خانه هائی که سرنوشتی منحصر بفرد دارند!

“مهاجرت " بخش بیست چهارم
نمی توان از مهاجرت در افغانستان نوشت واز زندگی در کابل بی آن که از کارتیه سه سخنی بمیان نکشید عبور کرد.خانه ای که نبض جوان زندگی با شور و آرزودر هم می پیچید ودرهم پیوندی با خانواده هامجموعه مهاجرت راغنا می بخشید و قابل تحمل می ساخت.
ساختمان دو طبقه نسبتا بزرگی بود با ا

خانه هائی که سرنوشتی منحصر بفرد دارند!
"مهاجرت " بخش بیست چهارم
نمی توان از مهاجرت در افغانستان نوشت واز زندگی در کابل بی آن که از کارتیه سه سخنی بمیان نکشید عبور کرد.خانه ای که نبض جوان زندگی با شور و آرزودر هم می پیچید ودرهم پیوندی با خانواده هامجموعه مهاجرت راغنا می بخشید و قابل تحمل می ساخت.
ساختمان دو طبقه نسبتا بزرگی بود با اطاق های مجزا و یک ایوان مشرف بر حیاطی خشک با چند درخت بی حال کم برگ. اطاق نگهبانی در ورودی خانه قرار داشت با آشپزخانه ای در کنج با لای حیاط .
خانه ای بود مصادره ای در منطقه کارتیه سه که عموما طبقه متوسط ببالای کابل در آن جا زندگی می کردند. بفاصله اندکی یک میدان گاهی بزرگی قرار داشت که محل "گودی بازی " بادبادک پرانی بود. یک بازی قدیمی و مردمی!
میدان گاهی که اندگی هم در بلندی قرارداشت. هرروز حتی در آن سال های سخت شاهد به هوا رفتن صد ها بادبادک رنگی بود .از پیرمرد تا کودکی که تازه دویدن یاد گرفته بود .شادی های کوچک در بین جنگ وسختی.
خانه محل زندگی اعضای مجرد سازمان بود . گاهنا برای مدتی موقت محل زندگی خانواده ها نیز بود تاخانه ای در مکرویان برایشان آماده شود.مشکل مسکن واقعا مشکلی جدی برای مهماندارانمان شمرده میشد.
در توافقی دوستانه قرار شده بود که مجرد ها در این خانه ساکن شوند.تجمع اعضای مجرد! چه مجردین ازدواج نکرده وچه آن هائی که بنا گزیر بدون خانواده مجبور به ترک وطن گشته ودر انتظار پیوستن خانواده مجرد اجباری شده بودند، در این خانه اسکان داده می شدند که از پراکندگی افراد جلوگیری و کنترل آن ها میسر گردد.
کنترلی که در محدوده مکرویان نیز با تجمع در یک راهرو وخانه های کاملا نزدیک بهم امکان نظارت بر خانواده های سازمانی را میسر می کرد. دفتر مرکز تلاقی روزانه افراد چه مجردین وچه خانواده ها با مسائل گوناگون بود.
متاسفانه ما هرگز تا آخرین روز ها دید دقیقی براین که با مجردین حتی خانواده ها در طولای مدت چه باید کرد؟نداشتیم. دیدی استراترژیک و طولانی مدت. بقول یکی از عزیزترین چهره های سازمان که احترامی فوق العاده نزد من و در بین تمامی اعضا داشت وصرفا به خاطر مجرد بودن در این خانه زندگی می کرد!
"کارتیه سه حالت قوطی کبریتی را دارد که تمام مجردین از هر سن و رده سازمانی را یک اندازه می کند و درش را می بندد!قوطی کبریتی که باز درون خود قوطی دیگری دارد که گاه درون آن قوطی یک کبریت وگاه دو کبریت جا داده شده. قوطی کبریتی که بسته به نیاز در آن گشوده وبسته می شود ومسئولان نمی توانند تاثیرات این یکسان سازی زیرعنوان مجرد بودن را درک کنند. آنچه که در خلوت قوطی درون قوطی بزرگتر می گذرد."
برای مجرد های جوان وتازه دیپلم گرفته خوش بختانه رفتن بدانشگاه ، رفتن به خوابگاه . در چشم انداز رفتن به به اتحاد جماهیر شوری امکانی بود که حداقل از سختی مهاجرت می کاست و انگیزه برای تلاش هدفمند را فراهم می ساخت.
اما برای بسیار از مجردین که تحصیل نمی کردند .واقعیت این است، نه این که فکر امروز من باشد بلکه آن موقع هم فکر می کردم که هیچ برنامه ای نداریم و موردی به افراد مجرد مراجعه می شد ، موردی کاری پیش برده می شد تا باز چه فکری بکنیم. کارهای کوتاه مدت موردی.
هرگز فکر نمی کردیم که واقعا چشم انداز واقعی کار ، زندگی ، تخصص و زندگی طولانی مدت این افراد چه خواهد شد ؟تا کی این نوع زندگی و کارهای گاه صرفا سرگرم کننده ادامه خواهدیافت ؟ هرگز ننشستیم یک فکر همه جانبه و مسئولانه برای این دسته جوان های مجرد که باید وارد عرصه کار اجتماعی و تشکیل خانواده می شدند نکردیم .
البته امروز که همگی ما ساکن غرب گردیده ایم نگاه به این مسئله ودیدن آینده افراد سازمانی آسان است. اما همان موقع نیز مطمعنا می شد راه های مختلف را جستجو کرد از دوستان ساکن غرب پرسید .کاری که هرگز به آن نیاندیشیدیم .
بگذریم در قسمت های بعدی مفصل به این نگاه خواهم پرداخت.
سخن از کارتیه سه بود ساختمانی که موقع ساخته شدن هرگز به ذهن سازنده آن خطور نمی کرد که روزی این خانه محل زندگی ده ها فدائی ایرانی خواهد شد واطاق ها و دیوار ها صد ها خاطره از آن را ، از تنهائی ، از غربت ؛ درد ها وشادی هایشان را درخود ثبت خواهد کرد.
بعضی از خانه ها و مکان ها گویا در تقدیرشان هست که زندگی پر ماجرائی را درون دیوار های خود شاهد باشند .گمانم هنوز خانه کارتیه سه در حال دست بدست شدن است!
من در شهرم زنجان خانه ای می شناسم که آئینه تمام نمای تاریخ شهر من است. خانه ای بزرگ واربابی با معماری خاص دوران قاجار. بنائی آجری که هر آجر آن مانند یک فایل بسته صدها خاطره وهزاران چهره را در خود نگاه می دارد.
خانه ذوالفقاری ها بزرکترین خان محل از نواده های بیشمار فتحعلی شاه که بلندی ریشش را به قدرت زیر شکم و ازدیاد نسل ربط می داد و شمشیر مرصعی را که هرگزحتی زمانی که قشون روس به پایتخت نزدیک می شد شمشیرجهان گشا قادر به بر آمدن از نیام خود نشد. چرا که بقول آیایت الله های پاچه خوار آن زمان مبادا شاه با کشیدن آن سنگ بر روی سنگ باقی نمی گذاشت!
نخستین پژواک صدادر این خانه صدای استغاثه ودرد ناک کسانی است که لای قالی ها پیچیده می شدند گوشه دیوارشان می نهادند که بمیرند!
صدای زد خورد ،فرار صاحب خانه وساکن شدن افراد فرقه دمکرات و صدای گلوله، چوب فلک بستن وشاید شاهد بدار کشیده شدن مخالفان دولت مستعجل.
سپس باز صدای چکمه های محمود خان و تیمور بختیار که از فتح بی افتخارسرکوب وغارت هزاران خانه از زنجان تا ده کوره های میانه واردبیل بر می گشتند.
صدای فریاد شکنجه شدگان .صدای دسته های عزدارا حسینی که صله از محمود خان می گرفتند. سر دسته هائی که تصویرشان در خاطره بنا مانده است.
حکومت اسلامی وباز فراری شدن بی باز گشت صاحب خانه .صدای زنجیر بولدزرها که شبانه بخشی بزرگ از حیاط خانه را ویران می کردند ودسته های عزدار! سر دسته هائی این بار ساکنان تازه این خانه اند!
صدای قران ! صدای بگیر وببند وسرانجام بزرکترین تالار این بنا محل نمایش جنازه مردان نمکی است. جنازه هائی سالم مانده از هزار واندی سال در میان کوه های نمک منطقه چهرگان زنجا ن .
سیمای یکی ازجنازه ها با لباس چرمی فاخر که مربوط به دوره ساسانی است عبرت انگیز است. شاهزاده پناه برده به غار باسیمائی وحشتزده ودستانی گشوده به استغاثه به آسمان! حال نهاده شده بر اطاقی تاریخی تا باز کدامین فاتح در سر سراهای این خانه جولان دهد بر بالکن این خانه بیاستد و جماعت برایش هورا بکشند!
دیوارهای فروریخته وآجرها از بالا آمدن وافول حکومت ها سخن می گویند .
کارتیه سه خانه ای در ابعاد بسیار کوچک از این گونه خانه هاست.ازدست بدست شدن با ساکنان جدید که کماکان ادامه دارد .
من در این خانه به چهره هائی بر خوردم که هنوز در تنهایم ظاهر می شوند با لبخندی محزون و وجودی سراسرعشق .بهزاد پسری با چشمانی آبی... ادامه دارد ابوالفضل محققی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: