آقای ظریف، آن “پیام گستاخانه” چه بود؟

محتوای آشکار نشده یک پیام
مشاور امنیت ملی کاخ سفید، با غرور تمام، توییت کند که “ایرانی ها دریافتند که خواهان تقابل نظامی با آمریکا نیستند.” تقابلی نظامی که برای مسئولان ایرانی به قیمت سرنگونی یک هواپیمای مسافر بری خارجی با مسافرانی که غالبا ایرانی بودند، بدل شد و علاوه بر آن، حاکمیت ایران را برای چندمین بار با بحران مشروعیت مواجه کرد. آیا این همان تهدیدی نبود که ظریف از آن با عنوان “پیام گستاخانه” یاد کرده بود؟

آقای ظریف، آن “پیام گستاخانه” چه بود؟

در ساعات اولیه ی ترور سردار سلیمانی، ایران از طریق سفارت سوییس، یک پیام از ایالات متحده دریافت کرد که محتوای آن، تا این لحظه آشکار نشده است، پیامی که دکتر محمدجواد ظریف آن را گستاخانه خواند و اضافه کرد که به آن پیام، پاسخی قاطعانه داده شده است.

 پس از آن، ایران شاهد واکنش عمومی به تروریسم دولتی ایالات متحده بود که به شکل بی سابقه ای، گروههای مختلف اجتماعی با مواضع گوناگون را در کنار هم قرار داد. سلسله ای از آیین های سوگواری و مراسم تشییع که اوج آن در تهران مشاهده شد.

 در حالیکه این نیروی تازه تولید شده می توانست به مبدأیی نو برای وفاق ملی و بازگشت به مردم بدل شود تا زنجیر اتصال میان مردم و حاکمان را که پس از آبان خونین، به رشته ای باریک مبدل شده بود، از نو به طنابی قطور تبدیل کند (ترجمانی درست از انتقام سخت)، در سطوح بالا تصمیم گرفته شد که انتقام سخت، حمله ی موشکی به پایگاههای نظامی آمریکا در عراق باشد.

 هنوز مراسم تدفین پایان نگرفته بود که موشک ها به پرواز درآمدند و چنین وانمود شد که دشمن غدار، با این حملات خوار خفیف شده است.گفته می شد که این سیلی نخست بود و انتقام سخت، پرده های دیگری هم دارد که به تدریج بالاخواهند رفت. در هیاهوی مستانه ی این شلیک ها اما یک “شلیک خاص” که تا روزها پنهان شده بود، از انتقام سخت، یک تراژدی فراموش ناشدنی ساخت: در شب حمله، یک موشک پدافندی در ایران، یک هواپیمای مسافربری اوکراین را هدف قرار داد.

آمریکا که با آگاهی پیشینی از حملات قریب الوقوع ایران، در بالاترین سطح آمادگی دفاعی قرار داشت به نحوی که به غیر از برخی منابع خبری داخلی، هیچ یک از مراکز خبری شناخته شده، اخباری از تلفات انسانی آن را مخابره نکردند،بلافاصله پرونده ی حمله به پایگاههایش در عراق را به بایگانی سپرد و روی پرونده بویینگ ساقط شده ی اوکراین در ایران متمرکز شد و از همان آغاز، با یک دیپلماسی فعال، قاطعانه از اصابت موشک ایرانی به هواپیما سخن گفت.

در ایران اما افکار عمومی، متعاقب آیین های خیره کننده ی تشییع، در فضای احساسی ناشی از ترور سردار سلیمانی که به بازسازی نسبی سرمایه ی اجتماعی حاکمیت انجامیده بود، ادعای قاطعانه ی مسئولان مبنی بر انکار حمله به هواپیمای مسافری را پذیرفت و بی صبرانه منتظر بود تا “نقص فنی” به عنوان علت نهایی این سقوط هولناک از طریق مراجع رسمی و کمیته های مشترک بررسی سانحه اعلام شود.

ایالات متحده که در ماجرای حمله ی موشکی به آرامکو، نتوانسته بود مدارک متقن و قابل ثبوتی از مشارکت ایران در اختیار متحدانش قرار دهد، این بار از عهده ی این امر بر آمد و به سرعت، آنان را در صف خود قرار داد با این حال، تو گویی هنوز زود بود که پیروزی خود را در این جدال به غایت پیچیده، به رخ حریف بکشد.

 اطلاعیه ی دیرهنگام ستاد نیروهای مسلح در بامداد چهارمین روز حادثه که در آن، اصابت غیر عمد موشک پدافندی ایران به هواپیما، علت سقوط آن اعلام شده بود، ایران را در بهت و حیرت سهمگینی فرو برد.در حالیکه بسیاری از نیروهای معترض و منتقد و مخالف نیز با تحلیل های خاص خود، با همه ی وجود در کنار مسئولان برای اثبات ادعای نقص فنی ایستاده بودند، اینک می دیدند که بازی خورده و همه ی تلاش هاشان و همه ی اعتمادشان، دود می شود و به هوا می رود!

 شامگاه یکشنبه، وقتی  خیابان های شهرهای مختلف ایران و البته پایتخت که تنها پنج روز پیش از آن، جلوه ای درخشان از یک هبستگی ملی را به تماشا گذاشته بود، به صحنه ی اعتراض عمومی علیه پنهانکاری و دروغ بدل شد، وقت آن بود که مشاور امنیت ملی کاخ سفید، با غرور تمام، توییت کند که “ایرانی ها دریافتند که خواهان تقابل نظامی با آمریکا نیستند.” تقابلی نظامی که برای مسئولان ایرانی به قیمت سرنگونی یک هواپیمای مسافر بری خارجی با مسافرانی که غالبا ایرانی بودند، بدل شد و علاوه بر آن، حاکمیت ایران را برای چندمین بار با بحران مشروعیت مواجه کرد. آیا این همان تهدیدی نبود که ظریف از آن با عنوان “پیام گستاخانه” یاد کرده بود؟

منبع: 
melli mazhabi
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: