کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا

تاریخ ایران با گستردگی گرسنگی و فسادها، اشکال ستم ها، روزمرگی کشتارها، دامنه ناتوانائی های همه سرکردگان رژیم، ابعاد بحران های فزاینده همچون دوران شاهان پهلوی، اینک با آبروباختگی حکومت مذهبیان تکرارشده

تاریخ ایران با گستردگی گرسنگی و فسادها، اشکال ستم ها، روزمرگی کشتارها، دامنه ناتوانائی های همه سرکردگان رژیم، ابعاد بحران های فزاینده همچون دوران شاهان پهلوی، اینک با آبروباختگی حکومت مذهبیان تکرارشده و این از دیرباز تاکنون خوره ویرانگر زندگی و کشور ما بوده است. جذامی که این بار با آمیختن دین و حکومت، و ویران کردن بنای"اصول شهروندی، اخلاقِ نیازمند به آرمان های نوع انسانی" و پیش از همه با فریب ها و دروغ های مصلحتی خمینی در 57 آغازشد. فرهنگ خودسرانه ایکه رضا و محمدرضا پهلوی مبتکرش بودند و ارث ننگین شان را به ولایتمداران انگل سپردند. ولایتی که زبونی اش با اوج پلیدی ها، درماندگی ها، تباهی ها و سرخوردگی های دولتی ـ اجتماعی حالا شهره افاق جهانی شده، و ناگزیر وابستگی ساختار قضا ملائی همچون شاهی جز متکی بر زور و زندان و کشتار و اعدام ها نبوده، و شکست یکپارچه دین دولتی در عرصه دیپلماتیک را هم بخاطر سیاست برتریجویانه مذهبی و دشمنی افکن در مخنطقه تا بدانجا رویانده که نه تنها غرب، بل سیاست جهانی در برابر کشور پاکباخته ی ما ایستاده است. ناباورانه تر دوردستترشدن نان و آب می باشد که برای اکثریت کارگران، زحمتکشان، کارمزدان فکری و تنگدستان بسادگی ممکن نمی باشد که همچنین شکنندگی اقتصاد اسلامی نئولیبرالیستی به زندگی بخش میانی نیز فراروئیده و سترونی بساط شیعی را به نمایش گذارده که بر کسی البته پوشیده نیست.

رهبر بی عار ولائی بسان شاه فراری نشان داده که او نیز تا دم آخر نخواسته و نمی تواند بخواهد دست از خودفریبیِ خداگونگی خویش بردارد؛ همانگونه"سایه خدا"چنان بود. هردو با باندهای امنیتی و مافیاهای جنایتکارشان بجای سرکوب، ترور و تداوم غارت، هیچکدام به کارگران راهی مسالمتجویانه بسوی کناره گیری از قدرت، آنهم بدلیل ناتوانی مطلق حکومت های فردی شان نپذیرفتند و برای یافتن و ساختن ساختاری نابرابری ستیز، ستم گریز و "مردمسالارِدخالتگر" تا دم مرگ فرصت ندادند؛ تا هم اراده برآشفته و خشمگین اجتماعی طبقاتی، بدون دستیازی به خشونت و تقاص متقابل کور بسان 57 بتواند آرام، درندگان و چپاولگران را بپای میز محاکمه و عدالت بکشاند و هم دشمنان را ناامید از ترفتد و دخالت کند. شاه با در پس معرکه دیدن بساطش بسرعت دررفت. ولی سرانجام ولی فقیه بکجا خواهدانجامید؟! بهررو خودسری بلند خلافت، بخودیخود در این چهل سال سیاه جز، بازی مرگبار با موجودیت زندگی کارگران و توده های بجان آمده نیست که از یکسو با رژیم به بن بست پایانی رسیده، و از دیگرسو با به پرتگاه کشانیدن کشور و هستی آن، دار و ندارمان را به زیر تیغ طیف های راست هار جهانخوار و فناتیسم سلفی ـ سنی و صهیونیستی ـ راسیستی ـ آمپریالیستی گرفتار نموده است. سیاست دور و تسلسل بی هوده ای که در جنگ مذهبی شیعی سنی و با بی خردی ولایت و سران دولت هایش همچنان دچار فرسایش می باشد. آنچه رویدادها نشان می دهد بیانگر این است که نه رژیم توانائی اصلاح و عقب نسینی دارد و نه کارگران و مزدبگیران می توان بار کمرشکن نداری و گرسنگی و زورگوئی ها را تاب بیاورند؛ این یعنی سمتگیری داشتن بسوی رودرروئی های هولناک آتی.

اوج تناقض و تضاد رژیم با کارگران درین است که بیکاری و نداری و غارت، دست در دست تورم و گرانی و قاچاق کالاها گذارده، و نبود و کمبود نیازمندی های ضروری و فزاینده نیز بر آتش خشم آنان و توده ها هیزم خشک نهاده، و شنیدن دامنه روزانه ی غارت ها، انباشت ثروت ها و تجملگرائی های سران و وابستگان به قدرت و فرزندان جاخوشکرده آنان در آمریکا، کانادا و اروپا نشین شدن نوادگان شان، وزش طوفانی ست که می تواند هرآن شبیخون هولناکی برای ریاکاران تمامیتخواه ملائی مکلائی براه اندازد. چراکه رهبر حکومت و نهادهای دولت باهم عملا در برابر خواست نان و کار و آزادی کارگران، زحمتکشان و ندارها پیوسته، با خشونت و زندان و تهدید مرگ ایستاده و پاسخی به جمع آنان، با وجود موجگسترده اعتراض ها واعتصاب های آرام که معلمان و دانشجویان بدان پیوسته و مورد پشتیبانی ددیگر گروه های اجتماعی قرارگرفته است جز با زور و زندان پاسخی نداده، وهمین آخر با دادن داروی روانگردان و ویران ساختن جان و روان " اسماعیل بخشی" و سپس شکنجه ها و دادن شوک برقی به "خایه" او، این گروه فاشیستی نشان از نداشتن راه حل برای کنترل طوفآن های ویرانگر خشم کارگری ـ مردمی که در راه است ندارد. در کشوری که نه نان و نه آب و نه آرامش هست چکارمی شود کرد؟ آنهم در حکومتی که چیرگی مطلق کاست ملاها بر دارائی اقتصادی و همزمان چنبره زدن بر قدرت سیاسی همگی مال این باندها و مافیاهاست.

بنابرین، چنین می تواند نتیجه گرفت که هیچ راهبرد و جشم اندازی از سوی بساط ولایت برایپاسخدهی و راهگشائی  بدون خونریزی بجانب حل بحران ها و نارسائی ها نه تنها متصورنیست بل، روزانه به تشدید ابعاد، تنوع اشکال، تداوم رودرروئی ها و تشویق خشونت های عریان موجود خواهدافزود. چراکه علاوه بر ناسازگاری کارگران با منافع گرانندگان نظام، همچنین در میان سرکردگان حکومت نیز چالش ثروت و قدرت باهم و در این گردنه ی گریز از مرکز در تضاد سازش ناپذیر قرارگرفته، و عملا نیز اعدام چند مهره ی میلیادر دزدها، نمی تواند جز مسکن برای آرامش مقطعی "جنگ سران" باشد و نمی باشد. مگر می توان قدرت و ثروت بادآورده سران سپاهی، مافیاهای انگل بازاری و مرکانتالیست های دم کلفت تجاری و بهشت زمینی ملاهای بی وجدان را دوباره و مصلحتی دور نشاند؟

 آنهم در کشوری ثرونمند همچون ایران! به گفته معاون امور رفاهی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی احمد میدری: بیش از 130 هزار کودک 5 تا 11 ساله در سال تحصیلی97 ـ 98 در کشور امامزمانی از تحصیل باز مانده اند. 30 درصد از این دانش آموزان بازمانده از تحصیل مربوط به سیستان و بلوچستان است؛ ضمن آنکه استان‌های تهران و خوزستان نیز در رده های پسین قرار دارند.

حال ما می باید از یکسو به ترژادی رژیم آخوندها در تکرار تاریخ توجه کرده، و از دیگرسو به مبارزه جانانه، بحق و ناگزیر کارگران و پشتیبانی اجتماعی از آنان که در یکچنین زمانه چندشناک حکومتفردی ـ مذهبی دچارست دقت کنیم، که بویژهحکومت دینی دستآورد مستقیم ستمکاری پهلوی ها به ملاهاست، بنگریم، تامگر آنگاه دریابیم که این پسرک شاه تبهکار، غارتگر و فراری با چه روئی و پس از 4 دهه چگونه با چنین گستاخی وارد میدان تاج و تخت خواهی از قربانیان(( پدران رانده شده)) اش از کشور بشویم. آنهم کسی که تاکنون شفافیت داشتن موضع، شهامت نقد پدران قلدر و خودکامه، و اندکی شجاعت پرداختن به دانش و پژوهش تاریخ سیاه و خفقانی دوران گذشته شاهان نکرده که تلاشی شناخت انگیز نداشته، و از همینرو خود را به کوچه ی علی چپ زده و کوچکترین نقدی بر اعمال تبهکارانه پدر و پدربزرگش نکرده و بی شرمانه تر اینک، ادعای رهبری فردا و انتصاب خویش برجایگاه شیخان دارد. او نه کار کرده و نه درد کارگر را می فهمد. ولی باید بداند که نمی تواند و حق هم ندارد بیش از این برابر تاریخ و اراده کارگران و اداره و هموندی اجتماعی طبقاتی بایستد؛ و حاکمیت جنایتکارانه ولائی ـ مذهبی برای او و پدران روسیاهش هرگز آبروئی نمی خرد. اگر وی اندکی تعهد و خردورزی تاریخی و کاهی تمایل جدی به یافتن راهیدر درازنای فردای ما می داشت، در همان آغاز، می بایست از بربادرفتگی زندگی و هستی ما توسط خودکامگی شیخان و شاهان می گفت؛ و یکبار برای همیشه می فهمید که برای فردا و برونرفت ما از بحران ها، تنها یک راه و چاره بیش نیست، و آن زدودن ساختارهای فردی، جدائی دین از حکومت و یافتن ابزارها و اهرم های اجتماعی طبقاتی تازه، لازم و اجتناب ناپذیر هست که با کنارزدن کل بساط کهنه شیخی و شاهی میسراست. رضا پهلوی در این راه ناهموارِ ساختنِ فردا بسان کودکی ست که بهتر می بود حالا حالاها اندکی چشمِ دانش علمی بگشاید، با کنجکاویِ خرد اجتماعی بیآموزد. تامگر جنایت های زمامداری پدران خود را ببیند؛ جایگاه ویران منافع طبقاتی کارگران غارتزده، بیکار و گرسنه توسط پدران و ملایان محصول آنها را بعقل دریابد؛ و بتواند برای یکبارهم شده از منافع حقیر و میلیاردها دلار ربوده ی پدر خود از مردم ما بسود حرکت و ایجاد زندگی فردا بگذرد و به پیشبرد تاریخ یاری رساند و بیش از همه راز دگرگونی و فراروئی را فراگیرد؛ و بیش از این خود را به بازیگوشی بچگانه و شاهزادگانه نزند. و بدتر از همه با چنددسته کردن توان اجتماعی ـ توده ای ما در برابر ملاها یاور چماق آقا و یارانش نشود تا فردای نچندان دور بسان پدرانش دچار سرزنش تاریخ نشود.

بهنام چنگائی ـ سوم دیماه 97

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
سلام جناب سازاخ گرامی؛
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی! ما نباید فراموش کنیم که در یک جامعه بشدت طبقاتی و نابرابر و سرکوبشده نقاط ضعف هر آدمی، حالا هرکه می خواهد باشد تشدید خواهدشد و می شود؛ و خود این حقیقت تلخ که شما آنرا بازگو کردید، بیشتر انگیزه ای ست بسیار برجسته تا ما دست بکار ساختن ساختاری همبسته و همگرا باشیم که در آن آدم ها نه بشکل رومانتیک و ذهنی، بلکه عینی و واقعی، لااقل فرصت داشتن نان، حق زندگی و توام با رفاه و تعهد نوعدوستانه را فرابگیرد و عملا انصاف مردمی داشته باشد. و نه برعکس اش خودخواهی های افراد چنان برجسته شوند که به گسل های انسان ستیزانه و اخلاق گریز دامن زده و جاهطلبی بر خرد و عاطفه ی انسان ها چیره شود.
همانی فرهنگ جاهطلب و خودخواهانه ایکه امروزه روز در گستره ی جوامع جهان بورژوائی چنین علیه بشریت نیازمند افسار گسیخته است و کمتر ساختاری یا کسی بفکر بی کسان و بیدادرسان و گرسنگان و بی پنهاهان نیست.
باسپاس

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام عزیز، عدالت ایده آلیستی به آن مفهومی که شما تصور می کنید نمی تواند در طبیعت بوجود بیاید، با یک خاطره ساده و واقعی؛ سالی یکبار در زندان بما سیب می دادند، آنروز اتفاقا در سلول را که باز کردند من سیبها را گرفتم یک لحظه بفکرم رسید این مدعیا ن عدالت را مهک بزنم ، قبل از اینکه سیبها را تقسیم کنم از هم سلولی های کمونیستم خواستم که صبر کنید همه با هم بخوریم ، بعد گفتم همه سیبهایتان را بکیرید بالا، سیب اولین کس بزرگترین سیب بود و مابقی بترتیب کوچکتر و کوچکتر بود و من بعنوان آخرین نفر کوچکترین سیب برایم مانده بود چون آنروز من مقسم بودم بعد گفتم بیائید منصف باشیم ما همگی سعی کردیم بزرگترین سیب را انتخاب کنیم واین ذات انسان است، ما باید حداقل به خودمان دروغ نگوئیم کسی حرفم را قبول نکرد، یکی از هم سلولی هایم که استاد دانشگاه و شیمیست بود بعد از آزادی مجبور شده بود که به شغل آزاد روی بیاورد.
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سازاخ گرامی؛

دوست من! هیچ انسان آگاه و نوعدوستی نمی تواند و نباید بتواند برابر ((درخواست نان و حق زندگی میلیاردها گرسنه که دست و دل شان تهی ست)) بی تفاوت بماند. این یعنی همگامی با همان ((دمکراسی اقتصادی،))ست.

و از دیگرسو هیچ دردمندی که یکبار ظلم و زور خودکامگان را تجربه کرده باشد بی گمان نمی تواند برابر جور و ستم به نوع انسان تاب و بردباری بیاورد.

من یکی از مدافعان(( اراده و اداره خودمدیریتی، یا سیاست اجتماعی طبقاتی هستم که پیوسته در ایران و جهان مان به بهانه های ناسیونالیستی، فناتیستی، تمامیتخواهی و پانیستی و... مورد سرکوب گردنکشان داخلی و جهانی قرارمی گیرد.

بنابرین دمکراسی واقعی، جز همین مردمسالاری نیست که می باید در برابر دشمنان قلدر و ضدمردمی، و در برابر بهره کشان سرمایه سالارش ایستاد. و بر خودسری سیاسی و بهره کشی یک مشت انگل و مفتخوار زنجیر مردمی زد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دمکراسی مثل ماشین ضد گلوله ائی می ماند که تو در داخل آن نشسته و شاهد تیراندازی افرادی بی اطلاع از خاصیت آن می باشی، و ناظر اصابت گلوله ها به شیشه و له شدن آنها و افتادن آنها بر روی زمین می باشی
دمکراسی مثل امواج خروشان اقیانوسها ماهیان مرده را به ساحل پرتاب می کند و هر گونه آلودگی را از حود می زداید بدان خاطر است که دمکراسی همانند آب اقیانوسها همیشه زلال و شفاف و پاک است
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام سازاخ گرامی؛
گل من بهتر است غلو نکنیم و قدری درست به چهره ی پلید و خونین جهان سرمایه و زورگوئی عریان او به مظلومان دنیا نگاهی بیطرف و انسانمدارانه و عدالتخواهانه بیفکنیم!
زیرا در سطح شبیخون جهان سرمایه سالارِ هار و میلیتاریسمِ ضدبشری امپریالیسم آمریکا و یارانش، لااقل پس از و 1998 نابودی بلوک شرق، دیگر مانع کمونیستی برای جنایت های غرب برجا نمانده و یا وجود خارجی ندارد که" کمونیستی ماجراجو " بخواهد علیه حق نان و کار نداشته و بتاراج رفته خود و همنوعان انسانی اش به شکل بچگانه ای ناگزیر به بمب بستن بخودشود.

لااقل به خردجمعی و اراده و اداره اجتماعی چین کمونیست نگاه کنید که (همان اندک باور به کمونیسم) او بی نیاز از زور و بی آنکه یک سرباز در سطح جهان داشته باشد، توانسته است ظرف 40 سال به دومین قدرت سیاسی ـ اقتصادی جهان بدون نیاز به میلیتاریسم اشغالگر و دخالتجوی " راست جهان" دست یابد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اولین بمب های انتحاری را کمونیستها
بکمر بستند .
مسلمین از آنها یاد گرفتند .
مسلمین بطمع بهشت . کمونیست برای دیدن رنگ خون .
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب لاچین گرامی سلام؛
نوشته و پرسیده اید:
سوال: اگر کمونیست ها استقلال سیاسی خود را برجسته کرده و به عنوان یک نیروی قدرتمند وارد سیاست شده و حکومت را به دست گرفتند, آیا اجازه خواهند داد احزاب دیگر در زیر سایه دموکراسی به فعالیت خود ادامه دهند؟

دوست من!
بی گمان شما بخوبی آگاهید که دیکتاتوری شاهان پهلوی و خودکامگی های شیخان، و نسل کشی ها و ترورهای پیگیر و پیاپی آنها از نیروهای مترقی، دمکرات، چپ و کمونیست چه آسیب های سنگینی برجای گذارده است. همزمان و به تبع آن سرکوب ها و کشتارها، و دلایل وقوع شان در میان نیروهای چپ و کمونیست اختلاف جدی هست، یک روند پراکندگی ِبلند و یک سکتاریسم و گروه گرائی بیمارگونه در میان خانواده ی چپ و کمونیست ریشه دوانده که به باور من بسادگی قابل حل، درمان و زدودن نیست.
بنابرین! نیروهای چپ و کمونیست هماکنون یکدست و همگرا نیستند و ناگزیر در فراروئی مبارزه طبقاتی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهنام چنگائی عزیز..
سوال: اگر کمونیست ها استقلال سیاسی خود را برجسته کرده و به عنوان یک نیروی قدرتمند وارد سیاست شده و حکومت را به دست گرفتند, آیا اجازه خواهند داد احزاب دیگر در زیر سایه دموکراسی به فعالیت خود ادامه دهند؟
پاسخ سر راست منِ سوسیال دموکرات استقلال طلب آزربایجانی: هــــــــرگــــــز!!.
چون تاریخ نشان داده است که دولت های تک حزبی همچون حزب نازیست ها, کمونیست ها, رستاحیزی ها, حزب اللهی ها , سلطنت طلبی ها, ( هرگز ) اجازه نخواهند داد احزاب دیگر به فعالیت بپردازند. بدان جهت است که دولت های تک حزبی زود و یا دیرتر از هم متلاشی شده و میشوند.
سوال 2- آیا شما به عنوان یک کمونیست موافق هستید ملت آزربایجان همین حالا به یک صندوق رای بدون تقلب و در گیری و در تحت نظارت بین المللی رفته و برای اولین بار با استفاده از دموکراسی , برای تعین سرنوشت خویش رای گیری بکنند و
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب لاچین گرامی سلام؛
پرسیده اید:
آیا شما فکر میکنید تنها یک حزب بتواند در سرزمین جغرافیائی همچون ایران امور سیاسی را بدست بگیرد و حکومت بکند؟
+
پاسخ سرراست من کمونیست: نه هرگز! چون در مضمون نظری، عملی و پایه ای آن، چنان ساختاری متضاد و متناقض با الزام و ضرورت همکاری ها بسود "ساختن جمعی فردا "ست و از همنیرو هیچگاه تصورش هم جایزنیست؛ چه رسد به تک قطبی شدن سیاست. زیرا جوامع ما بشدت طبقاتی و منافع آنها بسیار چنددست و متفاوت می باشد وز همینرو اجتناب ناپذیری تمرکززدائی و ایجاد قدرت پراکنده و افقی را ایجاب می کند.
+
چراکه ساختارهای یکسویه، فردی، مذهبی خودکامه ی شاه و شیخی و تمرکز فوق مطلق و تصرف آنها بر سیاست و اقتصاد کشور به تک تک ما درس های برجسته و فراموش نشدنی ای داده است که هیچگاه جایز نیست ساده گرفته و بدتر از همه اینکه فراموش شود؛ آنهم در یک کشور پُراتنیک و رنگین کمانی.

عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام چنگائی...متاسفانه و یا خوشبختانه اکثر خانواده های مهاجر نسل اول ایرانیان بعد از سال 57 به اورپا و امریکا با رژیم استبدادی غیر قانونی تا اندازه ای آشنائی دارند. حتی خیلی از خانواده های مثل ما , این درد و رنج را با خون و گوشتمان هم چند مدتی لمس کردیم و تجربه شخصی هم داشتیم. خوب میدانیم که حزب الله , تفاله و پس مانده های حزب رستاخیز هم هست.
هراس آینده من باری.. زندگی در یک سرزمینی است که تنها یک حزب امور قدرت سیاسی را بدست بگیرد و یک دیکتاتوری از نوع « پرولتاریائی » جامعه را در بر گیرد و فضای باز سیاسی را برای دیگران محدود سازد و یک جامعه (( تک حزبی )) دیگری را بجای رستاخیز و یا حزب الله جای گزین سازد. در این دنیای باشکوه دیجتالی افکار و نوع اندیشه انسان ها چنان فرق کرده است که آنگلا مرکر با هزاران سختی توانست یک دولت ائتلافی تشکیل دهد آنهم در کشوری که یک زبان مشترک و یک نژاد
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی پیگیر این مقاله سلام؛

همانگونه که در مقاله بروشنی گفته ام، اینجا دعوا و گفتمان ما بر سر داشتن و نداشتن توانائی مدیریت "رضا پهلوی" نیست که دوست مان " لاچین" به آن اشاره کرده است؛ اگر چه همین را نیز ندارد. مخالفت ما سرنگونیخواهان بیشتر بر سر ساختار تبهکار، غارتگر و ضداراده مردمی ـ کارگری، و همزمان بر سر چهارچوب سنت کهنه و بیمار و انگلی هم هست که با زمانه ی ما که در "پی یافتن راه ها و داشتن چاره های خرد و اداره جمعی" می باشد هم هست، که رضای دوم و بساط لنجبار پدرانش هیچگونه همراستائی و سازگاری با خواست ما نداشته و ندارد. و البته در کوتاه ترین زمان سرنگونی رژیم مذهبی، مجلس موسسان فردا می باید کارنامه ی سیاه و خونین "خاندان پهلوی را نیز بسان ولائی" بگشاید و بدست دادخواهی در دادگاه عدالتجوی مردمی بسپارد.

ما قربانیان این دو شیوه زمامداری غارتگر، ستمکار، جدا از مردمی، ضدکارگری،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان... همانطور که چندین بار اشاره کرده ام, کارنامه سیاسی رضا پهلوی فقط در اسمی که به یدک میکشد هست. ایشان هیج تجربه ای نه در امور سیاسی دارند نه در شورا های شهری دارند و ونه تا بحال یک مسئولیت عمومی را هم به عهده گرفته اند. متاسفانه ایشان حتی مدیریّت کردن یک کارگاه ماشین شوئی با پنج کارگر را ندارد چه برسد به مسئولیت گرفتن یک مملکت 80 میلیونی....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
روزی که بشر کاملاً به نادانی خود پی برد، به موفقیت بزرگی دست یافته است؛ زیرا دانش در این دنیا چیزی جز پی بردن به نادانی نیست.
موریس مترلینگ
ولی متاسفانه نادانی در ابن جامعه تبدیل به سنت لایتغیر تبدیل شده.
تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه ...
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب محسن کردی سلام؛
نوشته اید:
مشکل شماها اینه که هنوز تو سال 57 بسر میبرید!
پیش از همه از شما می خواهم نام مرا درست بنویسید. اما اینکه بگفته ی شما من و ما و... در گذشته ها مانده و شناخت درست تاریخی و جامعه شناسانه از ((ضرورت زمانه به الزام قلدری)) " رضامیرپنج " ندارم، " نداریم" خوب چکارش می شود کرد؛ اینهم در نوع خود دیدگاهی ست.

اما پیرامون پیاده نکردن دمکراسی مورد نظر شما، که جامعه ی آنروزگاران و فرهنگ رضاقلدر استعداد هضم اش را در مردم با زبان خوش نمی دید، مگر به وسیله ی زور! آری می توان به نکاتی اشاره کرد که مهمترین محور دمکراسی چیست، و پیش از همه معنی عینی و بازتاب عملی آن در روابط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی چگونه می بایست باشد که وجودنداشته است.

دمکراسی ابزار و اهرم اراده و اداره سیاسی ـ اقتصادی کلان، فراگروهی، فرامذهبی، فراسازمانی و فراایدئولوژیک، اجتماعی و


عنوان مقاله: 
کودنی شیخ و شاه، برابر راه فردا
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام،
اگر رضا خان را محصول و فرزند دوران و زمانه خود و ماحصل و برآیند نیروهای درون جامعه ایران بدانیم که امدنش اصولا ربطی به بیرون از ایران نداشته، با همین تحلیل باید بپذیریم که خمینی هم حاصل و برآیند همان پتانسیل درونی و خواستگاه جامعه ایران بوده است.
اینکه جامعه عقب مانده و آخوند زده قجری، برای رشد و تعالی خود رضا قلدر را می افریند، شاید بتوان به زور کمی عسل و شکر بخورد مردم داد، اما تحلیل اینکه جامعه نوین، مدرن و رو به ترقی که به پشت دروازه های تمدن بزرگ رسیده بود، داوطلبانه خود را به چاه خمینی میاندازد و به عقب برمیگردد، مشکل آفرین میشود. فکر نمیکنید یک جایی از صغرا و کبرایتان می لنگد.
مطمئن هستم که دوستان قصد ندارند بگویند که چند خانه تیمی فدایی که بنا به دستور درون تشکیلاتی حتی در تظاهرات هم شرکت نمیکردند و تعدادی مجاهد در زندان، انقلاب کرده و خمینی را به ایران آوردند.
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مشکل شماها اینه که هنوز تو سال 57 بسر میبرید و هنوز هیچ بر آن دوتا جزوه ای که خواندید و کمونیست و مجاهد و ضد شاه شدید اضافه نکرده اید. نه برگی از