خیزش آینده

آیا مردم این بار با درس آموزی از خیزشهای دی و آبان، و توجه به کم ثمربودن اعتراضات و اعتصابات کوچک و پراکنده چهل ساله، ابتدا با بهم پیوندزدن اعتصابات پراکنده، جرقه اعتصاب عمومی را خواهند زد؟ آیا با متحقق شدن اعتصاب عمومی، تاکتیک " نافرمانی مدنی" را هم در یاری به آن، به کار خواهند گرفت؟
آیا در صورت عدم کنار رفتن حکومت ازقدرت و پذیرش تدوین قانون اساسی جدید، با سه چهارم جمعیت بزرگسال کشور، با تسخیر خیابانها، و دفاع از خود، و اعمال " اجبار" بر حاکمان ، آنان را به زیر خواهند کشید؟

به علت شرایط بد زندگی  مردم( در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی، امنیتی، بهداشتی ، جنسیتی، محیط زیست، منطقه ای و جهانی)، خیلی ها خیزش آینده ستمدیدگان را بسیار محتمل میدانند؛ که هدفش رسیدن به دموکراسی( آزادی و برابری) و جدایی دین و دولت، و عدالت اجتماعی  و مانند اینهاست.

به نظر میرسد اپوزیسیون، منتظر(!) این حادثه است.
او دهه هاست از "همبستگی جریان های سیاسی" سخن میگوید، از" اعتصاب عمومی و نافرمانی مدنی" حرف میزند، از " تشکیل هسته های  سیاسی-نظامی مخفی برای مبارزه مسلحانه"، صحبت میکند، از "برگشت به برجام و رفع تحریمها" میگوید؛ و.
طبق معمول "همه اش حرف میزند"! به رسم دهه ها!

 سرکار آمدن و ماندن یک حکومت نالایق، اغلب بستگی مستقیم  دارد به " عمل نالایق جریانهای سیاسی " جامعه. عکس قضیه هم صادق است. اقشار تأثیر گذار جامعه، معمولاً به دنبال جریانات سیاسی تأثیر گذارحرکت کرده اند.

"اپوزیسیون"، چشم به راه خیزش توده هاست  تا با پیروزی مردم دولت تشکیل بدهد.
اما حکومت بر اساس تجربه سرکوب دو خیزش دی و آبان، نخست فعالان را  بازداشت و زندانی و شکنجه و کشتار میکند تا به هنگامش به روی آنان که پای به خیابان میگذارند، آتش بگشاید.

  فعالان مدنی و سیاسی مناطق مختلف کشور را، دسته-دسته شکار میکند. اعدامهای گروهی  راه میاندازد. و مثل همیشه، سیاست "حفظ حکومت به هرشیوه و طریق، و ایجاد رعب و وحشت" را پیش می برد.

از هنگامی که در هزاره های پیش از میلاد " دولت- شهرها" در منطقه ما بوجود آمدند، دو نهاد " سلطنت و روحانیت"، اداره امور جامعه را به عهده داشتند. اغلب در اتحاد باهم . در مواقعی نیز یکی از آنها عهده دار وظایف هر دو نهاد بود. و آن بخش از جامعه که نقش تعیین کننده درسیاست داشت، معمولاً به سوی این یا آن طرف میل میکرد.سلطنت و روحانیت، و طرفدارانشان، که قدرت را در دست داشتند، بخش کوچکی از اجتماع را تشکیل میدادند.بخش بزرگ جامعه مشغول زندگی خود بود و"یوغ" سلطنت و روحانیت را عملاً و به ناچار برگردن خویش پذیرفته بود.
این "یوغ پذیری" درمیان آنان که  بین این دو قطب حرکت نوسانی دارند، هنوز هم ادامه دارد.
جامعه اکنون درمیان تضادِ " امروز با دیروزِ چهارده قرن پیش" گیر کرده است.

دولت ها را "دسته هایی که شرایط کسب قدرت" داشته اند و موفق عمل نموده اند، تشکیل داده اند. در گذشته وضع چنین بود.
دسته رضا خان و طرفدارانش حکومت پهلوی را حاکم کردند، و دسته روحانیت و طرفدارانش حکومت خمینی را.
عجیب نیست که اکنون بخشی از جامعه سیاسی ما، چراغ به دست به دنبال رضا خان ثانی میگردد و بخش دیگر به دنبال یک رهیر کاریزماتیک". اینان رهایی خود را درآینه شخصیت " شاه و کاهن" می بینند. گویی "دست و خرد" خود را فراموش کرده اند.  

 آیا در جامعه ما مشکل قدرت  نبود رضاخان  یا یک رهبر کاریزماتیک است؟ آیا مشکل نبود رهبر است؟
نه !  رهبر فراوان است . رهبری وجود ندارد.
رهبری یا به شیوه ی رضاخان و خمینی پدید میاید  یا به شیوه مدرن و دموکراتیک.
ظاهراً نباید انتظار داشت که یک رهبر نظامی یا غیر نظامی کاریزماتیک ظهور کند و جامعه را نجات دهد، که نجات نیست. گرچه مردگان هم گاهاً زنده میشوند. با پدید آمدن شرایط مناسب، استبداد و توتالیتاریسم جدید، میتواند به جای دیکتاتوری و توتالیتاریسم پیشین بنشیند. در این که حرفی نداریم.
 چنین پیداست که به وجود آمدن "رهبری مدرن و دموکراتیک" ، مثلاً در شکل و شمایل " ائتلاف" یا " جبهه" یا " همبستگی" عمومی  و غیره نیز،  طبق رسم و رسوم این چهاردهه، دست نیافتنی ست.  صاحب رهبری مدرن و دموکراتیک شدن و بودن لیاقت میخواهد. این شایستگی تاکنون در جامعه سیاسی ما حاصل نشده است.

مردمان مظلوم و ستمدیده و کارد به استخوان رسیده، احساساتی و دیوانه وار به کوچه و خیابان میریزند و چون آهوان و کبوتران از پشت بامها و درختان و پس کوچه ها توسط حکومتیان با سلاحهای جنگی شکار و شکار میشوند. و چه فراوان!

اپوزیسیون، همچنان چشم به راه خیزش ستمدیدگان است!
او دهه هاست از "همبستگی جریان های سیاسی" سخن میگوید، از" اعتصاب عمومی و نافرمانی مدنی" حرف میزند، از " تشکیل هسته های  سیاسی-نظامی مخفی برای مبارزه مسلحانه"، صحبت میکند، از "برگشت به برجام و رفع تحریمها" میگوید؛ و.
او طبق معمول "همه اش حرف میزند"! تا شاید با پیروزی مردم، دولت تشکیل بدهد!
حکومت حاکم بر اساس تجربه سرکوب دو خیزش دی و آبان، کارش را شروع کرده است . فعالان را  بازداشت و زندانی و شکنجه و کشتار میکند، و آماده است به روی آنان که پای به خیابان میگذارند آتش بگشاید.

آیا مردم این بار با درس آموزی از خیزشهای دی و آبان، و توجه به کم ثمربودن اعتراضات و اعتصابات کوچک و پراکنده چهل ساله، ابتدا نه از خیابان، بل با بهم پیوند زدن اعتصابات پراکنده، جرقه اعتصاب عمومی را خواهند زد، و به حرکت درخواهند آمد ؟ آیا با متحقق شدن اعتصاب عمومی، تاکتیک " نافرمانی مدنی" را  هم در یاری به آن، به کار خواهند گرفت؟
آیا با تحقق این اهداف، در صورت عدم کنار رفتن حکومت ازقدرت و پذیرش تدوین قانون اساسی جدید، با سه چهارم جمعیت بزرگسال کشور،  با تسخیر خیابانها، و دفاع از خود، و اعمال " اجبار" بر حاکمان ، آنان را به زیر خواهند کشید؟   
نمیدانم چه پیش خواهد آمد.
اما میدانم جامعه ایکه نتواند حاکمیت خود را مدام " اصلاح" کند، به حوادث " فروپاشی و قیام و انقلاب" برخورد میکند، و جامعه ایکه نیروهای سیاسی مترقی اش شایستگی رهبری آن را نداشته باشند اسیر حوادث میشود، و اغلب هم سرنوشت بدی پیدا میکند. اصلاحاتش عقیم میمانند، قیامهایش را سرکوب میکنند، و انقلاباتش را منحرف کرده و به شکست میکشانند. و بر او آن میرود که برما رفته است.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: