استعمارستیزی و رنج رهایی



یک توضیح ضروری: این سری مقاله ها برداشتی از کتاب جدید می باشد که منتشر خواهد شد.
  •  استعمارزده اگر زیاد به زنجیر باشد زنجیری می شود. شروع به لت و پار کردن زنجیر می کند اما از آنجا که قدرتش را ندارد خودش را لت و پار می کند. این مبارزه خونین است و تنها مبارز و کشته ی آن خود استعمارگر است. 
    دعواهای درونی بین مبارزان استعمارستیزی شروع می شود. آنها در درازمدت آنچنان جنگ سگ و گرگ راه می اندازند که حاصلش استمرار قدرت اشغالگران است. 
    لیدرهای دینی شیعه ی شعوبی و ملی گرایی افراطی ایرانی اکنون گرد منفعت جمع شده اند. نفت و زبان فارسی و نهادهای دولتی و تمرکزگرایی منفعت آنهاست. اشغالگری و استیلا و استعمارگری منفعت آنهاست. در مقابل اما استعمارستیز ها منفعتی ندارند. همه ی منفعت آنها معنوی است. دستشان خالی است. در آغاز چنین به نظر می رسد که با قهر و خیزش ملت ها طرف هستیم اما در اصل با عقده گشایی های بچگانه روبرو می شویم. سیستم اطلاعاتی استعمارگران با نفوذ در ذهن مبارزان استعمارستیز آنها را زیرکانه و هدفمند به سمت اختلافات درونی هل می دهد. به جای اینکه خشونت و نفرت را صرف مبارزه با اشغالگر سازند بر علیه یکدیگر به کار می اندازند. 
    استعمارگر خانه ها و رودها و درخت‌ها و جغرافیای آنها را نابود می کند و منابع طبیعی شان را به تاراج می برد اما آنها به لت و پار کردن خویش مشغول می شوند. جدالشان تا جایی جلو می رود که برای تخریب و لت و پار کردن یکدیگر تمام انرژی خود را صرف یافتن شیوه ها و روش های حذف و نابودی رقیب می کنند. برای مذاکره بر سر سرنوشت خویش با استعمارگر دست می دهند اما با یکدیگر هرگز سازش نمی کنند. آنها به نوعی شکلی از استعمارگری می شوند. در رفتار و کلامشان خشونت و تخریب و تحقیر به وضوح مشاهده می شود. استعمارگر خوشحال از این تصویر است، چون آنها هم شکلی از خود استعمارگری و سلطه و نفرت شده اند. 
    آنها به جای تلاش برای شکل دادن به رؤیای خویش در درون همان رؤیا به جان یکدیگر می افتند. از آن بالاها به تصویر که می نگری واقعا از دیدن آن شرم می کنی. 
    استعمارگران سرزمین آنها را تکه تکه می کنند و آنها یکدیگر را. 
    استعمارگری عاشق قسمت قسمت شدگی است. همان که فانون می گوید. آزربایجان جنوبی را بنگرید. به چندین قسمت تقسیمش کرده اند. بخشی از شهرهایش را ضمیمه ی استانهای غیر تورک نشین کرده اند و می کنند. جالب اینجاست که همین قسمت قسمت شدگی را به گفتمان استعمارستیزی تزریق می کنند. « تبریز مال من است، اردبیل مال من است، ارومیه مال من است و...». اینگونه است که مفهوم استعمارستیزی به قبیله گری تقلیل می یابد. 
  • وقتی اختلافات درونی استعمارستیزان تشدید می یابد همه ی صفت های استعمارگران را بر یکدیگر انگ می زنند. یکدیگر را خائن و وطنفروش و بیشرف و کثافت و مزدور خطاب می کنند. به جای آنکه اشتباهات یکدیگر را ببخشند و جبران کنند آنها را تا سرحد انفجار بزرگ‌تر جلوه می دهند. مردم و ملت های تحت سلطه و اشغال آنها را که می بینند با خود می اندیشند؛ 
    اگر رها می شوم که شلاق بخورم همان بهتر که زیر همین شلاق به رهایی بیندیشم!

    سلطه و اشغال واقعی اشغالگران وقتی آغاز می شود که سلطه ستیزان با یکدیگر همان رفتاری را می کنند که اشغالگران با آنها می کنند!

    اما این پایان ماجرا نیست. برای مثال استعمارگری ایران برای کوفتن زیرساخت های فکری استقلال طلب ها جنگ جدید فکری دیگری راه می اندازد. فدرالیسم یا استقلال؟ فدرالیست ها برای زدایش مرکزگرایی با دیگر نحله های فکری استعمارگری همدست می شوند. آنها به راحتی با اتاق های فکری جریان سلطه و حاکم رابطه برقرار می کنند و در این ارتباط استعمارگر پای آنها را به معامله باز می کند. ما برایتان راه فدرالیسم را باز می کنیم شما فقط استقلال طلب ها را بکوبید. حکومت استعمارگر خیالش راحت است چون پازل تکه تکه کردن و قسمت قسمت کردن را جور کرده است. 
    آنها ذهن مبارزان استعمارزدایی را قسمت قسمت می کنند. برای استعمارگر همه چیز جنگ است. به خصوص استعمارگری ایران سابقه اش را دارد. آنها برای فریب صدام حسین دهها هزار انسان را الکی و بی خودی به کشتن دادند. آنها برای حفظ نظام سلطه انسان خویش را هم فدا می کنند، چه برسد به انسان‌های اشغال شده ی برهنه و پاپتی. 
    تله ی فدرالیسم برپا می شود. پرونده ی تازه ای رو می شود. فدرالیست ها در رسانه های استعمارگری حضور فعالی می یابند. به آنها فدرالیسم داده خواهد شد اما شروطی دارد. 
    جنگ نظری دیگری آغاز شده است. فدرالیست ها علیه استقلال طلب ها. استعمارگری هم دارد تماشا می کند و لذت می برد. 
    در این میان بعضی ها هم معلوم نمی کنند که استقلال طلب هستند یا فدرالیست. آنها حتی از ادای کلمه ی استقلال در گفتگوهایشان ترس دارند. آنها مبارزهایی هستند که خود را پیش از دستگاه سلطه گر، سانسور و قیچی می کنند. و جالب‌تر آنکه آنها این سانسور و قیچی کردن را سیاستی رو به جلو و هوشمندانه جلوه می دهند. استعمارگری عاشق این نوع سانسور است. از نظر استعمارگر، این نوع افراد قابلیت قهرمان شدگی برای نسل استعمارستیز را دارند.

  • آنها تبدیل به نحله های توجیه می شوند. بیشتر سخنان آنها برای توجیه کردن ادا می شود. آنها مدام باید برای ملت استعمارشده علت قیچی کردن هایشان را توضیح دهند و توجیه کنند. آنها غافل از این نکته هستند که به نوعی دارند سیاست های پنهان استعمارگرها را اجرا می کنند. ملت احساس می کنند قهرمان و منجی دارند اما این فقط یک حس تزریقی است. 
    در این گیر و دار اما نسل جدیدی ساخته می شود که لرزه بر اندام هر دو سو می اندازد. این نسل به ترمیم پیکره ی استعمارستیزی همت می گمارد. به دلجویی از ذهن های فعال تخریب شده و منزوی شده بر می خیزد. اتاق های فکری جدید باز می کند. تکنولوژی و سرعت را بر روند استعمارستیزی می افزاید. جدال راهبری را به مکاشفات راهبردی تبدیل می کند. 
    نسل جدید استعمارستیزی به دقت اعمال مبارزان استعمارستیز و شیوه های تفرقه اندازی و قسمت قسمت کردن استعمارگری را رصد می کند و یادداشت بر می دارد. یادداشت اولیه ی آنها این است؛ 
    بازی در زمینه های کلاسیک و کهنه محکوم به فناست! ...
     
    این مطلب ادامه خواهد داشت.

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: