چه می توان کرد؟ (1)

این بخش اول از مقاله نهایی کتاب الکترونیکی «روانکاوی و فرشناسی تحولات سیاسی ایران» است که بر پایه سه بخش اول کتاب و روانکاوی تحولات سیاسی ایران، جنبش سبز و حاکمیت، اکنون به بیان «راهکارهای عملی، امکانات نوین» برای تحول و دگردیسی ساختار سیاسی ایران می پردازد. این بخشها برای آشنایی بیشتر خواننده با مباحث کتاب و نیز برای نشان دادن چشم اندازی متفاوت و همزمان همپیوند با دیدگاههای دیگر به این مباحث منتشر شده است.

برای دیدن «امکانات نوینِ تحول» بایستی ابتدا دید که ما بر روی صحنه تحولات سیاسی ایران« کجا هستیم، کجا قرار داریم» و سپس اینکه این شرایط «چه امکاناتی» را در اختیار ما می گذارد. پس بایستی ابتدا از این حرکت کرد که جامعه سیاسی ما «دقیقا در آنجایی قرار دارد که بایستی قرار داشته باشد و می تواند قرار داشته باشد». یعنی از ضرورت و منطق نهفته در تحولات حرکت کرد. دوم آنکه از مرزهای قرمز کنونی در تحلیلهای سیاسی هر چه بیشتر فاصله گرفت و به ساختارهای سیاسی  و اجتماعی و امکانات بخشهای مختلف در این تحولات ضروری نگریست. یعنی به این توجه کرد که موضوع جامعه ما دقیقا این است که چون یک جامعه مدرن است، پس می خواهد هر چه بیشتر بر ساختارهای باقیمانده استبدادی چیره شود و آن شود که هست، به گفتمان همپیوند «دولت مدرن، ملت مدرن، فرد مدرن» خویش، به دموکراسی و تقسیم قدرت دست یابد و آن را نهادینه سازد. تا سرانجام هر فرد و فیگور در جای «نمادین» و یا مدرن خویش قرار بگیرد و نه قانون مطلق گرا باشد و نه کسی «فرای قانون» چون رهبر یا ولایت فقیه باشد و رابطه میان دولت/جامعه مدنی و اقشار مختلف آن، هر چه بیشتر به یک رابطه مدرن تحول یابد و به تبعیضات رسیدگی شود. دقیقا ضرورت این تحولات بود که اصولا جنبش سبز و همه مباحث چندساله اخیر را بوجود آورد (بخش اول کتاب)، همانطور که  از یک سو ناتوانی جنبش سبز از دگردیسی بهتر به یک «جامعه مدنی و اعتراض مداوم، متشکل و چندبخشی»، به یک وحدت در کثرت نو، چه در درون و چه ساختاری و از سوی دیگر «سرکوب  خشن حکومت» و توانایی او برای حفظ خویش، باعث شد که این جنبش و تحولات سیاسی هنوز به خواست خویش دست نیابند. (بخش اول و دوم کتاب).

اما از آنرو که این تحولات ضروری و اجتناب ناپذیر هستند و گفتمان مدرن جامعه ایران برای هر تحول بعدی خویش به این تغییرات ساختاری احتیاج دارد، سوال این است که آیا سرکوب واقعا توانسته است مانع تعمیق ضرورت این تحولات بشود یا آنکه در زیر خاکستر هر چه بیشتر آتش در حال رشد است و تغییر در حال صورت گرفتن است؟ زیرا قاعده این است که « ضمیر ناآگاه برمی گردد». تغییر ضروری سرکوب شده با شدت جدید بر می گردد و سرکوب و حتی یاس مردم به حالات جدید رشد این ضرورتها تبدیل می شوند. ازینرو بایستی دید که ما پس از تحولات جنبش سبز و سه ساله ساله اخیر کجا هستیم؟

اول از همه می بینیم که با آنکه جنبش سبز ساکت شده است و در حالت یک افسردگی درونی فرو رفته است اما این به معنای پیروزی دولت نبوده است بلکه آقای احمدی نژاد و سرکوبگران جنبش سبز و باصطلاح فتنه سبز، حال خودشان به عنوان «فرقه ی نوی خطرناک» مطرح می شوند و گسست درون قدرت حاکم و در سطوح مختلف جامعه هر چه بیشتر رشد کرده است. در واقع یک پیوند درونی میان سرکوب جنبش سبز و رشد گسست درونی حکومت و جامعه است و این پیوند ناشی از «ضرورت تحولات مدرن ایران» است.

 همانطور که  ضرورت تحول به گفتمان همپیوند «دولت مدرن، ملت مدرن، فرد مدرن» و اینکه با اینحال ما به آن هنوز دست نیافته ایم، معضلات جامعه مدنی و جنبش سبز و ناتوانی آنها از دگردیسی هر چه بیشتر به جامعه مدنی نو و اپوزیسیون بهتر و قویتر را نشان می دهد و تنها سرکوب علت این افسردگی نیست. زیرا در شرایطی مثل کشور ما که «دیگر حکومت مثل سابق نمی تواند حکومت بکند و مردم نیز مثل سابق نمی خواهند سکوت بکنند و حکومت بشوند»، آنگاه سرکوب بایستی عملا هر چه بیشتر باعث جرقه ی تحول و انفجار بشکه باروت شود و اگر این اتفاق در ایران نمی افتد، هم به خاطر این است که جامعه ما می خواهد از تجربه سی سال پیش و کنونی خویش یاد بگیرد و انفجار نکند، دوم اینکه هنوز سیستم و ساختار مدرن و  احزاب مدرن بخوبی شکل نگرفته اند که بتوانند این تحولات و جنبش مدنی را به دقت پیش ببرند و سوم آنکه دولت سعی نکرد که فقط با سرکوب با این جنبش برخورد بکند بلکه به کمک سیاست «شلاق و ساندیس» و سرمایه گذاری فراوان سعی کرد هر چه بیشتر جنبش را بی حرکت و ایزوله کند.

 

تحولات سیاسی چند سال اخیر هر چه بیشتر به رادیکال شدن تحولات و لمس ضرورتها و لمس موانع دموکراسی و جامعه مدرن در ایران تبدیل شده است و همزمان هر بخشی «چیزی و قدرتی» از دست داده است و آینده این تحولات و اینکه آیا این تحولات به شکل مدرن و دموکراتیک و یا به حالت انفجاری صورت بگیرد، عمدتا ناشی از این است که آیا دو بازیگر اصلی یعنی دولت و بخشهای مختلف آن/ جامعه مدنی و اقشار مختلف آن، از این تحولات و شرایط درسهای لازم را گرفته اند. همانطور که بایستی بازیگر و حالت ضلع سوم در این بازی داخلی، یعنی نقش جهان مدرن و دولتهای خارجی را نیز به حساب آورد تا «پازل و چهارچوب تحولات ایران» کامل شود و بتوان بهتر آنالیز و  آینده شناسی کرد.

 بنابراین بایستی حال نتایج این تحولات سه ساله را دقیقتر و از سه چشم انداز، یعنی از چشم انداز دولت و رهبر، از چشم انداز جامعه مدنی و از چشم انداز جهان مدرن و رابطه شان با ایران بنگریم  تا وظایفی و انتخابهایی را نیز ببینیم که در برابر هر بخش قرار دارند:

1/   اگر از چشم انداز اول یعنی از چشم انداز دولت و رهبر  به سیستم و شرایط  جامعه ما بنگریم و به ترکیب بندی و چالش قدرت در درون سیستم و دولت و میان دولت/رهبر/ مجلس و غیره یا حکومت/جامعه مدنی بنگریم، آنچه به وضوح دیده می شود، این است که دولت و رهبر با وجود چیرگی موقتی بر جنبش سبز، عملا قدرت فراوان و نیروی فراوان در این مسیر از دست داده اند و دیگر امکان بازگشت جامعه به حالت امت/رهبر و سیستم سرکوب و یا ترس از بین رفته است و هر چه بیشتر ضرورت تحول به دولت نو و مدرنتر، رهبر نو، مجلس نو و پاسخگویی به معضلات مدرن  جامعه ما از معضلات آزادی تا معضلات اقتصادی، قومی، فرهنگی، جنسی و جنسیتی و غیره در حال نهادینه شدن است. هر قدرت نمایی جدید حکومت در این سه سال نه تنها نیروی زیادی از او برده است بلکه همزمان باعث ریزش شدیدتر نیروهایش و گسست درونی دولت و جامعه شده است.

جامعه ما پس از سه سال عملا هر چه بیشتر به  لمس شکست هر بازگشت به عقب و به «دولت و رهبر پر قدرت سابق» دست یافته است. همانطور که نیروهای حاکم به ناممکنی دستیابی  به قدرت سابق را می دانند، حتی اگر مرتب می خوانند از قدرت بزرگ خویش سخن بگویند. یا بهتر است بگوییم هر تلاش آنها برای قدرت نماییهای نو و ناممکنی این تلاشها، حالات تراژیک/کمدی این قدرت نماییها به مردم و به جهان مدرن، هر چه بیشتر این عدم امکان بازگشت به گذشته را نشان می دهند. ضرورت تحول مدرن و دستیابی به دموکراسی و غیره در جامعه ما در این چندسال رشدی صعودی و چندجانبه داشته است  و اینکه جامعه ما بایستی به شیوه خویش به دموکراسی، تقسیم قدرت، به جامعه مدنی و ملت نوین ایران دست یابد. به حالتی که در آن هیچکس فراقانونی نباشد و همه در برابر قانون مسئول باشند و قانون از حقوق بشر و عدالت حرکت بکند. ازینرو نیز بخشی از خواستهای جنبش سبز و مردم حال به شکل نوین و عجیب و غریبی مجبور است در خواستهای هواداران احمدی نژاد  بازتاب یابد، مثل خواست کنار زدن ولایت فقیه و حال بیان این نظر توسط این نیرو و خواست امکان دیدار مستقیم با امام زمان و غیره. همانطور که مباحث اقتصادی و گرانی و غیره هر چه بیشتر ضرورت این تحولات مهم را تشدید می کنند.

  ازین جهت از شکست جنبش سبز، حاکمیت نه تنها واقعا سود نبرد، یا فقط سود کوتاه مدت برد، بلکه از یکسو با تقلب در انتخابات یک امکان مهم برای «تجدید قدرت خویش و تحکیم خویش»از طریق موسوی و برخی تحولات را از دست داد و از طرف دیگر در این مسیر این سرکوب، این خواستها هر چه بیشتر رادیکالتر و اساسی تر شدند. همانطور که گسست درونی میان سیستم و بخشهای مختلف آن و در درون هر بخش مرتب زیادتر شد و در واقع هر کس الان به فکر خویش است و آنچه اتحاد بنظر می رسد چیزی جز اتحادی شکننده و از ترس از دست دادن همه چیز نیست. ولی می تواند با اولین تغییرات و تحولات بعدی، این شکافها و گسستها هر چه شدیدتر شود و سدها بشکند. همانطور که بازگشت مردم به زندگی عادی و به لذتهای همیشگی و یا حتی افراط در همان بازیهای همیشگی، بیش از آنکه نماد پیروزی حکومت باشد، نماد «سرد شدن و از دست دادن باور مردم به تحول حکومت» نیز هست و دقیقا چنین حالتی می تواند هر چه بیشتر یک هجوم نظامی را تشویق بکند. این یک «آتش زیر خاکستر» است. زیر آنکه باد می کارد، طوفان درو می کند.

درگیری مداوم  دولت ایران با جهان غرب و بویژه بعد از «بهار عربی»، هر چه بیشتر از امکانات دولت برای مانور سیاسی و غیره می کاهد. زیرا مسلم است که بعد از «سوریه» نوبت «ایران» است و برنامه ها از همین حالا چیده شده است و موضوع این است که آیا دولت ما هنوز آنقدر توانایی و قدرت اندیشیدن سیاسی را دارد که خطر را خوب حس بکند و برای حفظ قدرت خویش و جلوگیری از هر گونه درگیری شدید با غرب که بجز فروپاشی کامل نظام، هیچ نتیجه ای ندارد، دست به تحولات لازم چه در درون و چه در برون و در رابطه با غرب بزند و سعی کند که در حد توانش این تحولات را هدایت و کانالیزه بکند. یا آنکه می خواهد چون قذافی یا صدام حسین خودش را با «خودبزرگ بینی » دروغین و «بزرگ شمردن پیروزیش بر جنبش سبز و مخالفین اش»، در انتها به این حالت مضحکانه دچار سازد که دنبال سوراخ برای فرار بگردد، چه این تحول به وسیله یک هجوم خارجی و عدم پشتیبانی مردم و در خانه نشستن آنها صورت بگیرد و چه به صورت «انفجار درونی» و احتمالا توسط یک حادثه اتفاقی باشد و آنگاه با کشتار کنار رود.

 اگر دولت و مجلس و رهبری و نمایندگان مختلف اصول گرای آن با خودشان صادق باشند، مطمئنا متوجه این شرایط شده و می شوند و هنوز در درون آنها تحلیلگران خوبی وجود دارد که این مباحث را تا حدودی ببینند. موضوع این است که آیا هنوز «توان و سرمایه فکری و فرهنگی» لازم برای تحول را دارند و می توانند این تحول را انجام بدهند یا نه؟ مطمئنا جواب نهایی نمی توان به این سوال داد. اما می توان دید که آنها این امکان تحول را دارند و «موسوی و کروبی» نیز از درون همین نظام بودند و هستند و یا بخشی از زندانیان کنونی،. ازینرو بایستی آنها از این امکان حداکثر استفاده را بکنند و هر چه بیشتر به دولت مدرن و رهبر مدرن تحول یابند وگرنه پایانشان به حالت هولناک در انتظارشان است. تحولات اساسی ایران در عرض چند سال آینده رخ می دهد. جلوی این تحولات اجتناب ناپذیر را نمی توان گرفت و آن را واقعا سرکوب کرد.  زیرا این تحولات ضروری که «پذیرفته نشده اند، سرکوب شده اند» و به صورت « تغییر نمادین و تغییر ساختارها» رخ نداده اند ، اکنون یا به حالتی نو از زبان نیروی مخالف جدید و یار قدیمی بیان و تکرار می شوند، یا این تغییرات به ناچار به حالت «خشماگین، کابوس وار» می آیند، به حالت سقوط، انفجار و جنگ و غیره می آیند. این درس واقعی سرکوب جنبش سبز و سه ساله اخیر برای رهبر و مجلس و دولت است. موضوع این است که آیا دولت و جامعه مدنی می توانند به شیوه نوین و مدرن به این تحولات و تغییرات دست یابند و آنها را هر چه بیشتر شروع بکنند یا سرانجام بایستی به راهی  همراه با خشونت و تلفات زیاد بروند، چه در مسیر رهایی از این شرایط کنونی و چه برای بعد از آن و برای اینکه  این تحولات ضروری را تحقق بخشند، چه کامل یا نصفه و نیمه. در ناممکنی حفظ شرایط کنونی اما شکی نمی توان داشت. این درس بزرگ سه سال اخیر است.

نمادی دیگر از این «ضرورت انتخاب نهایی» را در گفته زندانی سیاسی « نوری زاد» می توان یافت که از قول شکنجه گرش می گوید که اکنون برای او یا آنها «خط قرمز» «حفظ نظام» است و اگر حتی خدا  نیز بیاید و بخواهد نظام را نفی بکند، او را نیز سرکوب خواهند کرد».

اکنون نیز موضوع اساسی و سوال اساسی برای حاکمیت «حفظ نظام» و ساختار قدرت است و نه در اصل «ایدئولوژی و یا آرمان کنونی»، باوجود همپیوندی میان آنها، و سوال این است که آیا حاکمیت برای «حفظ نظام» و با لمس ناممکنی «سرکوب بحران داخلی و خارجی»، با لمس خطر نزدیکتر شدن هر چه بیشتر «فشار خارجی» و ناممکنی مقاومت نظامی یا غیره در برابر آن، حاضر به قبول «تغییرات اولیه» و «قربانی کردن برخی بخشهای استبدادی»  مانند «ولایت فقیه» و غیره هستند و یا اینکه ناتوان از آن هستند. بر اساس تجربه «امام خمینی» بایستی گفت که آنها نیز توانایی «چشیدن جام زهر» را دارند و در واقع با این حرکت و برای مثال با قبول تغییرات اولیه و تغییر نقش «ولایت فقیه» به یک «سیستم راهنمایی کننده و پنددهنده» و نه «تصمیم گیرنده» و غیره، با قبول یک «قرارداد هسته ای با غرب» و تضمین گرفتن از غرب برای عدم سرنگونی حکومت، هر چه بیشتر مانع «سقوط کامل نظام» شوند. یا آنکه راه قذافی و صدام را می روند و سرنوشتی مشابه را برای خویش و مشکلاتی مشابه را برای کشورشان و دموکراسی نوینشان می آفرینند.

این راه نو که هنوز برای حاکمیت و بخشهای اصول گرای آن به معنای «از دست دادن قدرت فراوان» به نظر می آید، اما نه تنها مانع «سقوط نظام» می شود بلکه به او امکان «تحول خویش و در حد امکاناتش» از یک سو و ازینرو «بازتولید خویش» و از سوی دیگر امکان «دیدن شانسها و امکانات نوین سیاسی،اقتصادی و غیره» را می دهد. امکاناتی که او فعلا به خاطر عدم قبول نیازش به دیگری و به جامعه مدنی و نیروی دگراندیش، به رابطه مدرن و انتقادی با غرب، ناتوان از دیدن آنهاست. به ویژه که در منطقه با بهار عربی اکنون امکان نوینی برای یک «گفتمان مدرن اسلامی» باز شده است که در عین ارتباط مدرن با غرب، قادر به نقد و بیان خواسته های خویش نیز هست. گفتمانی که یک سوی آن ترکیه  برای مثال است و سوی دیگر آن «دولت مصر جدید» می تواند باشد و ایران به سان پایه سوم و مهم آن، اگر جمهوری اسلامی هر چه بیشتر برای «حفظ خویش» و رشد خویش به ضرورت زمانه تن دهد و دگردیسی یابد.

 

2/  چشم انداز جامعه مدنی و اجزایش:

پایان بخش اول.

 

پانویس: برای آشنایی با مباحث کتاب «روانکاوی و فرشناسی تحولات سیاسی ایران» می توانید به مقدمه آن و چند مطلب آن مراجعه کنید که اخیرا منتشر شده اند تا خواننده با مضامین این کتاب نو و چشم انداز نو آشنا شود. چشم اندازی روانشناختی که تا کنون به این شیوه علمی و با چهارچوبهای مشخص در بحثهای سیاسی ایران موجود نبوده است.

http://www.iranglobal.info/node/1498

http://www.iranglobal.info/node/7038

http://www.iranglobal.info/node/7371

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.