اقتصاد جنگی

اگر آمریکا بیشترین میزان تولید ناخالص اقتصادی واقعی را در دنیا دارا میباشد، چطور ممکن است در تجارت خارجی خویش با اتحادیه اروپا، چین، ژاپن، روسیه ، هندوستان، تایوان، و ..... دارای وارداتی بیشتر از صادرات بوده باشد. با میزان تجارت خارجی نزدیک به میزان چهار تریلیون دلار آمریکا، میزان واردات کشور حدود هشت صد میلیارد دلار بیشتر از صادرات آن میباشد.

اقتصاد جنگی

مقدمه

جنگ ، سود آوردترین عرصه تجارت را برای انحصارات امپریالیستی فراهم مینماید. به همین دلیل است که روی آوردن آنها به جنگ افروزی، قدرتمندترین استراتژی دائمی امپریالیستها برای غلبه بر بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کلان آنها را تشکیل میدهد. آنها هم بطور  همزمان، و سپس به دنبال ویرانی کشورهای مورد تهاجم و تجاوز قرار گرفته ای مانند افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و غیره، نه فقط این کشورها را به بهانه صدور دموکراسی و آباد کردن،  تا خرخره زیر قرض بانکهای استقراضی و انحصارات مالی خویش فرو میبرند، بلکه شرکت ها و موسسات کشورهای امپریالیستی جهت سرمایه گذاری در انواع پروژه های مختلف در این  کشورها وارد میدان میگردند تا همان پولهای قرض داده شده را بازپس گرفته و برای همیشه این کشورها را زیر یوغ قرضه های دراز مدت خویش در اسارت داشته باشند.

به عنوان نمونه پای انحصارات نفتی و دیگر ذخایر معدنی  به این کشورها سرازیر شده، از طریق سرمایه گذاری های خویش، ذخایر انرژی مادر و دیگر ثروت های طبیعی این کشورها را تحت کنترل خویش در می آورند. آنها در ظاهر قضیه این امر را تحت لوای حمایت از اقتصادی داخلی و با توجیه اینکه آنها از این طریق ایجاد اشتغال میکنند و بخش اندکی از سودهای حاصله را به صورت های مالیات به دولتهای کشورهای ویران شده می پردازند به انجام میرسانند.

به طور همزمان، چرخش چرخه های جنگ، ماشین تولیدات مهمات انحصارات نظامی را با قدرت و سرعت تمام به چرخش در می اورد. جنگ  شرایطی را فراهم می نماید تا نه تنها بخش عظیم بودجه های نظامی کشورهای امپریالیستی به جیب های انحصارات نظامی سرازیر گردند، بلکه بخش اعظم اندوخته ها، ذخایر و ثروت های کشورهای مورد تجاوز قرار گرفته در جنگ را نیز به صندوق های همین انحصارات نظامی سرازیر می نماید.

معمای بزرگترین قطب اقتصادی جهان

داشتن زاویه پرسشگرانه هوشمند نسبت به همه پدیده ها  و روایت های جاری اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، میتواند نه تنها مانع از دنباله روی کورکورانه از روایت های جاری گردد، بلکه موشکافی پرسشگرانه موجب شکوفائی اندیشه ها جهت راهگشائی و گره گشائی بحران های اجتماعی اقتصادی سیاسی میگردد.

پرسش اینکه چگونه  بزرگترین قطب اقتصادی دنیا که ایالات متحده آمریکا بوده باشد، میتواند تقریبا با تمام قطب های اقتصادی بزرگ دیگر دنیا تراز تجاری و تراز پرداخت های منفی داشته باشد، مرا به فکر فرو میبرد. اگر آمریکا بیشترین میزان تولید ناخالص اقتصادی واقعی را در دنیا دارا میباشد، چطور ممکن است در تجارت خارجی خویش با اتحادیه اروپا، چین، ژاپن، روسیه ، هندوستان، تایوان، و ..... دارای وارداتی بیشتر از صادرات بوده باشد. با میزان تجارت خارجی نزدیک به میزان چهار تریلیون دلار  آمریکا، میزان واردات کشور حدود هشت صد میلیارد دلار  بیشتر از صادرات آن میباشد.

اینکه آمارها و شاخص های اقتصادی ترویج شونده توسط رسانه های تبلیغاتی خبری تا چه اندازه ساخته و پرداخته منابع مربوط به  بازارهای قمار و سوداگری  بورس  مالی و بازارهای سهام میباشند یا نمودار شاخص های اقتصادی واقعی، جای تعمق دارد. ارزش های بادکنکی در بازارهای قمار بورس که در آنها سرمایه های سرگردان جهت اندک سودآوری های لحظه ای به سوداگری و قمار می پردازند را بعنوان آمار و شاخص های اقتصادی در افکار عمومی حک میکنند،  چگونه میشود از پشت پرده این جار و جنجال ها به شاخص های واقعی رشد و توسعه اقتصادی  پی برد، احتیاج به اذهانی شکاک، پرسش گر و جستجوگر واقعیت  دارد.

پرداختن به  نقش و مقایسه شاخص های کاذب و نمودارهای واقعی اقتصادی در شرایط تاثیرگذاری تزریق دهها تریلیون دلار پول های دیجیتال و بدون پشتوانه  در اقتصاد دنیای سرمایه داری امپریالیستی از طریق خزانه داری، بانک مرکزی و  سیستم بانکی و سرازیر شدن آنها در بازارهای بورس مالی و بورس سهام و بالا بردن کاذب ارزش صوری سهام انحصارات در  بازارها در ارائه نمودار کاذب ارزش های بادکنکی برای این موسسات، با شاخص های واقعی اقتصادی خود جای بحث و بررسی جداگانه ای دارد.

آیا واقعا آمریکا بزرگترین اقتصاد دنیا را دارد

اگر نظری بر مقایسه شاخص های واقعی اقتصادی مابین آمریکا و چین و بعضی قطب های اقتصادی دیگر بیاندازیم، از یک طرف میتوانیم حجم، و میزان رشد اقتصادی در بخشبندی های مختلف اقتصاد های چین، آمریکا، جامعه مشترک اورپا و بعضی دیگر  را با همدیگر مقایسه و مشاهده کنیم. از طرف دیگر، امروزه باید این مقایسه کردن را از طریق فیلتر و پاکسازی این شاخص ها از تاثیرات عناصر کاذب بادکنکی و حباب آفرین  اقتصادی به عمل آورد.

اگر میزان حجم ثروت های اقتصادی جهانی را در حدود سیصد وسی تریلیون دلار در نظر داشته باشیم، سهم آمریکا از این سفره نزدیک به صد و پنج تریلیون، سهم اتحادیه اروپا در حدود هشتاد و پنج، سهم آسیا در حدود یکصد و پنج و سهم چین در حدود شصت تریلیون دلار برآورد میگردد.

 به همان نسبت، اگر میزان تولید ناخالص ملی سالانه جهانی را در حدود صد تریلیون دلار در نظر بگیریم، سهم آمریکا از آن 22 تریلیون، اتحادیه مشترک اروپا در حدود هیجده و چین در حدود پانزده تریلیون دلار در سال برآورد میگردد.

گرچه از یک طرف مقایسه این شاخص ها نشان میدهد که مقایسه فاصله میان اقتصادی های چین، آمریکا و اتحادیه اروپا روز به روز باریک تر گردیده و به همدیگر نزدیکتر میشوند، از طرف دیگر جا دارد تا توجهی نیز به بخشبندی های درونی تشکیل دهنده این شاخص های ثروت و دارائی ها از یک طرف و تولید ناخالص ملی از طرف دیگر صورت بگیرد.

به عنوان مثال، در ترکیب شاخص های دارائی ها وتولید ناخالص ملی آمریکا، بخشبندی های مختلف ثروت و تولیدی اقتصادی واقعی کدامین ها میباشند. آیا ترکیب  سهمیه ای  تیم های ورزشی، و یا سینمای هالیوود،  یا رسانه های مجازی و یا بطور مثال سرمایه مالی و یا صنایع نظامی در این مورد تا چه اندازه میباشند؟ ایا این بخشبندی ها تا چه اندازه از نظر ارزش واقعی اقتصادی برای حیات بشریت ضروری، حیاتی و زیربنائی میباشند، و یا اینکه تا چه اندازه میتوانند نقش غیر ضروری و کاذب داشته باشند؟ آیا تزریقات دهها تریلیون دلار بدون پشتوانه در اقتصادی آمریکا طی دوران بحران های اخیر جهانی اقتصادی سالهای 2008 و بحران اقتصادی ناشی از ویروس کرونا، تا چه اندازه این شاخص ها را بصورتی بادکنکی و کاذب بالا برده و از اقتصاد تولیدی خدماتی واقعی به تورم کاذب در کالاهای کاذب بازارهای قمار سوق داده است.

بازوی نظامی آمریکا

مقایسه شاخص های بالا نشان میدهد که آمریکا اگر تا به امروز موقعیت اول اقتصادی خویش در جهان را از دست نداده باشد،در لب مرز از دست دادن موقعیت واقعی اقتصادی قرار گرفته است. همان طوری که طی دوران های بعد از جنگ های جهانی اول، و جنگ جهانی دوم و دیگر دوران های بحران های کلان اقتصادی نظام های امپریالیستی شاهد دست یازیدن قدرتمداری امپریالیستی  به جنگ افروزی و پناه آوردن آنها به استفاده و بکارگیری  اهرم های جنگی - نظامی برای برون رفت از این بحران ها بوده ایم، دوران پسا کرونا نیز شرایط  را برای بکار گیری  استراتژی جنگی  چندین برابر میکند.

در شرایطی که ایالات متحده آمریکا با بودجه سالانه نظامی بالای هفنصد و پنجاه میلیارد دلار در سال و داشتن صدها پایگاه نظامی در تمام نقاط جهان که در آنها بیش از دویست هزار نیروی نظامی با صدها ناو هواپیما بر و زیردریائی های نظامی و غیره مستقر میباشند، تمام رقیبان اقتصادی و دشمنان مجازی خویش را به محاصره درآورده است، هم برای حفظ موقعیت قدرت اقتصادی در حال سقوط خویش و هم جهت غلبه بر بحران اقتصادی ریشه دار و خفه کننده خویش، آماده است تا از این اهرم به نحو احسن و بطور کامل استفاده نماید.

از ویژگیهای اقتصادی دوران پسا کرونا

از ویژگیهای دوران پسا کرونای دنیای امپریالیستی تزریق دهها تریلیون دلارهای دیجیتال بدون پشتوانه در بازارهای بورس های مالی و سهام از یک طرف،  افزایش شکاف میان تراز پرداخت های تجاری میان آمریکا و دیگر قطب های اقتصادی جهانی از طرف دیگر میباشد. به موازات این وضعیت، در حالیکه دهها میلیون نفر به لشکر بیکارانی می پیوندند، که از تامین اجتماعی، درمانی، بهداشتی، مسکن لازم برخوردار نمیباشند، آمریکا میخواهد از دوران نژادپرستی فاشیستی ریشه دار که دونالد ترامپ و تظاهرات خیابانی ماههای اخیر چهره واقعی آنها را به نمایش میگذاشت، گامی فراتر بگذارد.

در چنین شرایطی میباشد که نمایندگان انحصارات نفتی نظامی و انحصارات مالی رسانه ای تصمیم گرفته اند تا معاون سابق باراک اوبامای خوش صحبت را به عنوان ریاست جمهوری آمریکا انتخاب نمایند. این در شرایطی میباشد که در عرصه حای سیاست زمینی، پیمان نظامی آتلانتیک شمالی "ناتو"، همچنان به سمت شرق در حال حرکت میباشد و از طریق جنگ زرگری تبلیغاتی، نیروهای  نظامی آمریکائی را از آلمان خارج و در لهستان مستقر مینماید. جنگ تبلیغات ضد روسی و ضد چینی که یکی از مراکز اصلی آن لندن میباشد، همچنان با قدرت تمام از طریق سناریو ها و پروژه های خاصی ادامه پیدا میکند. آقای جو بایدن ک تیمش که متعلق به جناح راست حزب دموکرات میباشد، سخنان کاندیداتوری خویش برای ریاست جمهوری را با تهدید نظامی علیه روسیه آغاز می نماید.

عدم قابلیت غلبه بر بحران اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکمه بر قدرتمداری امپریالیستی انحصارات آمریکائی  میتواند نه تنها به از دست قلدرمداری آنها در جهان، بلکه حتی به تلاشی آنها در نتیجه خیزش های مردمی و سوسیالیستی در اقصا نقاط جهان منجر گردد. آنها در مقابل چنین شرایطی ساکت نبوده و نخواهند نشست.  آنها سیاستهای تجاوزگرانه نظامی – امنیتی خویش را تحت لوای صدور دموکراسی ادامه خواهند داد.

 نیروهای سرمایه داری کلان داخلی کشورهایی مانند ایران، با پیروی از سیاستهای نئولیبرالی همچنان به عنوان ستون پنجم همپیمان انحصارات کلان آمریکائی و دیگر انحصارات امپریالیستی تلاش کرده و خواهند نمود تا در اتحاد با آنها، پشت همدیگر را داشته و بتوانند از طریق حمایت همدیگر، همچنان منافع مشترک و متقابل همدیگر را در منطقه تامین نمایند.

وظیفه نیروهای جبهه سوسیالیستی میباشد که نه تنها تحت تاثیر تبلیغاتی صدور دموکراسی امپریالیستی قرار نگیرند، بلکه با در نظر گرفتن اینکه انحصارات بزرگ نفتی- نظامی و مالی امپریالیستی بزرگترین سد راه تعالی بشریت میباشند، در عرصه داخلی از طریق سازماندهی و حمایت از جنبش های کارگران و زحمتکشان داخلی، نیروهای آزاده و دموکراتیک دیگر در راستای گذار از جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت قدرتمداری مردمی تحت  رهبری کارگران و زحمتکشان  حرکت نمایند.

دنیز ایشچی 22- اوت 2020

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_

%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%DA%

A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7_

%D8%A8%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3_%DA%A9%D9%84_%D8%A

F%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C

 https://ustr.gov/countries-regions/china-mongolia-taiwan/peoples-republic-china#:~

:text=U.S.%2DChina%20Trade%20Facts&t

ext=Exports%20were%20%24179.3%20billion%3B%20imports,way)%2

0goods%20trade%20during%202018.

 

https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_the_largest_trading_partners_of_the_United_States

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: