رویکرد ما برابر اهداف مادورو و ترامپ

چراکه هرگز نباید فراموش کرد که راه حل های امپریالیست ها و بویژه امپریالیسم آمریکا، نه کلید یاری برای گشودن درهای بسته و درمان درد توده ها، بل خود بخشی بزرگی از تباهی، نابسامانی و نارسائی های جوامع بشری ست.

با تجربه های تاریخی که از بلوک چپ و احزاب جدا از کارگران و توده های پیشین و فروریخته داریم، و با بازتاب های 17 ساله ی خیزش و جنبش بولیواری که چنین شکننده شده است می بینیم پیوند احزاب و کارگران باهم بورکراتیک و و غیر ارگانیک و از بالا دست بوده،و حالا تورم کمرشکن، بحران های فزاینده ی سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی ونزوئلا و بدفرجامی آرمان های بی شتوانه ی بولیواری چاورز بسان بلوک شرق دچار ویرانی و فروریزی ست و با بالا رفتن دامنه ی تورم، فقر گسترده، همبستگی دولت با بخش تنگدست دومیلیونی کارگران و توده های "وفادار بخود" گسیخته شده و آنانرا بسوی منافع و مواضع دشمنان طبقاتی کشانیده است؛ فاجعه ای که سرنوشت دولت تنگدستان و بپاخاستگان علیه بیداد سرمایه را دوباره به بازی بهره کشی سرمایه سالاران بیشتر می کشاند.

در این هیر و ویر، چالش برانگیزتر از این برای نوعدوستان دمکرات، مترقی، چپ و کمونیست جهانی وجودندارد که ببینند امپریالیسم آمریکا با گستاخی همیشگی اش در پهنه گیتی، و پس از کلی تحریم ها، تهدیدها و توطئه های پیاپی که زهرش را جز بکام مردم ونزوئلا نریخته و آنان را بی دست و پا ساخته، آنها به افشاگری این مداخله ها و محکومیت این جنایت های ضدبشری نپردازند، آرام گیرند و ای بسا که در سمت تبهکار تاریخ بایستند. در کنار ژاندارم جهانی ایکه پیوسته در آسیا، آفریقا و آسیا ده ها برنامه جنگ و ویرانی و نسل کشی داشته و دارد و همینک در دشمنی با چپ آمریکای لاتین، بویژه چاورزیسم، به دخالت در امور این کشور پرداخته، و بمیل خود رنیس جمهوری "خوان گوایدو" را به میدان می آورد، گوشزد هجوم نظامی می کند و یا می خواهد منابع مالی ونزوئلا را هم بدست مخالفان بخوان (  رئیس جمهوری احتمالی و وابسته  ی خود) بسپارد. ما در برابر این تبهکاری نباید سکوت کنیم.

اما بیرون از دخالت خارجی، یک بخش بزرگی از استعداد ویرانی و ژرفش بحران ها متوجه خود ساختار چاورزیسم هست. زیرا: او و اهدافش بدون سازماندهی مبارزه طبقاتی و همچنین بی وجود اهرم های محکم و متشکل شواراهای انقلابی، شوراهای کارگران نهمی توانست کاری درست و پایه ای به پیش برد. زیرا که کارگران از جمله خود مادورو که یک کارگر بود، براستی در برابر بورژوازی خودی و جهانی بپاخاستند و در پی چاورز، بعنوان پشتوانه سیاسی او بودند، ولی هم چاورز و هم وی بی توجه به توان سازمانیابی شورائی در توهم ماندند. به تبع آن خلاء ایجاد اقتدار طبقاتی و نبود تشکل های مستقل مردمی ـ فرهنگی خطای تاریخی چپ گذشته و بولیواریسم می باشد. مگرنه که سوسیالیسم بدون کارگران و اراده خودمدیریتی آنان در عرصه های سیاسی، صنعتی و تولیدی متصور نیست و تکیه حکومت بر ساختار رانتخوار، و وابستگی کامل به اقتصادنفتی بجای اقتصاد پویا و درآمدهای چندبعدی، از درون خود می پاشد که پوک و پاشیده شده، و با اوج و فرو پیاپی قیمت نفت و از دست رفتن دوسوم درآمد نفتیکشور و پاشیدن ارزش پول ونزوئلا " بولیوار" کمر دولت و مردم شکسته و شمار بسیاری از وابستگان را به اردوگاه دشمن فرستاد.

در این میان بریدن پیوند همبستگی و دلبستگی دو میلیونی وابستگان به دولت حکایت از آن دارد که شکاف حق زندگی با داشتن حقیقی آن از دید این پاپس کشیدگان متفاوت هست. چون: نان می خواهند و دمکراسی کافی نیست. این جدائی اگرچه ریشه اقتصادی دارد، ولی آموزش سیستماتیک سیاسی پایش می لنگد، ناتوانی در مهیاسازی نیروی آگاه و کاردان برای پیشبرد اهداف بولیواریسم هم دچار خوابرفتگی ست، که بیانگر سستی ارگان های سیاست و اقتصاد دولتی و همزمان ناتوانی در هموندی حزب با خواست"مردمی ـ کارگری" هم هست که در سال های چاورزی و سپس مادوروئی کمتر بدان ها پرداخته شد؛ و نتیجه اشکارش همین کارستان ترامپ فاشیست می باشد. اینک نیز مادورو با این تأخیربلند نمی باید چندان آسان بتواند از پس لشگرکشی آمپریالیسم آمریکا، تورم های هولناک، سقوط ارزش بولیوار، درآمد ناچیز نفت، چنگ بحران های اقتصادی سیاسی تنگ، فشار تحریم ها و مهمتر از همه طمع الیگارشی مالی بانکی موازی و قدرت که دوباره فرصت یافته و یاورش نئولیبرالیسم که مورد پشتیبانی ترامپ و همدستان برزیلی ارژانتینی و اروپائی و... هست نه در درازمدت که همینک درآید و جان سالم بدربرد و تداوم آن ساختار رومانتیک سوسیالیستی اش را که بیشتر بنده پروری وابسته به حمایت های دولتی بوده را نجات دهد. با اینوجود: نباید دلسرد و ناامیدشد و تلاش کارگری ـ مردمی همآهنگ نکرد، باید راه مذاکره با مخافان را باز گذاشت و به بیداری کل جنبش بولیواری مادورو و یاران دلسرد ائتلافی او دوباره تاوان و دست همکاری داد که همو می تواند منشأ هموندی دوباره  مردمی و رهائی از دندان های درندگان راست هار و ناسیوناست فریبخورده و جهانخواری آمریکا باشد و هست.

برای ما، بولیواریسم با همه کاستی هائی که داشته و دارد جز یک آغاز بیش نیست ولی وجودش همچنان گرامی ست، چون اهداف و آرمان های کارگری مردمی داشته و دارد؛ و می تواند با بسیج اراده ی اجتماعی طبقاتی و دادن اختیار به آنها برای خودمدیریتی و یا اداره شورائی کشور توسط آنان، گذشته خود محوری خویش را با چالش طبقاتی کارگران و پانینی ها در برابر بالائی ها اصلاح کرده و آینده را بسود مردم کار و رنج دگرگون ساخت. ونزوئلا بر خلاف ایران دارای کارگران و توده های همبسته و بپاخاسته بوده و در طی تاریخ بولیواریسم در خیابان وجود سرزنده داشته و همان ها نیز همینک می توانند برخلاف ایران ویران  ولائی، بیاری حکومت درآمده و بسرعت اراده و اداره شورانی برپاکنند و در آینده ای نچندان دور سرنوشت خویش را با همبستگی اجتماعی طبقاتی دوباره ساخته و دردست بگیرند. چرا که برای زدودن ترفندهای بورژوازی بومی و راست هار نئولیبرالیسم، و در این شرایط شکننده جهانی بزرگترین سرمایه، دانش تاریخی طبقاتی ست و بازتاب های آتی آن در ونزوئلاپ، تنها بیاری شوراهای کارگری و دولت او می تواند در برابر راست داخلی و خارجی موفق باشد و بکار ساختن سوسیالیسم درآید. می توان گفت مانند همان همبستگی ایکه چاورز، بیاری آن و در آغاز در برابر احزاب راست داخلی ایستاد، پیروزشد و عملا هم توانست در کوتاه ترین فاصله، ثروت کشور را بدست گرفته و میان فقرا تقسیم کند، و 36% دامنه ی فقر را برای یک دهه کاهش دهد و داد و از نابرابری های هولناک ونزوئلا کاست.

بهمین خاطر رویکرد من در برابر رویدادهای اخیر ونزوئلا مرا ناگزیرمی کند که آگاهانه در کنار مادورو باشم و در برابر دسیسه های ترامپ، این نماینده دمل چرکین امپریالیسم آمریکا بایستم و اهداف او را افشاکنم. با این امید که شاید مادورو و دولت اش از پندارروما نیتک و یکسویه بولیواری دست برداشته و خودمدیریتی و اراده ی شورائی کارگران و مردم را برابر بورژوازی هار نولیبرال داخلی و امپریالیستی بگذارد تا این نبرد و مبارزه میدان طبقاتی یابد.با اینوجود: تلاش مردمی و جنبش بولیواری چاورز و سپس مادورو با همه کاستی هائی که دارد همچنان در نوع خود بسود پائینی ستودنی بوده و هست. زیرا برای زدودن اراده ی بورژوازی 40 ساله ی راست هار داخلی در ابتدای جنبش موفق بکاررفت و عملا نیز از نابرابری ها کاست. بهمین خاطر رویکرد من در برابر رویدادهای اخیر ونزوئلا مرا ناگزیرمی کند که آگاهانه در کنار مادورو باشم و در برابر دسیسه های ترامپ، این نماینده دمل چرکین امپریالیسم آمریکا بایستم.

اما، دلیل اصلی شکست دولت مادورو، ناشی ار بحران های اقتصادی و اجتماعی ست که پیش از همه، زندگی تنگدستان و بخش میانی را با بالارفتن تورم، کمبود منابع غذایی و داروئی، و جیره بندی آب، برق و رشد فراینده خلافکاری ها دشوارتر می کند. بر اساس آمار بانک مرکزی، ونزوئلا بالاترین تورم در سطح دنیا را داراست. تولید ناخالص ملی در سال پیش به میزان 9،1درصد رکودارد و دولت پیوسته دچار کسری کلان بودجه‌‌ می باشد. همچنین افزایش بدهکاری به کشورهای خارجی، افتِ ذخایر ارزی و فرار میلیاردها سرمایه از دارائی کشور نیز به این درهمریختگی افزوده، و با توجه به پائین‌ ماندن قیمت نفت و فروش آن در سایه تحریم ها ای بسا اوضاع سیاسی و بحران اقتصادی و اجتماعی تشدید هم بیابند. و در این میان دولت امپریالیسم آمریکا با بی شرمی تمام، حق مسلم خود می‌داند که درباره امروز و آینده ونزوئلا ابراز نظر و دخالت مستقیم کند. چرا؟ چون جان بولتون گفته: که ونزوئلا در نیم ‌کره‌ ای قرار گرفته که آمریکا هم ساکن آن هست و برای همین، ژاندارمی آمریکا و کارکرد او در این آنجا، بیشتر یک وظیفه است، تا ثبات را در آمریکای لاتین نگهداری حفظ کند چه چرندی! گوئی این 1200 مراکز امنیتی  و پایگاه های نظامی آمریکائی در سراسر جهان همگی در این نیم کره قراردارند که این نظام جانی در دسیسه برای دخالت خویش در ونزوئلا آنرا بهانه می تراشد. ما هرگز نباید فراموش کنیم که راه حل های امپریالیست ها و بویژه امپریالیسم آمریکا، نه کلیدی برای یاری و گشودن درهای بسته و درمان درد توده ها،  بل خود بخشی بزرگی از تباهی فرصت ها، تشدید نابسامانی زندگی نوع بشر و تدوام نارسائی های نان و کار و آزادی در جوامع بشری ست.

بهنام چنگائی 5 بهمن 1397

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: