بحث پیرامون سکولاریسم هندی

بحث پیرامون سکولاریسم در بین نخبگان تحصیل کرده هندی همچون پدیده غربی ارزیابی میشد که با تشدید طغیان خشونت دینی – قومی که در دهه های اخیر در هندوستان پدیدار شدند مورد شناسایی قرار میگیرد. نخستین منتقد سکولاریسم هندی در دوران پس از استعمار، Ashis Nandy بود که موضوع را در چندین کتاب و مقاله، هم در حوزهِ تئوریک و هم عمل، به بحث میگذارد.
 

بحث پیرامون سکولاریسم هندی

در یک مقاله جدید Madan اعلام میدارد؛ که سکولاریسم در هندوستان فرم دینی بخود گرفته است و به یک ایدئولوژی دولتی تبدیل شده است، همانند اسلام در پاکستان. این است که بطریقی دین آنطور که اکثریت مردم معمولی آنرا درک میکنند قاره کوچک هندوستان را نابود میکند و سکُولاریزاسیون در قاره کوچک هند بنیادگرایی را بوجود آورده است. Madan توصیه میکند که انسان میبایست برای همیشه این اندیشه محدود و زمین گیر شده را که سکولاریسم علیه دین اتخاذ کرده است ترک گوید. ما میبایست بپذیریم با این اندیشه Madan رو بسوی سکولارها و دینمداران میکند، و در تلاش برای استقرار یک پایه اجتماعی و سیاسی برای سکولاریسم پیشدستی میکند که همچون دیگران به پدر هندوستان، گاندی، رجوع کند، که او باورمند به سکولاریسمی در هندوستان بود که بر اساس درک او کمک میکرد تا هندویسم را تا آنجا که ممکن بود سُکولاریزه کند.

کوروش اعتمادی

6 نوامبر 2018

Koroush_etemadi@hotmail.com

****

از پیش تا حدودی روشن بود که سکولاریسم هندی میبایست مانع روندهای خشونت آمیز تبعیض سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که در سطوح مختلف در حال توسعه در جامعهء هندوستان بودند، میشد. تصور میشد – نه در دراز مدّت – وقتیکه یک دولت سکولار تشکیل میشود، کافی است که جامعهء مطلوب (جامعه سکولار) هم بنیاد گذاشته شود. این مهّم است که بخاطر بیاوریم «برابری رسمی» که قانون هندی مدّ نظر گرفته بود نمیتوانست جایگزین واقعیت های زمینی گردد. بعد از همهء تجارب تاریخی که در این فصل کتاب نوشته شد، زمان آن فرارسیده است تا یک نگاه نزدیکتری را به مبحث سکولاریسم هندی بیافکنیم.

بحث پیرامون سکولاریسم در بین نخبگان تحصیل کرده هندی همچون پدیده غربی ارزیابی میشد که با تشدید طغیان خشونت دینی – قومی که در دهه های اخیر در هندوستان پدیدار شدند مورد شناسایی قرار میگیرد. نخستین منتقد سکولاریسم هندی در دوران پس از استعمار، Ashis Nandy بود که موضوع را در چندین کتاب و مقاله، هم در حوزهِ تئوریک و هم عمل، به بحث میگذارد.

Nandy به Centre for the Study of Developing i New Delhi متصل بود و انتقادات او به چند شکل، رادیکالتر از تئوریسین هایی چون T.N. Madan و Partha Chatterjee بودند. Nandy باور داشت که سکولاریسم نقش خود را در جامعه هندوستان ایفاء کرده.Madan و Chaterjee در عوض انتقادات خود از سکولاریسم هندی را بر خواستی مبتنی بر رفرم از منظر چشم انداز سکولاری استوار کرده بودند که بعبارتی بهتر از رد کامل سکولاریسم بود. هدف Nandy کاملا روشن بود؛ او میخواهد سکولاریسم هندی را از وضعیتی خارج از کاتگوریهایی که اغلب سکولاریسم مدرن شخص را به اندیشیدن وامیدارد بازگو کند. بر پایهء دیدگاه Nandy سکولاریسم پیش از هر چیز « شرح یک فرم مشخص از کاتگوری امپریالیسمی» است. سکولاریسم مدرن برای Nandy یک واردات اروپایی در قرن بیستم به آسیای غربی بحساب میامد. در عمل این واردات بدین معنا بود که گروه نخبگان سیاسی و اقتصادی هندی در دوران پس از استعمار، طبقه متوسط شهری است که با همان روش دستگاه بورکراتیک دوران استعمار این مسئولیت را بعهده میگیرند تا « ادیان را در این قاره کوچک مدنی کنند». از این رو بزعم Nandyسکولاریسم مدرن در هندوستان به « استعمار داخلی» ارتباط مییابد که نوعی از اقتدار را در فرم ایدئولوژی های جدید؛ چون پیشرفت و ترقی، بر جامعهء هندوستان تحمیل میکند. مرجع این نقطه نامرئی برای سکولاریسم هندی همان انسان غربی است. Nandy طعنه آمیز اصرار میورزد که سکولاریسم «هدیه» ای است از عصر روشنگری اروپای مسیحی.

امّا برای Nandy آشکار است خواست و هدف اندیشگران نخبه هندی پس از استعمار مبتنی است بر شکیبایی ذاتی ادیان مردم هندوستان که در سکولاریسم مدرن خود را بازگو میکنند، که از یک سو بر سوء تعبیر چشم انداز اجتماعی و دینی هندی نیز متکی است. تعریف منیّت و یا سرشت مردم آسیای غربی بر پایهء اندیشه Nandy در حقیقت شامل تأثیر پذیری نسبی و اشتراکات اندک با درک کاتگوریهای «غربی» است. این منیّت بر تفکر برگزیده ای بنا شده است که من هویت آنرا با دین و جهت های ایمانی به کناری گذاشته. چرا که شکیبایی در قاره کوچک هندی همیشه مبتنی بر باورهای دینی نبوده است، و نمیبایست شکیبایی دینی را با واژگانی برگزینیم که مدعی اند فروتن هستند. برای اینکه دلیل پاسخ مثبت خود را نسبت به این پرسش فصیح داده باشیم، میبایست همچون Nandy یک خط فاصله بین دین چون باور و دین چون ایدئولوژی ترسیم کنیم. پدیده دین در گذشته به یک فرم زندگی ارجاع داده میشد. یک فرم زندگی که تک گویی نیست، بلکه متنوع و چند جانبه است، مادامیکه بعدها به دین ارجاع داده میشود که برای مردم همچون زمین بایری هویت مییابد که میخواهد مدافع و یا پیشرفت دهنده علایق غیر دینی باشند. مُدرنیزاسیون برای Nandyهمان سکُولاریزاسیون میباشد، و سکُولاریزاسیون یعنی خودآگاهی بیشتر از مُدرنیت. بعدها مشاهده میشود بر اساس دیدگاه Nandy«بنیادگرایی»«جاده یک طرفه» ای است که بازگشتی است به «زندگی اولیه» که نتیجه طبیعی پیوند مستقیم به مُدرنیت است. در همین رابطهNandy باور دارد که پیشروی مُدرنیزاسیون خشونت دینی را افزایش میدهد. سکولاریسم مدرن در حقیقت فرم از باوری را بخود میگیرد که در رابطه با دیگران غیر شکیبا است در حالیکه دخالتگری دمکراتیک مردم در هند با این باور شناسایی نمیشود. بر اساس نظر Nandy این خطا است اگر مدعی شویم هندوهای راست مخالف سکولاریسم هستند چرا که بسیاری از این ایدئولوژیها در نگاهشان به سیاست و زندگی اجتماعی سکولار میباشند. در واقع این وحشتی است که در بین طبقه متوسط شهری هندی مشاهده میشود که از آن بیم دارد که قادر نباشد بر پیشرفت اجتماعی کنترل داشته باشد و یا سُلطه خود را بر جامعه اعمال کند، که این شرایط به پافشاریی منتهی میشود که معتقد است سکولاریسم پاسخی است به همهء مشکلاتی که جامعه هندوستان در مقابل آن قرار گرفته است.

Nandy انتقادات بسیاری را از سوی تئوریسین های هندی پس از دوران استعمار دریافت میکند. از اندیشه های او تغییرات بزرگی در تفکر ایده آل غیردرخشان در خصوص مدرنیت پیشرفته و هندوستانِ متفکر استخراج میشود که در اساس زمینِ هماهنگ بدون نزاعی است. این نوع اندیشه ها نیز در نزد گاندی یافت میشد. بقول Muftis،Nandy Gandhi یک نقطه ارشمیدسی است (یک نقطه که از هر گوشه میتوان تعریف اش کرد) که خارج از حوزهِ مدرنیت هندی قرار گرفته. با فرض اینکه همزیستی دینی در روستای هندی در یک هماهنگی بوده، کاتگوریهای «هندو» و «مسلمان» فقط کاتگوریهای مدرن هستند، و هندوستانِ اندیشمند یک هندوستان «حقیقی» است که بیرون از حیطه مدرنیت قرار گرفته است.Prakash باور دارد که Nandy پذیرفته است دین در حوزهِ تأثیر مدرنیت بزانو در خواهد آمد. Upadhyaya استدلال میکند تئوریسین هایی چون Veena Das، Ashis Nandy و T.N. Madan که جهت دار هستند، به سکولاریسم بعنوان یک پدیده «غیر هندی» نگاه میکردند. همانطور که انتقادات Amartya Sen جهتی را میافت از آنچه که او در مجموعه مقالات The Argumentative Indian علیه Nandy تحت عنوان «انتقاد غیر مدرن از سکولاریسم هندی» هویت یابی میشد. در آنجا Nandy بر اساس دیدگاه Sen مشاهده میکند دینگرایی بسیار مُدرن و شکیبایی درونی دینی هندی مبدأ حرکت از نخستین بذر تا سکولاریسم مدرن در پراکتیک مُدرن پس از استعمار و اقتدار حاکمان مغولی مسلمان است. Sen منظورش این است که رضایت Nandy از سکولاریسم همراه با مدرنیت مشکل ساز است، و همچنین تفکر او که اشاره میکند؛ سکولاریسم در هندوستان اجتناب ناپذیر است و به خشونت دینی متصل است که عامل های اولیه آن نمیتوانند تجربی متصرف شوند. Mufti در انتقاد از Nandy بیان میکند که تقسیم دین به باور و یا ایدئولوژی جعلی است و بر اساس کمبود آگاهی، باور در دوران استعماری و پس استعمار تحت تأثیر سیاست است که شکل میگیرد. Mufti خاطر نشان میسازد Nandy بواسطه اینکه معتقد است سکولاریسم یک ایدئولوژی مدرن «غربی» است، در مقابل آن اعمال و اعتقادات «واقعی» دینی هندی را قرار میدهد تا اندیشه های مجازی در مورد دینگرایی هندی را دوباره تولید کند. اتهام علیه سکولاریسم در هندوستان توسط نخبگانی انجام میگیرد که Nandy در خصوص آنها صحبت میکند.  Mufti اشاره میکند؛ ما مجبور شدیم اظهار کنیم رشد ایدئولوژی راست های افراطی هندو در دوران مدرنیت تعریفی خودجوش برای هویت اجتماعی است. با این وجود تلاش شد کهNandy پیکان تیز انتقاد را بپذیرد وقتیکه او اشاره میکند؛ برای او روشن است که ایدئولوژی هندو و رشد هندوهای راست افراطی بطور کامل در پیوند با سکولاریسم مدرن هندی است.

یکی از منتقدان اصلی سکولاریسم مدرن هندی جامعه شناسی هندی T.N. Madan است که با Insititue of Economic Growth در دهلی نو همکاری میکرد. همانطور که در پیش گفته شد، Madan بر خلاف Nandy یک منتقد سکولاریسم از سکولاریسم هندی برشمرده میشود. در مقاله «Sekularism in its Place» که برای نخستین بار در سال 1987 منتشر گردید، Madan همانند Nandy اظهار میدارد که غیر ممکن است که سکولاریسم بعنوان درکی مشترک در خصوص زندگی و اساس اقدامات دولت فرصتی یابد تا در هندوستان متحقق گردد. پیش فرض این تفکر هم اکثریت غالب مردم  در آسیای غربی است که به یک و یا دین دیگری متصل میباشند. این مردمان درکهای دولتی و سکولار را در خصوص اینکه بی طرفی و یا برخورد یکسان دولت با مردم چگونه باشد تقسیم نمیکنند. این برای Nandy اساس بود که دین در جایگاهی بالاتر از فاکتورهای اجتماعی و فرهنگی به زندگی مردم و شأن آنها در جامعه مفهوم دهد. سنتهای دینی در آسیای غربی حوزه های دینی و سکولار را از یکدیگر جدا میکنند، امّا این تفاوت و جدایی بر اساس اندیشه Nandy دارای یک هیرارشی (سلسله مراتب) است که گفته میشود دین برتر از سکولاریسم است. در واقع ایجاد فضای محدود تنفس برای دین، یعنی سکُولاریزاسیون، به «انحراف از دین» منجر میگردد که خشونت دینی در جامعه مدرن را تعریف میکند. بر اساس نظر Madan؛ بنیادگرایان در جوامع سنتی وجود ندارند». بر طبق نظر Madan، این امر ناممکنی است که ادیان جوامع را بخشونت دینی ترغیب کنند، برای اینکه متون اصلی دینی در اکثر ادیان متناقض در رابطه با مردم هستند که به ادیان دیگر باور دارند.

در یک مقاله جدید Madan اعلام میدارد؛ که سکولاریسم در هندوستان فرم دینی بخود گرفته است و به یک ایدئولوژی دولتی تبدیل شده است، همانند اسلام در پاکستان. این است که بطریقی دین آنطور که اکثریت مردم معمولی آنرا درک میکنند قاره کوچک هندوستان را نابود میکند و سکُولاریزاسیون در قاره کوچک هند بنیادگرایی را بوجود آورده است. Madan توصیه میکند که انسان میبایست برای همیشه این اندیشه محدود و زمین گیر شده را که سکولاریسم علیه دین اتخاذ کرده است ترک گوید. ما میبایست بپذیریم با این اندیشه Madan رو بسوی سکولارها و دینمداران میکند، و در تلاش برای استقرار یک پایه اجتماعی و سیاسی برای سکولاریسم پیشدستی میکند که همچون دیگران به پدر هندوستان، گاندی، رجوع کند، که او باورمند به سکولاریسمی در هندوستان بود که بر اساس درک او کمک میکرد تا هندویسم را تا آنجا که ممکن بود سُکولاریزه کند.

انتقادی که متوّجه Nandy است متوّجه Madan هم میباشد. اگر چه خود او این موضوع را رد میکند که او نمایندگی فرهنگ غالبی را بعهده دارد که در گروه بندی گروههای اجتماعی در آسیای غربی محتملاً درک او به چنین برداشتی نزدیک میشود. ارجاع همیشگی او به داده ها و متون دینی که چرا سکولاریسم در عمل در هندوستان مستقر نمیشود اشاره دارند به نگاهی که از روش های مردم دینمدار استخراج میگردد که هستی و اندیشیدن آنها توسط دین تعیین میگردد. در اندیشه Madan مکان کوچکی برای چند دلی و مخالفت های درونی یافت میشود که ترجمان های مدرن از اسلام و هندویسم را کاراکتریزه میکند. Madan در مقدمهء مقاله اش در سال 1987، که در سال 1996 نوشته شده بود و در سال 1998 انتشار یافت، تأیید میکند که او در نخستین مقاله اش بیش از حد کارآکتر جهان وطنی را در نزد ادیان سنتی چون هندویسم ارزیابی کرده بود.

Madan همچون Sen با یک روش متقاعد کننده در کتاب Identity and violence استدلال میکند این درک بدین معنا است که در وحله نخست دین است که برای شخص و یا گروه اجتماعی در گروه بندی اجتماعی تصمیم میگیرد که نتایج واقعی در یک سطح اجتماعی میتواند هویت دینی را قوی تر کند، که بطور مؤثر ترکیب طبیعی هر انسانی را ساده میکند. در هندوستان این واقعیتی است که گروه بندی دولتی بدین معنا است که یک هندو و یا یک مسلمان که دینمدار هم نیستند آشکار در آمار جمعیتی بعنوان یک «هندو» و یا یک «مسلمان» ثبت میشوند. از این رو یک خطر آشکاری وجود دارد که جامعه شناسی چون Madan اهمیت دین در بین جامعه شهروندی هندوستان را بزرگ جلوه دهد. با ارجاع به Sen میتوان پذیرفت که Madan از زوایای مهّمی نادیده گرفته میشود. در واقع مفهوم هویت دینی در سطوح خصوصی و عمومی چیزی در خصوص این اهمیت های سیاسی نمی گوید. اینجا نیز همچنین دلیلی وجود دارد که تأیید میکند وقتیکه Madan تأکید میورزد که مسئولیت محرکهء خشونت دینی نمیتواند به خود ادیان نسبت داد او بطور قطع در این مفهوم حق دارد که انگیزه انسانی را برای برانگیختن و انجام خشونت دینی مدّ نظر گیرد. امّا واضحات و تناقض ها در متون پایه ای دینی بدین معنا است؛ شخصی که میخواهد عنصری را بیابد که میتواند کمک کند تا خشونت دینی علیه غیر دینی و یا افرادی تثبیت گردد، که به ادیان دیگر تعلق دارند در واقع در مقابل موانع چیرگی ناپذیر اغلب ادیان جهان نایستاده است.

https://koroushetemadi.blogspot.com/2018/11/blog-p...

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: