نقد نظام سلطنتی و جمهوری - موانع همکاری نیروهای اپوزیسیون

ویدیویی با عنوان بالا در کانال کلمه در ایران گلوبال نهاده شده است. - بگذریم که از این پس با شنیدن نام کانال کلمه بخاطر هواداری اش از داعش تنم کهیر میزند. در زیر به مواضع شرکت کنندگان آقایان مهمنش و لاجوردی در باره نامه سرگشاده دکتر اسدی می پردازم.

 قبل از پرداختن به موضوع،  به دو موضع جداگانه کوتاه اشاره کنم. سی و اندی سال قبل یک طرح به کیهان لندن دادم تحت عنوان «جنبش ملی». طرحی بود که در آن چگونگی بوجود آوردن نیروی چریکی مسلح و نیز مبارزات مردمی را آورده بودم. بخاطر جوانی ام که حدود سی و یکی دو سال داشتم طوری نوشتم که خواننده خیال کند با یک پیر دیر سیاست با موی سفید طرف است و این را میشد از چهره شوک زده برخی مو سپیدانی که از این جنبش حمایت کرده اما شخص مرا قبلا ندیده بودند حدس زد. از همین رو و با توجه به حساسیتها یک ایرانی وطن دوست و مسن بنام آقای دکتر عزت الله همایونفر را برای هماهنگی ها پیشنهاد کرده بودم. فرد خیر دیگری دست به تکثیر آن طرح زد. بدنبال آن  انجمنهایی در اروپا و آمریکا - حدود 25 انجمن- تشکیل شد و همگی اعلام حمایت کردند.  خب، تازه انقلاب شده بود و هنوز کله ها داغ بود. وقتی اولین بار با دکتر همایونفر روبرو شدم از جمله مسائلی که از او پرسیدم این بود که چرا اهل سیاست کمتر استقبال کرده اند و آنها که استقبال کرده اند آدمهای یک لا قبا و معمولی مثل خود من هستند؟ بمن گفت تو جوان هستی و قلبت صاف و بی آلایش است این را از نوشته ات فهمیدم. هنوز وارد گود سیاست و میزان حقد و حسد پیرانه سران نشده ای. متاسفانه این حقد و حسد ها بزرگترین مانع بر سر اتحادهاست.

چند دهه گذشت تا پی به عمق سخنی که زنده یاد عزت الله همایونفر گفته بود پی ببرم. امروز با دیدن مصاحبه احمد رافت با آقایان لاجوردی و مهمنش از جبهه ملی یاد آن حرف دکتر همایونفر افتادم و متوجه شدم که صحبتهای آقایان لاجوردی و مهمنش از همان قماش است که زنده یاد همایونفر برایم گفته بود. آقای لاجوردی طی این سالهای تبعید بارها گروه تشکیل دادند  و بارها به دعوت سایرین لبیک گفتند و باز گروه تشکیل دادند و بعد .. خمیازه. طبق عادت معمول اپوزیسیون ایرانی در این 40 ساله. آقای لاجوردی مشکل شان در نفس اتحاد نیست بلکه مشکل شان در «اتحاد با من» است. اگر ایشان بانی یک حرکت جمعی میشدند و سلطنت طلبان استقبال میکردند هرگز نمیگفتند نع.. شماها سلطنت طلبید نمیخواهم هوادار من باشید. برعکس.. کلی هم از «فرهیختگی» و درایت سلطنت طلبان تعریف میکردند. اینچنین است در مورد جبهه ملی و آقای مهمنش. بگذریم که چندین نوع جبهه ملی داریم و البته عیب نیست. سلطنت طلبان هم چند نوع هستند. چپها هم راست و چپ دارند! ماشالله ما ایرانی ها جمع اضداد عجیبی هستیم. تعجبی ندارد اگر باهم کنار نمی آییم. فرهنگ مردسالار و پدر سالار باعث شده که  در طی تاریخ نه یک اتحاد مغزها که یک قدرت مافوق مانند رضاخان سردار سپه و یا آیت الله خمینی وسط باشد که بناچار اختلافها را کنار گذاشته ایم و زیر یوغ این قدرتمندان رفته ایم. امروز هم همین است. مگر آنکه رضاپهلوی جمعیتی را به میدان بکشد که خمینی در سال 57 کشید. آنگاه اینها هم برای بردن سهمی از «فداکاری برای میهن» سر و دست بشکنند و استدعای دستبوسی دستهای مبارک شاهانه را داشته باشند.   جمله قبلی البته جدی نبود و یک متلک بود فقط برای رساندن فکر ایرانی در تاریخ معاصر بود. امروز «خوشبختانه» از انقلاب 57 یاد گرفته اند. اگر سال 57 سینه خیز به پابوس امام رفتند امروز یاد گرفته اند که محتاط باشند. آنقدر که از آنطرف بام دارند میافتند و در بدر دنبال عذر و بهانه از ترک دیوار میگردند که همکاری و اتحاد را رد کنند. آقای مهمنش و جبهه ملی شان یک ساز کهنه ای را کوک کرده اند که چرا طیف سلطنت هرگز گذشته خود را نقد نکرده اند که اگر میکردند ما حاضر بودیم با آنها همگام شویم. این گفته دو تا مشکل دارد. 

1- اگر شما به سلطنت طلبان اعتماد ندارید، چگونه به توبه شان اعتماد میکنید. مگر نمیدانید که توبه گرگ مرگ است؟ کسی که خواهان دیکتاتوری پادشاه باشد و بالاخره پس از 40 سال ناچار شود ابراز پشیمانی کند که دل شما و دیگر زخم خوردگان از نظام پیشین را بدست آرد آیا واقعا قابل اعتماد است؟ باید بسیار ساده لوح باشید که توبه گرگ را بپذیرید. او امروز میخواهد از شما سوء استفاده کند و فردا مثل خمینی بگوید بخاطر کشورم خدعه کردم تشریف ببرید اوین!

2-  اگر واقعا خواستار انتقاد از خود دست اندرکاران نظام پیشین هستید کتاب خاطرات و نقد و غیره در دسترس هست مطالعه نکرده اید و یا مطالعه کرده اید و هدف دیگری دارید. و چه کسی آگاه تر از زنده یاد داریوش همایون که چند کتابی که بلافاصه پس از گریز از ایران در غربت نوشت همه به انتقاد از گذشته و نظام پادشاهی بود و بخاطر این عمل چه فحش ها که از سلطنت طلبان افراطی نخورد. بررسی تاریخ و قضاوت در مورد آن کار سیاسیون و اپوزیسیون نیست بلکه کار تاریخ پژوهان است. و نیز خاطرات دیگرانی که در آن نظام کار میکردند و اشتباهات آن دوران را بازگو کرده اند هم مطمئن هستم که خوانده اید.

عاقل را یک اشاره بس است. بسیاری سلطنت طلبان هستند که شاهزاده رضاپهلوی کوچکترین نفوذی بر آنها ندارند. متاسفانه برخی ساده اندیشان تصور میکنند که رضاپهلوی همان اعلیحضرت قدرتمند هستند که کافیست از واشنگتن یه فرمان به هواداران شان بدهند که: خفه شوید پدرسوخته ها! و آنها نیز پشتک زده پاشنه ها را به هم بچسبانند و بگویند: اطاعت سرورم! نخیر قربان! چنین نیست. رضاپهلوی چنین اختیاری ندارد و هیچ سلطنت طلبی منتظر منویات مبارک شاهانه ایشان نیست. اگر منظورتان این است که رضاپهلوی بگوید پدرش جلاد زمان بود و او را در رسانه ها و مقابل دوربین تلویزیون تف  و لعن کند.. این آرزویی غیر ممکن است. یک حرفی بزنید که شدنی باشد. برفرض هم که رضاپهلوی همه مسئولیتهای پدر را بدوش بگیرد و بگوید نه تنها پدرم غلط کرد، بلکه خودم هم غلط کردم. آیا شما راضی میشوید؟  اگر بگویید آری یا باید ساده لوح باشید یا دروغگو!  آقای مهمنش اگر با سلطنت مشکل دارند هرگز نباید با رضاپهلوی از در آشتی درآیند چه غلط کرده و توبه کرده و چه غلط نکرده اش! و من فکر میکنم که آقای مهمنش که مویی در سیاست سفید کرده اند این امر ساده را متوجه شوند. مگر اینکه زیرکی کرده و فقط دنبال کشیدن عبارت «غلط کردم» از زیر زبان رضاپهلوی باشند و بعدش بگویند: نوچ.. بازهم نیستم! اینجوری البته دلشان کمی خنک میشود. آخه از کودتای 28مرداد تا امروز داغ شنیدن این غلط کردم سر دل شان مانده بود و اگر پدر از چنگشان فرار کرد و نتوانستند در ایران محاکمه اش بکنند دستکم پسر جورش را بکشد و بگوید غلط کردم که گفته اند وصف العیش نصف العیش! 

آقای مهمنش.. امروز بحث جمهوری اسلامی است و نه گذشته محمدرضاشاه و کودتای 28 مرداد. و حالا که سخن به اینجا کشید بازهم توی روی تان بگویم که قیام بود و نه کودتا. و من هم که 4 سال بعد از آن ماجرا بدنیا آمدم اگر در ماشین زمان در همین سن به گذشته باز میگشتم حتما  به سرهنگ نصیری کمک میکردم دست و پای پیر مرد لجوج مریض را ببندیم و بندازیمش گوشه خانه اش در احمد آباد و کشور را از شر مالیخولیایش برهانیم. و بعد هم برویم سراغ حزب توده که در ارتش برای کودتا رسوخ کرده بود. آمریکا خاطرخواه چشم و ابروی محمدرضاشاه نبود که به او در مقابل مصدق کمک کرد بلکه از روی کار آمدن کمونیسم در ایران بیم داشت. من هم بیم داشتم اگر میبودم. و سوال اینجاست که شما چرا مشکل دارید با این قضیه؟ آیا شما هم کمونیست بودید و بهمراه حزب توده به زور ارتش و کودتا میخواستید قدرت را بدست بگیرید. خب.. ما زرنگتر بودیم و با کمک از شیطان بزرگ حساب کمونیستها را رسیدیم. نبردی بود بین جهان سرمایه داری و کمونیزم در ایران که سرمایه داری برنده شد. شما ملی چی ها و خود دکتر مصدق نه سر پیاز بودید و نه ته پیاز. هرگز در سیاست ایران نه سر پیاز بودید و نه ته پیاز. در آن رژیم که سنگی روی سنگ نگذاشتید و تا توانستید درراه هر سازندگی که میشد سنگ میانداختید و یا نق میزدید. آنجا که که آمدید خودی نشان بدهید چیزی بجز اسب گاری خمینی نشدید. واقعا با این سابقه شرم آورتان خیلی شجاع هستید که از سلطنت طلبانی که با به بند کشیدن تروریستها کشور را برای پیشرفت امن کردند طلبکار هم باشید. بله. فساد هم بود اما به اندازه کمتر از نرمال آن. کشور بی فساد در دنیا نداریم هی جانماز آب نکشید. 

راستی .. آقای مهمنش.. من مانده ام که چرا معترضین به قتل امیر کبیر در این 40 ساله یقه بازماندگان قاجار را بخاطر کشتن امیر کبیر نگرفته اند؟  بله؟.. البته.. البته.. آنها مرده اند و دیگر کسی یادی از آنها نمیکند. پایوران رژیم گذشته هم که از آنها بازخواست میکنید یا مرده اند یا زنده هم اگر هستند با مرده چندان تفاوتی ندارند. خوشبختانه پای شما و پیرانه سرهایی مانند شما که منقدین آنها هستید نیز لب گور است و بزودی زحمت را کم خواهید کرد و جوانان را از شر زبان زهرآگین و سنگ اندازی های هفتاد ساله تان راحت خواهید کرد. و چه زشت و بد که مرگ شما خوش یمن و مایه پیشرفت امر مبارزه با آخوند باشد. 

اینچنین است در مورد شما آقای لاجوردی. حقش بود حقد حسدهای سالیان تان را کنار میگذاشتید و زیر بال این جوان را (البته جوان سابق.. حالا شده عاقله مرد)  میگرفتید. شما که جامعه شناس هستید چرا؟ وقعا نمیدانید که چرا رضاپهلوی یک بار رهبر شده، گروه راه انداخته، و یک بار میگوید وکیل ملت است و فعال حقوق بشر؟ دلیلش شماها هستید. مخالفانی که هر کدام یک توقع از او دارید. جدایی طلبان و خودمختاری طلبان میگویند اگر زیر خواسته ما را امضا نکنی به حقوق بشر احترام نمیگذاری، دیگر میگوید نگو خوزستان بگو عربستان، دیگری میگوید پدرت را لعن کن، دیگری میگوید چرا در خانه ات بالانس زدی! مشکل شما هستید و آقای مهمنش. ایکاش از جمله کسانی نبودید که دکتر همایونفر ازشان یاد میکرد. ایکاش مثل جمشید اسدی که زندانی شاه بود و مثل محسن کردی که با گارد شاهنشاهی به جنگ مسلحانه برخاسته بود کینه ها را کنار میگذاشتید و صلاح مملکت را در نظر میگرفتید و از رضاپهلوی حمایت میکردید و به کمکش می شتافتید. باور کنید هرقدر شما خاطر خواه چشم و ابروی شاهانه ایشان هستید من هم هستم. ایکاش انقلاب همان میشد که قصدش را داشتیم. اما نشد! حال مردم میگویند نور به قبرش بباره. تنها امید مان به مردم است و مردم شما و آقای مهمنش و دیگری را نمی شناسند. 

راستی.. حرف مردم شد. آقای جمشید اسدی عزیز، انتقادی دارم از شما بخاطر این گفته تان که از مجاهدین خلق نیز به شرط پذیرش بیانیه تان استقبال بعمل آورده بودید. شما لازم است که پرنسیپهایی را رعایت کنید و خلط مبحث نکنید. در فردای ازادی ایران، از طرفداران ولایت فقیه گرفته تا مجاهدین خلق حق فعالیت سیاسی و شرکت در فعل و انفعالات کشور را به شرطیکه رای مردم را داشته باشند دارند. اما در دوران مبارزه و تشکیل صفها با توجه به مردمی که بر آنها تکیه دارید یک سری پرنسیپها را ناچارید رعایت کنید اگرنه چاقویی بنام رضاپهلوی کند میشود و برندگی اش در مقابل رژیم اسلامی را از دست خواهد داد. سازمان مجاهدین خلق نزد مردم بدنام است. حضور مریم رجوی در کنار شما، مردم را از خیابانها به خانه ها خواهد فرستاد. مردم ربات نیستند. احساساتی دارند که سازمان مجاهدین جریحه دارد کرده است. یکی با «صدام» نباید متحد شد و یکی با سازمان مجاهدین خلق و داعش. پرنسیپ ها را رعایت بفرمایید. 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: