یک دروغ متحد کنندە


در حالیکه رژیم امیدوار بود با اسطوره سازی از قاسم سلیمانی و راه انداختن کارنوال تشیع جنازه آبروی باخته در میان مردم را تاحدی جبران کند ساقط کردن هواپیما و سپس فرافکنی و دروغگویی و رفتار زننده حکومت در مقابل کشته شدکان این حادثه و بازماندگانشان، نمایش تبلغاتی تشیع جنازه را نیز بی‌اثر کرد.

 

جمهوری اسلامی سرانجام بعداز سه روز دروغ و فریبکاری و انکار نتوانست در مقابل شواهد انکاناپذیر مقاومت کرده و به خطای خود در سقوط هواپیمای مسافربری اوکراینی بوسیله موشک زمین به هوای سپاه پاسداران اعتراف کرد.

از میان همه حوادث و رویدادهای دوسال گذشته از قبیل گرانی سیصد درصدی و ناگهانی نرخ بنزین که اعتراضات آبان‌ماه را جرقه زد، جنبش بزرگ ولی پراکنده مالباختگان که اعتراضات بسیاری را رقم زد و بسیاری حوادث و رسوائی‌های از قبیل برملا شدن اختلاس‌های نجومی و ... که در نهایت جنبش اعتراضی دی‌ماه را سبب شدند و هرکدام فرصتی برای بروز نارضایتی گسترده و انفجار خشم فروخورده را فراهم آورند، به اعتقاد من حادثه ساقط کردن هواپیمای بوئینگ اوکراینی به وسیله پدافند هوائی ایران دیرپاترین و عمیق‌ترین اثر خود را بر رابطه مردم و حکومت برجا خواهد گذاشت.

بسیاری از موارد اعتراضی و نارضایتی مردم از قبیل اختلاس‌ها و دزدی‌ها و فساد مقامات لااقل در چشم هواداران رژیم و اقشار هنوز متوهم می‌توانست به فساد بخشی از کارگزاران رژیم تعبیر شده و بالاترین مقام‌ها و راس حکومت را بی‌تقصیر و در بدترین حالت سهل‌انگار و بی‌عرضه نشان دهد. در حالیکه در موضوع زدن هواپیما با موشک و هماهنگی عجیب تمامی ارکانٍ حکومت از «رهبر معظم» گرفته تا رئیس جمهوری و عالی‌ترین مقامات لشکری و اداری تا تحلیل‌گران، گزارشگران مزدبگیر رسانه‌ها در تکرار فرافکنی‌ها، دروغ و فریب مردم تمامیت نظام سیاسی را در چشم مردم به یک اندازه فریبکار و دروغگو نشان داد. این موضوع دیگر جائی برای توهم و خودفریبی هیچ کس باقی نمی‌گذارد. این بی‌اعتمادی به حکومت و امپراطوری دروغ تنها روبه آینده نیست و بی‌گمان خاصیت عطف به ماسبق نیز دارد. دروغ‌پردازی‌های رژیم مبنی بر خودکشی‌های متهمین سیاسی در زندان‌ها، اتهامات جاسوسی به منظور گروگان گرفتن شهروندان دو تابعیتی و خارجی و هزاران دروغ دیگر که البته دروغ بودن آن همان موقع نیز برای بخش زیادی از مردم روشن بود، اکنون در چشم هواداران و باورمندان خود رژیم سیاسی نیز مورد قضاوت مجدد قرار می‌گیرند.

در حالیکه رژیم امیدوار بود با اسطوره سازی از قاسم سلیمانی و راه انداختن کارنوال تشیع جنازه آبروی باخته در میان مردم را تاحدی جبران کند ساقط کردن هواپیما و سپس فرافکنی و دروغگویی و رفتار زننده حکومت در مقابل کشته شدکان این حادثه و بازماندگانشان، نمایش تبلغاتی تشیع جنازه را نیز بی‌اثر کرد.

این یکی از موارد نه چندان عادی در جهان است که مردم یک کشور در یک نمایش و رودررویی آشکار با جامعه جهانی و رسانه‌های آن در مقابل چشمان همه، حقیقت یک تراژدی بزرگ و در ابعاد ملی، فاجعه به این بزرگی را نه از زبان حکومت خود بلکه از زبان رؤسای حکومت‌های کشورهای دیگر می‌شنوند و از جانب حکومت خودی و تا لحظه اعتراف تنها دروغ و فریب تحویل‌شان داده می‌شود. نه تنها مردم معترض و ناراضی بلکه طرفداران حکومت و باورمندان به آن نیز به یک درجه خود را فریب خورده و دروغ تحویل داده شده می‌پندارند. این حقیقت که کارزار افشای دروغ‌پردازی همزمان هم جنبه داخلی و هم خارجی داشته و در عرصه بین‌المللی نیز به وضوح در جریان بودە است، عزت نفس مردم را به شیوه بسیار عمیقی خدشه‌دار کرد. تقریبا می‌شود گفت همه به یک اندازه فریب خورده و از جانب حکومتیان تحقیر شده‌اند تفاوت‌های طبقاتی و اقشار مختلف اجتماعی در این موضوع کمرنگ شده و محلی از اعراب ندارند. سرکوب و دروغ و فریب همیشه همزاد یکدیگر بوده‌اند با این تفاوت اینبار باطوم دروغ و فریب تنها معترضین و مخالفین را در خیابان نزده است و به یک اندازه همه را -حتا بخشی از دستگاه خود حکومت- را نیز نشانه رفته است. همه خود را فریب خورده احساس می‌کنند. باید دید جنبش اعتراضی از این وحدتی که در مقابل رژیم و به دست خود رژیم فراهم آمده است چقدر بهره خواهد برد.

به همه این دلایل و بسیاری دلایل دیگر حادثه هواپیما و رفتار حکومتیان، تاثیرات بسیار دیرپایی را در رابطه و مناسبات بین حکومت شوندگان و حکومت کنندگان بجا خواهد گذاشت. باید منتظر ریزش صفوف باورمندان به حکومت بود. نکته درخور توجه در این مورد اینست که کل سیستم رسانه‌ای و میدیایی ایران نیز به شدت بی‌اعتبار شده و از چشم مردم خواهد افتاد. همصدا شدن عجیب و یکپارچه مطبوعات و روزنامه‌ها در فریب مردم و درغگویی اعتباری برای آن‌ها باقی نگذاشته است. خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ها که نمی‌خواهند بیش‌از این خود را و اعتبار شغلی و شرافت‌شان را در مسلخ امپراطوری دروغ قربانی کنند باید بطور جدی به فکر اعاده حیثیت از خود باشند. بهانه وجود سانسور برای توجیه همکاری با حکومت در عرصه رسانه دیگر کافی نیست.

ابوبکر مدرسی

٢٢ دی ماە ١٣٩٨
١٢/١/٢٠٢٠

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: