٢١ سال از قتل علامه ربيعي گذشت ! ( قتل هايي زنجيره ايي)

يكي از كشته شدگان قتلهاي زنجيره ايي در جمهوري اسلامي ايران

علاّمه محمد ربيعي از تولد تا شهادت
دوازده‌ آذرماه‌ هر سال ما را به یاد از دست دادن عالمی عامل، فقیهی دانا، شاعری توانا، وطن دوستی دلسوز و قارءی بزرگ (استاد شهید ملا محمد ربیعی) می اندازد.
خواب استاد به پيامبراسلام(ص)
ماموستا ربيعي زحمات فراواني كشيدن براي نوشتن كتاب و هميشه مي فرمودن اگر يك سال سركار نمي رفتم همه كتاب ها را به پايان مي رساندم،
ماموستا ربيعي در كتاب باقيات صالحات نوشته است كه پيامبر به خواب او آمد در شب هفدهم شوال المكرم (١٤١٠) قمري برابر با بيست وسوم ارديبهشت ماه ١٣٦٩شمسي كه ايشان فرمودند از ٨جلد كتاب باقيات صالحات پنج جلد آن چاپ مي شود و من سوال كردم ٨جلد است يا رسوال الله (ص) فرمودند پنج جلد از تو به جا مي ماند و همانطور شد كه امروزه ٥جلد آن به چاپ رسيد وسه جلد آخر مفقود شد.
شهيد شدن استاد
ماموستا محمد ربیعی ساعت ۱۲:۳۰ ظهر روز یکشنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۷۵ به قصد رفتن به محل کارش در صدا و سیمای استان کرمانشاه از خانه خارج شد و هرگز به خانه برنگشت. بعد از آن، یک شب جنازهٔ او در کنار ماشینش در ترمینال سنندج-تهران به‌طوری‌که عمامه‌اش زیر سر و عینک و عبایش بر روی سینه او بوده‌است پیدا می‌شود.البته پزشکی قانونی ابتدا اعلام کرد او از طريق آمپول و سم كشته شده اما بلافاصله اعلام كردکه او به مرگ طبیعی درگذشته‌است. وی از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای ایران به‌شمار می‌رود و نام او بارها در سال‌های ۷۷ تا ۸۰ در مطبوعات ذکر می‌شد و هم‌چنین در گزارش گزارشگر ویژه سازمان ملل در ایران در ۲۸ دی ۱۳۷۸ نیز به کشته‌شدن علمای اهل سنت اشاره شده‌است.
در اعتراض به کشته‌شدن ربیعی و در مراسم تشییع جنازه او در ۱۳ آذر یک جنبش اجتماعی را در منطقه ایجاد کرد و دست به اعتراض زدند که با دخالت یگان‌های نظمی و ضد شورش مواجهه یافت و اعتراضات سایر شهرهای کردنشین نیز کشیده شد.کرمانشاه یک هفته تعطیل شد و تعدادی کشته، مجروح و زندانی شدند. یک افسر پلیس به‌نام «علی‌اکبر نجفی» در کرمانشاه کشته‌شد و در اعتراضات مردمی شهرستان روانسراز توابع استان کرمانشاه، دانشجوی جوانی به نام «داریوش محمدی» به ضرب گلوله کشته شدند.
هفته نامه باختر -سه شنبه ٤دي ١٣٧٥-شعبان١٤١٧-٢٤دسامبر١٩٩٦-شماره٣١٨ اطلاعيه مهم ائمه جمعه وابستگان حكومتي اهل سنت كرمانشاه
مشخص گرديد علت فوت مرحوم ملا محمد ربيعي سكته قلبي بوده وجاي هيچگونه ابهامي وجود ندارد.
مردم آگاه و مسلمان آستان كرمانشاه ،اينجانبان امضاكنندگان ذيل در پي وقوع حوادث اخير در استان به استحضار ملت شهيد پرور مي رساند:
١-اين حوادث به تحريك عده اي فرصت طلب و شرور به وقوع پيوست وما به دليل جلوگيري از سوء استفاده هاي بيشتر ، سريعاً اعلام ميداريم كه دادن هرگونه شعار انحرافي و إيجاد تشنج از جانب عوامل استكبار جهاني بوده و ملت آگاه منطقه مي بايست شديداً با اينگونه عوامل برخورد نمايند.
٢-در پي تحقيقاتي كه از چگونگي فوت مرحوم ملا محمد ربيعي بعمل آمده ، كاملاً مشخص گرديد كه فوت آن مرحوم (سكته قلبي)بوده و جاي هيچ ابهامي وجود ندارد.
١-ملاقادر قادري (امام جمعه پاوه)
٢-ملا محمد محمدي (امام جمعه سرپل ذهاب وجانشين فعلي استاد ربيعي)
٣-ملا احمد فخري(امام جمعه جوانرود)
٤-ملاعبدالله غفوري(امام جمعه روانسز)
٥-ملا صالح عابدي(امام جمعه موقت جوانرود)
٦-ملاحسين عيني (امام جمعه نوسود)
٧-ملامحمد مصطفايي (مدرس حوزه علميه پاوه)
٨-ملا عمرولدبيگي (مدرس حوزه علميه پاوه)
٩-خليفه علي حيدري (امام جمعه باينگان)
١٠-خليفه احمد حسامي
١١-ملا ملا محمدامين محمودي (امام جمعه بانه وره)
١٢-محمدرئوف قادري (نماينده پاوه و جوانرود)
١٣-سدميرعماد مدني فر(قاضي دادگستري)
١٤-شيخ طه خالصي (امام جماعت)
١٥- احمد نعمتي (استاد دانشگاه)
حالا سوال اين جاست كه بايد دكتر و متخصص ها تشخيص بدهند سكته بوده يا ملاهاي حكومتي..... !
معاون اول احمدی نژاد متهم اول پرونده قتل ملا محمد ربیعی وهمچنين ،پناهيان وزير اطلاعات دولت رفسنجاني ،و اقاي دانشي مامور وزارت اطلاعات وزرندي امام جمعه اهل تشيع كرمانشاه مي باشند )
میهن، رضا رایان : این روزها ازمحمد رضا رحیمی معاون اول رییس جمهور به عنوان متهم اصلی در پرونده فساد های مالی موسوم به باند خیابان فاطمی نام برده می شود اما کمتر کسی می داند که او حداقل در یک پرونده از قتل های زنجیره ای متهم و آمر اصلی است. محمد رضا رحیمی از جانب محسنی اژه ای دادستان کل کشور متهم به فساد مالی و اداری شده است، اما در حالی که مخالفان رحیمی در درون حاکمیت درصدد متمهم کردن وی به فساد مالی هستند، پرونده آمریت وی در قتل ملا محمد ربیعی امام جمعه اهل سنت کرمانشاه به طور تعمدی از سوی حاکمیت به فراموشی سپرده شده است. ملا محمد ربیعی برجسته ترین روحانی اهل سنت غرب کشور وامام جمعه اهل سنت کرمانشاه بود که در سال ۱۳۷۵ پس از انتقاد از حکومت به طرز مشکوکی جان سپرد. پیروان ملا محمد ربیعی که مرگ وی را توطئه محمد رضا رحیمی استاندار وقت کردستان و معاون اول کنونی احمدی نژاد می دانستند در کرمانشاه شروع به تجمع اعتراضی کرند اما این تجمعات یک هفته ای با دخالت نیروهای یگان ویزه پاسداران سرکوب و به خشونت کشیده شد. در نتیجه این خشونت ها یک نفر در کرمانشاه و یک نفر درروانسر از توابع کرمانشاه کشته شدند.
در محافل سیاسی کردستان از وجود سندی نام برده می شود که در آن محمد رضا رحیمی به عنوان استاندار وقت کردستان پس از کشته شدن ملا محمد ربیعی از مقامات بالاتر جمهوری اسلامی برای مشارکت کنندگان در عملیات کشتن وی تقاضای تشویق و پاداش نموده است. از قتل ملا محمد ربیعی به عنوان یک از قتل های زنجیره ای نام برده می شود که در جریان آن تعدادی از چهره ها و شخصیت های فکری، ادبی و سیاسی دگر اندیش توسط باند سعید امامی و با آمریت برخی از مقامات کنونی جمهوری اسلامی کشته شدند.
گفته می شود یکی از دلایل سکوت محسنی اژه ای دادستان کل کشور و سایر مقامات قضایی و امنیتی درباره این پرونده رحیمی و تاکید صرف بر فساد مالی و اداری وی، دست داشتن خود محسنی اژه ای و مقامات ارشد به عنوان آمر در پرونده قتل های زنجیره ای دهه ۷۰ است. طبق همین تحلیل این نگرانی وجود دارد که در صورت عملی شدن تهدیدات کنونی در مورد بازداشت رحیمی ، وی ممکن است به طور مقابل گرو کشی کند و تهدید به افشای اسرار قتل های زنجیره ای کند.
خانواده ملا محمد ربیعی، معروف به ماموستا ربیعی در مصاحبه با "روز" اعلام کردند این خطیب جمعه کرمانشاه در سال 75 قربانی قتل های زنجیره ای شد اما خانواده او را تحت فشار قرار دادند که بنویسند مرگ بر اثر سکته قلبی بوده است. به گفته همسر ماموستا ربیعی، به شکایت خانواده ربیعی برای معرفی قاتل و رسیدگی به پرونده قتل توجهی نشد،در مقابل خانواده او تحت فشار قرار گرفتند و امکان برگزاری یک مراسم ختم ساده را نیز نیافتند.
ملا محمد ربیعی، امام جمعه اهل سنت کرمانشاه 12 آذر ماه 75 در حالیکه عازم مرکز صدا و سیمای کرمانشاه بود ربوده و جنازه اش در حالی پیدا شد که عمامه او زیر سرش بود و وی را رو به قبله خوابانده بودند.
عایشه مفاخری، همسر ماموستا ربیعی در مصاحبه با "روز" می گوید که وی از سوی اطلاعات تحت فشار بود و بازجویی شده بود. او می گوید: دلم میخواهد یک روزی دادگاهی عادلانه تشکیل شود و فقط به ما بگویند چرا؟ به چه جرمی او را کشتند و سریع کالبد شکافی کردند و حتی نگذاشتند یک پتو دور جنازه بپیچیم؟ چرا حتی از مرده حاج آقا اینقدر می ترسیدند؟
قتل های زنجیره ای نامی است که رسانه ها بر قتل نویسندگان و دگراندیشان در دهه 70 نهاده اند. در دی ماه 77 وزارت اطلاعات با انتشار بیانیه ای، مسئولیت قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را بر عهده گروه خودسری در این وزارتخانه گذاشت اما توضیحی درباره علل قتل سایر دگراندیشان و نویسندگان نداد.
ماموستا ربیعی، یکی از عالمان دینی بود که بر اساس افشاگریهای روزنامه های اصلاح طلب، از قربانیان قتل های زنجیره ای است.
ماموستا در لغت به معنی استادست و در اصل به بالاترین مرجع دینی اهل سنت کردستان گفته می شود. ماموستایان دوازده علم و چهارده علم اجازه فتوا و در حقیقت همان نقشی را دارند که مراجع تقلید اهل تشییع دارند.
مصاحبه "روز" با خانم مفاخری، همسر ماموستا ربیعی را در ذیل بخوانید.
خانم مفاخری، اخیرا پانزدهمین سالگرد قتل همسرتان بود با گذشت این همه سال آیا توانستید مراسمی برای سالگرد برگزار کنید؟
اینجا از سالگرد به آن صورتی که معمول است خبری نیست. یعنی موقعیت اینجا طوری است که نمی توانیم سالگردی، حتی در منزل خودمان بگیریم. هر کسی دوست دارد خودش سر خاک حاج اقا می رود و یادی از او می کند.
یعنی شما را از برگزاری مراسم منع کرده اند و اجازه برگزاری مراسم نمی دهند؟
اینقدر به ما فشار آوردند و اذیت کردند که دیگر صرف نظر کرده ایم؛ مدتهاست خودمان دیگر درخواست برای برگزاری مراسم نمی کنیم.
میخواهم برگردم به 15 سال پیش و بپرسم دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ آیا اصلا تصور چنین مساله ای را میکردید؟
هر 10 روز یا 15 روز یکبار یک ماموری از سازمان می آمد سراغ حاج آقا یا زنگ می زد و سئوالاتی از حاج آقا می کرد یا می آمد و او را با خود می برد.
سازمان؟
بله منظورم اداره اطلاعات استان است. اسم اش هم آقای دانشی بود یعنی ما به این اسم می شناختیم. دیگر حاج آقا و ما هم به این سئوال و جواب ها و رفت و آمد ها عادت کرده بودیم.
سئوال و جواب ها درباره چه بود؟ یعنی از ماموستا ربیعی چه می خواستند؟
حاج آقا آن موقع خطیب جمعه کرمانشاه بود و از طرفی در صدا و سیا هم برنامه دینی داشت؛ ازاو می پرسیدم اینها چه می خواهند و چرا دست از سر شما بر نمی دارند؟ فقط می گفت درباره وحدت با من صحبت می کنند و حرف دیگری نمی زد تا اینکه یک روز آقای دانشی آمد سراغ حاج آقا و گفت باید برویم سازمان،با شما کار داریم و حاج آقا را با خود برد. آن روز را هیچ وقت از یادم نمی برم. وقتی حاج آقا برگشت حالش خیلی بد بود، گفت امروز خدا رحم کرد که من زنده بازگشتم و بعد گفت تا به حال هیچ وقت به خودم نلرزیده بودم اما امروز تنم لرزید. گفت مرا به اداره اطلاعات نبردند به بیرون از شهر بردند به یک زیر زمینی که نزدیک بیستون بود سوار ماشین که کردند پرده های ماشین را کشیدند و مرا بردند و سئوالات عجیبی می کردند. بعد گفت فکر کردم این بار می میرم و زنده بیرون نخواهم آمد.
به شما گفت با او چه کرده بودند و چه سئوالاتی از او داشتند؟
نه زیاد حرف نمی زد، شاید نمی خواست ما بیشتر نگران شویم فقط در همین حد گفت؛امابعد مدام به بچه ها سفارش می کرد که هوا تاریک نشده برگردید و بیرون نمانید. خیلی محتاط شده بود و نگران بچه ها بود. همان زمان سریالی به اسم سریال امام علی از صدا و سیما پخش می شد که خیلی باعث اعتراض مردم در منطقه ما شده بود و مردم می آمدند از حاج آقا می خواستند اعتراض کند؛می گفتند تو خطیب جمعه ما هستی و باید کاری بکنی و . . . آبان ماه بود که حاج آقا نامه ای به مدیر کل اطلاعات و همچنین مدیر کل آموزش پرورش و چند تن دیگر از مسئولان استان نوشت و هشدار داد که نگذارید اخلال و آشوب ایجاد شود و به خواست مردم توجه کنید، مردم اعتراض دارند، نگذارید وحدت از بین برود و . . . 12 آذر ماه یکی تلفن کرد و خیلی طولانی ـ حدودا بیش از یک ساعت تمام ـ با حاج اقا حرف زد. از او پرسیدم کی بود و چی می خواست؟ گفت آقای دانشی بود و می خواست جواب نامه ام را بدهد. فقط همین را به من گفت و ساعت 12 و نیم ظهر از خانه خارج شد که برود صدا و سیما و گفت 2 و نیم ظهر برمی گردد اما دیگر برنگشت.
بعد چه اتفاقی افتاد ایشان رفتند صدا و سیما و . . .
تا ساعت 5 هیچ خبری از حاج آقا نبود؛ ساعت 5 تلفن زنگ زد. حاج اقا بود خیلی آشفته بود و سئوالات عجیبی می کرد. مثلا می پرسید اینجا کجاست شما کی هستید؟ گفتم حاج اقا اتفاقی افتاده؟ یعنی چی اینجا کجاست چرا مرا نشناختید؟ گفت من دیزل آباد هستم دیزل آباد هستم و چند بار این را تکرار کرد و گفت ماشینم را داده ام تعمیر. بعد یکباره گفت بچه ام را بیاور اینجا ببینم. آن موقع دختر من یک سال بیشتر نداشت. خیلی ترسیدم گفتم چرا اینجوری حرف میزنی چه اتفاقی افتاده؟ فقط گفت خیلی هلاکم هلاکم و بعد گفت 20 دقیقه دیگر خودم می آیم و تلفن قطع شد. این آخرین باری بود که ما صدای حاج اقا را شنیدیم. هنوزهم یادآوری اش ما را ازار میدهد که او در چه شرایطی بوده؛ این تلفن در چه شرایطی انجام شده و . . . از طرفی در فاصله ای که حاج اقا از منزل خارج شد تا جنازه را پیدا کنیم، پسر جوانی مدام زنگ می زد و می پرسید حاج ربیعی کجاست. این تلفن ها تا زمانی که جنازه را پیدا کنیم ادامه داشت اما بعد دیگر قطع شد. نمی دانیم کی بود اما لرزه به تن ما می انداخت تلفن ها و سئوالش.
چگونه متوجه به قتل رسیدن حاج اقا شدید؟
وقتی دیگر خبری از حاج آقا نشد دوستان و قوم و خویش ها را خبر کردیم، همه جا را گشتیم، اورژانس ها، جاده ها و به هر جایی که عقلمان می رسید سر زدیم اما خبری نبود تا اینکه نزدیک یک شب نزدیک ترمینال سنندج ـ- تهران، جنازه او پیدا شد در حالیکه او را کنار ماشین اش توی تاریکی گذاشته بودند. عمامه اش زیر سرش بود و عینک و عبایش روی سینه اش. او را رو به قبله انداخته بودند و وقتی جسد را پیدا کردیم هنوز بدنش گرم بود. نگذاشتند ما جنازه را ببینیم ماموران خودشان بردند پزشکی قانونی و قبل از اینکه ما خبردار شویم و به ما بگویند کالبدشکافی اش کردند ما روز بعد بدن تکه تکه شده حاج اقا را دیدیم که در خون آغشته بود و می گفتند کالبد شکافی شده. بلایی سر ما آوردند که خدا سر هیچ بنده ای نیاورد بعد هم که نگذاشتند نه مراسم بگیریم، نه سر خاک برویم و . . . .
درباره علت قتل به شما چی گفتند؟
کسی از ما نپرسید چی به چی است؛ آمدند و گفتند سکته قلبی کرده. گفتیم امکان ندارد. گفتند باید امضا کنید که سکته کرده. گفتم همسر من سالم بود، او کشتی گیر و شناگر بود، ورزش می کرد و هیچ مشکلی هم نداشت و به هیچ عنوان امضا نمی کنم و پرونده ام را پیش خدا می برم که او به داد ما برسد هیچ کس که اینجا به داد ما نمی رسد. همان موقع خود مامورانی که به منزل ما آمده بودند می گفتند شوهرت را برده اند به شهرکی به اسم تعاونی و به او سم داده اند، می گفتند به او سیانور داده اند اما خب تصمیم گرفته بودند بگویند سکته کرده، کاری هم از دست ما بر نمی آمد. مدام تلفنی تهدیدمان می کردند؛ سر خاک که می رفتیم نمی گذاشتند بنشینیم یا گریه کنیم. اطرافیان اعتراض می کردند می گفتند اینها داغدارند بگذارید گریه شان را بکنند و بروند اما نمی گذاشتند.
خانم مفاخری همسر شما چه مشکلی با حکومت داشت که به این شیوه او را حذف کردند؟ او فعالیت خاصی داشت؟
هیچ. او یک انسان فاضل بود، مردم دوست و ایران دوست بود. هیچ گناهی نداشت. اندیشمند بود و کتاب می نوشت بیش از 50 کتاب منتشر کرده؛بخشی از نوشته هایش را ما هنوز منتشر نکرده ایم. مردم خیلی او را دوست داشتند. باید از خود آقایان بپرسید که چرا چنین کردند. او انسانی جامع بود و می گفت من نماینده این مردم هستم چه شیعه چه سنی و چه اهل حق. مردم هم هر مشکلی داشتند و اعتراضی داشتند سراغ او می امدند. خیلی به وحدت اعتقاد داشت و می گفت شیعه و سنی و اهل حق همه صاحب این خانه ایم و باید با هم و در کنار هم باشیم و . . . به من هم زیاد حرفی نمی زد جز آن روزی که وقتی او را بیرون شهر برده بودند برگشت و گفت به خودش لرزیده و فکر میکرده زنده نخواهد آمد. من چقدر غافل بودم که نفهمیدم خودش خطر را حس کرده بود چیزی می دانست و به ما نمی گفت من زنی ترسو نبودم اما خب حرفی نمی زد فقط هر بار سئوال می کردم می گفت درباره وحدت حرف می زنند و اینکه باید هوشیار باشیم و دشمن داریم و . . . اما اخر این همه بردن و آوردن که فقط در این چند جمله خلاصه نمی شده. حاج اقا همان موقع به دوستانش گفته بود که دارند دور مرا خط می کشند و . . . اما خب ما نمیدانستیم.
گویا پس از جان باختن همسرتان، مردم به اعتراض برخاستند و عده ای نیز کشته و یا بازداشت شدند.
بله. مردم تظاهرات کردند. شیشه ها را شکستند و کشت و کشتار شد؛ خیلی ها را گرفتند و بردند تعدادی هم کشته شدند ما واقعا راضی نبودیم مردم اینقدر اذیت شوند. خود حاج اقا هم هیچ وقت راضی نبود که خون از دماغ کسی بیاید. همیشه می گفت خدا ما را خلق کرده برای دوست داشتن، برای برابری و . . . می گفت اگر کسی نادان است و نمی فهمد و رفتاری می کند دلیل نمی شود ما هم همان رفتار را بکنیم و . . . همیشه می گفت مردم باید آگاه باشند، جوانان باید درس بخوانند و در هر زمینه ای عالم باشند و آگاهی دوای همه دردهاست و . . . وقتی رفت مردم به خیابان ها آمدند. همان موقع ها بود که ما را تحت فشار قرار داده بودند که امضا کنیم حاج اقا سکته کرده. حاج اقا دو پسر دارد. آنها را برده بودند و گفته بودند باید امضا کنید. من گفتم هیچ جا نمی روم و هیچ چیزی امضا نمی کنم. شوهر مرا کشته اند و جز این حرفی ندارم. رفتند سراغ همسایه های ما و انها را تهدید کردند. گفته بودند باید درخانه هایتان را روی اینها ببندید و به خانه هایتان راهشان ندهید. فامیل های حاج اقا دیواندره بودند و مجبور شده بودند توی خیابان ها مراسم بگیرند یعنی درهای تمام مساجد را روی آنها بسته بودند و نگذاشته بودند برای حاج اقا که خطیب جمعه بود در مسجدی مراسمی گرفته شود. مردم هم در خیابان ها به نوعی مراسم گرفته بودند که ماموران ریخته بودند و درگیری شده بود و . . . حاج آقا رفت و درد و رنج دنیا برای ما ماند. آن جسد خون آلود و تکه تکه شده اش را هرگز فراموش نمی کنیم؛ آن تلفنی که زد و هل بود و آنطور حرف می زد را هرگز فراموش نمی کنم . . .
وبعد دیگر پی گیری نکردید؟
زمان آقای خاتمی رفتیم و شکایت کردیم اما به جایی نرسیدیم. همان موقع که قتل 4 نفر را پذیرفتند ما هم رفتیم و گفتیم باید رسیدگی شود. همان موقع در روزنامه ها آقای عمادالدین باقی و آقای اکبر گنجی نوشتند که حاج اقا یکی از قربانیان قتل های زنجیره ای بوده، همه چیز را افشا کردند و همه دنیا می داند. من رفتم پیش آقای شوشتری که وزیر دادگستری بود نشستم و گفتم باید پی گیری کنید و به ما بگویید چرا؟ اما به جایی نرسیدم، ماست مالی کردند و تمام شد. اینقدر فشار آوردند که ما گوشه گیر شدیم نشسته ایم گوشه ای و نه کاری به کسی داریم نه چیزی می خواهیم. حتی مراسم هم نمی گیریم اما مردم محبت دارند همین الان بیایید وبروید سر خاک حاج آقا، فکر می کنید کسی تازه فوت کرده و آنجا دفن است بس که مردم می روند و . . .

علامه محمدربيعي از تولد تا شهادت (قسمت آخر)

الله متعالي را شاكر هستيم كه به ما توفيق ايمان وعمل به سنت وكتابش را عطا نمود و درود مي فرستيم بر آخرين نبي رحمتش واولاد واصحاب و پيروانش كه توانستيم نه به طور كامل بلكه قسمت كوتاهي از زندگي نامه استاد شهيد ملا محمد ربيعي را در (ده قسمت )حاضر كنيم وخدمت دوستان وعلاقه مندان به اين دانشمند بزرگ كورد ارائه دهيم .

  

ﺍﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ  ﺍﻣﻮﺭﺍﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﯿﺎﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﻣﯽ ﭘﯿﻮﺳﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ  ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﺮﺍﻩ  ﻫﻤﮕﺎﻡ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ  ﺭﺟﻮﻉ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻫﻤﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . 

ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۳۷۲ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺧﻄﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﻧﮕﻞ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﺷﻬﺮ ﻣﺮﯾﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻗﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ 

ﺣﻀﻮﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ  ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻥ ﺁﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﻧﮕﻞ ﺍﺑﻨﺪﺍ ﺑﺎ ﺻﻮﺕ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﻔﯿﺾ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ  ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﻫﻤﯿﺖ  ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻗﺮﺁﻥ  ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻃﻠﺒﯽ ﻗﺮﺁﻥ ﻋﻠﯿﻪ ﻣﻠﺤﺪﺍﻥ  ﻣﺸﺮﮐﺎﻥ، ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ

ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟوﺪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.

ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺟﻤﻌﻪ  ﻭﯼ ﺩﺭ ﮐﺮﻣﺎﺷﺎه، ﮔﺮﻭﻩ ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﺎﻓﻌﯽ – ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠﻪ – ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ،  ﺻﻔﻮﻑ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ  ﻣﺤﻞ ﺭﺍﺳﺘﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ، ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ  ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺮﻣﺎﺷﺎﻥ ﻋﻼﻗﻪ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﺭﺑﯿﻌﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ 

ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ  ﺣﺘﯽ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻞ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ.

ﻋﻼﻣﻪ ﻣﻼ ﻣﺤﻤّﺪ ﺭﺑﯿﻌﯽ – ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠّﻪ – ﺍﺯ ﺳﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻪ ﺷﻌﺮ  ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺷﺖ  ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺭﺩﯼ، ﻓﺎﺭﺳﯽ  ﻋﺮﺑﯽ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺳﺮﻭﺩ . ﺩﺭﻫﻤﺎﻥ ﺳﻨﯿﻦ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﺭﺳﺎﻟﻪ  ﺍﯾﺴﺎﻏﻮﺟﯽ ﺩﺭﻋﻠﻢ ﻣﻨﻄﻖ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ  ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .

ﻭﯼ ﺻﻮﺕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ  ﺩﻟﻨﺸﯿﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﻭﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺭﺍﺩﯾﻮ  ﻣﻨﺎﺑﺮ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﭘﺨﺶ،  ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺶ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ  ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﻗﻠﻮﺏ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ  ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﮎ ﻋﻤﯿﻖ  ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﺁﺋﯿﻨﻪ ﺍﺳﻼﻡ‏» ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ

ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ . 

ﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺴﺖ  ﭼﻬﺎﺭ ﻓﺼﻞ  ﯾﮏ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺗﺪﻭﯾﻦ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺍﺻﻠﯽ  ﺍﺻﯿﻞ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻻﯾﻞ ﻣﺤﮑﻢ  ﻣﺘﻘﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ  ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ  ﺍﻫﻞ ﻋﻠﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ . 

ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﻣﺒﺎﺭﮐﺸﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺗﺎﻟﯿﻒ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ  ﮐﺎﻣﻠﺘﺮﯾﻦ ﺗﺎﻟﯿﻒ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺴﯿﺎﺭﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ‏« ﺑﺎﻗﯿﺎﺕ ﺻﺎﻟﺤﺎﺕ‏» ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﻣﻞ ﻓﻘﻪ

ﻣﺬﻫﺐ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﺎﻓﻌﯽ – ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠّﻪ – ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﭼﺎﭖ  ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﺑﺎ ﻭﯾﺮﺍﺳﺘﺎﺭﯼ  ﺻﻔﺤﻪ ﺁﺭﺍﯾﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺩﺭﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﭼﺎﭖ ﺷﺪ .

ﺻﺪﻫﺎ ﮐﺎﺳﺖ ﺿﺒﻂ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻋﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺑﯿﻌﯽ ﺍﺷﻌﺎﺭﯼ ﺩﺭﺯﻣﯿﻨﻪ ﺧﺪﺍﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻣﺪﺡ  ﺳﺘﺎﯾﺶ، ﻋﺮﻓﺎﻥ، ﺳﯿﺎﺳﺖ  ﻏﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﮐﻮﺭﺩﯼ، ﻋﺮﺑﯽ، ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻧﺪ،  ﺩﺭ ﺩﯾﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏« ﭼﻬﺎﺭﻓﺼﻞ ‏»  ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏« ﻫﺸﺖ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ‏» ﮔﺮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﻥ ‏« ﭼﻬﺎﺭﻓﺼﻞ‏» ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ۴۰۰۰ ﺑﯿﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ .

ﻋﻼﻣﻪ ﺭﺑﯿﻌﯽ – ﺭﺣﻤﻪ ﺍﻟﻠّﻪ – ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ ۵۷ ﺗﺎﻟﯿﻒ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ، ﮐﻮﺭﺩﯼ  ﻋﺮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﻓﺎﺕ

ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺳﻮﺩﺟﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻤﺎﯼ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺟﺰﻭﻩ  ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ، ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﺭ ﻃﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯ ﭘﺲ ﮔﯿﺮﯼ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﻫﺎﯼ ﺷﻮﯼ ﮔﺮﺍﻣﯿﺶ، ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ  ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺘﺼﻒ ﺑﻪ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﻨﺎﻓﻘﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺪﯾﺚ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ صلّي ﺍﻟﻠّﻪ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻋﻠﯿﻪ  ﺳﻠﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ

ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ : 

ﺁﯾﻪ ﺍﻟﻤﻨﺎﻓﻖ ﺛﻼﺛﻪ، ﺇﺫﺍ ﺣﺪﺙ ﮐﺬﺏ  ﺇﺫﺍ ﻭﻋﺪﻩ ﺃﺧﻠﻒ  ﺇﺫﺍﺋﺘﻤﻦ ﺧﺎﻥ؛

 شهادت:

استاد ربیعی در مرداد ماه سال 1375 شمسی در كنفرانس وحدت اسلامی در تهران شركت نموده و سخنانی را ایراد نمود و سپس به كرمانشاه بازگشت و در 11 آذرماه همان سال (1375 شمسی) از طريق آمپول سيناتور به نوك انگشت هاي پايش به شهادت رسيد، جسد ايشان را در حوالي فرهنگيان فاز ٢ نزديك منزل ايشان (يك خيابان فرعي بالاتر )يافته بودند كه عباي ايشان را بر روي صورتشان كشيده بودند.

روزهاي فاتحه خواني براي استاد ربيعي (چهارشنبه وپنج شنبه ؛١٤و١٥/٩/٧٥ در ساعت ٩الي يا١١ و٢الي ٤ درمسجد جامع شافعي كرمانشاه واقع در راستا بازار برگزار گرديد.

اغتشاش در درب مسجد جامع شافعي برگزار گرديد كه بعضي يا گروه خاصي دست به شعارهايي زده اند كه در نتيجه منجر به بسته شدن درب مسجد گرديد و دو الي سه ماه مسجد شافعي تعطيل گرديد وبعد از آن تا دو سال به جاي نماز جمعه ، فقط نماز چهار ركعتي را ادا مي نمودند كه بعد از دو سال با حضور رئيس جمهوري آقاي خاتمي ،اولين نماز جمعه به امامت امام جمعه حكومتي بنام محمد محمدي  برگزار گرديد!

محل دفن استاد شهيد ربيعي، در قبرستان مينا آباد اهل تسنن كرمانشاه مي باشد.(روحش شاد ويادش جاودان)

برخی از آثار مکتوب استاد عبارتنداز :
 
۱ – گنجینه ی گوهردرحدیث ( زبان کوردی )
۲ – تفسیر سوره ی حمد در۱۰۴ صفحه ( به زبان کوردی که درسال ۱۳۷۰ به چاپ رسید )
۳ – به چکه ی بیناوه م« بچه بنی آدم » در فلسفه (زبان کوردی )
۴ – دکانداران طریقت
۵ – نقل و نبات (بیان حیات انبیا ویژه کودکان و نوجوانان به زبان کوردی )
۶ – ترجمه کتاب حلال و حرام استاد قرضاوی در سال ۱۳۷۲
۷ – وتاری ئایینی( گفتارهای دینی )
۸ – دیوان چهارفصل به سه زبان کوردی، فارسی و عربی
۹ – لغز و معما
۱۰ – آیینه اسلام درعلم و کلام به زبان فارسی که درسال ۱۳۶۴ اولین بار چاپ شده و تاکنون بارها به چاپ رسیده است
۱۱ –  سنت و بدعت
۱۲ –  معالم اسلامی( اطلاعات عمومی )
۱۳ – مالکیت در اسلام
۱۴ –  عالیجناب گوریل(رمان) درسال ۱۳۷۲به چاپ رسیده است
۱۵ – هشت اردیبهشت(نثرونظم)
۱۶ – سراب عشق و اعتیاد
۱۷ –  عشق پایان ناپذیر
۱۸ –  حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه
۱۹ – خانواده کوچک
۲۰ – امپریالیست و سوسیال امپریال
۲۱ – داستان کوتاه
۲۲ – هزارپند
۲۳ –  مسایل ودلایل
۲۴ –  کارنامه نیکوکاران
۲۵ –  حق الیقین درتلقین
۲۶ – علم الیقین درسنت
۲۷ –  منظومه کشف الضلال عن الهلال در ۲۴۰۰ بیت
۲۸ –  مال و میراث
۲۹ –  کتاب ارزشمند باقیات الصالحات
۳۰ – راهنمای ازدواج
۳۱ – رساله القارعه در طلاق
۳۲ – الاحسان فی تجوید القرآن
۳۳ – موج اف ام
۳۴ – عشقی که پایان نمی پذیرد
۳۵ – جمعه ی سیاه
۳۶ – خانواده ی کوچک
۳۷ – داستان کوتاه
۳۸ – تفسیر جزء اول سوره ی بقره ( به زبان کوردی )
۳۹ – عیانات

و ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ  ﺟﺰﻭﻩ ﻓﻘﻂ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﻭ ﭘﻮﺷﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﭘﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ  ﺑﺎ ﻗﺴﻢ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺍﻟﻠّﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﭘﺲ ﮔﯿﺮﯼ ﺗﺎﻟﯿﻔﺎﺕ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺩﻟﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻏﻢ  ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ  ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﺎﻟﯿﻔﺎﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺨﺶ  ﻧﺸﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ‏«ﻋﯿﺎﻧﺎﺕ ‏» ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﻧﺎﻣﯽ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ. 

 

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺫﮐﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺳﻌﻪ  ﺻﺪﺭ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩﻩ <span class="m_8341009620722211822m_-762278783490559

منابع :
سايت روز
عبدالسلام حقگو
پايان

احسان فتاحي 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ملا ملا
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا
ملا
ملا
ملا
قطب
شیخ
خلیفه ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ
ملا مولوی ماموستا شیخ

بسارخوب
شما که اینقدر اسلام پناه هستی چرا نمیروی عربستان زندگی کنی و پناهنده بشوی
رفتی دار الکفر المان که چه کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟