فقط درهفت آبان،کدام روزکوروش کبیر؟‎
28.10.2017 - 12:04

بقلم: ضیاء صدرالاشرافی
بنظرمن جدال دودین ویا دوایدئولژی، یا یک دین با یک ایدئولژی، اغلب جدال دو توحش است.
ایدئولژی: تبدیلِ یک فلسفۀ سیاسی به مذهب است با تمام خواصِ مذاهب: اهورائی و اهریمنی، وخودی وغیرخودی کردن انسانها، آرزویِ حذفِ مخالفان: با جذب وحل، یا خذف فیزیکی شان، تصورِدردست داشتن حقیقت مطلق ونبودِ مدارا.
تثلیث(سه گانه پرستی) جدیدی درمیان ایرانیان(دین خو) درحال ظهوراست
که دوهزارسال دیرآمده، این دین، دین نژادپرستانه ای است:
پندار نیک اش زردشت،
کردارنیک اشکوروش کبیر و
گفتار نیک اش هم، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی است
مثلِ کتاب هایِ مقدسِ همۀ ادیان وقدیسان، مقلدان ومومنان وسرسپردگان، حقِ چون وچرا، و نقد آنها را ندارند.
وعموماً مثل تمام مؤمنان، ازمحتوای آنها و نقدعلمی شان درانطباق با نیازهای زمان هم بی خبر هستند.
رژیم آخوندی هم هفت آبان را روز سلمان فارسی اعلام کرده است!
تا مراسم روزکوروش درواقع (روزفتح بابل: آزادی یهودیان)(۵۳۹ ق.م) را خودی کرده باشد وازصورت یک تظاهرات ضدرژیم خارج کنند.
جشن هفت آبان، نه جشن تولد کوروش کبیردر(600 تا 576 ق.م) است، و
نه جشن تاجگزاریش (تأسیس سلطنت) هخامنشی ها، می باشد. در(558 یا 559 ق.م).
نگاه کنید به زیر نویس*
مُدّعیان درمعنایِ حافظی کلمه(درجهل وخودپرستی)، که نه پنج کتاب زردشت را، نه استوانه چهل وپنج سطری کوروش کبیر(که نوزدده سطرش هم دراول وآخر شکسته است)، ونه اساطیرِ شاهنامۀ فردوسی را خوانده و نقد کرده اند، میخواهند با این سه ابزارِکهنه، جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند.
درصورتِ موفقیتِ فرضیِ این تثلیث جدید، شاهدِ تصفیه هایِ راسیستی ومحرومیت- هایِ غیرانسانیِ دیگری، ازهموطنانِ بیگناهِ خود خواهیم بود.
مبارزه با طاعونِ جمهوری اسلامی، باید با روشنگری متکی به علم وعقل و دموکراسی، همراه با ارائۀ برنامۀ براندازی ونیزراه حل معضل بیکاری وفقر و آزادی هایِ مبتنی برحقوق بشر، درایرانِ بعد از رژیم آخوندی باشد.
با ارتجاع سه هزاروصدسالۀ زردشتی، واسطوره های هم دوره با آن درشاهنامه، و یا بامانیفست دینی- نظامی یک فاتح به زبان وخط بابلی، درتقریباً دردوهزار و پانصدسال پیش، مسلماً نمی شود جمهوری اسلامی را ساقط کرد.
این جشن غیرایرانی(هفتم آبان)، نه درروزتولد یا روزتاجگزاری کوروش کبیر، بلکه جشن آزادی یهود دربابل است!
یهودیان سراسرجهان وازجمله یهودیانِ ایرانی، حق دارند آنرا جشن بگیرند.
اما قالب کردن آن به ایرانیان، همچون جشن ملی، چون مُبَدَّل به یکی ازمسائل قابل تأمل، درسنجش درجۀ خرد(یا بی خردی) ایرانیان می شود، که برایِ آزادیِ دیگران، و نه خودشان جشن میگیرند! من قطعاً، از شرکت درآن، اجتناب می کنم.
چرا که هرجا عقل سلیم ومنطق حاکم نباشد، حماقت وتعصب که درنهایت، راه به جنون وفاجعه می کشد حاکم میگردد.
اکثریت ایرانیان:
قران نخوانده همچون ارث خانوادگی، مسلمان وشیعه بودیم وهستیم
گروهی، کاپیتال نخوانده کمونیست دو آتشه شده بودند
جمعی، نبرد من هیتلر نخوانده، طرفدارِآلمان، و ناسیونالیست هایِ آریائی پرستِ دو آتشه گردیدند ومیگردند.
انجیل نخوانده، مسیحی می شوند.
بیان وایقان واقدس نخوانده بابی و بهائی و...میگردند
وحالا نوبت دین جدید با تثلیثِ: زردشت وکوروش وفردوسی است.
متاسفانه عقل وعلم، برخلاف حماقت وتعصب مُسری نیست.
صاحبِ علم (وعقل متکی برعلم) شدن، همانندِ تقلید وسرسپردگی، کارراحتی نیست.
====================================
زیرنویس*
متن زیررا همچون توضیحی برمتنِ موجود، درمیهن( تی وی) افزودم:
توضیحات من به نوشتۀ زنده یاد آقای اسماعیل پوروالی باحروف برجسته مشخص شده است. دوست وهمکارازدست رفته ام آقای اسماعیل پوروالی پیشکسوت درطرح ریشۀ یابی وشأن نزولِ تاریخ وتقویم شاهنشاهی (آریامهری) بودند وعلت قراردادن آن جشن درروزهفتم آبان راازطرف آقای شجاع الدین شفا یهودی تبار، اولین بار توضیح دادند. آقای شجاع الدین شفا دربرابراین بیان واقعیتِ تاریخیِ آقای اسماعیل پوروالی جوابی نداشتند تا درنشریۀ شان ایرانشهر بشرح آن بپردازند:
سکوتشان نشانۀ رضا وتأئید بود.
رعایت فضلِ مُتقدم جزو، اصولِ شرافتِ علمی بوده وهست.
--------------------------
زنده یاد آقای اسماعیل پوروالی درماهنامۀ روزگارنو: صفحه۲۴-۲۵(دوم آذر ۱۳۷۴ - هجری شمسی) = ( ۲۳ نوامبر۱۹۹۵ م) - پاریس.(بیست ودوسال پیش).
مطلبی نوشت که خلاصۀ مربوط به موضوع آن چنین است:
آقای شجاع الدین شفا (که یهودی تباربود) درسال قبل (۱۳۷۳)، درنشریۀ ایرانشهر خود برروی این نکته تکیه کرده که فکرِبِکرِ این جشنها، ازاندیشۀ شخصِ ایشان سر - چشمه گرفته است... ولی وقتی میدانم که آقای شفا این فکرِبِکرِرا ازچه ماجرائی الهام گرفته است نمی توانم تویِ " دهنِ قلمم بزنم " که خفقان بگیر!
درواقع سی وهشت سال پیش(۱۳۳۶)، دریک عصربهاری...درخیابان شاه آباد به آقای شجاع الدین شفا....برخوردم...ضمن حرفهائی که من برای اوداشتم یکی هم این بود که: چند روز قبل، نمایندۀ غیررسمیِ اسرائیل در ایران، به اتفاقِ مترجم خود امیدوار به دفترمن آمده بود ومی گفت که: قراراست ماچهارسال دیگردر(۱۹۶۱) = (۱۳۴۰ه.ش) مراسمی برای بزرگداشت کوروش کبیردراسرائیل برپا کنیم، برای اینکه آن سال درست (۲۵۰۰) سال ازتصرف بابل ونجات قوم بنی اسرائیل بدست کوروش کبیرمی گذرد...( ۱۹۶۱= ۵۳۹ - ۲۵۰۰ ) و من: (پوروالی) ازآن روزکه این خبررا شنیده ام، همه اش به فکراین بودم که چرا خودِ ما، بنحوی درصدد تجلیل از کوروش، این پادشاهی که بیش ازهمه بما تعلق دارد برنمی آئیم؟....(شجاع الدین) شفا آن روزخیلی خونسرد، این حرفها را ازمن شنید... ولی وقتی یکی دوسال بعد از این دیدار، زمزمۀ برپائی جشنهایِ(۲۵۰۰) سالۀ شاهنشاهی بلند شد، برای من جای کوچکترین تردیدی نماند که:
این تحفه ایست که شجاع الدین شفا (یهودی تبار) دردامانِ شاهی که اطلاع زیادی از تاریخ کشورخود نداشت، نهاده و(۲۵۰۰) سالگی تسخیرِبابل و آزادی یهودیان را بدستِ کوروش، بحسابِ عمرِ شاهنشاهیِ ایران گذاشته است.
درحالیکه آغازفرمانروائی آریائی ها برایران زمین ازسالِّ (۷۰۱) قبل ازمیلادمسیح، (امروز۷۰۵ وبیشتر۷۱۳ یا ۷۱۵- ق.م.- را آغاز پادشاهی دی یوکس مادی می گیرند، که معاصربا سورگون دوم پادشاهِ آسوربود) با سلطنت قوم ماد که پایتختش شهراکباتان(همدان) بود، ثبت وضبط شده است، وتاریخی که ما وفرزندانمان نیز درمدارس با آن سروکارداشته ایم وداریم چیزی جزاین گواهی نمی دهد. بنا براین درآنزمان ازشاهنشاهی ایران، حدود یک قرن ونیم سپری شده بود
واین قبای بعد ازعیدی بود که بدردِ گل منار میخورد...
با اینحال اگرهم قراربود که فرض را براین مبنا بگذارند که سرآغازِشاهنشاهیِ ایران از(۵۵۰) سال قبل ازمیلاد مسیح است که کوروش علیه پدربزرگ خود، (که) پادشاه ماد بود قیام کرد وسرزمینهای تحت سلطۀ ماد را هم برسرزمین های فارس و متصرفات آن افزود، دراینصورت، (۲۵۰۰) سال شاهنشاهی ایران باید درسال (۱۳۲۹) هجری شمسی: (۱۹۵۰میلادی) برپا میشد که سالِ ملی شدنِ صنعتِ نفت بود، ومتعاقب آن زمام اموربدستِ دکترِمصدق افتاد. چنانکه مبنا را نیزتوَلدِ کوروش می گرفتیم، باز(۲۵۰۰) سال شاهنشاهی ایران، مصادف باسلطنت رضا شاه می شد { ض.ص:احمد شاه درست است: تولد کوروش را با اختلافِ قابلِ توجه (۲۴) سال، از(۵۷۶ تا۶۰۰) قبل ازمیلاد نوشته اند. اگر(۶۰۰) قبل ازمیلاد را سال تولد کوروش کبیرفرض کنیم، دراینصورت (۲۵۰۰) سال شاهنشاهی(البته آریائی؟) در سرزمین کنونی ایران به - (۱۹۰۰) میلادی- برابربا (۱۲۷۸) هجری شمسی- یعنی با سلطنت مظفرالدین شاه برخورد می کند وچنانکه سال(۵۷۶) قبل ازمیلاد را سال تولد کوروش کبیر بحساب آوریم، دراینصورت(۲۵۰۰) سال شاهنشاهی ایران به (۱۹۲۴میلادی- برابر۱۳۰۴هجری شمسی) یعنی با زمان احمد شاه قاجار مصادف می شود: سلطنت رضا شاه ازنُهم آبان همان سال شروع میشود: قابل ذکر استکه تأسیس شاهنشاهی درایران، باحذفِ آگاهانۀ ایلام که ازدوهزاروصدِ پیش ازمیلاد، یعنی چهارهزاروصدسال پیش، اولین شاهنشاهی را درکشورما تأسیس کردند، به پانصدوسی ونه پیش ازمیلاد تقلیل داده شد، تا کوروش آسوده بخوابد!) و آنچه حیرت انگیزمی نماید این است که این مراسم سرانجام دردهۀ آخرمهرماه سال (۱۳۵۰) هجری شمسی (۱۹۷۱میلادی) برگزارشد، که درست مصادف با (۲۵۰۰) سالگی مرگ(کُشتن) کوروش درسال (۵۲۹) قبل ازمیلادِ مسیح می باشد.
که هفت سال بعد، حسابی مُنَجربه مرگ شاهنشاهی ایران شد. ( پایان نقل قول آقای پوروالی).
: تُ- می- ریس: که پادشاه Tomyris( کشتۀ کوروش کبیر را به دستورِ ملکه ماساژتها بود، به انتقام مرگ پسرش، سرازتن جدا کرده ودرطشت خون انداختند: به نقل ازتاریخ هرودت، کتاب ایرانِ باستان- کلمان هوار، بفرانسه، صفحۀ ۲۴۱/ در دانلود، ترجمۀ فارسی وحید مازندرانی بخش کشته شدن کوروش کبیر (جهت ترویج و پاسداشت شرافت علمی) بکلی حذف شده! به ترجمۀ دکترهادی هدایتی، جلد اول، صفحات-۱۲۹ تا ۱۳۵- رجوع کنید که متأسفانه متن با حاشیه دردانلود درهم شده است).
***
ضمن گرامی داشت تحقیقِ دستِ اول یک دوستِ ازدست رفته، آوردن نکاتِ تاریخی نوشتۀ او، با تصحیح تسامح کوچک وتوضیح آن، می توان این نکتۀ تکمیلی را هم برنکات مربوط به تقویم تاریخ معاصرایران افزود که: محمدرضا شاه بعنوان یک فردِ خرافی، جداً، باورداشت که تائید شدۀ خدا است و"مأموریتی برای وطنش ایران، ازطرف خدا " دارد. لذا بنظرمن، بی توجه به مراحل مهم زندگی کوروش، آن جشنها را طوری ترتیب دادند که آغازِسلطنتِ محمدرضا شاه در(۱۳۲۰هجری شمسی) برابربا (۱۹۴۱میلادی)، مصادف با پایان(۲۵۰۰) سال سلطنت درایران باشد(باحفظ روزهفتم آبان، که روزآزادی یهودیان ازبابل- در۵۳۹ ق.م- بود). لذا بدستورشخص شاه، که به تازگی ملقب به آریا مهر(خورشید نژادِآریائی) هم شده بود، یک تقویم من درآوردی بنام تقویم شاهنشاهی هم جعل شد، وسال (۱۳۵۰) هجری شمسی را به (۲۵۳۰شاهنشاهی) تغییردادند که مطابق با (۱۹۷۱میلادی) بود.
تنها کسی که پیش ازآن در(۱۳۲۶ه.ش=۲۵۵۹ مادی) ونیزدرآن زمان، ازدرون سیستمِ دچارِعارضۀ آریائی زدگیِ رژیم، برآن رسماً وعملاً اعتراض کرد، استاد ابراهیم پورداوود بود که (درسال ۱۳۵۵ه.ش.) با تجدیدِ چاپِ کتابِ فرهنگ ایران باستانِ خود در دانشگاه تهران (شمارۀ مسلسل:۱۸۷۶/ شمارۀ ۱۵۴۲) درکنارِ تقویم شاهنشاهی (درواقع محمد رضاشاهی):(۲۵۳۵) (با مبدأ قتل کوروش کبیر!)، تقویمی با مبدأ نامعلوم برای من، در(ق.م۴۱۱ = ۱۹۴۸-۲۵۵۹) چهارصد و یازده پیش از میلاد پیشنهاد کرد که نه با انقراض آشوردر(۶۱۲) ق.م ، ونه با تأسیس سلطنت ماد: در(۷۰۵ یا ۷۱۵) ق.م، ویا با استقلال واقعی آن در(۶۱۴) ق.م، منطبق بود.
تقویم شاهنشاهی ماد استاد ابراهیم پورداوود (۲۵۸۸) سالۀ آریائی بود! (برابر ۱۳۵۵ه.ش = ۲۵۳۵ شاهنشاهی جعلی محمدرضاشاهی که مساوی: ۱۹۷۷ میلادی میشد). چاپِ اولِ کتاب، در(۱۳۲۶ه.ش=۲۵۵۹مادی= ۲۵۰۶شاهنشاهی=۱۹۴۸ میلادی) وچاپِ دومش، بعد ازبیست ونه سال دردانشگاه تهران، چنانکه اشاره شد در (۲۵۳۵شاهنشاهی=۱۳۵۵ه.ش=۲۵۸۸مادی= ۱۹۷۷میلادی) بود.
بگذریم که قوم ایر یا آریا عنوان اسطوره ای بوده، یعنی تاریخ ازوجودِ آن قوم، مکان جغرافیائیِ معین وزمان تاریخی مشخص، وآثاری ازآن بی خبراست، چه رسد به نژادِ موهومِ منسوبِ به آن قومِ خیالی واسطوره ای، پیش ازکشفِ علم ژنتیک (در۱۹۵۳)، که متکی برتوّهماتِ نژادیِ قرنِ هیجدهم وبخصوص نوزدهم، تانیمه اول قرن بیستم بود.
آنچه باعث این سوءِ تعبیرشده است: وجودِ گروهِ بزرگِ زبان های تحلیلی است (از زردپوستان تاجیکستان چین، تا سیاه چهرگان هند و موبورهای چشم آبی اروپا)، که مدعیان درعصرعلم(ژنتیک) ازروی جهالت یا تجاهل العارف، متکلمین با قیافه های مختلف به آن زبانها را به یک قوم اسطوره ای ونژاد موهوم و ناموجودِ واحدی بنام نژادِ آریائی نِسبَت داده ومیدهند).درگذشتگانِ عصرباستان وعصرسنت رادرطرح اساطیر حَرَجی نیست، سخن وبحث بامدعیان جاهل یا تجاهل العارف کنندگان (خودرا آگاهانه وعمداً به نادانی زنندگان) امروزی است که دکانداران فروش این موهومات ضد بشری وخطرناک هستند.
دکترابراهیم پورداوود که بهمراه دکتر لطفعلی صورتگر و دیگران در مسابقۀ یک میلیون تومانیِ لقب یابی برای شاه شرکت داشت، بجایِ لقبِ آریامهر که گفته شد ابداع و برساختۀ دکتررضازاده شفق بود، استاد پورداوود پس ازخلوت ومکاشفه، لقبی " آریائی تر" که ازنظر"شجرة النسب"، خیلی پیشین ترازآنها بود، پیشنهاد کرد، که عبارت از: پیته بروزن فیته وبمعنیِ"پهلوان ودلیر" درزبانِ پهلوی بود، که کاملاً باجَنَمِ آن "سلطانِ جمشید نشان"هم تطابقِ داشت، ولی مانندِ واژۀ "بَغ بَغ" بجایِ اعلیحضرت که موردِ پسندِرضاشاه، بسببِ تشابه آن با صدایِ گوسفند واقع نشده بود، پیته استادابراهیم پورداوود نیزشاید بسبب هم وزن بودن یا مشابهت با بعضی کلمات نامأنوس، موردِ پسندِ ذاتِ اقدسِ ملوکانۀ محمدرضاشاه قرارنگرفت.
اما لقبِ پیشنهادیِ حسینِ منوچهری : ارتشبد بهرام آریانای بعدی، یعنی خدایگان را شاه، بجایِ آنکه جانشینِ واژۀ بقولِ آریانا: " تازی" اعلیحضرت کند، مجانی برآن ضمیمه کرده والقاب خود را تکمیل نمود، تا ازفتحعلیشاه هم جلوزده باشد:
اعلیحضرت همایون، خدایگان، شاهنشاه، آریامهر، بزرگ ارتشتاران، فرمانده
سعی ناموفقی که دررسمیتِ جنبی دادن به تقویم نا کارآمدِ هجریِ قمری، درکنارِتقویم رسمیِ کشور، یعنی تقویم جلالیِ(هجری شمسی) دربعد ازانقلاب بعمل آمد، فراموش شد..
اکتبر 2017

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

یاسین اهوازی
کنگره ملیتهای ایران فدرال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما