پیشنهاد تصفیه خونین حرکت ملی آزربایجان به شیوه مارکسیست-لنینیستی!!!!
19.06.2017 - 23:30

پیشنهاد تصفیه خونین حرکت ملی آزربایجان به شیوه مارکسیست-لنینیستی

اطلاعات ثبت شده در حافظه بشر, تماما از طریق پنج حس موجود در خلال زندگی انباشته  شده اند و همگی تصویری درست یا شبه درست از واقعیت های موجود  در خارج از ذهن ما هستند. ما از طریق پردازش داده های موجود  قابل دسترس در حافظه خود است که پدیده ها و مسائل را آنالیز کرده و به یک نتیجه خاصی میرسیم . قانونمندیهای موجود فی ما بین این داده هاست که منطق ما را شکل می دهند. از آنجائیکه  تجربیات و محیط همه انسانها  متفاوت هستند, نتیجتا به تعداد افراد کره خاکی, طرز فکر و منطق گوناگون نیز وجود دارد  و انحصار عقلانیت و تفکر صحیح از آن احدی نیست. درست بهمین دلیل,  اخلاق دموکراتیک و انسانی حکم می کند که از  قضاوت در مورد دگراندیشان, با بکار بردن صفاتی همانند جاهل, ناآگاه, فاقد منطق و غیره  بایستی بشدت بپرهیزیم. این اصولی ترین  سرفصل مانیفست اخلاقی انسان قرن بیست ویکمیست . ما تنها مجاز به نقد بنیانهای فکری و یا عملکرد انسانها از دیدگاه خود می باشیم و  نمیتوانیم و نباید  جهانبینی خود را  حقیقت مطلق بنامیم. نتیجه اینکه  فرم و شکل گیری منطق و طرز تفکر افراد کاملا اکتسابیست و احدی آنگونه که هست زاده نشده است.  

یکی از عوامل عمده  تفاوت ها در منطق و بینش انسانها,  تعلق افراد به حوزه زبانی و سیاسی گوناگون است.  منطق  و  ارزش های جا افتاده جامعه و اتفاقاتی که بر هر فرد حادث می شوند اساس بینش متعلقین به آن جمع را تشکیل می دهند. در کشور عقب مانده ای مانند ایران,  سیستم تحصیلی یکدست با مطالب و کتب یکسان, سرآغازمغز شوئی سیستماتیک انسانها  و تثبیت معیارهای کلیشه ای  و  حقیقت های خود ساخته می باشد.  از دیگر عوامل عمده  تاثیرگذار بر نحوه فکر و رفتار ساکنین ایران,  ماشین تبلیغاتی هزار ساله اسلامی با زهر شیعیست. حلال و حرام های دینی و حکمهای  مشخص مجازاتی  ,  صدور فتواهای مرگ و شکنجه توسط آیت الله ها عملا منزلت مردم را  تا حد برده  تنزل داده و نقشی برای انسان در تدوین قوانین حاکم فی مابین خودشان قائل نیست. ازطرفی  فاصله جغرافیائی قابل توجه  و دیوار بلندی بنام  اسلام ایران را  از تحولات رنسانس اروپا و پیشرفتهای  سیاسی, فرهنگی اقتصادی غرب کاملا دور نگاه داشته است. هنوز هم عنصر ایرانی فارغ از گرایشات سیاسی  و عناوین مدرنی که برای خود بر می گزیند, اسیر  روابط عمودی فئودالی  جامعه خویش است , همه چیز را سیاه و سفید می بیند , دید قضاوتی نسبت به دگراندیش دارد و در یک جمله برده فرهنگ ارباب و رعیتی غالب در جامعه ای اسلامی فارس-محور می باشد .

 انسان محوری و مردم سالاری پایه های  تمدن مسلط و پیشرو امروزی را تشکیل می دهند که  خود نتیجه مبارزات صدها ساله دمکراتهای  چپ و راست اروپائیست که هنوز نیز ادامه دارد. از انقلاب فرانسه تا منشور حقوق بشر سازمان ملل و حق تعیین سرنوشت, همه دستاوردهای تمدن غربی هستند که  از ضرورت و نیاز جوامع صنعتی برای استمرار توسعه اقتصادی و اجتماعی زاده شده اند. اپوزیسیون های چپ و راست سرتاسری ایران بدون استثنا دشمنان مدرنیزم و مردم سالاری بوده و علیرغم ظاهر فریبنده شان بخشی از  سیستم فکری  فئودالی جامعه ایرانی شیعی فارس-محور را تشکیل می دهند.  نتیجه اینکه ما شاهد دموکراتهای خود خوانده ای هستیم که تمامیت ارضی ایران  را بر رای و خواست  انسان  ترک, کرد, ,عرب, ترکمن و بلوچ  که خواهان حقوق متساوی بر اساس منشور حقوق بشرسازمان ملل و استفاده از حق تعیین سرنوشت خود بر طبق قوانین بین المللی هستند ارجح میدانند.  اینان غافلند که خود ناقضان حقوق بشر بوده و اساسی ترین اصل دموکراسی را زیر پا می نهند. از نظر اینها تاریخ مبنای مشروعیت است نه خواست انسانها در چهارچوب  قوانین بین المللی, حتی اگر  ایران نیز آنرا امضا کرده باشد. حضرات به غلط تصور می کنند که با قرائتی خودفریبانه  از وقایع  تاریکترین دوران بشری   و تاریخ سازی از برحه ای  که اطلاعات کافی و وافی از ان موجود نیست میتوانند در قرن بیست و یکم به حیات سیاسی خود ادامه دهند!!!   بسیاری از اینها علنا از اتحاد با جمهوری کهریزکی اسلامی ایران بمنظور سرکوب آزربایجانیها و حرکت ملی ازربایجان سخن می گویند (دکتر داریوش همایون) و نمی دانند که اگرباب اصلاحات را در رفتار جمعی خود باز نکنند , در زمان خلا قدرت مرکزی, بدتر از صربها عمل کرده و ایران را با خود منفجر خواهند ساخت. کمونیستهای برخواسته از این سیستم نیز از همین قماشند. بعد از شکست کمونیزم و بجا نهادن پرونده ای قطور از نسل کشی و شکنجه و وحشی گری, مکارانه  از عنوان  "سوسیالیست" در معرفی خود استفاده می کنند تا از اعتبار سوسیال دموکراتهائ اروپائی  که مهندسین واقعی عدالت و دموکراسی در دو قرن اخیر هستند  سو استفاده کنند. اینان با کوبیدن حکومت  سکولار و سوسیال دموکرات محمد امین رسولزاده و بکار بردن صفاتی چون فاشیستهای پانترک و غیره  در اشاره به فعالین دگر اندیش حرکت ملی, تردیدی باقی نمی گذارند که در سرکوب و کشتار کنشگران آزربایجانی لحظه ای درنگ نخواهند کرد. کینه و خشم خطرناکی که لنین آنرا کینه انقلابی می نامید در جای جای نوشته هایشان مشهود است.  ادبیات چپ افراطی چنان سرشار از خشم است که گوئی همانند استالین در صدد تصفیه همه بجز شخص شخییصشان هستند.

 درست است که مثل هر جنبشی, حرکت ملی نیز اندیشه های فرادست خود را دارد اما هیچ تفکر خاصی  حرف اول را نمی زند و مهمتر از همه اینکه برخلاف آنارشیسم فکری ایرانی-شیعی-فارسی, تعاریف پذیرفته شده دموکراسی, حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت را آنگونه که در قوانین بین المللی قید شده  تقریبا همه قبول دارند. میتوان  حرکت ملی  آزربایجان را خاکریز اول جبهه ای به وسعت یک ملت نیز تعریف کرد  که برای احقاق حقوق جمعی و فردی خود در چهارچوب قوانین بین المللی مبارزه میکند و  سطح مقطعی از تمامی جامعه آزربایجانیست. در گذشته  تعداد اندکی از  خودی های متوهم, تصور می کردند میتوانند آنرا به دم جنبش های قرون وسطائی سبز و بنفش وغیره ببندند و همسو با منافع خود انرا ببازی بگیرند که البته  درس خوبی گرفتند. اینک نیز تعدادی از چپهای افراطی حرکت , با  سوهاضمه مزمن درک دموکراسی و مردم سالاری , گمان می کنند که با تخریب و تبلیغات دروغین ومنفی بافی قادرند رهبری جنبش را بدست گیرند.

 برای نخستین بار در خاورمیانه, بخش جنوبی ملت آزربایجان  خواهان حقوق حقه خود بر اساس منشور حقوق بشر سازمان ملل و استفاده از حق تعیین سرنوشت خود می باشد که میتواند به تحولی عظیم در دموکراتیزاسیون و انسانی سازی روابط در کل منطقه بیانجامد. در بخشی از جهان که بدلیل عقب ماندگی فرهنگی, اقتصادی, سیاسی و اداری, خلا قدرت موجب ظهور گروههای وحشی آدمخوار اسلامی می گردد, حرکت ملی آزربایجان بدور از باستانگرائی مخرب و فاناتیسم دینی  خواستهای دموکراتیک و دنیوی را در ابعاد توده ای مطرح می سازد. آنهائیکه بنا بدلائل ایدئولوژیکی و یا ایرانیستی قادر به رویت مدرنیزم و انسانگرائی حرکت ملی ازربایجان نیستند و منطق فعالین آنرا  درک نمی کنند , تصورشان از دموکراسی درحد هوار کشی و سردادن مرده باد زنده باد است. اصولا  درک مخالفین  خود و تحلیل علل وجودی دگراندیشی , مهمترین بخش رفتار دموکراتیک بوده و مانع از حل اختلافات سیاسی به روش قهر آمیز می گردد. درک مخالفان به معنای موافقت با آنان نیست بلکه اولین مرحله  فهم کامل صورت مسئله است  وگرنه اگر هر فردی خود را حق و دیگری را باطل بپندارد , از سر استیصال  دست به خشونت خواهد زد. هیچ اختلاف سیاسی  موجود نیست که نتوان آنرا با مذاکره و مراجعه  به رای مردم ویا  رفراندوم  بطریق مسالمت آمیز و انسانی حل کرد. اوجگیری تفکر چپ رادیکال, اسلامیسم  و راست افراطی در هر جمع و کشوری موجبات مرگ  انسانیت و اومانیسم را فراهم می سازد چراکه ایدئولوژی هر سه جریان فکری از آنچه که تضادهای آشتی ناپذیر مابین مردم می خوانند ارتزاق میکند .   

حرکت ملی آزربایجان, یک حزب و دسته سیاسی با مانیفست و ایدئولوژی خاصی نیست و همه گونه طرز فکر از آتیست تا مذهبی, از طرفداران اقتصاد باز تا سوسیال دموکراسی را در بر می گیرد. حرکت ملی من حیث المجموع رفتاری دموکراتیک داشته و دورازه های بی شمار آن بروی همه نیروهای آزربایجانی همواره باز بوده است.  البته این بدین معنا نیست که رفتار سیاسی ما,  چه در بعد فردی و چه در بعد جمعی,  همانند جنبش ملی اسکاتلند و کبک و غیره کاملا مدرن و بروز است . ما نیز رسوبات متعفن خاورمیانه ای را در ته افکار و رفتارمان داریم اما بی تردید یک سرو گردن از همه احزاب و سازمانهای سرتاسری ایرانی بالاتر و مدرن تر هستیم. تعدادی از خودی های ما  بدلیل وابستگی های ایدئولوژیکی و احاطه تبلیغاتی ایرانیستها, ترک گرا بودن حرکت ملی آزربایجان  را همصدا با کهریزکیان و اپوزیسیون سرتاسری آن به باد انتقادات ناسالم ناسزاگونه می گیرند.  آقایان  قادر به درک تحلیل مسائل از دید حرکت ملی و منافع ملی ازربایجانیها   یعنی مبارزه بمنظور  برقراری دولت ملت مدرن نیستند . چراکه زبان فارسی و فرهنگ فئودالی ایرانیستی حامل تئوریهائی از این دست  -علیرغم تدریس در بهترین دانشگاههای دنیا - نیست. اینان غافلند که  ملتهای ائتنیکی اسیر ,  برای حصول استقلال سیاسی و فرهنگی و برقراری دولت ملت   خود همه همین مسیر را طی کرده اند.  دولت مدرن آزربایجان چنوبی نیز بمحض پیروزی و شناخته شدن از جانب جامعه جهانی ,  از پوسته ائتنیکی خارج شده و حقوق برابر برای همه شهروندانش, فارغ از تعلقات ائتنیکی,  تضمین کرده و وارد مرحله اتاتیسم یا مهندسی مدرن دولت-ملت خود خواهد شد. اینجا صحبت از همان پروسه هائی  می رود که در اسکاتلند , کاتالانیا, اسلواکیا, بوسنیا, کوسوو و غیره در مقابل چشمانمان تکمیل شده  و یا در شرف تکوین هستند.

برخی از کمونیستهائی که خود را بخشی از حرکت می پندارند, هر از چند وقت  همآوا با کمونیزم فئودالی ایرانی به بلندگوی تبلیغاتی ایرانیسم تبدیل می گردند و فریاد وا ناسیونالیسما سر می دهند. تو صیه میکنم تئوریهای کمونیستهای استقلال طلب باسک و کاتالانیا را مطالعه کرده و سموم لنینیسم و برخی از تفکرات عصبی مارکس را از خود بزدایند. .در دنیائیکه بر اساس خطوط ناسیونالیزم دولت-ملت تقسیم شده و ملتهای ائتنیکی بدون دولت, در مبارزه ای بی امان در صدد ارتقا موقعیت خود به این منزلت هستند, اینان در حرف ناسیونالیسم را مذموم قلمداد میکنند ولکن در عمل به درجات مختلف  رنگ و بوی یکی از آنها بنام ایرانیسم  را بخود گرفته اند. بر این باورم که کندن لباس ثنویت و دوگانگی ایرانی در گفتار و رفتار  و امتناع ازسردادن شعارهای دهان پرکن رایج در ایران, محیط را برای دیالوگ و درک بهتر همدیگر فراهم خواهد ساخت و راه سواستفاده ها را خواهد بست. با یک نگاه به سیر تکاملی حرکت ملی آزربایجان میتوان دریافت که علیرغم سنگ اندازیها, تخریب دولتمردان تاریخی آزربایجانی و بزیر سوال بردن مبانی وجودی حرکت ملی توسط اینان, ترکان ازربایجان جنوبی برای مهندسی دولت ملتی مدرن, انسانگرا و سکولار, سنگرهای فکری ایرانیسم و پسمانده های آنرا یکی یکی فتح میکنند .  از خیر سر همین سکولاریزم و انسانگرائی حرکت ملی ازربایجان است  که  اینک  شاهد شکل گیری جنبشهای ملی ترکان خلج, قشقائی, ترکمن ,  خراسان و  بچاقچی (قاراگوزلو) کرمان هستیم.

امیدوارم  آن تعداد از فعالین حرکت ملی ازربایجان, که بخش زیاده از حد معقولی از انرژی خود را صرف برخورد با رفتارهای سیاسی برخی از همرزمانشان  می کنند,  اشل مبارزاتی خود را بالابرده و مبارزه را در بعد ماکرو  که همانا  خلاصی کامل از  سیستم ایرانی-اسلامی-فارسیست به پیش ببرند و در ریز مسائل غرق نگردند. ما نیز همانند همه ملتها ترکیبی از افراد خوب و بد , دمکرات و مستبد, بی سواد و دانشمند و غیره می باشیم  و هرگز همانند مارکسیست-لنینیستها به تصفیه و پاکسازی نمی اندیشیم. ما علت وجودی همه مشکلات خود را درک میکنیم و تنها راه حل مشکلات ملت آزربایجان را  برقراری جمهوری آزربایجان جنوبی  دموکراتیک, قانونگرا, مدرن, سکولار, مرفه و انسانگرا میدانیم . حرکت ملی آزربایجان اجازه نخواهد داد که چپ افراطی, اسلامگرایان بنیادگرا و یا راست بنیانکن مقدمات پاکسازی خونین انسانهائی را که در طرف دیگر خط فرضی حق و باطل خود قرار داده اند فراهم سازد. ما از دوران فاشیسم, کمونیسم و اسلامیسم عبور کرده ایم.

 

دیرنج مین ائللی -19 ژوئن 2017

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

دیرنج مین ائللی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما