رسم تاريخي وارد کردن نيروي سوم به ميدان نبرد

روحانيت و تشکيلات ديني و شبکه عظيم مساجد، از آسمان به ايران 1356 نازل نشد. اين نيرو در جامعه و همه ارکان آن از "انجمن شاهنشاهي فلسفه ايران" تا کتابهاي درسي و مراسم مختلف درباري و دانشگاهها و مساجد کشور، در جهت تحکيم رژيم پهلوي در خدمت بود. کمونيستها و روشنفکران مخالف رژيم پهلوي، دموکرات نبودند و چيزي بنام حقوق بشر نمي شناختند. اما اين نيروها، احمق هم نبودند. تحت هيچ شرايطي نميتوان انتظار داشت که وقتي که آنها راحتي گلوي خود از فشار تيغ بران ديانت متحد با رژيم را احساس کردند...

هرکسي که از  انقلاب اسلامي 1356ـ1357 ايران بعنوان يک حوادث مهم تاريخي خبر داشته دارد، تابلوهايي از اين حادثه در ذهن خود دارد. اين تصاوير حتما شامل حوادث ماوقع و زنجيره "علت و معلول" هم است. به تبعيت از اين وضع عمومي من نيز علاوه بر تصاوير ثبت شده ذهني از تجربه دست اول خودم، مجموعه اي از روايتهاي کتبي و شفاهي ديگران را هم به مجموعه خودم اصافه کرده ام. تنها راه ارتباط دادن اين مجموعه عظيم تصاوير به همديگر، ساختن يک روايت است که هم از عهده شرح قابل قبول زنجيره علت و معلول برآيد و هم کل ماجرا را در کادري مشخص، براي مخاطب قابل فهم بکند. اين قابل فهم شدن به معني قابل قبول بودن نيست. روايتهايي از اين دست در قالب کتابها و مقالات متعددي منتشر شده اند. در اين شلوغ بازار، چه بسا روايتهايي که تنها در ذهن راويان موجوديت دارند و يا روايتهايي که حتي اگر روي کاغذ آمده اند، منتشر نشده اند. يک از روايتهاي کتبي منتشر نشده هم متعلق به صاحب اين کيبورد است. اين روايت در وجه استدلالي و نحوه مونتاژ کادرها،  بمرور ايام دچار تغيير و اصلاح شده است. مهمترين حک و اصلاح اين حکايت، مربوط به نقش نيروهاي چپ و روشنفکر ايران است. من تا چند سال قبل از فهم علت رفتار نيروهاي چپ و روشنفکران و مجموعه نيروهاي معترض دوران پادشاهي در ايران، عاجز بودم. برايم قابل باور نبود که اين نيروها در قبال اصلاحات شاهانه انقلاب سفيد و جنبش آشکارا ارتجاعي 15 خرداد آيت الله خميني و فدائيان اسلام، چرا در قبال اولي بالکل مخالف (يا حداقل ساکت و "بيطرف") و در مواجهه با جنبش سياه 15 خرداد لحن موافق داشتند.

بالاخره غور در تاريخ دوران آنتيک اروپا، براي قابل فهم کردن رفتار عجيب فوق از سوي نيروهاي مخالف رژيم شاه به کمکم آمد. اين کشف شهود از لابلاي کتب تاريخي مربوط امپراطوري رم عارض شد. در همه دوران امپراطوري روم (بعنوان بخش بشدت و به دقت مکتوب شده تاريخ بشر) رسم بر اين بوده است که در مواجهه با دشمنان، در وهله اول، بجاي توسل به نيروي بازو، از دانش و تجربه سياسي و نظامي استفاده شود. يعني بجاي زورآزمايي بدني صرف انسان در قبال انسان، از مجموعه بزرگي از ابزار سياسي و نظامي هم استفاده ميشد. از موجودي متفکر مثل انسان هم قابل انتظار است که با مدد از قوه عقل و تخيل خود، هميشه بخواهد (و گاه بتواند) بر نيروهاي بسيار بزرگتر از خود، فائق آيد. عقل و تخيل ميتواند به انسان ياد دهد که با مدد از تجربيات خود و ديگران، هم ادوات و ابزارهاي نظامي بسازد و هم از نيروهايي موجود در محيط به نفع خود استفاده کند. شايد مثال منحرف کردن نهاني مسير آبهاي جاري بسوي اردوگاه دشمن، از معروفترين تاکتيکهاي نظامي باشد که انسان متفکر در جنگ با دشمن، براي کاستن از هزينه خود و تضمين پيروزي آسانتر، بدان متوسل ميشده است. به اينترتيب، قدرت بيکران تعقل و تخيل انساني، انتخابهاي بيشماري را در راه کم کردن هزينه پيروزي يا حفظ نتايج آن به بشر، ارزاني داشته است.

در مجموع ميتوان خلاصه کرد که "نبرد تن به تن" وسيله انحصاري حل اختلاف در عالم حيوانات بوده است و بشر، زبل تر از آن بوده است که از توسل به عامل سوم (بجز نيروي بدني خود و نيروي بدني حريف) غافل بماند. از اين، جهت ساختن سلاح جنگي (از سنگ و چماق تاسلاح شيميايي، بمب اتم و هواپيماهاي F-35) و توسل به حيله و تاکتيک نظامي و درگير کردن حريف با دشمنان ديگر (روشهاي سياسي) هرکدام بنوبه خودش وجهي از "طرف سوم" است که انسان باهوش براي تضمين پيروزي خود يا آسانترکردن غلبه، وارد معرکه درگيري ميکند. اين همان تفاوت مهمي است که در دو منظره متفاوت که اولي از نزاع دو انسان و دومي از نزاع دو حيوان باشد، بچشم ميخورد. دو انسان ميتواند در جريان نزاع متوسل به انواع سلاح و ابزار کمکي متوسل بشوند.

از اين منظر، انواع مداخله در امور داخلي يک کشور به نفع يکي از طرفين درگيري يا هر نوع مبارزه سياسي و استفاده از رسوايي هاي مالي و جنسي مخالفين سياسي و هرنوع جنگ ارتشها و شرارتهاي بزهکاران، همه در يک چيز مشترکند: وارد کردن عامل سوم (چهارم، پنجم  و الي النهايه) به ميدان نبرد با طرف مقابل. ترديدي نيست که از نظر اخلاقي، قوانين بين المللي، قوانين داخلي کشورها، نگاه اديان مختلف و... نگاه ما به اين "عامل سوم"، متفاوت است. مسلما کمک مالي و نظامي خارجي براي انجام کودتاي نظامي در کشور، داراي تبعاتي است که به هيچوجه با تأثير اسلحه کمري در حل نتيجه نهايي يک نزاع دونفره، قابل مقايسه نيست. آنچه مد نظر من است، عادي بودن توجه انسان براي مدد از نيروهاي بيروني و در نگاه اول بيطرف، براي پيروزي در يک زورآزمايي شخصي، تجاري، نظامي و يا سياسي است.

 

از اينرو معتقدم که هم، توسل خاندان پهلوي به عامل مذهب و نيروي بيکران نهادهاي مذهبي و اعتقادات ديني مردم ايران در جهت کسب و حفظ و اعمال قدرت و هم، استفاده مخالفين سلطنت پهلوي از همين نيروها را بايد نمونه بسيار کلاسيک استفاده حاکمان و مخالفان آنها از سنت، فرهنگ و از جمله دين به حساب آورد.

تغيير نگاه من در روايت خود از ماجراي انقلاب اسلامي ايران، بخاطر اشراف به اين نکته ساده و مهم روابط نيروهاي سياسي ايران در قرن چهاردهم هجري شمسي است. در فيلم زير شاهد سخنراني يک روحاني (گويا علم الهدي) در حضور شاه دوم پهلوي هستيم. البته هزاران مورد از اينگونه مجيزگويي هاي روحانيت ايران در قبال شاهان پهلوي در آرشيو راديو تلويزيون ايران موجود است. اين قبيل کارها در کنار الطاف شاهانه شاهان پهلوي در حق روحانيت، چيزي جز توسل به نيروي عظيم دستگاه عريض و طويل دين براي بالا بردن ميزان مشروعيت و کوبيدن حريفان سياسي و ناراضيان نيست. در کنار اين فيلم ما از فتواهاي روحانيون نزديک به رژيم بر عليه اعضاي حکومت ملي آذربايجان و خانواده هاي آنان در حد مباح اعلام کردن خون و ناموس آنان، خبر داريم.

از اينرو، استقبال از ورود روحانيت و مساجد به مخالفت با رژيم پهلوي، بيش از آنکه سند ارتکاب گناه نابخشودني همراهي با ارتجاع از سوي کمونيستها و روشنفکران ايران باشد، (طبق استدلال اول اين نوشته) همانا توسل به يک نيروي سوم بيروني و وارد کردن آن به معرکه در جهت تحقق اهداف خود است. ترفه آنکه، اين نيرو (روحانيت و دستگاه دين در ايران) همان تيغي بود که رژيم پهلوي (به تبعيت از سنتي تاريخي و جهاني) براي سرکوب مخالفين خود، دائما در حال تيزکردن آن بود. حال وقتي که در زمستان 1356، ورود جدي اين نيرو بر عليه رژيم پهلوي مسجل شد، در واقع يک نيروي بيطرف خارج از صحنه درگيري، وارد ميدان نشد. در آن زمان ما شاهد "تغيير جبهه" يک نيروي برخوردار از الطاف همايوني بعنوان يک نيروي هميشه موجود در ميدان نزاع رژيم پهلوي با مخالفين آن رژيم شديم. 

 

روحانيت و تشکيلات ديني و شبکه عظيم مساجد، از آسمان به ايران 1356 نازل نشد. اين نيرو در جامعه و همه ارکان آن از "انجمن شاهنشاهي فلسفه ايران" تا کتابهاي درسي و مراسم مختلف درباري و دانشگاهها و مساجد کشور، در جهت تحکيم رژيم پهلوي در خدمت بود. کمونيستها و روشنفکران مخالف رژيم پهلوي، دموکرات نبودند و چيزي بنام حقوق بشر نمي شناختند. اما اين نيروها، احمق هم نبودند. تحت هيچ شرايطي نميتوان انتظار داشت که وقتي که آنها راحتي گلوي خود از فشار تيغ بران ديانت متحد با رژيم را احساس کردند، و متوجه تغيير جبهه دستگاه دين (در وجه غالب آن) در جهت مخالفت با متحد  هميشگي خود يعني صاحب تخت طاووس شدند، از اين گشايش مهم در کار فروبسته خودشان، شاد نميشدند. آنها بعنوان انسانهاي معمولي برخوردار از عقل و شعور متوسط انساني، متوجه شدند که تيغي که از سوي دربار براي تکفير کمونيستها و مخالفين سياسي رژيم شاه، تيز و براق شده بود، حلقوم ولي نعمت سابق خودش را نشانه رفته است. جاي ترديد نبود. نيروهايي که در همه عمر خود، حتي اجازه نوشتن يک انشاي مدرسه اي بدون درگيري با ساواک آيامهري را نداشتند، يکدفعه متوجه لرزه ناشي از تنها ماندن رژيم از يک متحد مهم خود يعني دستگاه ديني کشور در کليت خودش شدند. از تظاهرات طلاب قم بر عليه رژيم شاه در 19 ديماه 1356 تا 22 بهمن سال بعد، سير حواد چون طوفاني سهمگين، طومار سلطنت پهلوي را درنورديد و دنيا را با اولين رژيم فقاهتي اسلامي تاريخ آشنا کرد. اسلام سياسي به مثابه ايدئولوژي نظام توتاليتر ديني در ايران متولد شد. باشد که پايان کار آن نيز، از ايران شروع شود. (اگر اين "شروع" اتفاق نيفتاده است)

توجه: من از زمان و مکان و هويت شخص متکلم در کليپ زير خبر ندارم و ادعاي ربط آن به علم الهدي هم گويا صحت ندارد،  اما خود شاهد صدها نمونه مشابه اين، در راديو تلويزون شاهنشاهي ايران بوده ام.

https://www.youtube.com/watch?v=Ci7QQvESOtQ

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: