مقاله که سالها پيش اندر باب آینده نوشته بودم ولي .......!

نتيجه آن شد كه امروز به مانند مارگزيده ها از طناب سفيد و سياه بترسيم و از ائتلاف ، همراهي و آشتي ملي و داخل شدن در جبهه واحدي عليه ديكتاتوري نعلين كه متشكل از همه نيروهاي دمكرات كه پذيرش استقلال فكري و عقيد تي هر حزب و سازمان و دسته اي را شرط همكاري قرار مي دهد ، به هراسيم و به ان پاسخ مثبت ندهيم . بهر حال تاريخ را نمي توان به عقب بر گرداند و تنهامي شود از ان آموخت

بله در سال 1995 درست در چنين روزهايي كه همه جا بحث انقلاب ، انتخابات آزاد ، جبهه جمهوري و يا جبهه دمكراسي بود . مقاله اي نوشتم نكاتي اندر باب آينده! كه براي نشريه كار ارسال كردم، سردبير از چاپ آن خودداري كرد! چقدرد لم سوخت ! تا اينكه امروز دنبال چيزي در جعبه سياه زندگي ام مي گشتم كه چشمم به اين مقاله چاپ نشده افتادو نشستم خواندم . راستي چه خوب بود اگر ارشيوي وجود مي داشت كه هر كدام از ما ها در اين سالها چه ها كه نگفته ايم...

بله ان رو زها شورش هاي خياباني رو به گسترش ، مجاهدين در بورس بودند و پرونده دادگاه ميكونوسي رو ي ميز وزرارت خارجه ! اينگونه بود كه جنبش دوم خرداد از راه رسيد و گفتمان سياسي عوض شد و مسايل به گونه د يگري شد و پيش بيني اينده در اين دنياي پيجيده ( هر چند با بال هاي خيال و طنز )،براستي امكان نا پذير است . اما بهر حال بايستي جلوتر از نوك دماغ حركت كرد ! پس با هم مي خوانيم:

نكاتي چند اندر باب آينده!

اين روزها همه جا ذكرو خير دمكراسي است و دستجات هر چه بيشتري دم از ”انتخابات آزاد“ مي زنند و از تدارك مشخص فردا كمتر سخن مي گويند. يك ضرب المثل ايراني مي گويد: ” چاه نكنده برج دزديد “ اين بدان معني است كه براي هر كار بزرگ و مهمي قبل از هر چيز بايستي ، تدارك مشخص مرحله بعدي را ديد و گرنه ، مردم ايران را از چاله آخوندي به چاه تجزيه و جنگ داخلي مي كشانيم و اين در عمل يعني خيانت به ايران و ايراني .

آرايش و مواضع نيروهاي و جريانات سياسي بدين گونه است كه : مجاهدين و شوراي ملي ”انتخابات آزاد“ را پس از سرنگوني تماميت رژيم و با رهبري خود را مطرح مي كنند و مدتهاست كه رئيس جمهور ، پارلمان و دولت در تبعيد را هم انتصاب كرده اند. دسته ديگر آلترناتيو جبهه دمكراسي و يا جبهه جمهوري را طرح مي كنند و به انتخابات آزاد پس از سرنگوني و يا كناره گيري اين رژيم باور دارند و گروه سوم كساني هستند ” انتخابات آزاد“ را تحت همين رژيم مطرح مي كنند و دسته چهارم افرادو يا گروههايي هستند كه انتخابات آزاد را هم با سرنگوني مي فهمند و هم بدون آن را طرح مي سازندو سر انجا م اينكه گروههاي كوچكتر ي كه چپ انقلابي و راديكال و يا بعبارتي طرفداران ديكتاتوري پرولتاريا كه ”دنيا“ خود را دارند و از همين امروز ” آلترناتيو پرولتري “ و سوسياليستي سخن مي گويند ، با اين وجود، روحيات و روانشناسي آنان بگونه ايست كه با انتخابات واقعا آزاد مردم بهرحال سر جنگ نخواهند داشت .

از سوي ديگر بر كسي پوشيده نيست كه سياست خارجي رژيم با بن بست كامل و در عرصه اقتصادي با شكست كامل مواجه شده است . گراني بيداد مي كند ومردم به جان آمده ، مدتهاست كه اينجا و آنجا سر به شورش بر داشته اند و عليرغم سركوب خشن اينگونه حركات ، در ابعاد بزرگتر ادامه خواهد يافت و در يك كلام ، هم رژيم و همين طور مردم و اپوزيسيون به بن بست رسيده اند.

گيرم ، بخت به مردمان بلا زده ايران زمين رو كرد و بن بست فعلي در اپوزيسيون كه همگي بدان معترفند ، گشوده شد و زبانم لال ، يك همراهي و همبستگي در اپوزيسيون ايجاد شد و ابتدا طرفداران جمهوري مبتني بر دمكراسي به جاي تشكيل جبهه جمهوري ، به وحدت سازماني رسيده ويك بلوك چپ دمكرات تشكيل دادند وباساير دمكرات ها اعم از مشروطه خواهان قبل و بعد از انقلاب و همين طور با ساير يروهاي ملي و مذهبي ، جبهه دمكراسي را بنيان گذاشتند و با سايرين از جمله محاظه كاران سلطنت ، چپ پرولتري و سنتي و شوراي ملي مقاومت و... وارد مذاكره جدي شدند و با رهبران اپوزيسيون داخل كشور هم راوبط تنگاتنگي بر قرار كردند و ائتلاف گسترده اي ـ از آناني كه موافقند‌ـ كه نامش را ” گنگره ملي نجات ايران “ گذاشتندو هدفشان را تغيير اوضاع ايران ، انتخابات آزاد و جدايي دين از دولت كه البته مردم با راي آزادانه خود شكل نظام و قانون اساسي آنرا تعين خواهند كرد و همه شركت كنندگان اين ائتلاف وسيع به نتايج انتخابات احترام گذاشتند و خلاصه دولت بر امده از آن ، اولين پيامش عفو عمومي خواهد بود وضمن استقرار دمكراسي جلوي هرج ومرج را خواهد گرفت.

نگاهي از دورن

هر چند سران رژيم و مقامات بلند پايه آن خودشان را بسته اند و گيريم چمدان هايشان پر از دلار ، اما به كجا بگريزند . هر كجاي اين جهان كه روند، مخفي تر از ”كارلوس“ كه نخواهند بود و قعطان به اتهام تروريسم بين الملي تحت پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت. فرض كنيم خودشان را يك سوراخ و سنبه اي چپاندند، تكليف اين ” ارتش بيست ميليوني “ چه خواهد بود و سر نوشت آنان كه امروز اغلب شان بجز ”امام “ به همه مسئولين رژيم بي اعتماد شده اند ، چه خواهد شد و اگر از همين امروز به آنان ” امان“ داده نشود ، ناخواسته اين فريب خوردگان را به دفاع مسلحانه از اين رژيم خواهيم كشاند.

ــ گزارشات داخل كشور نشان مي دهد كه ”هر كسي سر ده نفر را نشان كرده “ و كاملا قابل پيش بيني است كه در صورت خلا قدرت ـ حتي به مدت چند روز ـ حمام خون به پا خواهد شد. بخشي از مردم ايران به اميد روز مبادا كه ” تقي به توخي به خورد، اون ده نفر را بفرسته اون دنيا“ از سوي ديگر بخشي ديگري از مردم ” حواسشان جمع اين جريان است ، افغانستان و بسني براي مردم درس بزرگيه “ و بر خلاف ز مان انقلاب ، مردم دست به غارت و اشوب خواهند زد و چنان بلبشويي خواهد شد كه هيجكس را ياراي ممانعت و كنترل آن نخواهد دبود.

ـ از سوي ديگر امد دري به تخته خورد و ”رهبر“ و رئيس جمهمور فعلي از ترس شدت يافتن شورش هاي انتقام جويانه مردم و زير فشار فزاينده بين المللي بگويند” ما قبول داريم انتخابات آزاد مردم را لاكن تحت همين رژيم ، ما وشما ضمن استقرار دمكراسي بايستي جلوي هرج ومرج را بگيريم و مانع اپوزيسيون مسلح به داخل كشور را بگيريم !“‌ما چه پاسخي خواهيم داد؟

آمد و رفتيم با مجاهدين و شورا در باره اين شرط مذاكره كرديم ولي انان گفتند ” مرغ يك پا داره“ و ما بجز سر نگوني تمام و كمال رژيم ذره اي كوتاه نخواهيم آمد و حتي پيشنهاد ما را مبني بر قطع موقت عمليات نظامي و پذيرش سهم شايسته آنان در دولت آشتي ملي را نپذ يرند . آنوقت چه خواهيم كرد . آيا بدون آنها و ديگران ، شرط رژيم را مي پذيريم و يا اينكه خواهيم گفت انتخابات آزاد را بدون آنان تحريم خواهيم كرد!؟

احتمالات ديگر

ـ هر چند در اين 16 سال ، تلاش جداگانه احزاب و دستجات براي سرنگوني و يا ”كنار آمدند“ همگي به شكست انجاميد ه ، ولي تا كنون جبهه واحدي نبوده كه روش يگانه اي را پيش ببرد. حال فرض كنيم ائتلاف وسيع و جبهه واحد تشكيل شد، پيشنهاد انتخابات آزاد تحت شرايط همين حاكميت مورد پذيرش رژيم واقع نشد ورژيم بجاي مذاكره با نمايندگان ”گنگره ملي “ آدم كشان اش را فرستاد و آنان به قتل رساند، آنوقت چي؟ در اين حالت ”گنگره ملي نجات ايران “ بايستي به جبهه آلترناتيو تغيير سازمان يابد و از هر وسيله اي براي سرنگوني بكوشد ولي بهيج وجه اهداف و برنامه هاي آن تغيري نخواهد كرد.

ـ احتمال ديگري كه نبايستي دست كم گرفته شود واين است كه رژيم به جاي سازش و پذيرش ” انتخابات آزاد“ مصلحت گرايانه و يا واقعا وارد مذاكره و سازش با امريكا شود و دست از لجاجت در مورد صلح اعراب و اسراديل بر دارد و فتواي قتل سلمان رشدي را بشكل محترمانه بي اعتبار سازد و همين طور در رابطه با كشورهاي خليج فارس و ساير دول جهان مناسباتش را بهبود بخشد و سو ظن هاي اتمي را هم بر طرف سازد و از اين طريق با جلب سرمايه هاي خارجي و تقويت ارزش ريال ، از ورشكستگي اقتصادي نجات يابد تا از اين طريق نارضايتي مردم كاهش يابد. به اعتقاد من اپوزيسيون بايستي از چنين گرايش مثبتي دفاع كرده و همچنان خواهان باز كردن فضاي سياسي تا تحقق انتخابات آزاد بكوشد.

چه بود درس انقلاب؟

نشريه كار به مناسبات 19 بهمن طي سر مقاله اي تحت عنوان ” از انقلاب بهمن درس بگيريم“ به ارزيابي از انقلاب وطرح برخي سئولات كه پاسخ به آن” راة ما را براي حركت فردا مي گشايد“ پرداخت كه فشرده آن چنين است:

كليه ارزيابي هاي بدبينانه نسبت به انقلاب بهمن را رد مي كند و اساسا انقلاب را ضروري دانسته ، چرا كه هر گونه مذاكره اپوزيسيون، با شاه ضعيف شده رارد كرده و عدم وجود” آلترناتيو ملي، مذهبي و چپ “ در جريان انقلاب را دليل قدرت گيري خميني دانسه و خلاصه اينكه انقلاب را اجتناب ناپذير دانسته و سپس مي پرسد” اگر با دانش و تجربه ي امروز در شرايط انقلاب بهمن قرار داشتيم ، چه مي كرديم ، آيا با بختيار همگام مي شديم و خود را آماج تودهها مي ساختيم ؟ يا اينكه چون بارزگان با اميد به مهار زياده روي و افراط گري مذهبي به همكاري خميني پرداخته ، طعن و نفرين را از هر دوسو خريدار مي شديم ، يا منزه طلبانه هر دو گروه ليبرال ”سازشكار“ و ايضا ”شورش “ هاي انقلابي مردم تبري مي جستيم “ و آنگاه سر مقاله نظرخود را اينگونه طرح مي كند ” و يا درقيام مردم شركت كرده و به خواست هاي راديكال توجه كرده و بسيح و سازماندهي پرداخته و سپس به شرايط امروز بر مي گردد و اينطور نتيجه مي گيرد: ” تشكيل يك آلترناتيو سياسي با طيف وسيعي از همه جمهوريخواهان براي تحقق دمكراسي .....مبارزه مي كنند ، تا اندازه اي مي تواند در مهار روند ها ......در پيوند با جبهه سياسي متعبر مي توان حكومتيان را به عقب نشيني واداشت و تحولات را به مسيري مسالمت جويانه سوق داد.“

بعبارت ديگر، انقلاب ضرورت داشت و تنها اشكالش ”رهبرش “ بود و راديكاليسم مردم و اگر آلترناتيو انقلابي ديگري بجاي ان بود، چنان مي كرديم و چنان نمي شد. من جدا خوشحالم كه با آن افكار ديروزمان ، رهبري انقلاب را بدست نگرفتيم.

به گمان من انقلاب ضرورتي نداشت ، چرا كه معمولا انقلاب در دوران انحطاط اجتماعي و زوال اقتصادي پديد مي ايد و انقلاب بهمن بر عكس ، وضيعت اقتصادي مردم خوب و از امينيت اجتماعي بر خورداربود و كشور دوران شكوفايي و توسعه صنعتي ، تجدد و نوسازي ملي را طي مي كرد و انچه كم داشتيم ، دمكراسي بود، بعباراتي جواب اختناق سياسي آن روز ، انقلابي نبود كه به ويراني ايران انجاميد و ديديم كه چگونه كشورهايي نظير اسپانيا ، آرژانتين و بنوعي آفريقا ي جنوبي بدون انجام انقلاب بطور نسبي به دمكراسي فراروئيد.

در واقع اگر خميني نبود و بجاي او انسان معتدلي مثل آيت الله شريعتمداري بود ، قعطا از انقلاب اجتناب مي شد و امكان استقرار دمكراسي و كنار آمدن با شاه ضعيف شده و يا شوراي سلطنت و نظايز ان موجود بود، قعطا امروز كشورمان ، جايگاه و چهره ديگري مي داشت.

ثانيا كساني مبناي ارزيابي شان ”برشي“ از مقطع انقلاب است ، به نتيجه درست نمي توانند برسند و به ديگر سخن نبايستي از كمر قضيه گرفت ، چرا كه اصولا كارپايه فكري انقلاب بهمن كه راديكاليسم ، خشنونت و بي منطقي از مظاهر آن بود. از سالهاي قبل ، بعد از كودتاي 28 مرداد شكل گرفت.

در ان روز ها جواناني پيدا شدند كه تحت تاثير انقلاب مسلحانه ساير كشورها ، مبارزه سياسي را به ريشخند گرفته ، سلاح و مبارزه مسلحانه برايشان مقدس شده بود و رفرم و اصلاحات ارضي شاه را يكسر مردود اعلام داشتند و به خط فكري درستي كه در آن روز ها طرح بود. يعني ” اصلاحات آري ، ديكتاتوري نه “ توجه چنداني نشد. شورش واپسگرايانه 15 خرداد42 ، قيام مردم عليه ديكتاتوري نام گرفت و از ميان نيروهاي چپ و ملي كسي نبود كه اين سخنان خميني كه مي گفت ” ما دمكرات نيستيم ، جبهه واحدي با افراد و احزاب غير اسلامي تشكيل نمي دهيم و تنها حكومت الله و شريعت را قبول داريم و افراد غير مسلمان را هم نجس مي دانيم.“ جدي بگيرد!

نه تنها جدي نگرفتند ، بلكه در روزهاي انقلاب و پس از آن هر كدام از ما خود را راديكال تر از ديگري و بقيه را سازشكار مي دانستيم . تا دلتان بخواهد بازار مصلحت گرايي و عوام فريبي گرم بود و به زور خود را به صفوف انقلاب تحت رهبري خميني كرديم.

نتيجه آن شد كه امروز به مانند مارگزيده ها از طناب سفيد و سياه بترسيم و از ائتلاف ، همراهي و آشتي ملي و داخل شدن در جبهه واحدي عليه ديكتاتوري نعلين كه متشكل از همه نيروهاي دمكرات كه پذيرش استقلال فكري و عقيد تي هر حزب و سازمان و دسته اي را شرط همكاري قرار مي دهد ، به هراسيم و به ان پاسخ مثبت ندهيم .

بهر حال تاريخ را نمي توان به عقب بر گرداند و تنهامي شود از ان آموخت . مطلبم را با سخنا ن مسئولانه يكي از نويسندگان آزاده ايران به پايان مي برم :

آناني كه ديروز با ”وحدت كلمه“ در سياهروزي و ويراني ايران ” همت كرده اند“ اما اينك و امروز ـ از همبستگي و اتحاد ملي براي سازندگي ، تجديد حيات اقتصادي ـ اجتماعي و سياسي ايران و باز يافتن غرور ملي ” پرهيز“ مي كنند ـ به حق شايسته نفرت و نفرين آيندگان خواهند بود.“

انتشار از: