جشن با ياد مرضيه

رستمى صفا بر اساس اطلاعات رسمى مقامات دادگسترى هفت هزار ميليارد تومان بدهى معوقه فقط به بانك پارسيان دارد وبراى مطالبه ی آن دو بار بازداشت شده است. اين بدهكار همان كار فرمایى است كه عليه دو فعال كارگرى، آقايان عظيم زاده واحسانى، شكايت كرد ودادگاه ساوه هر يك از ان دو را به تحمل ١١ سال زندان محكوم كرد، اين است دستاورد حكومت كوخ نشينان ولايت مطلقه فقيه وعدالت ناب اسلامى!

 

خنده و اشك

شليك خنده، به ويژه قهقهه هاى من زبانزد دوستان است و بهانه ناسزاى بد خواهان شق و رق. من به همان سادگى كه مى خندم، هنگامى كه غم سراغم را بگيرد با گريه اشكار به او خوشامد مى گويم. وقتى غم امد، انرا نمى پوشانم. عصا قورت داده هاى "انقلابى" كه يكراست از سوراخ پاره آسمان به زمين افتاده اند،نمى دانند " تا نگريد طفل كى نوشد لبن " به چه معناست بدون بيان نياز چگونه مى توان با ديگران رابطه بر قرار كرد؟و نياز عاطفى چيست؟ براى انها كه از شكم مادرشان رستم صولت وقهرمان اهنين زاده شدند،خنده وگريه لهو ولعب است،لغو وبيهوده. گريه كار زنها است وخنده كار سبكسران. اهن،فولاد، وكوه بايد بود. من اما از اين نمايشات سنگين و"مردانه" بيزارم. بى گمان هر گاه خنده وگريه ام براى ديگران يا ديگرى زيان وازارى داشته باشد،مى توانم خود دارى كنم.اگر چنين نباشد مثل يك ادم حسابى غم وشادى درونى خود را بروز مى دهم. از تبسم،خنده وقهقهه،اشك ريختن وحتى هق هق كردن پرهيزى ندارم.
 
                                               سخن دوست
از هر چه مى رود سخن دوست خوشتر است. بيست ويكسال پيش عصر روز ٣١ دسامبر١٩٩٤ در مقر شوراى ملى مقاومت ايران " اور سوراواز" بودم.در ان زمان برخى از اعضاى شورا براى رد گم كردن واز شر اوباش تعقيب ومراقبت سفارت جمهورى مقدس اسلامى خانه هاى خود را رها كرده ودر تبعيد به زندگى مخفى رو مى اوردند. يكى از انان هم من بودم. سهم من اطاقك پيش ساخته اى بود حدود شش متر مربع. نمى دانم چرا نام اين اطاقها را بنگال گذاشتند.سنگر مبارزاتى ما بود هم به كار خواب مى امد،هم دفتر وهم اطاق پذيرائى.ان زمان "بنگال" مالك سخت دندان گردى" نداشت. مالكين امروز مى گفتند ما همه بر سر سفره ملت ايران نشسته ايم . ما هم وقت سر خاراندن نداشتيم. از بام تا شام مى خوانديم،ياد داشت بر مى داشتيم ومى نوشتيم ودر رفت وامدى هميشگى از اين كشور به ان كشور،از اين نشست به ان گرد همائى،از اين ملاقات به ان جلسه وووو
من انروز خود را اماده كرده بودم كه شب به جشن سال نو يك خانواده ايرانى- فرانسوى بروم،
خانه دوستى خانوادگى.ان زمان رفتن به خانه ها يمان ماجراجوئى زيانمندى بود .در ان ميهمانى فرصت ديدار همسر وشايد فرزندانم به دست مى امد. در راه رفتن به پاريس بودم كه تلفن زنگ زد. 
-سلام اقاى روحانى. 
- تى قربان خانم مرضيه. 
- چه مى كنيد؟
-مى خواهم بروم به پاريس براى جشن سال نو به منزل دوستى ميهمانم. 
- من هم با شما مى ايم.
-بالاى سرم. چه سعادتى بالا تر از اين. 
- شوخى كردم. ورزش بودم. امدم خانه. دوش گرفتم. لباس گرم" جوگينگ" پوشيدم. حوصله بزك وتيزك، درست كردن مو،پوشيدن لباس شب واين حرفها را ندارم. شوخى كردم.
-خانم، مردم مرضيه را براى لباسش نمى خواهند. وجود هنرمندش را دوست دارند. بزرگى كنيد وبيائيد. همه شاد مى شوند. 
- با اين سر ووضع به صاحبخانه بر نمى خورد؟ 
- وجود وحضور مرضيه بزرگترين هديه براى همه ماست. 
- پس رسيدم. 
جلوى در مى ايستم ومنتظرم. 
چند دقيقه بعد دوستان مرضيه را با ماشين اور ند روى " جوگينگ" يك پالتوى بلند پوشيده بود.
 
 
                                           شاد باش ميتران 
حركت كرديم. جاده شلوغ بود.تأخير زيادى داشتيم. عقربه ساعت به ساعت هشت شب نزديك مى شد.
- خانم اجازه مى دهيد راديو را روشن كنم؟ 
- وقت اخبار شده؟ 
- اخبار مهم نيست. اول تبريك سال نو اقاى ميتران رئيس جمهور پخش مى شود كه اخرين پيام او خواهد بود. گوش كنيم خدمت خانم مرضيه و٦٠ مليون فرانسوى شاد باش خواهد گفت. 
- براى من ترجمه مى كنيد؟ 
- ترجمه درست وهمزمان كار من نيست انچه را بفهمم برايتان مى گويم. 
ميتران، وكيلى اديب وسخنورى زبر دست بود.من به گوش بودم وشنيدم كه او در ضمن شمردن مخاطبين خود گفت " به انان كه در خانه هاى خود نيستند " شايد نظر او سربازان فرانسوى بود كه دور  از خانه اند يا به بيماران مى انديشيد كه در بيمارستان ها بسترى اند،يا به زندانيان كه در سلولها ودر بند هستند وووو
 
                                               اميرى بخوان 
من اما به ياد يلداى پناهندگان سيه روزى افتادم كه" در خانه هاى خود نيستند" ، اشكهايم سرازير شد. مرضيه ديد وبا شگفتى پرسيد: 
- چى شد؟ چرا گريه مى كنيد؟ 
- ميتران به انها كه در خانه هاى خود نيستند شادباش مى گويد. 
- اينكه گريه ندارد.بزن زير اواز.اميرى بخوان،زود، زود
از مرضيه اصرار بود واز من انكار. بالاخره گفت شروع كن من همراهى مى كنم. مقاومت فايده نداشت. دل به دريا زدم. خواندم. 
انده دار واش هدامه شه گلاره
دار چل چو بورده مه قبا ره
اسا وسه شير برسه پلا ره
خبر بمو ورگ بخرده مه گلاره
انقدر " دار واش " به گوساله ام دادم كه چوب وچله درخت لباسم رو از بين برد. تازه مى رفت كه به كته من شيرى برسد،خبر امد گرگ گوساله ات را خورد. 
[دارواش قارچى است رونده روى تنه درختان مى رويد وبالا مى رود.خوراك بسيار خوبى است براى چهار پايان. در مازندران كه علف در همه جا مى روئيد وقابل دسترسى بود گوساله بايد بسيار نازنين باشد كه دهقان براى چيدن"دارواش" رنج بالا رفتن از درخت را بر خود هموار كند]
خوانديم وخوانديم تا رسيديم . مرضيه مازندرانى را خوب مى فهميد وكمى حرف مى زد. او به من گفت كه در روستاها ارتفاعات شميران مردم به راحتى مازندرانى حرف مى زنند. 
به لطف وجود مرضيه ومهربانى هاى صاحبخانه شبى كه با سنگينى غمى جانكاه اغاز شد با جشنى سراسر مهر، شادى وخوشبختى به پايان رسيد مرضيه بهترين هديه را به همه ما داد ودهنى اواز خواند. دوستان به سراغ مرضيه امده وان نازنين را به خانه اش رساندند. 
 
                                              حاضر وغايب
امشب ساعت ٢٠ پيام اقاى فرانسوا اولاند رئيس جمهور فرانسه را شنيدم در سراسر ان گفتار ارزشهاى متعالى وانسانى ملت فرانسه موج مى زد. ياد ان شب وگفتگو ها،اواز خوانى وشركت در جشن سال نو ميلادى با حضور مرضيه در من زنده شد. او ما را ترك كرد ولى در وجود ما زنده است.او  نيست اما ميليونها تن از پناهندگان اماج دشمنى راست افراطى در سراسر دنيا هستند. پناهنده بز بلاكش بحرانها، امروز ديگر ميهمان .نيست متجاوز است،دزد وادمكش درجشن سال نو ميلادى امسال با زمزمه اميرى، ياد مرضيه،كاغذى بر روى ميز،قلمى در دست به ميهن خود مى روم و" پاى در زنجير پيش دوستان" جانم در ايران است وجسم در جامعه اروپا. 
 هرگز حديث حاضر غايب شنيده اى.            من در ميان جمع ودلم جاى ديگر است
 
                                            گم به گور ها 
به ميهن مى روم. در بابل اقاى محمد هادى ابادى،معاون وزير بهداشت سخنرانى مى كند ومى گويد " براى كشور بسيار بد است كه عده اى گور خواب وكارتن خواب داشته باشد ودر يك روز هفت هزار وپانصد نفر از گور خوابها جمع اورى شوند...."
لابد ده برابر از اين گور خوابها هنوز از داشتن گور محروم نشده اند. همه را كه گم به گور نكردند. راستى براى كشور بد است؟ براى خمينى، خامنه اى،رفسنجانى ،خاتمى ، احمدى نژاد و روحانى باعث افتخار است؟ در تهران اتحاديه ازاد كارگران ايران اعلام كرد كه رستمى صفا بر اساس اطلاعات رسمى مقامات دادگسترى هفت هزار ميليارد تومان بدهى معوقه فقط به بانك پارسيان دارد وبراى مطالبه ان دو بار باز داشت شده است. اين بدهكار همان كار فرمائى است كه عليه دو فعال كارگرى،اقايان عظيم زاده واحسانى شكايت كرده ودادگاه ساوه هر يك از ان دو را به تحمل ١١ سال زندان محكوم كرد. 
واين است دستاورد حكومت كوخ نشينان ولايت مطلقه فقيه وعدالت ناب اسلامى.
امروز بهاى متوسط يك اپارتمان ٤٠ مترى در منطقه ١٨ تهران هشتاد ميليون تومان است. فقط با اين يك رقم بدهكارى پرداخت نشده مى توان ٨٠٠٠ خانوار را يعنى ٣٢ هزار نفر از گور خوابى وكارتن خوابى نجات داد و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. تازه اين نرخ بازار است وانبوه سازى ٥٠ درصد ارزانتر تمام مى شود. 
 
فیلم گورخوابی - «برهنه و باد» ساخته نیما سروستانی ۲۰۰۱
 
 
در مشهد حجت الاسلام محمد فراهانى رئيس سازمان بسيج مداحان ضمن گفتگو با خبر نگار ايرنا به مناسبت هفتمين همايش كشورى همانديشى ستايشگران نخبه اهل بيت " شمار مداحان در كشور را صد هزار نفر بر اورد كرد" 
لابد براى فرمانفرمايان  پاكدست ولايت مطلقه فقيه بايد ميليون ها ستايشگر ديگر را خداوند انان بيافريند. 
در ضيافت سال نو از اين نوع اخبار فراوان است. براى كندن ريشه اين دين پيشگان خونخوار غارتگر با ستمديدگان ايران تجديد عهد مى كنيم و 
شب هاى بى تو ام شب گور است در خيال.     ور بى تو بامداد كنم روز محشر است
     
 اول ژانويه ٢٠١٧
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این کامنت جعلی از من نیست:

"درود بر آقای روحانی عزیز"

***
جاعلی که به اسم من کامنت‌های جعلی ارسال می‌نماید بداند با این قبیل کارهای سخیفانه فقط شخصیت حقیر خود را به نمایش گذاشته و هیچ کاری از پیش نخواهد برد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درود بر آقای روحانی عزیز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دستت درد نکه آقای روحانی لذت بردم.