کنجکاوی در چگونگی این شروع و این پایان انقلاب ها کنجکاوی و بررسی چند و چون این تحولات و شخصیت های موثر در آنها، جایز نیست؟

آیا در تحلیل اجتماع و مسائل اجتماعی و عملکرد انسانها باید به نیات و یا گفتار آنها استناد کنیم و یا پیامد عملکرد آنها؟ آیا دخالت بیگانگان همانگونه که شوروی، کوبا و رهبران جمهوری اسلامی ایران ادعای می کنند توجیه ای برای خشونت غیرانسانی و بی کفایتی، سوء مدیریت، فساد و فقر است؟ آیا همه تقصیر را به گردن دشمنان خارجی انداختن حربه رژیم های خودکامگی، بی کفایتی، فساد و تنگ نظر که جلوی شکوفائی یک ملت را گرفته اند نیست؟ این دشمن خارجی برای شوروی، برای کوبا و برای جمهوری اسلامی که ساختارهای بسیار مشابه داشتند مشترک است.

هر سه نظام شوروی، کوبا و جمهوری اسلامی رهبرهایی داشتند که فصل الختام بودند. مجلس و دادگاه ها و مجریانی که مجری رهنمود رهبر بودند. مردم یا بی تفاوت بودند و یا ریاکارانه و یا از ترس حمایت می کردند. آیا پرسشی بجا نیست اگر پرسیده شود، چرا این نظام ها گردن به رای آزاد مردم نمی دادند و نمی دهند؟

 

نظام شوروی و کوبا هرچند با مردم خود نامهربان بودند ولی با دیکتاتورهائی مثل صدام، قذافی، خمینی و خامنه ای بسیار مهربان بودند. این مصداق کامل پیران گفته مردم ماست: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز. آیا اینها همجنس بودند ولی ما با تفکر گروهی و چشمبند ایدئولوژیک این همجنسی را نمی دیدیم و یا می بخشیدیم؟

فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی، پیدایش حکومت هایی چون پول پوت، انور خوجه، چائوشسکو، فقر و فساد در این حکومت ها، به حق این حکومت ها زیر سوال برده و این پرسش را مطرح می کند، آیا نیل به رفاه همگانی بدون آزادی ممکن است؟ آیا می توان آزادی را فدای رفاه و یا رفاه را فدای آزادی کرد؟

عدم موفقیت سوسیالیسم، به حق پرسش های درباره فردگرائی (Individualism)، جمع‌گرائی (Collectivism)، حقانیت قهر و انقلاب و چگونگی رسیدن به رفاه و سعادت عمومی را مطرح کرده است. این راه علیرغم خون دادن از زمان اسپارتاکوس و مزدک تا امروز، هنوز ناشناخته و نادانسته بسیار دارد، از اینرو بحث ها باید فروتنانه تر و پژوهشگرانه تر باشد. هیچکس انحصار حقیقت را ندارد.

شاید دیگر وقت آن رسیده باشد، با قطب نمائی بهتر و انسانی تر، با داوری بیطرفانه تر، با شناخت بهتر از ناآگاهی و ضعف هایمان، با تکیه بر واقعیت ها بجای منافع فرقه ای و گروهی خودمان، با بهتر گوش کردن به یکدیگر و رواداری جو بحث ها را سازنده تر و از این راه به پختگی سیاسی خود و دیگران کمک کنیم.

۸ آذر ماه ۱۳۹۵

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com

http://telegram.me/ahaddehnari

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قلم وگفتار شما بیان کننده دید شما ست ، شما سرتاسر مقالته نان به مکتب سوسیالیسم حمله نمودید و آنرا هم طراز با کاپیتالیسم نمودید. برای من تعب آور نیست، متاسفانه اگثریت ایرانیانیکه بعد از انقلاب ایران بعنوان پناهنده به سوئد نقل مکان نمودند عضو و یا طرفداردار احزاب دست راستی امثال sverigedemokraterna و یا Moderaterna هستند.شماهم دست کمی از قوماش ندارید و به احتمال قوی مقلات سایت راسیستی استکهلمیان خوراک روزانه شماست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعضی از کامنت ها نه تنها به قول سعدی " مفرّح ذات " اند بلکه موجب مسرت خاطر و نشاط ظاهر و باطن میگردند. " شیعه ترکان در دوران قاجار " نه تنها امپراتوری روس را شکست میدهند بلکه قفقاز و سرزمین های ماوراء آنرا تصرف کرده و تا دروازه مسکو پیشرفت مینمایند, بلکه با ترحم " وای به حال روس ", سرزمین های مفتوحه را با آب شور دریای خزر به آنها واگذار میکنند. نه تنها این, بلکه جناب مستطاب حاجی میرزا آغاسی برای نان رساندن به مقنی ها, در کویر لوت چاه میکند و سالدات های روس بخاطر جبران محبت های " شاه بابا ", به حمایت از محمد علی شاه مجلس را به توپ می بندند. فیدل کاسترو مفلوک نفت خوار هم نیز پس از قطع " هر روز ۱۰ هزار بشکه‌ نفت مفت و مجانی‌ " ونزوالا, در نتیجه کمبود غذایی در ۹۰ سالگی وفات می یابد ولی خوشبختانه قبل از مرگ شاهد سفر دوستانه اوباما به کوبا میگردد . و " شیعه دولت شاهنامه خوانان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" به دلیل قحطی تحلیل، روی مسائلی‌ انگشت خواهم گذاشت """ شعله‌های انقلاب فیدل کاسترو فقط تا زمانی‌ زبانه می‌کشید که شوروی وجود داشت و پول مفت به کوبا می‌‌داد و ونزوئلا نیز "" هر روز ۱۰ هزار بشکه‌ نفت مفت و مجانی‌ "" در اختیار کوبا قرار می‌‌داد، با مرگ شوروی و مرگ چاوز، مرگ کوبا نیز شروع شد. یک رهبر باید قدرت احیای "" نیروی کار آفرینی "" را در بطن جامعه بیدار کند، نه اینکه با دریوزگی از دیگران، نیروی کار آفرینی را به کشتار گاه ایدئولوژی کمونیستی بفرستد. راستی‌ چرا شیعه دولت شاهنامه خوانان به دست بوسی چاوز، فیدل و پوتین نایل می‌‌شود؟ در حالی‌ که همین شیعه ترکان در دوران قاجار، بر علیه روس، حکم جهاد می‌‌دهد؟ چرا همین نوع از شیعه دولت شاهنامه خوانان در عراق، با تروریست‌های کمونیست پ ک ک همکاری می‌کند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
" آیا می توان به بهانه عدالت اجتماعی و دشمن خارجی، آزادی را فدا کرد؟ "
سوال ساده ایست که جواب ساده ندارد. اکثر ما ایرانیان و شاید خاور میانه ای ها عمری را در آرزوی " آزادی " سر کرده و قبله آمال و آرزوی ما شده است و گمان برده ایم که دنبال " آزادی ", و یا همراه آن" عدالت اجتماعی " هم خواهد آمد . شاید در دنیای ایدآل چنین باشد ولی آیا هیچگاه وضع دنیا ایدآل بوده است ؟ آیا برای برخورداری از " عدالت اجتماعی " باید منتظر " آزادی " شد ؟ و اگر " عدالت اجتماعی " بدست آمد چون با " آزادی " همراه نیست, آنرا هم فدای " آزادی " کرد؟ نمیدانم ولی شاید با توجه به اوضاع آمریکای لاتین این مساله تا حدودی روشن شود. در طول چند قرن گذشته آمریکای لاتین در معرض تهاجم ها و اشغال ها و جنبش های آزادی خواهی فراوان و حکومت های گوناگون بوده و شاید بعضی از کشور ها تا حدودی از " آزادی " نسبی برخوردار بوده و هنوز باشند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب قربانی دهناری,
شما هنوز انقلاب ایران که ظاهرا تا حدودی با کمک و دسیسه آمریکا صورت گرفت و منجر به روی کار آمدن ( و شاید روی کار آوردن ) رژیمی با تفکرات مذهبی ۱۴ قرن پیش گردید را با انقلاب کوبا که برای مبارزه با همین امپریالیسم صورت گرفت یکی میدانید. چنین باد. ولی شما از کدام " اصول و کرامت انسانی " صحبت میکنید که " دشمن و یا رقیب نباید خط مشی ما را تعیین کند. هیچ دخالت خارجی خشونت و بی احترامی به مردم و مبارزان را توجیه نمی کند " ؟ آیا شما امپریالسمی را نمی بینید که در چندین دهه گذشته ده ها حکومت را گاه مانند شیلی و لیبی و غیره با خونریزی برانداخته است ؟ و مگر در چند قدمی محل سکونت شما و با اقرار رسمی مامورین این ابر قدرت و با صرف پنج میلیارد دلار حکومت اوکراین بر انداخته نشد؟ و خانم مسئول این " رژیم چینج " رسما اتحادیه اروپا را بخاطر عدم همکاری " نگ ...ید " ؟ و زمانی که این
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما باید با اصول و کرامت انسان عمل کنیم. دشمن و یا رقیب نباید خط مشی ما را تعیین کند. هیچ دخالت خارجی خشونت و بی احترامی به مردم و مبارزان را توجیه نمی کند. شوربختانه انقلاب ایران، کوبا و اکتبر و فرانسه شباهت های باورنکردنی دارند. ما با مراجعه به انقلاب ایران ناروا بودن قهر و آنچه به نام وابستگی به دشمنان خارجی علیه مردم و مبارزان شده است را بهتر لمس می کنیم. برای نمونه به محاکمات کادرهای جنبش سبز نگاه کنید و یا قتل های زنجیره ای.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بخشی از مفاهیم جهان شمول هستند و ربطی به فقر و غنا ندارد. کرامت انسان، قباحت قهر، آزادی و رفاه همگانی. ما باید اصول و قطب نما داشته باشیم وگرنه منافع و خودکامگی ما رهبری می کند.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون. درست کردم.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیز من ضد سوسیالیست نیستم. ولی می خواهم بفهمم چکونه می توان نارسائی سوسیالیسم و سرمایه داری مهار کرد و به یک جامعه ای که در آن انسان کرامت و رفاه دارد دست یافت. من هم در جمعگرائی و فردگرائی جنبه های مثبت و منفی می بینم.
تصویر احد قربانی دهناری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پییروز عزیز، انقلاب ارادی نیست ولی پشت همه انقلاب ها یک سازماندهی منظم، یک رهبر هماهنگ کننده و یک تبلیغ و ترویج کارا خوابیده است. برای همین شناخت مردم و کادرها و موضع آنها راجع به خشونت، آزادی، کرامت انسان نقش بنیادی دارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من واقعا نمیدانم منظور جناب احد قربانی دهناری از نوشتن این مقاله - بجز مقایسه سیب با پرتقال و یا یکی دانستن آنها - چیست ؟ من درست و یا غلط چنین استنباط میکنم که ایشان معتقدند انقلاب پدیده ای اختیاریست و ملت میتواند تصمیم بگیرد که انقلاب کند و یا نکند و از راه های مسالمت آمیز به مقصود برسد. انقلاب پدیده ایست که خود به خود اتفاق میافتد و قابل پیش بینی نیست. پس از انقلاب نیز بستگی به شانس ملت دارد که رهبر انقلاب کی باشد و هیچکدام از اینها از قبل برنامه ریزی نمیشود. نکته عجیب تر دیگر نتیجه گیری " کبوتر با کبوتر باز با باز است " گویی سیاست پدر مادر دارد که همجنس با همجنس پرواز کند. آیا چنین چیزی ممکن بوده, هست و یا خواهد بود؟ الله اعلم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احد قربانی دهناری ضد سوسیالیست است و باید چنین بنویسد. من هم به رهبری مادام العمر اعتراض دارم اما در کوبا با حداقل امکانات کارهای رفاهی و اجتماعی بزرگی صورت گرفت.
در امریکا و خیلی از کشورهای دیگر سیستم ریاست جمهوری حاکم است. آیا در این کشورها بیمه بیکاری، مسکن مجانی، بهداشت مجانی، تحصیل رایگان تا عالی ترین رده های تحصلی وجود دارد؟
در انگلستان هم سیست پادشاهی هست و ملکه یا پادشاه در صدها سال گذشته قدرت سیاسی عظیمی داشته اند ولی در انگلستان هم رفاه اجتماعی و دموکراسی بیش از کشورهای چمهوری خواه وجود دارد.
کوبا کوچک و ضعیف است اما رهبر کوبا همیشه اراده بزرگی داشت . کوبا کوچک فقیر بود اما در برابر قدرت بزرگ جهان ایستاد و از استقلال خودش دفاع کرد. فیدل قهرمان استقلال ملی کوبا بود و کوبا را از زیر استعمار بیرون کشید و برای ملتش افتخار ملی، بهداشت مجانی و آموزش مجانی و غیره آورد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب پیروز,
چگونه میشود با کسانی موافقت کرد که کاسترو لامذهب - که با دست خالی و دشمنی آمریکا به چنین موفقیت هایی نائل آمد - را با خمینی برابر میدانند؟ خمینیی که مظهر بربریت ۱۴۰۰ سال پیش, متکی به درآمد سرشار نفت و برخوردار از حمایت آمریکا و بی بی سی بود ؟ و دست آوردهای انقلاب کوبا را چگونه میتوان با تخریب ناشی از انقلاب ایران یکی دانست؟ آیا کوبایی های مقیم میامی که شب و روز در پی برانداختن کاسترو بودند به همان بی خاصیتی ایرانیان خارج از کشور بودند و هستند؟ توجه میفرمائید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با توجه به قهرمان خواندن کاسترو از طرف عده ای ....همان عده خمینی را هم قهرمان کردند ، هرچند که امروزه اعتراف میکنند که انقلابشان را دزدید!
شاید دیگر وقت آن رسیده باشد، با قطب نمائی بهتر و انسانی تر، با داوری بیطرفانه تر، با شناخت بهتر از ناآگاهی و ضعف هایمان، با تکیه بر واقعیت ها بجای منافع فرقه ای و گروهی خودمان، با بهتر گوش کردن به یکدیگر و رواداری جو بحث ها را سازنده تر و از این راه به پختگی سیاسی خود و دیگران کمک کنیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دنیا به دست آدمیان ساخته شده و قوه محرکه آن " حرص " است. تفاوت کمونیسم با کاپیتالیسم, سعی در کشتن حرص در کمونیسم و تشویق آن در کاپیتالیسم میباشد. دنیای بدون حرص منجر به قبرستان کمونیسم و دنیای حرص لجام گسسته منجر به قبرستان کاپیتالیسم خواهد شد. " میان کعبه و بت خانه " باید راهی باشد که در آن " نه سیخ بسوزد و نه کباب " و با شرایط موجود به گمانم آنرا سوسیالیسم و انواع مختلف آن میدانند. جدول مفصل زیر تفاوت کمونیسم و سوسیالیسم را نشان میدهد. لازم به ذکر است که اگر از بهترین گلها مراغبت دائمی به عمل نیاید دو روزه خشک خواهد شد. سوسیالیسم اروپا, در نتیجه فشار کاپیتالیسم دارد به چنین سرنوشتی مبتلا میشود و یا شده است.

http://www.diffen.com/difference/Communism_vs_Socialism

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من بر این باور هستم که امریکا در برابر کوبا سیاست بسیار ابلهانه ای را در پیش گرفته بود و بدون شک اگر محاصره اقتصادی نبود باز هم سوسیالیسم در کوبا شکت میخورد . اساسن کوبا برای غرب هیچ خطری نداشت همچنان که شوروی نداشت . علت این شکست را باید نه در دشمنی غرب دید بلکه در بنیاد خود سوسیالیسم که مخالف هر گونه رقابت ازاد و اندیشه ازاد است . سوسیالیسم دشمن اصلی رقابت که اصل پیشرفت در ان نهفته است میباشد . هیچ کسی استعداد و توان خود را به رایگان مفت و مجانی در اختیار اجتماع نخواهد گذاشت و این در سرشت ادمی است و لنین و مارکس فکر میکردند میتوانند با سرشت بشر مبارزه کنند . اختراعی در شورروی در اروپای شرقی و کوبا نبود و این همه اکتشاف نتیجه رقابت در بازار ازاد است . نه اینکه در روسیه و یا کوبا افراد نخبه نبودند بودند و لی امکان بهره

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه,
و فراموش کردم به جناب احد قربانی دهناری خاطر نشان کنم که مساله ما ایرانیان " کمونیسم " و " سوسیالیسم " و " آزادی " نیست. مساله ما دراین سایت, اینست که اگر بعد از مدل سوریه و لیبی, " بالکانیزه " شده و در هر قسمت ," پایگاه نظامی " دیگری بر قرار شد آنوقت به قول از ما بهتران در قصه دختر شاه پریان " We will live happily ever after ".

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نفس جناب احد قربانی دهناری که از جای گرم در میآید آدم را به یاد سعدی میاندازد که " ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری - شادی مکن که با تو همین ماجرا رود ", یعنی در گردش روزگار, شب دراز است و قلندر بیدار. گرچه من تخصصی در فلسفه و مرام و مسلک ندارم, به گمانم ایشان زیرکانه " کمونیسم " را با " سوسیالسمی " که به آن در سوئد پناه برده اند قاطی فرموده اند. در دنیایی که هرکسی را دو روز نوبت اوست با انتخاب " سرمایه دار " خود پرست عوام فریبی که در " انتخابات آزاد " امریکا, گنجشک رنگ کرده خود را بنام قناری به مردم " آزاد " و بیخبر امریکا فروخت, کم کم به پایان این گشت پاندول نزدیک میشویم که شاید برای مردم راهی جز به خیابان ریختن و از جان گذشتن باقی نماند. آیا حکومت کاسترو و همسایه بودن با " شیر نر خونخواره ای ", مصداق " خشونت غیرانسانی و بی کفایتی و سوء مدیریت " است؟ کوبا را باید با اوضاع همسایگان دیگر آن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هشتم آذرماه، که باشتباه هشتم مهرماه آمد.