تاریخ شفاهی، بیان حقایق یا توجیه عملکردها به هر قیمت

عمویی تلاش میکند که کیانوری و جوانشیر را مبرا نماید و پرتوی را در تمام زمینه ها مقصر قلمداد کند. درحالی که قبل از ضربه دوم کیانوری اطلاعات تشکیلات مخفی و نظامی را تحویل داده بود. کیانوری فقط مورد ساختگی کودتا را نپذیرفت که عمده فشار به او در این زمینه بود

اخیرا کتابی تحت عنوان تاریخ شفاهی حزب توده ایران در سه جلد چاپ گردیده که مصاحبه شونده اقای عمویی میباشد و اینجانب با نگاهی اجمالی سعی کردم مواردی را خلاف میباشند مطرح نمایم. برای جلوگیری از ازدیاد حجم ، نظریات و اظهارات ایشان را با ذکرصفحه در ابتدای توضیح خود قرار داده ام که خواننده با مراجعه به صفحه مربوطه بتواند پاسخ های من را مورد بررسی قرار دهد.

امید که فرصتی باشد تا بتوانم نکات بیشتری را بازکرده و حق مطلب را برای آیندگان ادا نمایم.

ص23

آقای عمویی متاسفانه حداقل در سال پنجاه که چند ماهی در بند چهار خدمت ایشان بودم ، هیچ اشتباهی از جانب حزب را نمی پذیرفتند و همواره درمقام توجیه بودند.

ص 93-94

( آخرین شماره نوید به تاریخ 26/12/1357 بود).

حزب نه تنها به جمهوری اسلامی بر خلاف موازین خویش رای داد ، که برای کلیه ی اعدام های بدون دادگاه و شتاب زده و بسیاری بی دلیل هورا کشید و آفرین گفت. شخص کیانوری از این اعدامها دچار شعف بود و دستهایش را بهم میسایید. البته او روحیه ماجراجویی داشت و درعین حال گرایشات دیکتاتوری. شناخت حزب از آقای خمینی دچار اشتباه بود و تعجب آور.

ص 163

برخلاف اظهار نظر ایشان " اقای عمویی " استفاده از کلمه خط امام و طرفداری از آن تا پایان رواج داشت.

ص 195-196

اولا دستگیری اولیه خسرو به شکل زیر بود، که کیانوری به خسرو میگوید فردی ضد انقلاب به نام خادم را بازداشت کرده اند و احمق ها ( قدوسی و دیگران ) میگویند اطلاعات نمیدهد و براساس قانون وشرع نمیتوانیم به او فشار بیاوریم . قرار شده او را به ما بدهند تا اطلاعات را کسب نماییم.

کیانوری ، خسرو و چند کادر مخفی را برای این امر مامور میکند ، که در این رابطه دستگیر میشوند و خود آقای عمویی برای آزادی آنها تلاش میکند و آزادی انها چند ماهی به طول می انجامد ، انها نام واقعی خود را هم نمیگویند.

حالا اقای عمویی  آنرا به مسٌله دیگر وصل کرده وداستان سرایی کرده  و سناریو میگوید . درادامه به مسایل اشاره خواهم کرد.

واما مورد دیگری که ایشان مطرح میکنند ، ریختن به منزل خسرو "پرتوی " که ادعا میکنند چمدانی پر از اسناد حزبی را برده اند.

اولا منزل او در شرق تهران ، میدان وثوق بود که در همکف آن پدر و مادر ما زندگی میکردند.

دوما چمدانی در کار نبود و کیف سامسونت کوچکی بود که مربوط به من بود ودر آن فقط گزارشاتی از محله های فقر بود که قفلش را شکسته بودند.در زمان بردن گفته بودند به کمیته محل مراجعه کنید.

خسرو به من گفت چون من قبلا به عنوان حزبی بازداشت شده ام ، خودم به عهده میگیرم ، البته با موافقت کیانوری. او رفت به کمیته وگزارشات را دریافت کرد.

اینجاست که آقای عمویی برای نگارش سناریو از این مسٌله سوء استفاده مینماید که سایر ضعف ها و ایرادات و اشکالات را به گردن دیگری بیاندازد که حتی کیانوری هم تکذیب میکند.

جالب اینکه بعد سناریو را کامل میکند و صحبت از شاید همکاری و شاید تعقیب را ارایه میدهد، به هر حال سعی مینماید که رسوخ درون حزب از طریق پرتوی را بعنوان فرضیه مطرح نماید.

حال انکه تا زمان بازداشت ( ضربه اول) نه از ارتباط او (پرتوی) و کیانوری و بقیه با عناصر شوروی اطلاعی نبود. یا حتی ازنطامیانی که درست در کنار ریشهری مشغول به فعالیت بودند.

حتی کیانوری هم که با زیرکی میخواهد فضا را تغیر دهد و القا نماید ، میگوید اگر خسرو "پرتوی" رابطه ای داشت مرا هنگام دیدار با دبیر سفارت شوروی بازداشت میکردند که خیلی بد بود.

این سناریوها برای پوشش ضعف و توجیه مطرح میگردد، به یاد توجیهات او در سال پنجاه میافتم.

ص315-316-317

آقای عمویی مطرح میکنند جذب نظامیان و انبار اسلحه فقط با تصمیم کیانوری بود!!

عجیب است که پارول های نظامیان از طریق تشکیلات کل و تهران به سازمان مخفی داده میشد . در مورد اسلحه هم کیانوری گفته بود تصمیم رهبری است. ان وقت آقای عمویی میگویند ما با نظامیان تماس نداشتیم و داوری ما حرف کیا از طرف آنها بود.

ص422-425

آقای عمویی میفرمایند ، فروغیان مورد اعتماد شوروی بود و روابطی داشت و فکر کردیم فروغیان بیشتر در این ارتباطات بوده و باید زودتر خارج شود. این سخن چه معنی دارد ؟ پس شما میدانستید!!.

این افراد فروغیان ، رصدی قایم پناه دردفتری داشتند درخیابان پامنار و ازشوروی چوب وارد میکردند و میفروختند و کنال ارتباطی بودند. از طرف دیگرکیانوری با دبیر سفارت مربوط بود که خسرو و رحمان و جوانشیر را هم متصل کرده بود . ارایه اطلاعات از ایران و دریافت دستور العمل از آنطرف.

به راستی حزبی که درسال سی ودو هم برخی از رهبرانش هم چنین ارتباطی را اعتراف کرده بودند، چگونه چنین عمل کردی را توجیه مینمایند.

ص511

آقای عمویی میفرمایند ما نسبت به کشتارهای درون زندان در سال شصت زیاد انتقاد نکردیم ، چون میخواستیم بیشتر  دوام بیاوریم و شعار اتحاد انتقاد  تبدیل شده بود به اتحاد و انتقاد کاملا رنگ باخته بود. 

عجیب نیست ؟ بازهم توجیه.

ص554-555

درمیز گرد سال شصت وشش داخل زندان ، جودت و کیانوری برای قتل لنکرانی جر وبحث زیادی کردند و سرانجام کیانوری مدعی شد خسرو روزبه سر خود چنین کرده است.

ص658

بر خلاف اظهارات آقای عمویی، ما در شبکه مخفی وظیفه داشتیم در جریانات دیگرنفوذ کنیم . در شاخه های تحت نظر من ، درحزب ایران ، حزب ملت ایران ، نضهت ازادی ، عامل نفوذی داشتیم که تا موقعیت های خوبی هم بالا رفته بودند و گزارشات درونی آنها را ارسال میکردند.

سازمان مخفی تلاش داشت تا همه جا نفوذی داشته باشد ، ما حتی برخی ها را تشویق میکردیم تا درارتش و سپاه وارد شوند. حتی در گروه های که حزب تربچه های پوک نامگذاری کرده بود.

ص721-723

حزب ازاعترافات تحت شکنجه اعضای مجاهدین و غیره ، تحت عنوان ضد انقلاب هیچ اعتراضی نداشت وسکوت کرد و این خود به مثابه حمایت بود. مرگ خوب است اما برای همسایه!!!

ص790-793

در مورد اظهارات آقای عمویی باید عرض کنم، من به دلیل مسایل سازمانی در هیچ گرد همایی و تجمع وغیره حضور پیدا نمی کردم و نبودم و ایشان عجیب است به راحتی مرا که درزندان قصر درسال پنجاه  دیده بودند و یک دانش آموزدبیرستانی بودم ، درهفت سال بعد شناسایی کردند و با شمایلی که توصیف فرمودند. واما دو نفری راکه مطرح میکنند جالب است.

زمانی که خسسرو دستگیر شد در سال پنجاه ونه، من مسؤل شهرستانهای سازمان مخفی بودم و یک دو شاخه هم در تهران. ودر ارتباط با هاتفی قرار گرفتم (هم پرونده سال پنجاه بودیم) البته با پارول. ازطرف او دو ارتباط موقت هم در تهران به من داده شد. من گزارشات را به هاتفی میدادم.

یکی ازآن دو ارتباط ، دونفر بودند که خود را کاردان معرفی میکردند و پر ادعا. دریکی ازدیدارها سخن در باب کارعلنی بود  که آنها گفتند ما شاه ماهی هستیم و همواره باید مخفی ودور ازدسترس باشیم.

با آنها بحثی داشتم و گزارشی به هاتفی دادم. او گفت پارول بده بروند علنی. آنها با ناراحتی تن دادند و معترض بودند. ظاهرا مورد توجه عمویی قرارگرفتند. این مبنای قضاوت ایشان است.

حتما ایشان در پی شاه ماهیان روانه گردیند.

من بعد از سال پنجاه هرگز با عمویی دیداری نداشتم و تنها بعداز ضربه دوم در روز دوازده اردیبهشت پس از تحمل کابل ها باتصویرایشان که بازجویان به نمایش گذاشتند روبرو شدم .که اعلام انحلال حزب را فرمودند و تخلفات گوناگون و اینکه اعضاء  وهواداران خودشان را معرفی نمایند.

دگر دراوایل سال شصت وچهار که ایشان درحسینیه زندان اوین در حالی که بازجویی ها پایان یافته بود ، سخنرانی ارشادی داشتند و در نفی و رد مارکسیسم وحزب بیاناتی داشتند. گویا ایشان به برخی شهر ها هم رفته بودند.

ص848 -849

با اینکه آقایان تحت تعقیب و مراقبت بودند ، با بخش مخفی و نظامی هم دیدار میکردند، حتی کیانوری به مهمانی در منزل برخی ازاعضای مخفی هم میرفتند.

ص862-868

ارتباط فم تفرشی با شوروی ها و ارایه نامه اخطار به حزب برای خروج ازکشور. مصوبه هیيت سیاسی برای خروج ازکشور.علیرغم اصول تشکیلاتی ، مصوبه خودشان را نقض کردند. توجیه عمویی.

ص992-993

واقعا تعجب اور است !! افضلی در ضربه دوم واردیبهشت دستگیر شد. البته قبلا کیانوری او را لو داده بود، از طریق تنها حدس زدن هوشنگ اسدی. اما عمویی میگوید درفروردین اورا زیر چشم بند نشانش دادند

ص1025-1028

عمویی تلاش میکند که کیانوری و جوانشیر را مبرا نماید و پرتوی را در تمام زمینه ها مقصر قلمداد کند. درحالی که قبل از ضربه دوم کیانوری اطلاعات تشکیلات مخفی و نظامی را تحویل داده بود. کیانوری فقط مورد ساختگی کودتا را نپذیرفت که عمده فشار به او در این زمینه بود.تلاش میشود ضعف نشان دادن جدی کیانوری و همکاری تمام قد او با نیروهای امنیتی به حاشیه رانده شود.

واما درباره برخی اظهارات دیگر آقای عمویی:

1-در پایان سال شصت ودو در سلول انفرادی کمیته مشترک (معروف به سه هزار) بودم و کم وبیش در جریان دادگاه ها قرار گرفته بودم. یکبار که برای دستشویی رفته بودم با این جمله بر دیوار مواجه شدم که نوشته بودند افسران توده ای و خسرو مسؤل سازمان مخفی اعدام شدند . باورم نمیشود که بسیار خوشحال و شاد شدم و پیش  خودم گفتم با مرگش شاید ضعف های شدید  در دادگاه ها را پاک کرد.

البته نامبرده (خسرو) بیش از یکسال پیش فوت کرد، وگرنه شاید خود او در موارد مربوط به خود پاسخگو بود.

اما چرا ؟؟  برای او  وبسیاری دیگر از افراد حزب کیانوری بت شده بود وعمویی مظهر مقاومت.. چه شد ؟؟

تمام اطلاعات را دادند و حزب را منحل کردند و بقیه قضایا.  او "خسرو" فرو ریخت . نه زیر شکنجه ، اواز درون فرو ریخت و عشقش تبدیل به نفرت گردید.

به هر حال من هرگز ضعف های او را فراموش نخواهم کرد.

درسال شصت وپنج رهبران حزب که دریک اتاق گرد امدند و به آنها اظهارشد که دیگر اعدامی صورت نخواهد گرفت. انها تصمیم  میگیرند که به مواضع حزب باز گردند واین عمل موجب برگشت به مواضع از جانب بخش بزرگی از کسانی گردید که تماما در موضع برگشت از حزب بودند و همین امرزمینه  جدی برای کشتار وحشیانه ودهشت ناک آنان درسال شصت وهفت گردید.

من عمکرد رهبران را در امر دخیل میدانم. آنها باعث و زمینه ساز کشتار توده ای ها گشتند.

آخرین نکته ای که لازم میدانم باز گو نمایم ، مسؤلیت های من در طی سالیان در سازمان نوید و حزب بود.

درنیمه سال پنجاه وچهار توسط  خسرو جذب سازمان نوید شدم. پس از مدتی امیر معزز به منزل من منتقل شد و سپس فردی به نام علی. کار چاپ دو یا سه شماره بسوی حزب  بعداز کشته شدن تیزابی و همزمان نوید ، در منزل من انجام و توزیع میگردید . کار چاپ نوید تا اوایل سال پنجاه و هفت همانجا بود وسپس به مکان دیگری منتقل شد.

من قبل از انقلاب مسؤل چند شاخه در تهران و چند شهرستان بودم. در پلنوم شانزده حزب عضو مشاور کمیته مرکزی شدم. پس از بهمن پنجاه و هفت ،  مسؤل شهرستانهای سازمان همراه با چند شاخه درتهران گردیم . البته  ارتباط برخی نظامیان با پارول تشکیلات کل به من واگذار گردید. از جمله سرهنگ کبیری ، سرهنگ رحیم شمسی و سرهنگ غیاثوند و...

پس از دستگیری خسرو سال پنجاه ونه در ارتباط با حیدر مهرگان قرار گرفتم.

پس از آزادی خسرو در نیمه سال شصت به کمیته ایالتی تهران منتقل شدم و به عنوان معاون اجرایی آقای حجری به کار ادامه دادم ، که براساس این مسؤلیت به کلیه بخشهای تشکیلات تهران از حوزه ناحیه و بخش و مسؤلین و حوزه ساده میبایست سرکشی و ارزیابی از فعالیت ها میکردم و به کمیته ایالتی گزارش میدادم. همزمان مسؤلیت سه ناحیه جنوبی تهران بر عهده من گذاشته شده بود.

سرانجام در سال شصت ویک  به عنوان مسؤل کمیته ایالتی خراسان به مشهد رفتم.

پس از ضربه اول در بهمن ماه به تهران فرا خوانده شدم و مسؤلیت کلیه استان ها به عهده من گذاشته شد که خوشبختانه پس از ضربه دوم تمامی مسؤلان در ارتباط با من به غیر ازیک نفر که در مرز پاکستان دستگیر شد ، بقیه به سلامت ازکشور خارج شدند.

عجب حزبی !! به قول آقای عمویی ، کسی که شایستگی یک حوزه را نداشت ، در این موقعیت بود!!!!!!

در پایان باید بگویم که مطالب فراتر از این اختصار است که امیدوارم زمینه طرحش فراهم گردد.

بهرام "هادی" پرتوی   بهمن ماه سال 99

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهرام پرتوی گرامی / مطالب تان را خوانده ا م و مطالبی که نوشته اید قابل بحث است ولی بهتر بود خود شما روایتی بشکل خاطره نویسی را تنظیم می کردید .چرا که نا گفته های زیادی در مورد سازمان مخفی حزب تود