اخلاق و چند ورق بی ارزش

روشنفکری که که با قلمش دروغ پراکند، از رسانه های جمعی برای فریب افکار عمومی و رواج جعلیات بهره گیرد، در بی اخلاقی دست کمی از حکام بیدادگر ندارد.

 

هنگامی که مبارزه بر سر منافع اوج می گیرد، به ندرت کسانی یافت می شوند که جانب اخلاق را نگهدارند. وضع دنیا در زیر پا گذاشتن اخلاق در هماوردی های سیاسی بسیار بدتر از گذشته شده است.

 در سده های پیشین در دوران هایی که بشریت هنوز به عصر حقوق موضوعه پا نگذاشته بود، باورهای عمومی با اخلاق آمیختگی و رابطه بیشتری برقرار می کرد. این رابطه هم در هنجارهای رفتاری و هم در نتایجی که از عمل به هنجارها برای انسان ها تصویر شده بود، نمود پیدا می کرد. این هنجارها در فرهنگ های مختلف و جدا افتاده از یکدیگر  با هم تفاوت هایی داشت، اما هدف بخشی از این هنجارها قابل تحمل کردن زندگی طاقت فرسا و روشن نگاهداشتن شمع لرزان امید به فردایی بهتر بود. اخلاق در عرصه سیاست نیز مانند عرصه خصوصی مرزهایی داشت. فرمانروا یا شاه خوب آن بود که عادل باشد، به ضعیفان ظلم نکند و در داوری هایش جانب عدل و انصاف نگهدارد، خون بی گناهان نریزد و نان از سفره رعیت غارت نکند. در فرهنگ دینی نیز احکام اخلاقی فراوانی در هشدار به اهل قدرت و سیاست وجود داشت که خدا را حاضر و ناظر بر رفتار های خویش بدانند و از دورویی و ریا بپرهیزند. تا آنجا که به کشور ما باز می گردد، گنجینه بزرگ هنجارهای اخلاقی ، حکمت عملی و نظری در آثار بزرگان ادب  ایران بویژه فردوسی و سعدی بازتاب یافته است. مطابق با چنین هنجارهای اخلاقی اگر صاحبان قلم و قدرت و ثروت با انگیزه های شخصی و برای منافع فردی خلق را بفریبند و جانب انصاف را  رها کنند و پاسدار جهل و فریب گردند، اگر فرمانروا هم باشند صلاحیت شان زایل و قیام علیه آنها مجاز می گردد.

  ماکیاولی و اولویت سیاست بر اخلاق در اداره دولت

 ماکیاولی(1527-1468) مبتکر نظریه تفکیک اخلاق از سیاست و برتر شمردن حفظ قدرت سیاسی بر اخلاق در اداره دولت است. چکیده این نظریه آنست که فرمانروایان دو چیز را تواما می خواهند: یکی انکه مردم آنها را در حد عاشقانه ای دوست داشته باشند و دیگر انکه به شدت از آنها بترسند. به باور ماکیاولی در دولت داری این ترس از قدرت است که بقای دولت را تضمین می کند و نه عشق مردم، پس آنجا که ضرورت ایجاب کند فرمانروا باید ملاحظات اخلاقی را کنار نهد و از توسل به خشونت و ترساندن رعایا برای حفظ قدرت تردید به خود راه ندهد.

  سران و بنیانگذاران جمهوری اسلامی شیوه حکمرانی خود را بر اساس همین نظریه ماکیاولی استوار کردند و از نتایج آن نیز منتفع شده اند: حفظ 42 ساله قدرت به قیمت سرکوب ملت.  

 ماکیاولیسم تنها گریبان فرمانروایان را نگرفته است، بسیاری از روشنفکران و تحصیلکردگان و سیاست پیشگانی که به ارباب قدرت خدمت می کنند نیز در زیر پا نهادن اخلاق شریک فرماینروایان ستمکارند. روشنفکری که با قلمش دروغ پراکند، از رسانه های جمعی برای فریب افکار عمومی و رواج جعلیات بهره گیرد، در بی اخلاقی دست کمی از حکام بیدادگر ندارد.

 در روزهای اخیر چند ورق بی ارزش به نام قانون اساسی دوران گذار بوسیله روشنفکری که استاد دانشگاه معتبری است با ادعای وصایت از هنرمندی درگذشته و محبوب در رسانه های عمومی انتشار یافت. آنچه اهمیت دارد محتوای اشفته و ضعیف ین اوراق نیست. درد آور آنست که چرا باید روشنفکران وارد بازی هایی شوند که هدف آن شکستن جام بلورین یکپارچگی ملت ایران است. جا دارد که روشنفکران در کنار خواندن آثار ماکیاولی، آثار فردوسی و سعدی را نیز مطالعه کنند، تا شاید درک وسیعتری از رابطه سیاست و اخلاق حاصل گردد.

احمد تاج الدینی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: