حکومت اسلامی خود مصیبت برای ایران است، به مصیبت پایان دهیم!

تجربه تاریخی نشان داده که حکومت اسلامی خود عین مصیبت برای ایران و ایرانیان است. مصیبت را سختی و بدبختی و نکبت معنا کرده اند.آیا این واژه ها می توانند ماهیت حکومت اسلامی و اسلامگرایان حاکم را تبیین کنند؟ آیا واژه ای سراغ دارید که رذالت، پستی و دنائت سران حکومت اسلامی را آنگونه که واقعن هستند بیان کند؟
 

تجربه تاریخی نشان داده که حکومت اسلامی خود عین مصیبت برای ایران و ایرانیان است. مصیبت را سختی و بدبختی و نکبت معنا کرده اند.آیا این واژه ها می توانند ماهیت حکومت اسلامی و اسلامگرایان حاکم را تبیین کنند؟ آیا واژه ای سراغ دارید که رذالت، پستی و دنائت سران حکومت اسلامی را آنگونه که واقعن هستند بیان کند؟

40 سال پیش ملت ایران با گردن نهادن به اسلام سیاسی، می دانستند که به آینده ای خفت بار، فوق دشوار، بدبختانه و نکبتبار رای می دهند؟

نه، مردم نمی دانستند، و نادانی آنها معلول دیکتاتوری پهلوی ها بود که با سرکوب آزادی های سیاسی و ممنوعیت تنوع اندیشه، راه قدرتگیری اسلام سیاسی را فراهم کردند. قدرتگیری اسلام سیاسی در آیران پیش زمینه های تاریخی، سیاسی و فرهنگی داشت، همانگونه که یهودی کشی در آلمان بدون پیشینه تاریخی، سیاسی و فرهنگی نبود.

آلمانی های  پیش از 1900، ضرورت اصلاحات نظام سیاسی نادیده گرفتند. مصیبت ها را بر گردن یهودی ها گذاشتند. فرهنگ یهودی ستیزی تا انجا دامنه یافت که سال 1892 حزب محافظه کار آلمان در برنامه خود سامی ستیزی را آشکار کرد و در سال 1902 مکتوب شد که اگر ضرورت ایجاب کند، نابودی یهودیان را ناممکن نمی دانیم. یهودی ستیزی و اندیشه یهودی کشی نه کشف هیتلر، بلکه در دوران امپراتوری نطفه های سیاسی آن بسته شد و دهه های بعد توسط نازی ها به اجراء درآمد.

نطفه های فاشیسم اسلامی که روی دیگر سکه دیکتاتوری پهلوی بود، که در مساجد و بدون امکان آزادی حضور دگراندیشان دمکرات، سکولار و لائیک در جامعه، بسته شد. دیکتاتوری شاهی، حیات سیاسی ملت ایران را در دایره شناخت و انتخاب شاه و شیخ حبس کرد.

اسلامگرایان از هنگامی که در ایران بقدرت رسیدند، الویت سیاست شان، اسلام و اسلامگرایان بود و این توهم را بادمجان دورقاب چینان حکومتی (از طیف های چپ، ملی و لیبرال) میان مردم ایجاد کردند که گویی ممکن است نقش سازنده ای در ایران داشته باشند. آنها در انطباق با سیاست اسلامیزاسیون و صدور انقلاب نه می خواستند در خدمت ایرانیان و جامعه ایرانی باشند و نه می توانستند.

یک حکومت مردمی موظف بود طی 40 سال گذشته با کار کارشناسانه و ایجاد زیر ساخت های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تولیدی و ایجاد مساکن مقاوم ، کانال کشی و .. امنیت و جان مردم را در برابر بلایای طبیعی و .. تامین کند.

اسلامگرایان حاکم بعنوان بلای انسانی و هزاربار بدتر از بلاهای طبیعی، نتنها ایران و جامعه ایرانی را به بیراهه سیاست های پان اسلامیستی و منجلاب فرهنگی؛ سیاسی، اقتصادی و اخلاقی کشاندند، بلکه کمر به نابودی کشور و جامعه بستند. آنها نشان دادند که حکومت اسلامی خود نماد راستین مصیبت، بدبختی، فلاکت و نکبت برای ایران و ایرانیان بوده و هست.

سیل در استان گلستان و سایر استان های کشور، زلزله در کرمانشاه، گسترش فلاکت و بدبختی در جامعه و سقوط ارزش انسان ایرانی و ایران در منطقه و جهان، ریشه در یک مشکل دارند؛ کشور ما اشغال شده است!

مشکل ما ایرانیان این است که کشورمان به اشغال اسلامگرایان درآمده است. الویت اسلامگرایان، نه ایران و سرنوشت جامعه ایرانی، بلکه منافع و مصالح سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شبکه های مافیائی مذهبی می باشد. اکنون هنگام آن فرا رسیده که حکومت اسلامی به دلیل 40 سال بی توجهی به عاجل ترین نیازهای جامعه و کشور، محاکمه شود.

برای کشاندن سران حکومت اسلامی به دادگاه ملت ایران، نخست باید مبارزات پراکنده را به  “جنبش اقدام در خیابان” فرا خواند و براندازی نظام اسلامی را هدف جنبش ملی قرار داد.

در جریان “جبش اقدام در خیابان” می توان مشی خودسازمانگری تشکیل نهادهای خودمدیریت لائیک دمکراتیک و سوسیال را در کوی و برزن پیش برد و ابزارهای نیرومندی در بدنه جامعه برای استقرار «جمهوری ملی دمکراتیک ایران» ایجاد کرد. ما از اینطریق می توانیم موج سواری پوپولیست های راست و چپ جهت بانحراف بردن مبارزات ملی، لائیک و دمکراتیک را خنثا کنیم.

ناتوانی حکومت اسلامی در حفظ جان و مال و هستی مردم، تبلور بیگانگی نظام با مسائل ایران و ایرانیان و پیامد سیاست های ویرانگرانه چهل ساله اسلامگرایان می باشد. جامعه ایران از آنچنان آگاهی سیاسی، تاریخی ،دمکراتیک و پتانسیل مبارزاتی برخوردار گشته که بتواند حکومت اسلامی و سران آنرا مورد محاکمه و مجازات قرار دهد.

در پایان سخن؛

“جنبش اقدام در خیابان” را دریابیم!

ادعای مبارزه برای آزادی در ایران، بدون پیگیری سیاست همبستگی ملی، دروغی شرم آور است!

در جریان مبارزه برای براندازی حکومت پیشاقرون وسطائی اسلامی، فراموش نکنیم که دو ارتجاع قومی و سلطنت طلب در کمین نشسته اند و آنها را بعنوان چوب لای چرخ گذاران همبستگی ملی – دمکراتیک در جامعه ایرانی، از نظر دور نداریم!

اقبال اقبالی

25.03.2019

http://www.tribuneiran.org/%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%B1/

منبع: 
تریبون ایران
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یلتسن اگر ناجی شوروی نباشد به حتم نجات دهنده کمونیست ها از قهر تودها بود.
اگر کمونیست ها خود دست بکار نشده و شوروی را برنچیده بودند، به قطع امروز داخل سیل خون خودشان غوطه ور می شدند.
اشتباهی که سران جمهوری اسلامی نمی خواهند از سرنوشت شوروی عبرت بگیرند و یا شاید دوست دارند بدست مردم در خون خود بغلتند.