دوست و دشمن رژیم و انتخابات آقایش

آیا ظرف 38 سال تاکنونی روشن شده است که دوست و دشمن شناخته شده رژیم ولائی در کشور کیست؟ یا صف بندی های پی در پی درونی و بیرونی رژیم که بارها دستخوش دگرگونی های ناگهانی شده، برای چیست!

آیا ظرف 38 سال تاکنونی روشن شده است که دوست و دشمن شناخته شده رژیم ولائی در کشور کیست؟ یا صف بندی های پی در پی درونی و بیرونی رژیم که بارها دستخوش دگرگونی های ناگهانی شده، برای چیست! و بر پایه ی کدام اصول شفاف و قانونمدار این جابجائی ها پایبند بوده است؟ آیا جنگ های هردو رهبر، و پیدائی جناح های مخالف آنها اصولا ریشه اصلاحی داشته؟ یا دلیل و انگیزه آنها خواست اجتماعی را نشان داده! و یا لااقل این جدال های پیگیر مدافع منافع طیفی از طیف های طبقات را در این ستیزهای بلند نمایندگی کرده است؟ آیا دیپلماسی طنزوار نه شرقی و نه غربی رژیم، یک پایگاه ثابت سیاسی در میان دولتگردانان تاکنونی داشته؟ و در روابط کشور با جهان و کشورهای پیرامونی اصولیتی را برای اتکا به همسایگی مسالمتجویانه شناسانده است؟ به باور من، همه ی پاسخ ها نه هستند. آنهم درست در شرایطی که این ساختار همچون همیشه تمامیتگرا، تکرو، ولایتمدار و آخوندی مانده، و همچنان میان طبقات و لایه های زیرین و برحسب نیاز اینجا و آنجا چرخیده، و بنا بر "مصلحت و ضرورت تاکتیکی"خویش پیوسته، میانجیگری به اصطلاح دولت و امت را پرچم خود کرده و به تبع آن میان شان بسود حکومت مذهبی مانور داده است. ولی حاکمیت خودرآی هیچگاه تعلق خاطر به هیچکدام از طبقات نشان نداده و ندارد. چرا؟ چون: زیربنای دستگاه ولایت فقیه مطلق، پشتوانه و رهبریتی الهی دارد، و ناگزیر بیرون از اراده ی و امیال مردمی ست.

 

بی گمان چالش الهیِ رهبر، دعاوی و قوانین نرمش گریز فرقه شیعی و تیغ زهرآگینِ قضا و احکام کیلوئی این رژیم خشونتگرا، آنهم در یک کشور رنگین مذهب، ملت و فرهنگ، کاملا با خردورزی، رشد دانش اجتماعی و دامنه ی آگاهی ملت ها، و خصوصا در جهان دیجیتالی امروز ما در تضاد و تناقض آشکار با کلیت خود است. و همین نیز، پاشنه ی آشیل نظام تا فردای فروریزی کل بساطش هست. نظام فرسوده ایکه با یکدندگی و تمامیتخواهی، غیرتستیز مانده و بیگانه را برنتابیده و برنمی تابد. و فعلا هم توانسته است بیاری نیروهای سرکوبگر سپاه و بسیج، اهرم های ترور داخلی و خارجی، قتلعام، اعدام، خفقان و زندان، تنها اهداف چندگروه درونی و بیرونی کاست روحانیت و عمدتا خودی را چنان بر اراده اجتماعی مخالفان مسلط و اعِمال کند که موفق شده، ریشهِ اپوزیسیون مرسوم در کشورهای بورژوائی را در داخل کشور بکلی بخشکاند و عملا اپوزیسیون مستقل از رژیم را برجانگذارد و نگذارده است. با اینوجود جناح ها، مدعیان و دشمنان خامنه ای، با باندها و مافیاهاشان بنام اپوزیسیون در برابر سلطنت یا خلافت او وجوددارد؛ اگرچه همگی آنها دوستان دیروز رهبر باشند که بوده اند.

 

تناقض دوستان حاکم دیروز و دشمنان محکوم امروز چه اصلاحجو و چه اصالتخواه باشند، در این است، که همگی با اندک تفاوتی بقای نظام تکقطبی و مذهبی را بی کم و کاست خواسته و می خواهند. آنها علیه مخالفان نظام شیعی هیچ بردباری ناچیزی هم نداشته و ندارند. و در این مقوله حیاتی یعنی"بقای رژیم" که بجان همگی شان وابسته و تنیده شده است، هیچ جناحی دوست و دشمن سرش نمی شود و تدوام حاکمیت اسلامی نقطه مشترک و متفق آنهاست. اگرچه هراز چندگاه و بویژه به گاه انتخابات، که اینک محرک رودرروئی تازه ی آنها شده و بیشتر نیز خواهدشد. دوباره از رهبر گرفته، تا همه سران باندها و جناح ها و وابستگان همه سویه، آنها دوباره و بسان گرگان گرسنه بجان هم می افتند؛ تامگر برای کسب بیشتر ظرف های سیاسی اقتصادی رانتیِ و آتی طیف خود، توسط گوشمالی هائی که بهمدیگر می دهند؛ بتوانند بسهم فردائی خود در ائتلافی دیگر قدری بیشتر بیفزایند. شیوه ایکه پیوسته بین حکومتگران متدوال بوده، و در همین فواصل نیز ممکن شده است که با رسواسازی های دوجانبه، امکان اندکی برای بیداری و هوشیاری توده ای مهیا شود تا کارگران، تنگدستان، جوانان و بیکاران مذهبی هم بی تعصب و جانبداری، بتوانند رهبران خود را بهتر بازیابند و بکمک آن روشنگری ها و افشاگری ها شگفت زده از خوشخیالی های خویش شوند و چشمان شان را به درون نظام فسادها و تباهی ها و چپاول گری های کل سران و سیستم رژیم بازتر بگشایند.

 

البته نبود گفتمان سکولار، پلورال، رنگین و طبقاتی، و همزمان سرکوب عقیده و بیان، در کنار نداشتن حق ابتدائی تحزب آزاد و ایجاد تشکل های مستقل صنفی، حقوقی و فرهنگی پایه های رژیم را در اعماق ناخودآگاه توده ای رسوخ داده، و بدتر از همه کمبود رسانه های نیرومند سراسری و... که فقدان تاریخی و سیاه آن بدرازای ستمگری این رژیم مختنق مذهبی ست، که ستمزدگی حکایت های هولناک و خونینی در این 38 سال از آنها دارد. ستم، نابرابری، تبعیض، زور و کشتار و آسیب های کلان و فراوان اجتماعی و نارسائی هائیکه جملگی در خدمت گسترش و ژرفش ارتجاع یکه تازی بوده است. چراکه: قتل و سربه نیست کردن مخالفان از فردای حاکمیت خود خمینی با ترور سیاسی طالقانی ها و بازرگان ها و اعدام قطب زاده ها آغاز شد؛ که بعدها به احمد خمینی ها، منتظری ها و همین چند ماه پیش به رفسنجانی رسید؛ و شاید فردا نیز نوبت روحانی، احمدی نژاد، خاتمی و یا خود رهبر و دیگران باشد که حکم اش برسد. هیچکس نمی داند چه خواهدشد! از اسرار این رژیم چندان که کافی باشد، آگاهی لازم و رسانه ای تا وقوع حادثه ها کمترین نیز پیدا نیست. و اما ستیز پیدا و پنهان ثروت و قدرت پیگیر و اجتناب ناپذیر در میان سران و همه نوکیسگانِ معمم و مکلا بیوقفه جاری بوده، و چالش صیانت بقای جناح ها را در این دوران های دراز تباهی و خونریزی های مترتب همچنان برپیشانی نظام برجسته کرده است.

 

فاز نوی درگیری ها و صف بندی های انتخاباتی تازه با ستیز پوشیده و دوجانبه ی رهبر و روحانی در موضعگیری های متفاوت نوروزی آنها شفاف و برملا شد. بحران برجام با تهدید تحریم بیشتر ترامپ آغاز خوبی در این سال تازه برای مردم کار، بیکار و تنگدست ما نیست و نخواهدبود. شیپور انتخابات به تحریک و دخالت نهادها و ارگان های لشگری و کشوری بسرعت دامن زده است. امنیت صوری انتخابات در همان قد و قواره ی مصلوب پیشین عجالتا توسط روحانی زیر پرسش گذاشته شده و با بازاداشت گمان برانگیز چند فعال رسانه ای، این نگرانی از فرجام دخالت ها در انتخابات آتی، محور دستور روحانی به وزیر کشور جهت کشف چند و چون موضوع شده است. در همین فاصله گفته می شود که سازمان اطلاعات سپاه و بسیج دست به بازادشت های مشکوک کنونی زده اند. در این میان احمدی نژاد هم بیکار نمانده و راهی اهواز شده و برای جلب پشتیبانی مردمی، تا توانسته پیرامون رد سلطنت خامنه ای و کردنکشی های رهبر سخنرانی جنجالی برپاکرده است. که  این مواضع و هیاهوهای ساختارشکنانه ی او برای رهبر می تواند بسیار سنگین و ناگوار باشد. بخصوص برای رهبر نظامی که دیدگاهش با وی نزدیکتر از رفسنجانی مقتول بود. البته در این فاصله بوده و هستند افرادیکه سنخرانی احمدی نژاد را بیشتر متوجه روحانی کرده اند. اما همه ی ما می دانیم که روحانی و اراده ی سیاسی او آلت دست رهبر است و وی بدون مجوز آقا، بعنوان رئیس جمهور رژیم اش توانائی یک اقدام فردی کوچک را هم ندارد.

 

بنا بر این اهداف و چالش انقلابی ما اپوزیسیون دمکرات، چپ و کمونیست در برپائی بساط انتخابات فرمایشی و دوباره ی رژیم مشخص است، ما انتخابات را رو، طرد و محکوم می کنیم و شرکت در آن را درست خیانت به اراده ی اجتماعی طبقاتی توده ها می دانیم. زیرا: منافع زندگی کارگران و زحمتکشان و تنگدستان و خود ما همچنان در تقابل و تضاد سازش ناپذیر با تمامیتخواهی نظام ایدئولوژیک مذهبی بوده و هست. و براساس تجربه های تلخ تکراری و رسوا، اینک یقین داریم که با انتخابات در این رژیم ولائی، امید به کمترین سمتگیری مردمی، آنهم بسود دستیابی به ( کار و نان و آزادی) جز ساده لوحی نیست و هرگز تحولی در چشم انداز فردا با این ساختار ماجراجو و بدنام میسر نخواهدشد. و جز به سرخوردگی بیشتر، و تداوم مصیبت های فراوان تر مردم زمینگیر و بیدادرس نخواهدآنجامید. همچنانکه تاکنون انتخابات پیشین بسود تغییر قابل تحمل برای زندگی توده ها نبوده و به گشایشی نینجامیده است.

 

همه ی جویندگان و خواهندگان ساختار سکولار، پلورال، فدرال و دمکراتیک که می خواهند در کنار مبارزه ی مردمی و کارگری باشند و سمتگیری ضداستبدادی کنند که امری بسیار حیاتی و سرنوشت ساز است؛ می دانند که رژیم ولائی مانع اصلی دمکراسی فرداست که باید بیاری هم بتوانیم هرچه زودتر او را از سر راه فردای آزاد و آباد همگانی کناربگذاریم. همسوئی و همکاری دمکراتیک و مشترک، و یکدستی مواضع ما در رد و مخالفت صریح در عدم شرکت مردم در انتخاباتبسیار کارسازاست. و بی گمان این همصدائی ها می تواند تنور انتخابات پیشاروی رژیم را خفه و خاموش کند و در صورت همبستگی و یکصدائی خواهدکرد. همه ی ما قربانیان این رژیم خودکامه بوده و هستیم و بقای نظام را چه با رهبر و چه بی رهبر نمی پذیریم، و یا با هرگونه اصلاحات مذهبی که متکی بر بقای حکومت "دینی" باشد و توسط این یا آن جناح له یا علیه هرکدام که باشد مردود دانسته، دیگر هیچ شکلش را نمی خواهیم. تاریخ 38 ساله ی بیدادمذهبی و انتخابات او، جز برای کسب مشروعیت جهانی رژیم، بکارگرفته نشده و برای خواسته های کوچک مردمان بجان آمده ی ما هرگز و هیچگاه پاسخی انسانی و اخلاقی نداشته و ندارد و نخواهد داشت. دیگر نباید گول وعده انتخابات، قول مهره های رنگین رهبر و کل دعاوی نظام ویرانگر و کلیددار تدبیر و امید را خورد.

 

این رژیم دوستدار توده های کار و رنج نبوده و نیست. دوستار هم ندارد، مگر چند مقلد، مطیع، جیره بگیر و کاسه لیسان داخلی و منطقه ای. اما دشمن!؟ آری، این بساط فاسد و ریاکار همیشه دنبال ایجاد دشمنی و دشمن تراشی و دشمن یابی ست.

بهنام چنگائی 9 فروردین 1396

 

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام رفیق بهنام چنگائی، "" چند تا از دوستان من، دشمن دیکتاتوری کمونیستی ونزوئلا هستند ""، این دوستان، در کارتاهنا کلمبیا و کیتو اکوادر، جوانان مبارز با دیکتاتوری کمونیستی را، حاضر و آماده کرده اند، آیا شما کسی‌ را می‌‌شناسید که میخواهند به اینها بپیوندند؟ من در آمریکا، با مهندسین نفت و گاز فرار کرده از ونزوئلا در تماس هستم، بعضی‌ از این مهندسین میخاند به قیام جوانان بر علیه دیکتاتوری کمونیست‌ها در ونزوئلا و کاراکاس بپیوندند، یکی‌ از دوستهای من، این سایت را راه انداخته، نگاهی‌ به آن بکنید تا از اوضاع شهر کاراکاس، با خبر شوید. https://www.caracaschronicles.com/

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"" دوست رژیم، ونزوئلا، کمونیست‌ها "" رفیق بهنام چنگائی، چرا دوستی‌ رژیم شاهنامه خوان ایران با ونزوئلا، کوبا، اریتره را پنهان می‌کنید؟ واقعا در دنیائی که حرکات مورچه‌ها نیز، قابل ردیابی است من این هدف شما را نمیدانم، راستی‌ گویا تشنجات ونزوئلا به کشور همسایه، اکوادر نیز سرایت کرد، مردم به خیابان‌ها ریخته اند و میگند دوران کمونیزم تمام شده ما دولت کمونیستی نمیخواهیم. رفیق گرامی‌، این قهر انقلابی‌ است یا قهر ضدّ انقلابی‌؟ آیا روند تدریجی‌ پروسهٔ تاریخی را در این تحولات می‌‌بینید؟ سپاس رفیق گرامی‌ بهنام چنگائی
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام جناب yaradiciliq؛

دوست گرامی!
بارپیش از شما پرسیدم که نوشته ی شما چه پیوندی با مضمون مقاله ی من دارد؟ شما بازهم پاسخ نداده اید. از شما خواستم پیرامون انتخابات دور جدید رژیم، دیدگاه خود را که مقاله به آن مختصرا پرداخته است بازگوکنید؛ که شما به این خواست نیز واکنش نشان نداده اید! و چرا؟

برگردیم به واژه ی شوینیسم یا شوونیسم که شما به آن اشاره کرده اید!

بی آنکه قصد داشته و یا بخواهم شما را دعوت به تندروی متقابل کرده باشم، ترجیح می دهم تنها استفاده از بار مفهومی شوینیسم را برای شما بازگوکنم؛ و جایگاه و کاربرد درست آنرا برایتان از دیدگاه خود تشریح کنم.

شوینیسم یک خواستگاه برتریجوئی و تحکم هار ملیتی ست که در مقابل دیگر ملیت های برابر و هم سهم، با قلدری کور می ایستد و داعیه ی سروری ملی بر دیگر ملت ها را دارد. این زیاده خواهی که بهر دلیل باشد، از نشانه های آشکار شوینیسم می باشد.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چقدر احمقانه است کسی گمان کند که رژیم مادون ارتجاعی جمهوری اسلامی ، "نیمه کمونیستی" و "نیمه شوونیستی" است ! این رژیم از اعماق قرون وسطی آمده است، و کوچکترین نسبتی ، نه با ناسیونالیسم و نه با سوسیالیسم، ندارد.
همگان به خوبی آگاه هستند که یاوه های خمینی گور به گور شدۀ کفن پاره و خامنه ای جلاِ خون آشام و دیگر سران رژیم در دشمنی با امپریالیسم آمریکا و غرب تنها برای دلخوش کردن امت همیشه در صحنۀ حزب الله، در 39 سال گذشته هست. خامنه ای به هزار و یک دلیل نه تنها دشمن آمریکا نیست بلکه زندگی و ادامۀ حیاتش و رژیم اش در گرو حمایت آمریکا می باشد. هر بار که رژیم با وضعیت بحرانی مواجهه شد و بیم آن میرفت که سرنگون شود دست های حضرت ابوالفضلی آمریکا، انگیس فرانسه و آلمان بکار افتادند و آنها را نجات دادند. حتماً یادتان هست که تمامی روزنامه ها و تلویزیون های این کشور ها هر ثانیه اخبار قیام سراسری خلق ایران

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی ، رفیق گرامی‌، متوجه تناقضی شده‌ام که امیدوارم در شففافیت بخشیدن به بخش از حقیقت، ما غیر کمونیست را، راهنمائی کنید. "" دو ۲ تا دیکتاتوری نیمه شوینیستی / نیمه کمونیستی / نیمه مذهبی‌ و دیکتاتوری دیگر (ونزوئلا، تمام کمونیستی ) در تمام تحولات جهانی‌ و اقدامات ری مثبت یا منفی‌ سازمان ملل، دوشادوش هم "" به همکاری یکدیگر نیاز دارند، ایران و ونزوئلا، همکاری ایدئولوژیکی ، استراتژیکی در تمام عرصه‌ها دارند، حالا شما چگونه "" از این دوقلو "" یکی‌ را رهائی باکش و دیگری را ستمگر میپندارید، من عاجز از فهمش هستم، آیا این دقولو‌ها هر دتاشون ستمگر نیستند؟
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب yaradiciliq سلام؛
دوست گرامی می شود بمن و خوانندگان مقاله بگوئید که پانویس شما چه ارتباطی با مقاله ی من دارد؟ مایه قدردانی من خواهد شد، چنانچه شما پیرامون مقاله به نقد نوشته ی من پرداخته، و همزمان موضع خود را در مورد مضحکه ی دوباره ی انتخابات ولائی، که سوژه ی آین مقاله است بازتاب دهید.
بهر رو من مختصری از بازناب های جاری آن کشور (ونزوئلا) را برایتان آورده ام و خود شما نیز می توانید به منابع اصلی تارنگاشت عدالت مراجعه کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام رفیق بهنام چنگائی، من نیز مثل شما، طرفدار آزادی و دموکراسی و بر ضدّ دیکتاتوری و ستمگری هستم، به همین سبب، از شما تقاضا دارم به " تظاهرات مردم ونزوئلا بر علیه دولت کمونیستی مادرو که هم اینک جریان دارد " به پیوندید. "" http://www.reuters.com/article/us-venezuela-politics-idUSKBN1721P8 ""

Protests begin, foreign pressure mounts on Venezuela's Maduro

تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بی تردید ، رای دهندگان به مضحکۀ انتصاباتی رژیم در اردیبهشت ماه ، خائنین به این آب و خاک به شمار خواهند آمد، و عملکرد غیر انسانی آنان در قبال ملت مظلوم و در بند دیوان حکومتی، در تاریخ و در نزد آیندگان به یادگار خواهد ماند. نفرین بر آنان که به جانیان و چپاولگران کشورمان رای می دهند، و عمل ننگین آنان را تایید می کنند.
عنوان جمهوری اسلامی، یک کلاهبرداری و شارلاتانی بیش نیست. زیرا جمهوری به معنای با هم بودن، با هم شرکت داشتن و همگی در تصمیم گیری دخالت داشتن است. در یک حکومت جمهوری، فرد فرد انسانها می توانند به نحوی و به روشی در سرنوشت کشورشان سهیم باشند. ولی در برابر، هنگامی که از رژیم اسلامی گفتگو می شود، حرف از دیکتاتوری مطلق، انتقاد ناپذیری، و نداشتن هرگونه آزادی بیان، و یا آزادی زندگی است. بی گمان می توان گفت که در هر رژیم اسلامی، نه تنها جای کمترین بحث، گفتگو، و انتقادی نیست، بلکه


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یاخشیلیغا یاخشیلیق هر آدامین ایشیدی - یامانلیغا یاخشیلیق نَر آدامین ایشیدی..! یا شاید من از پدر و مادر دیوانه به دنیا آمده ام که دور از واقعیت نیست اگر بگویم دیوانه گی در فرهنگ و آداب و سنت تورک تاریخی ثبت شده دارد. ولی و هیچ زمان دیوانه گی تورک به نامردی آن منجر نمیشود بلکه بر عکس دیوانه گی تورک از شیفته گی و پرستش به مردی و جوانمردی او است - آزاده گی و جوانمردی در هر عنوان و در هر شرایط اولین طریق شخصیتی تورک را تشکیل میدهد. هیچ کس بر هیچ کس نمیتواند قضاوت درست بکند اللا وجدان خود انسان. کیست که جسارت قضاوت خویش را میخواهد به وجدان خویش بسپارد. !؟ خوش به حال کسی که اشتباه نمیکند و خوشتر به حال کسی که بر اشتباه خویش اعتراف میکند......! هر کس میخواهد با هر کسِ دیگر بجنگد جنک ما با یکدیگر نیست با دشمن یکدیگر است. اختلافات نباید به جنگ تبدیل شود. عشق من دیوانه آزربایجان دیوانه وطن....!