"نقشه راه" و «مرگ یک توهم »نگاهی به مواضع رامین پرهام و مجید محمدی!

اقای رامین پرهام در نقد آقای رضا پهلوی می نویسد : "حوزه ایران، حوزه بالتیک نیست! حوزه ایران، حوزه داعش، القاعده، طالبان، عثمانی، امارات عربی و امثالهم است؛ نه اسکاندیناوی و اتحادیه‌ی اروپا. گذار از تبهکاران فرقه‌ی شیعی حاکم بر ایران، مستلزم قاطعیت یک رهبری ملی، مصمم و عملگرا ست. نه سستی و نوحه‌خوانی‌ در مدح دموکراسی" و نتیجه می گیرد که دمکراسی موضوع امروز ایران نیست و باید بدنبال رهبری نظامی- تکنوکرات بود

 

آقای رضا پهلوی با اعلام آن‌که قصد دارد طی یک «پیمان نوین» با ایرانیان سخن بگوید، در مرکز توجهات رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی قرار گرفت.  او خواستار گذر از جمهوری اسلامی، مسئولیت‌پذیری شهروندان، پیوند زدن اعتصابات و اعتراضات در نقاط مختلف کشور و تشکیل حلقه‌های نافرمانی مدنی در محیط‌های کار شد تا بتوان یک «شبکه بزرگ اعتراضات» در داخل کشور سازماندهی کرد. تقریبا همه ی نیروهای سیاسی اپوزیسیون موضع گیریکردند که در این میان  رامین پرهام نویسنده و پژوهشگر  با انتقاد ازاین پیام  می‌گوید هیچ چیز در این «پیمان»، «نوین» نبود و تنها نتیجه آن از بین بردن «توهم» رهبری شاهزاده رضا پهلوی در مسیر پیش‌روی اپوزیسیون است.

 اقای رامین پرهام می نویسد :  حوزه ایران، حوزه بالتیک نیست! حوزه ایران، حوزه داعش، القاعده، طالبان، عثمانی، امارات عربی و امثالهم است؛ نه اسکاندیناوی و اتحادیه‌ی اروپا. گذار از تبهکاران فرقه‌ی شیعی حاکم بر ایران، مستلزم قاطعیت یک رهبری ملی، مصمم و عملگرا ست. نه سستی و نوحه‌خوانی‌ در مدح دموکراسی.

 

سه نقشه راه برای آینده ایران

مجید محمدی

اگر مواضع رهبران و فعالان سیاسی، ایدئولوژی‌ها، برنامه‌های سیاسی و مرام‌نامه احزاب و گروه‌های سیاسی داخل و خارج کشور را مرور کنیم، به سه نقشه راه اصلی برمی‌خوریم. این‌ها را نقشه راه می‌نامم به دو دلیل: این که فراتر از ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های فکری هستند چون در سطح ایده‌ باقی نمی‌مانند و محدود به ایدئولوژی‌های چپ و راست یا برنامه‌های خاص سیاسی نیستند، و بیش از آن که بیان راهبردها، سیاست‌ها و خط مشی‌های موجود باشند، چارچوب‌های آینده کشور و چشم‌اندازها را ترسیم می‌کنند.

امروز بعد از دو دهه درگیری احزاب اسلامگرا، ملی و چپ پیش از انقلاب و چهار دهه تنازع اسلامگرایان موعودگرا، اقتدارگرا، عدالتگرا و توسعه‌گرا که همه سهمی در قدرت داشته‌اند، در کنار ائتلاف‌ها و انشعاب‌هایی که صورت گرفته می‌توان خطوط اصلی را در نقشه‌های راه آینده کشور تشخیص داد. قدرتمندترین پدیده‌ها که شش دهه است علی‌رغم همه تحولات سیاسی و اجتماعی بی‌وقفه، میدان را ترک نکرده‌اند ایران (دولت-ملت)، اسلام (هم به عنوان دین و هم در قالب ایدئولوژی) و هویت‌های قومی (ترک، بلوچ، کرد، لر، ترکمن، عرب) هستند. هیچ یک از این سه قابل حذف نبوده و نیستند اما در آینده یکی از این سه، بر دو تای دیگر تفوق پیدا می‌کند و آن‌ها را شکل خواهد داد، همان طور که در چهار دهه گذشته اسلام-محوری چنین کرده است.

اصلاح‌طلبان همانند اقتدارگرایان بر این باورند که اسلام‌محوری همچنان چشم‌انداز غالب خواهد ماند. قومگرایان منتظر نشسته‌اند تا پس از سقوط اسلام‌محوری جای آن را بگیرند. بخشی از آنان نظام فدرال را برای پیاده‌سازی مولفه‌های چشم‌انداز خود کافی می‌دانند و بخشی چنین دیدگاهی ندارند. ایران‌محوری در دهه هفتاد و هشتاد که گفتمان اصلاحِ اسلام‌محور بر کشور غالب بود، به حاشیه رفته بود اما چند سالی است که به رقیبی جدی برای چشم‌انداز اسلام‌محوری و قوم‌محوری تبدیل شده است.

3choices.JPGبرخلاف ایران‌‌محوری و قوم‌‌محوری که چارچوب حکمرانی مشخصی دارد. اسلام‌‌محوری شیعه در برابر این دو امتگرا می‌شود اما در درون امت قومگرا است. قوم‌محوری ایرانی هیچ گاه دین‌گرا نبوده و مثل ایران‌محوری سکولار بوده است. قوم‌محوری برخلاف دو رقیب خود هیچ‌گاه دارای چشم‌انداز موفقی نبوده است. مشروطه‌طلبان که بعد از وقوع انقلاب برای سه دهه به حاشیه رفته بودند امروز به یک بدل جدی برای اسلامگرایان تبدیل شده‌اند. چهار دهه ناکارآمدی، اتلاف و فساد و وعده‌های برآورده نشده به آن‌ها امکان طرح ایده‌های بدیل و مقایسه میان دوران قبل و بعد از انقلاب را داده است.
 

 

در این سه نقشه راه برای آینده ایران بسیاری از چشم‌اندازهای آینده مثل دولت فدرال در نقشه راه ایران‌محور غایب است یا اثری از ورودی چپ‌های مارکسیست در آن دیده نمی‌شود. این امر علت دارد و آن این است که اکثر ایران‌گرایان اصولا میانه خوشی با فدرالیسم ندارند و از این امر هراسانند که فدرالیسم به تجزیه ایران بینجامد. همچنین چپ‌ها در ایران آینده، تنها حامل برخی ایده‌ها خواهند بود و وزنه سیاسی به حساب نخواهند آمد. برخلاف چپ غربی که مردمشان هنوز تحقق ایده‌هایشان را ندیده‌اند تا بفهمند کوبا و ونزوئلا یعنی چه، مردم ایران بی‌حاصلی ایده‌های چپ را در رفاه و سعادت خود که توسط اسلامگرایان چپگرا (اقتصاد کوپنی، ملی کردن‌ها، سهام عدالت، پول نفت سر سفره، مسکن مهر) به اجرا درآمده با گوشت و پوست و خون احساس کرده‌اند. گروه‌های چپ با دو نقشه راه عمده همراهی ندارند و خود نیز نقشه راهی محبوب و مورد توجه عرضه نکرده‌اند. بخشی از آن‌ها دوره‌هایی با نقشه راه قوم‌محور همراهی داشته‌اند. دوگانه چپ و راست شکل دهنده چشم‌انداز آینده ایران نیست.

از این سه نقشه راه، اسلام‌محوری هم در گذشته محقق شده و هم می‌تواند به گونه‌ای محقق شود که دیگر کسی در ایران به دو نقشه دیگر حتی نتواند فکر کند (با تحقق تمامیت‌خواهی مذهبی و توقف مقاومت شهروندان ایرانی در برابر سرکوب و مهندسی اجتماعی) و اسلام‌محوری بدون رقیب جامعه آرمانی‌اش را بسازد. نقشه راه ایران‌محور برای پنج دهه در ایران توسط گروهی از افراد میهن‌پرست به اجرا در آمد و برای ایران امنیت و توسعه و مدارا و پیشرفت و اعتبار را در دنیا به بار آورد. تنها نقشه راهی که تجربه ناشده باقی مانده قوم‌محوری است. مشکل این نقشه آن است که غیر از خودگردانی و دموکراسی محلی ایده‌ای برای چشم‌انداز عمومی دولت- ملت ارائه نکرده است و از همین جهت مردمانی که در نقشه قومیت‌ها جای نمی‌شوند یا از قومگرایی گذر کرده‌اند این چشم‌انداز را نجات‌بخش خود نمی‌دانند.

از سال ۱۳۹۸ بدین سو دو چشم‌انداز اسلام‌محور و قوم‌محور حتی در صحنه اعتراضات عمومی بروز و ظهور چندانی نداشتند. شعار «اصلاح‌طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» که امروز فضای سیاسی کشور را درنوردیده و حتی سیاسیون جمهوری اسلامی آن را به گونه‌هایی بیان می‌کنند، نقطه عطفی در سقوط جریان اسلام-محور در کشور بود. اسلامگرایان حاکم بیشتر بر طبل جاه‌طلبی‌های نظامی و موشک‌های خریداری شده از چین و کره شمالی می‌کوبند تا عناصر نقشه اسلام‌محور. آن‌ها با استفاده از ترکیب «ایرانی-اسلامی» برای برنامه‌های خود، تلاش می‌کنند ایران-محوری را از آن خود کنند اما شریعت‌محوری و سبک زندگی روحانیت شیعه آن چنان در برنامه‌هایشان محوریت دارد که جایی برای ایران باقی نمی‌گذارد. قوم-محوران اصولا در این جهت تلاشی به خرج نمی‌دهند و با مخاطبان خود روراست و امین هستند.

شرایط روز جهان با چالش‌های جهانگرایی و مخاطرات امنیتی دنیای بدون مرز نیز برای بازگشت به ملی‌گرایی سکولار مساعد است. جنبش‌های ملی‌گرا (که چپ به نادرستی آن‌ها را فاشیست و نژادپرست معرفی می‌کند) در آمریکا و اروپا در حال نیروگیری هستند تا کشورهایشان را از غلبه ذهن‌شویی، پاکیزگی سیاسی، سیاست هویتی (همانا قبیله‌گرایی) و نسبی‌گرایی فرهنگی (همانا پوچ‌گرایی) که نسخه‌هایی برای افول تمدن غربی هستند، نجات دهند. ملی‌گرایی ایرانی نیز امروز به درستی نجات ایران را به رهایی از اسلام-محوری منوط می‌کند. به دلیل ظرفیت‌هایی که نقشه راه ایران‌محور دارد، مثل تطابق با سبک زندگی اکثر مردم، مدارای اجتماعی در پیشینه آن، توسعه‌محوری و نگاه به غرب، این نقشه در میان مردم کوچه و بازار بعد از تجربه تلخ جمهوری اسلامی بیشترین هوادار را پیدا کرده است. شعارهای «رضا شاه، روحت شاد» در حرکت‌های اعتراضی به خوبی بیانگر این موج بود. برای آزمون این امر تنها به عکس خانوادگی شاهزاده رضا پهلوی نگاه کنید: اکثر ایرانیان امروز بعد از چهار دهه «مهندسی اسلامی جامعه» هویت اجتماعی خود را بیشتر در این عکس می‌بینند تا عکس‌های خامنه‌ای با وفادارانش یا عکس‌های گروه‌های سیاسی چپ و اسلامگرا.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عنوان مقاله: 
سه نقشه راه برای آینده ایران
نظر : 
"شرایط روز جهان با چالش‌های جهانگرایی و مخاطرات امنیتی دنیای بدون مرز نیز
عدم انتشار شده: 
false