خاطرات پدری آزربایجانی که یک عمر به دخترش دروغ گفته بود

تو آمدی در شهر من در زادگاه من زبان و فرهنگ مرا قدغن کردی و به بهانه سواد آموزی زبان فارسی را در مغز کودکانم فرو کردی و با استعدادترین و کار آفرین ترین انسانهای شهر منو بخاطر نان شب برای دریوزگی در جوامع فارسی از خانه کاشانه اش فراری داده و در مناطق خود در جهت بالا بردن توانائی هایت بخدمت خودت درآوردی آیا استعمار شاخ و دم دارد؟

خاطرات دردناک یک پدر آزربایجانی که یک عمر در مورد تاریخ ایران به دخترش دروغ گفته بود

اتفاقی که یکی از دوستانم را از خواب تاریخهای مالیخولیائی و جعلی جامعه ایرانی بیدار کرد. من در پیش بچه هایم همیشه با افتخار از تاریخ پر افتخار ایران حرف می زدم، بچه هایم با دقت گوش کرده و از اینکه ایرانی هستند و فارسی حرف می زنند به خود افتخار می کردند تا اینکه یک روز واقعیات عریان شد، دختر بزرگم در سر کلاس با افتخار می گوید که شعر بنی آدم سعدی که بر سردر سازمان ملل نوشته شده است از شاعری پارسی گوی ایرانی بنام سعدی می باشد ما پرسین ها ملت کهن و بزرگی هستیم که تلریح دنیا را ساختیم و صاحب افتخارات زیادی هستیم، خلاصه این مسله در بین همکلاسی هایش می پیچد که در این میان یکی خیلی کنجکاو می شود، و با تحقیق توسط یکی از فامیلهایش بی اساس بودن این شایعه، باعث بی اغتباری دخترم در کلاس و در پیش دوستانش می شود حالا دخترم یقه منو گرفته، که چرا بعنوان یک پدر بمن دروغ گفتی من دیگر به هیچ حرف تو در مورد ایران و هیچ چیز دیگر باور تمی کنم تا اینکه یک روز دخترم تولدش بود آنها تصمیم می گیرند یک جشن تولد مفصلی با دوستان دخترش برگذار کنند و ما هم تصمیم گرفتیم گردنبند گران قیمت یادگار مادرم را بعنوان سنت ایرانی بدخترم هدیه بدهیم و در حضور همه برای نشان دادن فرهنگ والای اجدادمان آنرا بگردن دخترم آویزان کردیم، در بین دوستان دخترم خانمی بود که دوست پسرش ترک بود و او هم به ترکی علاقه مند شده و از او ترکی یاد گرفته بود، در جریان این جشن او متوجه می شود که من و همسرم با هم ترکی حرف می زنیم، ولی با دخترمان فارسی حرف می زنیم، با حالتی کنجکاو آمد پیش من و با لهجه اروپائی بزبان ترکی با من حرف زد، من خیلی متعجب شدم، از من پرسد شما با خانمتان ترکی حرف می زنید ولی از زبانی که با دخترتان حرف می زنید من سردر نمی آورم، من گفتم ما بزبان محلی آذری با هم حرف می زنیم ولی با دخترمان بزبان ایرانی فارسی حرف می زنیم ، بعد دختره شروع کرد بترکی حرف زدن، بعد گفت: شما زبان منو می فهمید؟ کفتم آری، بعد گفت من الان دارم بزبان ترکی با شماحرف می زنم، من آذری نمی دانم! بعد به من گفت که گرانبهاترین یادگار یک مادر بزرگ به نوه اش زبان تکلم اوست، نه گردنبند طلائی! تا اینکه یک روز دخترم از من خواست که با هم به نیویورک برویم ، حقیقتش من هم کنجکاو شدم تا شعر بنی آدم را در جلو درب سازمان ملل از نزدیک مشاهده کنم، و وقتی که با هم به آنجا سفر کردیم و همه جا را کشتیم هیچ جا پیدایش نکردیم، دخترم گفت اینجا کشور قانون است هرکس بخواهد ادعای چیزی را داشته باشد با سند ادعایش را باید اثبات کند، کو آن شعر سعدی که آبروی منو در پیش همه دوستانم بردی؟ و حالا همه بمن بچشم یک درغگو نگاه می کنند، و در ضمن کسی که یک بار دروغ بگوید برای توجیه دروغش به صدهها دروغ دیکر متوسل می شود تا دروغش را لاپوشانی کند کسی که جرئت می کند دروغ به این بزرگی را بگوید همیشه با دروغ خودش را فریب می دهد و تازه امروز می فهمم که تمام قصه های لوح حقوق بشر، قبر کورش و پاسارگاد دروغی بیش نیست، و دیگر هیچ چیزی در مورد افتخارات ایران را نمی توانم باور کنم، و از شنیدن اینکه دکتر حسابی شاگرد انشتین بوده حالم به هم می خورد، بعد از برگشتن از نیویورک، دخترم یادگار گردنبند طلائی مادرم بزرگش را پس داد و گفت بجای این گردنبند بهترین یادکار مادر بزرگم، زبان او را بمن یاد بدهید تا اگر روزی توانستیم به ایران برویم بتوانم با مادر بزرگم به زبان او حرف بزنم، من دیگر نمی حواهم تو مترجم من باشی، برای ابراز عشقم نسبت به مادر بزرگم بین من او بنشینی، یک لحظه تمام دنیا بر سرم خراب شد، یک لحظه احساس کردم هیچ و پوچ شدم، و تمام زحماتم بباد هدر رفت، من که دخترم را یک دختر راستگو بار آورده ام، حالا خودم بزرگترین دروغهای شاخداری در مورد ایران به دخترم گفته ام که نمی دانم چگونه از زیر تحقیرش خودم را نجات دهم، و هر چه برایش توضیح می دهم که بابا منهم این چرندیات را در مدرسه یاد گرفته ام، آموزش ما از بیخ بن در ایران غلط و بر اساس تاریخ جعلی شروع شده، ولی دخترم راست می گوید عقل خودم کجا رفته بود؟ تو آمدی در شهر من در زادگاه من زبان و فرهنگ مرا قدغن کردی و به بهانه سواد آموزی زبان فارسی را در مغز کودکانم فرو کردی و با استعدادترین و کار آفرین ترین انسانهای شهر منو بخاطر نان شب برای دریوزگی در جوامع فارسی از خانه کاشانه اش فراری داده و در مناطق خود در جهت بالا بردن توانائی هایت بخدمت خودت درآوردی آیا استعمار شاخ و دم دارد؟ نابود کردن زبان و فرهنگ یک ملت طبق ادبیات کلاسیک استعمار: در اولین گام نابود کردن زبان آن ملت و جایگزین و تحمیل کردن زبان خود با سو استفاده از موقعیت اجتماعی می باشد، جزو محالات است که در کل کشورهای مدرن غیر انگلیسی٫ اروپا زبان کشور خود را نابود کرده و زبان انگلیسی را جایگزین آن کنند زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است، زیرا زنانِ اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسان‌هایی آگاه و آزادی‌خواه پرورش دهند و قادر نخواهند بود با عشق و آرامش مردان‌شان را در جدال با زندگی همراهی کنند. و بدین خاطر است که استعار فارس سالار تمام انرژی خود را بکار برده تا در زنان آزربابجان این باور را بوجود بیاورند که بدون زبان فارسی نان شب ندارید و اگر کودکان شما بطرف زبان ترکی بروند و بزبانفارسی باسواد نشوند از غافه تمدن و مدرنیسم عقب می مانند، و طبعتا برای هر مادری امنیت و خوشبختی کودکانشان در درجه اول اهمیت را دارد، با بوجود آوردن این شرایط زمینه و خطر آسیمله شدن برای زنان بیشتر از مردها فراهم شد.

در این رابطه با یک مدل ساده در مورد اختلاف دیدگاهها در فلسفه مثال جالبی می توانیم بزنیم.. رشته کوه بلندی را تصور کنید که یکطرفش دریا و طرف دیگرش کویر است که فاصله هوائی دریا تا کویر ۲۰ کیلومتر است، آنکسی که سمت دریا نشسته موج آن را می بیند و تنفس عمیق می کشد و از راه رفتن بر روی ماسه های کنار دریا لذت می برد و آنکسی که در سمت کویر نشسته اگر باد بوزد ماسه بادی تو چشم و گوشش فرو می رود و اگر نفس عمیق بکشد دهان و ریه اش پر از ماسه بادی می شود اگر بدون کفش راه برود پایش می سوزد حالا شما این دو نفر را کنار هم بگذارید تعریف آنها از زیبائی های طبیعت کاملا متفاوت است، و مشکل می توانند همدیگر را درک کنند آنکسی که در کشور های مترقی زندگی می کند تامین مواد غذائی برایش از هر چیزی ارزانتر است ولی آنکسی که در ایران زندگی می کند باید از دو شب در صف گوشت ماموت برزیلی برای نیم کیلو گوشت در ماه باید در صف گوشت بایستد، و در این رابطه آن شاهدوستی که در لوس آنجلس و یا آن مجاهدی که در پاریس در اکثریت است، نمی تواند درد آن زندانی هویت طلب را در زندانهای مملو از رهبران حرکت ملی آزربایجان را درک کند و آن زندانی آزربایجانی هم که هیچ زندانی مجاهد و شاهدوست و کمونیستی را در زندان نمی بیند ، های و هوی شاهدوستان لوس آنجلسی و مجاهدین پاریسی هیچ مفهومی برایش ندارد

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زبان محصول قرنها تلاش و تکامل فکری یک ملت است،

پیدایش هر شئی و تکامل و نامیدن آن شئی دارای یک تاریخ و پروسه دراز مدت می باشد، مثلا پیدایش ابزاری بنام تلگراف در سایه سالیان سال زحمات دانشمندی بنام ساموئل مورس که برای ارتباط انسانها ساخته است، که نام آن ابزار را متناسب با کار کرد و کارآئی آن تلگراف نامیده شده است در آذربایجان به خاطر قدمت شهر نشینی ملت ترک، لغاتی مثل قاشق و قابلاما دیوار اتاق را اختراع نکرده اند، بلکه اول شعور و نیاز ساخت آن را کسب کرده اند و چون دارای انرژی لازم و قدرت خلاقیت لازم بوده اند شکل آن ابزار را توانسته اند در ذهن خود مجسم کنند و انرژی و هنر و پشتکار لازم را هم داشته اند، تا توانسته اند آن ابزار را خلق کنند و بعد مطابق با فرم و شکل و کارآئی ابزار آنرا نامیده اند و در واقع از نظر فکری به آن حد از درجه تکامل اجتماعی دست یافته اند که فهمیده اند که غذا را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آخر چرا این زبان شیرین و خوردنی فارسی را به کودکان ما تحمیل کردید؟ که اگر فعل خوردن را ازش حذف کنی مثل برجهای دوقلوی نیویورک بر سرش خراب می شود، و دیگر کسی از این به بعد، سرما نمی خورد، غصه نمی خورد، کتک نمی خورد، فریب نمی خورد و گلوله نمی خورد مثل افعال زیر:
غذا خوردن، آب خوردن، هوا خوردن، سرما خوردن، سوگند خوردن، قسم خوردن، گلوله خوردن، قول خوردن، غصه خوردن، کتک خوردن، زمین خوردن، لیز خوردن، غبطه خوردن، سور خوردن، فریب خوردن، پیچ خوردن، گره خوردن، ترک خوردن، افسوس خوردن، غم خوردن، انگ خوردن، مارک خوردن، فحش خوردن، سیلی خوردن، ترکش خوردن، لگد خوردن، شلاق خوردن، کلک خوردن، مشت خوردن، نارو خوردن، مخ خوردن، آسیب خوردن، حسد خوردن، به فکرخوردن، به مسیر خوردن، به تور خوردن، سرخورده، تیپ به هم خوردن، میانه به هم خوردن، قرارداد به هم خوردن، دل به هم خوردن، رابطه به هم خوردن، پول خوردن، جر خوردن،
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاجان.. چرا از بحث فرار میکنید! من میگم این حرف که « فارسها تاریخ میسازند که ما ترکها کار بکنیم آنها استراحت بکنند» مزخرف است! سیاسی نیست! بچه گانه است! بنویس فارسها ترکها را شکنجه میکنند، حق تدریس به زبان مادری و بهره وری از ثروت ملی و... اینها موضوع بحث هستند. اگر سواد این گونه بحثها رو نداری چرت و پرت ننویس فارسها تاریخ میسازند که ترکها کار کنند اونها استراحت کنند! و وقتی هم پالکی های شما اعتراض نکنند یعنی طرز فکر آنها با شما یکیست. واقعا باید به حال همه تان گریست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
لاچین عزیز آنهائی که با ژست سکولار دمکراسی برای مدرن نمائی در این سایت با اسامی مجعولی که حتی جرئت نمی کنند یک اسم مستعار ثابتی مثل [( حسن و حسین و شپش و بشه و مامولک و سوسک )] برای خود انتخاب کنند که آدمی وقتی می خواهد جواب بدهد دقیقا نمی داند منتقدش کیست؟ و مخاطبش کیست؟ یک نوشته سر راهی از خود بجا می گذارند و در می روند، البته افرادی بودند که در گذشته در این سایت فعالیت داشتند ولی سکولار دمکراسی آنها نتوانست،، دمکراسی این سابت را تحمل کند، و در نتیجه حدس می زنم که با اسامی مجعول زهرشان را برای تخریب این سایت می ریزند وجرئت مباحثه رویاروی را ندارند چون حقوق بشر مثل فرمولهای ریاضی ثابت و لایتغیر است و کسی نمی تواند با هیچ بهانه ائی از آن عدول کند. و با سلیقه خود نمی تواند آنرا تعبیر و تفسیر کند. چون هر فرد انسان بعنوان یک فرد اجتماعی حق دارد هر آنطوری که می خواهد فکر و زندگی کند بشرط آنکه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست عزیزسازاخ..
سکولار و دموکراسی یک فرایند اندیشه اجتماعی است که بر اثر مبارزات سیاسی در طول مدت زمان زیادی بدست می آید. آقای محسن کردی ها نتایج جوامع استبدای رستاخیزی و حزب اللهی هستند که لاقل به 200 سال به تکامل فکری نیاز دارند که تازه قدم های اول دموکراسی را برداشته و با آن آشنا بشوند. نقطه تاسف در این جاست که این آقایان در جوامع نسبتآ دموکراسی زندگی می کنند ولی هنوز هم از همان تاکتیک قلدری , بزن بکوب, روزانه استفاده می کنند. تازه ایشان ادعای روزنامه نگاری هم می کند. در چند کامنت قبلی , مرا از (( ساواک )) می ترسانید. یک روزنامه نگاری که می خواهد با رعب و وحشت در یک محیط سالم مجازی ( قلدری ) بکند , دموکراسی او از نوع « رستاخیزی » و حقوق بشرش هم از نوع « کوروشی» خواهد بود. اگر با این آقایان در یک نشستی بحث بکنیم, حتم دارم که در آخر قصد خواهند داشت که صندلی را بر سرمان بکوبند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشته های آزربایجانی ها در دفاع از حقوق برباد رفته ملتشان در رابطه با جعل تاریخ، بنظر آقای محسن عزیز چرند است، و چون نوشته های ما با مذاق ایشان سازگار نیست، و برای هزارمین بار است که از آقای توکلی درخواست سانسور صدای آزربایجانی ها را در این سایت دارند!
وقتی سکولار دمکراتهای روشنفکر هنوز بقدرت نرسیده اینگونه فتوا صادر می کنند، اگر روزی بقدرت برسند چه خواهند کرد؟
تصویر محسن کردی

عنوان مقاله: 
پاسخ به سازاخ
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

بله سازاخ جان. شما خیلی آدم زرنگ و باهوشی هستی و خوب مچ ما فارسها رو گرفتی. ما فارسها، بخصوص شیرازی ها خیلی تنبلیم. اصلا حال تکان خوردن از جای مان را نداریم. فکر کردیم برای کار کشیدن از ترکها یک تاریخ من درآوردی بسازیم و بهش ببالیم اونوقت ترکها برای ما کار میکنند ما استراحت میکنیم. تو کجا بودی با این همه هوش و ذکاوت این همه سال؟ واقعا ماشالله به این تحلیل. باید به سایر ترکهای سایت تبریک گفت که اینقدر با تو همنظرند اگرنه چندتا بد و بیراه نثارت میکردند که خجالت بکشی و دست از این چرندیات برداری. مرد ناحسابی اگر سیاست بلد نیستی مجبور نیستی در میدانش وارد بشی. اینجا هستند ترکهایی که مقاله های استخواندار در مورد ستم ملی و ستم مضاعف مینویسند تو اگر از این حرفها سر در نمیاری دیگه چرند ننویس! آقای توکلی برای بار هزارم این آزادی بیان نیست! دمکراسی نیست! ازادی بیان حسا..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیا هدف از بالیدن به تاریخهای من درآوردی جامعه فارسی، بجز این نیست که می خواهند خود را برتر از دیگران جلوه دهند، و در نتیجه ما ترکها در سایه تاریچ برتر آنها تحقیر شده و بیشتر کار بکنیم تا استراحت آنها را فراهم کنیم؟ آیا این تاریخسازی ها ناشی از تنبلی نیست؟ که می خواهند مسئولیت خود را بگردن دیگران بیندازند، و از زیر کار در بروند و رل رئیس را بازی کنند؟

عنوان مقاله: 
کـــور چشم دروغ گویان..
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان....
در دو ویزیت توریستی که من به سازمان ملل متحد داشتم , نه تنها از این فرش خبری نبود بلکه خیلی دنبالش گشتم ولی پیدا نکردم. شاید سفیر ایران آن را قبل از انقلاب یواشکی فروخته است. تنها فرشی که از ایران به این سازمان هدیه داده شده بود و در آن زمان به دیوار نسب شده بود, فرشی بود تقریبآ به اندازه طولی یک متر و یا یک متر و بیست و پنج سانتی و به عرض هفتاد و پنج سانتی که عکس (( بان کی مون )) بافته شده بود..حتی پشت تریبونی که روئسای ممالک دنیا صحبت میکنند که در تلویزیون به رنگ سبز است , رنگ نارنجی است که در موقع پخش جهانی به رنگ سبز تبدیل میگردد. دوستانی که در نیویورک تشریف دارند لطفآ یک فیلم پنج دقیقه ای از مقر این سازمان تهیّه بکنند تا این معمای فرهنگی برای همیشه حل شود تا کوران دشمنان ایران قدرت بینائی را دو باره بدست آورند...
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عرض شود که به کوری چشم دشمنان ایرانیان و جمهوری اسلامی این خبر را به نقل از ایسنا براتون میارم. جانم فدای رهبر خخخخخ
ایسنا- سال 1384 و گفت‌وگویی از دکتر ظریف سفیر و نماینده‌ی سابق ایران در سازمان ملل متحد که گفت: «فرش بسیار نفیس ایرانی، کار استاد محمد صیرفیان، هنرمند اصفهانی و استاد بنام هنر فرش ایران در مقر سازمان ملل نصب شد. شعر معروف سعدی شاعر بزرگ ایرانی «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند/که در آفرینش ز یک گوهرند» با طلای ناب در وسط آن نقش بسته است و ترجمه‌ی انگلیسی این شعر نیز توسط نمایندگی دائم کشورمان تهیه و در کنار فرش نصب شده تا هر بیننده‌ای را مبهوت عظمت فرهنگ و تمدن ایران و خرد و حکمت ایرانیان کند.» این فرش 5در5 متر است. الهی چشماش باباقوری بشه هرکی عظمت ایران و اسلام و آخوند ورپریده رو چشم نداره ببینه. روانی همان کسی هست که علاقه به ایران رو بیماری به حساب میاره.