نگذاریم بازهم سارینا بمیرد

از دشمن چه انتظار یاری؟ ما خودمان باید به خودمان کمک کنیم. مردم ایران بارها نشان داده‌اند که در تنگناها دست هم را میگیرند. باید صفوف مردم در همین بزنگاه ها از حکومت جدا شود. کمکهای مردمی بدست خود مردم باید بدست مصرف کنندگانش برسد. مردم باید پول جمع کنند و این پول را به زلزله زدگان برسانند تا آن‌ها خود خانه‌های خراب شان را دوباره بسازند. پول بهترین گزینه برای رساندن کمک است. انجمن‌های ایرانی یک بار این کار را میکنند و بعد تو گویی وظیفه شان به اتمام رسیده بقیه مدت را مرگ سارینا به تماشا می ایستد.

 

 

میدانید مشکل ما ایرانیان مخالف آخوندها چه در داخل و چه در خارج کشور چیست؟ (یعنی یکی از هزاران مشکل) ما نمیخواهیم بپذیریم که عرضه و لیاقت سرنگون کردن آخوند را نداریم. اما تا دلت بخواد برای آخوند «دوی علی گلابی» میاییم یکی از ساکنان شمالغرب ایران در تهران به سلمانی می‌رود استاد سلمانی اهل یکی از شهرهای مرکزی ایران بود (والا.. آدم میترسه دوتا جوک بی منظور بگه!) مشتری که یخورده هم عصبانی بود میشینه رو صندلی و با توپ پر و عصبانی به سلمانی میگه تزول (زودباش) با تیغ سرم بتراش ریشم بتراش. سلمانی بیچاره از این حالت مشتری وحشت میکنه دستش شروع به لرزیدن میکنه و چند جای سر و صورت مشتری رو میبره خون میاد. مشتری کفری تر از قبل از روی صندلی بلند بلند میشه میگه فلان فلان شده منو زخمی میکنی؟ الان بر میگردیم حسابت رو میرسم. سلمانی وحشت زده درب دکان را میبنده و میره ترمینال سوار اتوبوس میشه میره یزد که شهر خودش بود. جریان رو برای زنش میگه و بعد میره روی پشت‌بام به خیال خودش رو به تهران داد میزنه: اوهو...ی.. برای تو که نمی تزولم هیچ... برای هفت جد و آبادت هم نمی تزولم! عیال سلمانی از تو حیاط وحشت زده تر خطاب به شوهرش داد میزنه: جعفر بیا پاین، میخی خون راه بندازی؟
حالا حکایت ماست. دوتا هم که اینجا داد میزنند آقا تو این انتخابات و این بازیها نباید شرکت کرد (اینا جعفر هستند). زنهاشون داد میزنه شماها میخواین خشونت بخرج بدین و باید راه اصلاحات رو رفت (اینا عیال جعفر هستند). 40 سال است آن‌ها در ایران دارند حکومت میکنند و به ما میخندند و ما داریم برای یکدیگر شاخ و شانه می کشیم. نزدیک به 40 سال است که این رژیم سر کار است. بگو 20 سال مردم ما در خواب غلفت بودند و نمیشد حتا یک اعلامیه به آن‌ها رساند چرا که جزایش اعدام بود. امروز که دیگر نمیتوان پشت این ادعا پنهان شد؟ چرا واقعیت را نمی پذیریم که اگر رژیم اسلامی پابرجاست برای آن است که ما پابرجا نیستیم. ما اهل فرار هستیم. نمی ایستیم بگوییم اگر میخواهی ریشت تراشیده شود باید آرام باشی و گاهی هم خونت در خیابان ریخته شود. ما همت نداریم. ما فقط شعار خوب میدهیم و در فضای مجازی خوب دعوا می‌کنیم و بجان هم می افتیم. یک جوانک دیوانه معلوم نیست مامور رژیم است یا به سرش زده دو کلام اینجا آنجا میگوید کل اپوزیسیون مثل ترقه از جا می جهند که حقش را کف دستش بگذارند درحالیکه طرف اصلاً قابل توجه نیست چه برسد به آنکه قابل جواب باشد. حالا از شانس چیز نشان ما طرف سلطنت طلب هم هست. شانس نداریم دوتا از این پریشان احوال ها کمونیست از آب دربیان ما هم دوتا حرف برای مارکس و انگلس در بیاریم!
ما کوچکترین حرفی را به خود میگیریم و در مقام پاسخ یک شب را به صبح میرسانیم که مقاله مان تمام شود تا حق طرف را کف دستش گذاشته باشیم. اما در مقام عمل هیچ. اگر بگویند آقا بیا 5 دلار بده به فلان حرکت کمک شود انگار چیزی نشنیده ایم. دارا و ندار مان گداصفتی از سر و روی مان می بارد. ایمان به همان آزادی هم نداریم. باز اگر در ایران چند میلیون نفر از نظر ما گمراه و نادان به احمدی نژاد رأی میدهند باز این همت را دارند که پای رأی شان بایستند. به هواداری از او به خیابان می‌آیند و هنگامی که ضریح امامحسین به مقصد کربلا را از شهرها رد میکنند با همه فقر و بدبختی شان ضریح نصب نشده را سرشار از اسکناس می کنند. امامزاده بیژن دارند و پولشان را در امامزاده ها و چاه جمکران بباد میدهند. دم شان گرم که پای عقیده باطل شان می ایستند اما خاک بر سر ما که حتا پای عقیده به قول خودمان منطقی مان نمی ایستیم و یک پاپاسی برایش دست به جیب نمی کنیم. این نیست مگر آنکه ایمان کافی به حرف و هدف مان نداریم. و اینچنین است که «سارینا» کودک کرمانشاهی از سرما جان میدهد. و البته ما بی خیالها، راحت طلبها انگشت اتهام را به سوی رژیم میگیریم که دولت در اجرای وظایف خود کوتاهی کرد. و لابد میخواهیم از دولت به قوه قضاییه هم شکایت ببریم و نیز لابد یک دیدار هم با رهبر معظم داشته باشیم.
نخیر آقا!! کافیست! وقتش شده دیگه از این بازی‌های اصلاح طلب و اصولگرا فاصله بگیریم. چه نیازی به احتیاط داریم؟ تصور میکنید که اگر کار دست سپاه پاسداران باشد سیاست خارجی و داخلی این رژیم تغییری خواهد کرد؟ آیا سپاه اینقدر احمق است که دست به ساختن بمب اتم بزند و جهان فقط نظاره کند؟ ما نباید گول این بازیها را بخوریم و وارد آن شویم. ما فقط یک وظیفه داریم و آن نبرد با تمامیت رژیم است از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرای آن. نباید در انتخابات آن شرکت کرد. باید با این رژیم قهر کرد. باید سیستم «ما و آنها» برقرار کرد. هرکه با ما نیست برماست. هرکه با رژیم است با ما دشمن است. همان کسان که در راهپیمایی های رژیم شرکت میکنند و ساندیس کوفت میکنند حتا اگر از سر نادانی باشد دشمن ما هستند. آن‌ها برای ضریح امام حسین شان طلا تهیه میکنند و در راه کربلا آن ضریح را از اسکناس پر میکنند. ما باید خودمان صندوق درست کنیم و به زلزله زدگان در این سرما کمک کنیم. همه آن‌ها که در ایران نشسته و نق میزنند نیز باید بسییج شوند. نق زدن کافی نیست. نق زدن خانه و پتو برای زلزله زدگان نمیشود. خانهایشان خراب شده و دولت اهمیت نمیدهد. مردم ایران در داخل و خارج باید پول جمع کنند و خانه‌های مردم را بسازند. گور پدر رژیم کرده. این رژیم به وظایفش عمل نمی کند. این رژیم دشمن مردم ایران و دوست سوریه و لبنان است. 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: