مسئله زبان مادری

حدود یک قرن است که "زبان و فرهنگ فارسی" را به جامعه تحمیل کرده و " دیگر زبانها و فرهنگها" را محکوم به مرگ تدریجی نموده اند. و آنرا در داخل و خارج بر روح و زندگی شهروندان این سرزمین
چیره کرده اند. یک " سلطه گری کشنده و تمام عیار" راه انداخته اند. و به درستی اینان را " تبعیضگران فرهنگی" می نامند. طرف سومی هم داریم. گفتیم یک- تبعیضگر، دو- تبعیض دیده، داریم، و طرف سوم، " تبعیض دیده ی تبعیضگر"(! ) است.
این دیگر چه موجودی ست؟ این هم دو جنسه است!...
 
دهه هاست افراد و سازمانهای سیاسی، جامعه و روانشناسان، پداگوژیست ها، اهل ادبیات و زبان شناسان، و خلاصه عالم و عامی، همه در مورد مسئله زبان نوشته و بحث کرده اند و این کار همچنان ادامه دارد.
با این هدف که به مسئله زبان مادری راه حلی بیابند. اما هنوز که هنوز است این دیالوگ همچنان مثل خیلی از مسایل جامعه در آغاز کار خود قرار دارد و گیر کرده است. علت عمده ی این " گیر کردن" چیست؟
 
حدود یک قرن است که "زبان و فرهنگ فارسی" را به جامعه تحمیل کرده و " دیگر زبانها و فرهنگها" را محکوم به مرگ تدریجی نموده اند. و آنرا در داخل و خارج بر روح و زندگی شهروندان این سرزمین
چیره کرده اند. یک " سلطه گری کشنده و تمام عیار" راه انداخته اند. و به درستی اینان را " تبعیضگران فرهنگی" می نامند. که در کل، حکومتی ها و غیر حکومتی ها می باشند. 
در همان حال ما " تبعیض دیدگان فرهنگی" را هم داریم که  طرف دیگر قضیه اند. تلاش برای حل مسئله زبان مادری از دو طرف صورت گرفته و میگیرد. 

تبعیض گر قادر به حل مسئله زبان مادری نیست. باید " نفع" خود را ضایع کند و " برابری" زبانها را به رسمیت بشناسد که به سودش نیست. نمی خواهد " سلطه فرهنگی و سیاسی" اش را از دست بدهد. که "خصلت ملی گرایی فارس"ست.  در جلد مذهبی، و غیر مذهبی . بر پایه " عقده" ای به قدمت هزار تا هزار و چهارصد سال. پدید آمده تحت فشار حکومت " اعراب و ترکها". به علت " محرومیت" از قدرت فرمانروایی. این عقده در و بعد از انقلاب مشروطیت، توسط " ملی گرایان قوم فارس" و حکومت  کودتایی-انگلیسی رضا خان، گشوده شد، که گلزار نتایج اش همین " سلطه فرهنگی-سیاسی"  ملی گرایان این قوم بر جامعه در داخل و خارج است. این ملی گرایی عقده ای، با حکومت آخوندی مشکلی غیر از " حکمرانی دسته ی خود" ندارد. دعوایش فقط بر سر لحاف ملاست.
نمی خواهد سلطه اش برچیده شود.

مثل آذربایجان (در انقلاب مشروطیت)،  حقوق برایش مهم نیست که علیه حکومت قوم خود، قیام کند( به خاطر نقض حقوق مردم).
برای او حقوق نه، بل " قدرت" با تعریف فلسفه ماکیاولی، آب حیات است.
نعره های مستانه ی داریوش آشوری( ملی گرا و ماکیاولیست- نیچه ایست)، و امثال او، از قوم فارس، در دفاع از تحمیل فردوسی بر آذربایجان، با التماس به درگاه فاشیسم حاکم، فراموش شدنی نیست. ملی گرایان این قوم، بعد از قرنها تازه توانسته اند عقده گشایی کنند، مگر دیوانه اند که از " حقوق برابر زبانها و فرهنگها" دفاع نمایند. پس با آموزه های فلسفه  نیچه و ماکیاولی در مورد " قدرت" قومی، که هضم و جذب کرده اند چه کار بکنند؟ نه اینان راه خود را خوب بلد اند، استمرار  قدرت سردمداران ملی گرای قوم ، اعمال نابرابری حقوقی با هر ترفندی که ممکن است!
حتی، در صورت نیاز، با جنگ داخلی و قتل عام برابری خواهان. به مانند سرکوب حکومتهای خودمختار آذربایجان و کردستان در جنگ دوم جهانی. و تکرار صد برابر بد تر، آن قتل عامها.
این استراتژی، بر اساس فلسفه ماکیاولی- نیچه ای این آقایان و خانمهاست. و به درستی شناخته شده.
تبعیض دیدگان با چهره کریه آن، در هیئت حکومت فاشیستی حاکم و سیاست اش، همینطور با صورت بزگ کرده  آن، در جلد و خصوصیات و شخصیت و سیاست "قوام نخست وزیر"، بخوبی آشنا هستند. چیز چندان تازه ای نیست.

 
نه، اینان خیلی پیشرفته تر از آنند که علیه حق کشی های خودی به پا خیزند! اینان شاید گوشت همدیگر را بخورند، ولی استخوان یکدیگر را دور نمی اندازند!
در جای دیگر نوشته ام، باز مجبورم اینجا یادآوری کنم، حداقل برای برداشت صحیح از سخنانم: گرچه بهره کشی عمدتاً بهره کشی می شناسد،
اما این ناقض " خود ویژگی" شرایط جامعه در طول قرن حاضر نیست که مردمان ما در اسارت سلطه ی مرگ بار " تبعیض زبانی-فرهنگی" ملی گرایان قوم فارس ( با همکاری مسخ شدگان) به سر برده و می برند.
این ویژگی را با اصل " بهره کشی عمدتاً بهره کشی" می شناسد، نتوان ماست مالی کرد. کسی که بر این خاصه چشم پوشد عملاً در جرگه ی تبعیضگران قرار میگیرد.
این شتر را اغلب بر در خانه ی مسخ شدگان می بینیم.
تبعیضگر در همه ی تلاش و توضیح و راه یابی های خود همیشه کوشیده این سیطره فرهنگی-سیاسی را حفظ کند. با این آیه ها:
"  فارسی زبان رسمی و مشترک و سراسری ست.  زبان زوری نبوده، همه مردمان ایران زمین آثار خود را با علاقه به این زبان نوشته اند، با خارجی ها توسط این زبان مکاتبه کرده اند، زبان وحدت بوده، قوم فارس وجود ندارد ، زبان مشترک فارسی نباشد مملکت تجزیه شده از بین می رود؛ وووو" .
بسیار خوب، نتیجه؟ نتیجه اینکه در سراسر کشور، تحصیلات،  کتابت، مکاتبات اداری و شخصی، حتی مکاتبات شفاهی اداری، باید به زبان شیرین فارسی باشد.
پس زبان مادری غیر فارسی چی؟ تکلیف آن چه می شود؟ 

-زبان مادری، زبان محلی، البته که آزاد است، بروید خودتان یاد بگیرید. زیاد زور بزنید فقط یک واحد درسی مثلاً،  مثل زبان خارجی، فرانسه، می توانید در مدرسه یاد بگیرید. اگر بتوانیم هزینه آنرا هم از خودتان می گیریم.
علاقه دارید زبان یاد بگیرید؟ بسیار خوب، بفرمایید یاد بگیرید، شاهکار ادبی خلق بکنید، جایزه ی نوبل هم بگیرید، حسود نیستیم. آدم به چیزی که واقعاً علاقه داشته باشد، میرود یاد می گیرد و رمانهای عالی هم می نویسد..." 
این هم اندیشه های محمد رضا نیکفر:
« این توهم است اگر فکر کنم که زبان من رشد می‌کند و من به آن زبان می‌توانم سرانجام رمانی عالی بنویسم، اگر همزبانان من جدا شوند و دولت مستقل تشکیل دهند.
...رمان را، اگر به راستی نوشتنی باشد، هم اکنون هم می‌توان نوشت[منظور نیکفر: یعنی بدون گذراندن دوره ی تحصیلی، و آموزش دانشگاهی و آکادمیک، در زبان مادری، نوشتن این رمان عالی، راحت است، مثل آب خوردن! ببخشید، ایشان یادشان رفته نمونه و نویسنده ای هم نام برند که این آب را خورده، و موفقیت را کسب کرده است]. روا نیست که من برای نوشتن آن از کوران یک جنگ داخلی و مسیر خراب کردن زندگی چند نسل بگذرم.»
انگار نیکفر مانند یک آدم عامی، متوجه تفاوت بین " خود آموزی و موفقیت فردی ، و تحصیل آکادمیک و رسمی و عمومی یک جامعه " نیست.
یا متوجه است، اما  مخاطب را ساده لوح فرض کرده!
منبع:ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» نوشته  محمد رضا نیکفر

برای نقد نظر نیکفر نگاه شود به مقاله آ. ائلیار" نگاهی به نوشته محمد رضا نیکفر پیرامون ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت
https://iranglobal.info/node/61978
بسیار خوب. این یک راه حل منطقی و عالی ست. فقط کمی " وارونه" است که در زیر درست اش می کنیم.

اما ما در مسئله زبان طرف سومی هم داریم. گفتیم 1- تبعیضگر، 2- تبعیض دیده، داریم، و حالا طرف سوم، 3- تبعیض دیده ی تبعیضگر! این دیگر چه موجودی ست؟ این هم دو جنسه است!
اگر این اضطلاح را نمی پسندید، بگذار بگویم " ذوالفقاری" ست. بمانند ذوالفقار امام علی! دو دم. هم از جلو می برد، و هم از عقب!
آخه ما کمی هم شیمیدان تشریف داریم. مواد را با هم ترکیب ومخلوط  میکنیم. نه مثل " رازی" اتمیست، که شاید الکل بدست بیاوریم،
بل مانند جمهوری اسلامی. مثلاً جمهوری را با اسلام، اصلاح را با انقلاب، و چپ( مارکسیسم) را با ناسیونالیسم ( ملی گرایی)، مخلوط میکنیم که ترکیب شوند. 
و عجوزه و عجوبه ای پدید آید که هم " قورباغه است و هم ماهی"! مثل اساظیر یونان، یا قدیمی تر از آن دوست دارد، مانند اساطیر عمو "سومر"! 

" تبعیض دیده ی تبعیضگر" فردی ست که خودش غیر فارسی زبان است، اما نفع گروهی و سیاسی اش در آن است که " برنامه ی تبعیضگر" را با کمی " صاف-و-صوف" کاری، یا بدون این زحمت، نعل به نعل، در جامعه اجرا کند یا میخواهد بکند.
در این بخش، افراد  حکومتی و غیر حکومتی، سیاسی و غیرسیاسی داریم. اما دسته ی قابل توجه بین آنها افراد به اصطلاح " مترقی فارس محور" مقام خاصی دارند. 

از دیگر خلقها سخن نمی گویم، از آذربایجانی هایی که زبان مادریشان ترکی است، حرف میزنم، که در سازمانهای سیاسی سراسری فعال اند، و تحت تأثیر " ایده لوژی" مارکسیسم-لنینیسم روسی( صد ساله)، البته آمیخته با ملی گرایی روسی، توسط " ناسیونالیسم قوم فارس" ، با اجازه ی کافکا «مسخ» شده اند( اغلب بدون اینکه خود متوجه باشند)، اینان " گروهی از تبعیض دیدگانِ تبعیضگر"اند. تبعیض دیده اند چون اسم خود را نمی توانند به زبان مادری بنویسند.
تبعیضگراند چون در تفکر و تلاش خود " فارس محور اند" . درست یا خطا، به خاطر نفع گروهی-سیاسی خود.
البته اگر این نفع را هم درست تشخیص داده باشند، که خیلی حرف دارد. این گروه معمولاً " چپ فارس محور" نامیده میشود.
که پدیده متضادی ست و محکوم به تلاشی. یا باید چپ بود و یا ناسیونالیست فارس. دو پادشاه در یک تخت نمی گنجند. 
اینجا تأکید "حزب چپ" بر لزوم " تحصیل زبان فارسی بعنوان زبان اداری و آموزشی مشترک سرتاسری..." قابل توجه است:
"حزب ما ضمن تاکید بر لزوم تحصیل زبان فارسی بعنوان زبان اداری و آموزشی مشترک سرتاسری..." الخ. منبع: 
https://iranglobal.info/node/73518

زبان " آموزشی یا تحصیلی"سرتاسری نداریم!
چرا؟
-زبان آموزشی، زبان رسمی هر واحد فدرال، برای محیط خود است. همین زبان هم زبان اداری آن واحد فدرال است.
- انتخاب زبان ارتباطی" فقط بین ادارات دولتی در سراسر کشور" باید به رأی عمومی گذاشته شود. با کاندید شدن و کردن چند زبان.
-زبان اداری سراسری به عنوان یک واحد درسی آموزش داده می شود. 

ایده حزب چپ در مورد مسئله زبان، عملاً به معنی " فارس ریزه کردن جامعه است؛ و لاجرم غیر دموکراتیک". 
یک حزب حق ندارد برای یک جامعه زبان اداری سراسری و آموزشی سراسری انتخاب کرده و جامعه را فارس ریزه کند.
میتواند پیشنهاد دهد. دیدگاه های "اعمالی و پیشنهادی" باهم متضادند. کلمه پیشنهاد در جمله غایب است.

بهر صورت حزب چپ در مسئله زبان " سردر گم" است. نمی داند چه میگوید. مثل دیگر مسایل کلیدی جامعه.
همانطور که  می پندارد، فاشیسم حاکم می تواند متحول شود، یعنی " قورباغه  میتواند دگر دیسی پذیرفته  و ماهی شود(!)، و هیچ نیازی به " انقلاب و سرنگونی" نیست، 

و اندیشه ی "دموکراسی مستقیم و مشارکت در انجام امور" یا به عبارت دقیق تر، " خود گردانی کار و امور، توسط مردم در جامعه" هم افراطی ست؛ بهترین راه حل رفع تبعیض فرهنگی زبانی نیز، " تاکید بر لزوم تحصیل زبان فارسی بعنوان زبان اداری و آموزشی مشترک سرتاسری...الخ، است. 
یعنی زبان تحصیل فارسی ست. زبان ادارات فارسی ست. و در نهایت فقط  یک واحد زبان مادری میماند، که تکلیف آن هم هنوز مشخص نیست!
گفتیم راه حل  تبعیضگر، منطقی و عالی ست، فقط کمی " وارونه" است که درست اش می کنیم: آنهم چنین است که طبق تأکید خودش بر" یک واحد درسی (زبان سراسری اداری) "  من تبعیض دیده هم با این " واحد درسی" موافقم.
اما زبان این واحد درسی باید با رأی عموم مردم جامعه ی سراسری تعیین شود. مردم کشور " انتخاب" می کنند.
به صورت مختصر میگوییم:

در نظام جمهوری فدرال( متشکل از "واحد فدرال" ها)،
برای حل مسئله زبان و زبان مادری، برای رفع تبعیض فرهنگی، پیشنهاد می شود:
 
زبان ارتباطی کتبی، فقط بین ادارات دولتی
 
1- زبان ارتباطی کتبی، فقط بین ادارات دولتی، در سراسر کشور ، از طریق رأی گیری عمومی انتخاب میشود. زبان های ترکی ، فارسی، عربی، کوردی، ترکمنی و غیره به رأی گذاشته می شوند. بعد از انتخاب قانونی، آن زبان بعنوان " یک واحد درسی" در دوره ای متناسب با شرایط دانش آموز،  بدون فشار به او ، آموزش داده می شود. 
 
* زبان ارتباطی کتبی و شفاهی بین شهروند و اداره دولتی
 
2- زبان ارتباطی کتبی و شفاهی، فقط بین شهروند و ادارات دولتی، زبان شهروند است. در صورت نیاز اداره دولتی موظف است مترجم آماده کند. زبان کتبی اداره با شهروند زبان رسمی همان اداره است.
 
* زبان ارتباطی شفاهی و کتبی فقط بین شهروندان با هم
 
3- زبان ارتباطی شفاهی و کتبی بین شهروندان با هم، در سراسر کشور، اختیاری ست. و خودشان انتخاب می کنند.
 
* زبان کتبی اداره دولتی با شهروند

4- زبان کتبی یک اداره دولتی در محل، با شهروند، زبان رسمی محلی ست. و در سراسر کشور " زبان اداری سراسری". 
 
* زبان کتبی و شفاهی اداره دولنی در میان کارکنان خود
 
5- زبان کتبی و شفاهی اداره دولنی در میان کارکنان خود ، جهت  انجام کارهای اداری محلی مربوطه، زبان محلی ست.
* زبان محلی اداری، زبان اکثریت مردمان همان محل است.

6- زبان محلی اداری ، یعنی زبان کتبی و شفاهی اداره (دولتی) در محل، "زبان اکثریت" مردمان همان محل است.
-اقلیت در صورت تمایل به جای زبان محلی اکثریت، می تواند، از زبان اداری سراسری ( برگزیده شده در انتخابات عمومی سراسری)، استفاده کند. فقط جهت انجام کارهای مشارکتی و همکاری با دیگران.مثلاً در جلسات یا گردهمایی ها شخص ارمنی زبان می تواند به جای ترکی، با زبان اداری سراسری صحبت کند. با زبانی صحبت کند که تسلط کافی دارد و دیگران هم آنرا بلد اند.
( اینجا مراد از محل, ده ، شهرک،، شهر، استان و مانند اینها می باشد.). 
 
* زبان تحصیل و آموزشی، از دوره پیش دبستان تا پایان دانشگاه

7- زبان علوم دقیقه مانند فیزیک و ریاضی و پزشکی و غیره، همینطور علوم انسانی از دوره پیش دبستان تا پایان دانشگاه به زبان رسمی محلی خواهد بود. در عین حال حقوق اقلیت های فرهنگی-زبانی در محل " با شرایط برابری همه زبانها و فرهنگها" باید تأمین شود. مثلاً زبان و فرهنگ آسوری، ارمنی و تاتی غیره، از همان حقوقی برخوارند که زبان و فرهنگ ترکی آذربایجان برخوردار است.
 
* هزینه آکادمی زبانها

8- هزینه تشکیل آکادمی زبانهای رایج در کشور از بودجه عمومی پرداخت می شود. دولت طبق قانون موظف است امکانات لازم جهت تولد و حیات این مؤسسات مستقل از دولت را فراهم کند. 
 
* زبانهای خارجی جهانی

9- زبانهای خارجی جهانی در مدارس و دانشگاهها نسبت به نیازها تدریس می شوند.
بعضی مدارس عالی،  و دانشگاهها میتوانند زبان تدریس خود را از میان زبانهای جهانی انتخاب کنند. بر اساس نیاز.
 
( بهتر است آموزش زبان انگلیسی با روشهای بازی و شادی بخش و راحت و آزاد، بدون فشار به کودک، بدون سیستم نمره دهی، اما با بکارگیری جدیدترین متدهای تدریسی و یادگیری، از دبستان شروع شود. )
 
* زبانهای باستانی و جدیداً ساخته شده

10-زبانهای باستانی مرده و زبانهای جدیداً ساخته شده توسط زبان شناسی ، نسبت به نیاز ها تدریس می شوند.

* آموزش انتخابی یک زبان داخلی

11- فقط  در مناطق فارس زبان، یکی از زبانها ی مناطق دیگر، به انتخاب خود دانش آموزان، آموزش داده  می شود . 

* تحصیل در مناطق چند ملیتی

12- در مناطق چند ملیتی مثل تهران و دیگر جاها، مدارس مختص هر ملیت ایجاد می شود . 

حفظ اصول آموزش جهانی یونسکو و مکملات

13- محتوا ی کتابها ی درسی علوم انسانی و اجتماعی هر منطقه با توجه به  تاریخ و فرهنگ آن منطقه تهیه و تنظیم  می شود، بطوری که حقوق اقلیتهای فرهنگی-زبانی در این خصوص، و اصول آموزش جهانی( یونسکو) و مکملات آن نقض نشوند. 

* تکمیل  و اصلاح نواقص و تضاد اصول
14- نواقص و تضاد  اصول پیشنهادی بالا همیشه  میتوانند توسط  مردم تکمیل  و اصلاح شوند.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: