اندر باب «مشهوریخواهان» و «رهبر-شاه»
15.02.2021 - 18:41

 

 قبل از هر سخنی بد نیست به آقای پورمندی یادآور شوم که لطفا از این پس دقت کنند که مقوله «جمهوریخواهان» را تنها در خود و همفکران شان که مخالف رهبر-شاه هستند خلاصه نکنند. شما تعدادتان بسیارقلیل شده است و صدای تان بجز در میان چند صد نفر پیرانه سر در فضای مجازی پژواک بیرونی ندارد. بنظر میآید که امروز اکثر جمهوریخواهان مانند شما نمی اندیشند. آن «جمهوریخواهان استخواندار»ی که از آن یاد میکنید بجز کسانی هستند که 50 سال است بر حرف «نه» ایستاده اند؟ از میان شان انگشت شماری شان سواد کافی دارند. بقیه اصلا  بیش از آن دو جزوه دوران نوجوانی نخوانده اند و بن طرز ترحم برانگیزی حتا نمیدانند به چه چیز «نه» میگویند. 

   آقای پورمندی مینوسیند: «  ... کنشگرانی هستند که زمانی به جبهه جمهورخواهان تعلق داشته اند..." تلاش مستمری کرده اند تا برای تشکیل جبهه ای از جمهوریخواهان و طرفداران بازگشت خاندان پهلوی به سلطنت، بستر تئوریک و ساز و کار نظری و سیاسی مهیا کنند. شاید تنها نتیجه واقعی این تلاش ها کمک به تقویت موقعیت آقای پهلوی در جامعه بوده باشد، اما در زمینه تشکیل جبهه مورد نظر آنها هیچ قدم موثر و قابل رویتی برداشته نشده است. منطقا این عدم پیشرفت و این مشتی که بر در کوبیده می شود ولی بی پاسخ می ماند، باید واضعان این نظریه را به تفکر وادارد و به این سوال (مزاحم) بپردازند که چرا سر نمی گیرد؟». 

در پاسخ آقای پورمندی باید گفت که اتفاقا سوال بجایی مطرح کردید که «چرا سر نمی گیرد». کی گفته این سوال «مزاحم» است؟ واقعیت اما این است که  رویکرد امروز این دوستان که دست همرایی شاهزاده را فشرده اند،  تنها با روجوع به واقعیتهای عینی جامعه ایران صورت گرفته است. این که می بینند  علیرغم هشدارها و توضیحات بظاهر مستدل و جامعی که جمهوریخواهان در این 40 ساله در مورد مضار نظام پادشاهی و خطری که  ظاهرا حضور رضاپهلوی در جنبش، دمکراسی را تهدید میکند داده اند، کمتر گوشی بدهکار بوده است. جوانان ایران علیرغم 42 سال بمباران تبلیغات منفی بر علیه نظام پیشین در دوران تحصیل در جمهوری اسلامی و بمباران تبلیغات منفی مخالفان  شاهزاده رضاپهلوی در رسانه های ماهواره ای  خارج از کشور، روز به روزعلاقه شان را به نظام پادشاهی و شخص شاهزاده رضاپهلوی بیشتر نشان میدهند. (آنچنانکه پیش خودمان بماند،  برخی از ما مشروطه خواهان کمی هم از این همه سلطنت طلبی جوانان ایران دچار هراس شده ایم).  مقایسه کنید با فرقه رجوی که بدون کوچکترین حمله ای از جانب اپوزیسیون داخل و خارج در رسانه ها، نزد مردم منفور هستند.

آنچانکه آقای پورمندی نظرشان است، موقعیت «آقای رضاپهلوی» در این 40 ساله هرگز از جانب هیچ جمهوریخواهی «تقویت» نشد. میفرمایند تلاش دوستان جمهوریخواه شاهزاده، برای تقویت موقعیت شاهزاده است! در پاسخ باید گفت دوستان جمهوریخواهی که امروز دست همرایی شاهزاده را می فشارند،  سابقا  در سرنگونی نظام پادشاهی فعال بوده اند و بعضا زندانی سیاسی پدر رضا پهلوی بوده اند.   واقعیت این است که این  «موقعیت و محبوبیت» شاهزاده رضاپهلوی در ایران بوده است که  دوستان را وا داشته است که با درک صحیح از موقعیت پس از 40 سال  دست از حمله به شاهزاده برداشته اند که کار بجا و شایسته ایست.  البته دیر هم کرده اند.  لذا آقای پورمندی لطفا این 40 سال را از چرایی سر نگرفتن «جبهه» مورد بحث شان درز بگیرند. میماند دو سال که در امر سیاست و مبارزه با استبداد جلوی گربه بگذارید قهر میکند برادر! از تک و توک استثناء ها که بگذریم، کلا یک سال است که حرکتهایی بسیار محتاطانه آنهم با هزار اما و اگر دارد از جانب دوستان جمهوریخواه برای همرایی با شاهزاده رضاپهلوی صورت میگیرد.

اگردر مقایسه  موفقیت تلاش برای تشکیل «جبهه» مورد نظر با «جبهه امامخمینی» در لفافه یاد میکنید، امام تان 14 سال در تبعید در عراق  بود و کسی نگفت «چرا تلاش برای تشکیل جبهه صورت نمیگیرد». وقتی دنگی به دونگی خورد و شانسکی نام خمینی مطرح شد  آنها که  خمینی را می شناختند کسی نه هشداری داد و نه سنگی در راهش انداخت. همه از دم تسلیم. بازهم دم مهشید امیرشاهی گرم که در آیندگان فریاد برآورد «کسی نیست از بختیار حمایت کند؟». البته شما صدایش را نشنیدید یا بهتر بگویم نخواستید بشنوید.  نیروهای سیاسی حتا یک جمله بر علیه امام امت بکار نبردند. دریغ از یک هشدار، یک «تند نرو بابا زمین میخوری» ..هرچه بود ستایش بود. از جلال آل احمد گل سرسبد روشنفکری جامعه ایران که خود را «فقیر درگاه آن حضرت» به حساب می آورد بگیر تا سایر نیروها که بجز مجیز نگفتند. آخر هم هنگامی که امام امت پایش به ایران رسید از پیر و جوان و از بیمارستان با تخت روان و صندلی چرخدار به پابوسش دویدند. شاعران چپ شعر سرودند و آهنگسازان آهنگ ساختند و خواننده چپ و ماتریالیست مان در آهنگ «والا پیامدار محمد»  .. همچی این حرف ح در کلمه «محمد» را غلیظ تر از عربها از حلق ادا میکرد که حس میکردی الان است که حلق خواننده را بخراشد  (که البته بعدا خراشید). لذا بی انصاف نباشید آقای پورمندی. کمی رضاپهلوی را درک کنید که «چرا صورت نمیگیرد». یک دلیلش همین سنگی که شما الان انداختید.  اگر مثل زمان شاه سنگی روی سنگ نمیگذارید، امروز سنگ نیاندازید. خدا را شاهد میگیرم که فردا کسی یقه تان را نمیگیرد که چرا چیزی نگفتی. 

اما از اصطلاح «مشهوریخواهان» به طعنه و شبهه «مشروطه خواهان» تان خوشم آمد. هرچند نه از روی نیت خیر گفتید، اما با مسماست. و کاملا صحیح است. دقیقا مشهوریخواهان درست است. تنها دلیلی که رضاپهلوی این موقعیت را یافته مشهوریت اوست و عیبی در این نیست! شهره بودن به این که ایران را دوست دارد و دلش برای مردم می تپد و چهل سال است که بی وقفه ایستاده است. از این رو شهره است. شما جمهوریخواهان البته در این سالها این ترجیعبند را کم تکرار نکرده اید که او به سودای بازگشت تاج و تخت و رسیدن به قصرها تلاش میکند. والا این روزها آنها که از موزه «کاخ سعد آباد» دیدار میکنند همچه «قصر»ی به چشم شان نمی آید. جوانها میگن: این بود هی قصرشاهی، قصرشاهی میکردید؟ آقای پورمندی، شاید در چشم پول ندیده شما قصر سعد آباد قصر باشد اما حتا در چشم قشر متوسط ایران زندگی شاه خیلی معمولی بوده. ما هم مثل شما پول ندیده ایم اما از شاه چشم مان فقط قصرش را ندید. مدرنیته اش را هم دید که از نگاه مخالفانش همه عیب بود و فقط ساواک را میدید.  امروز بسیاری ایرانیان - البته شما هم دیده اید -  در اسپانیا و سوییس و غیره ویلا دارند و میفهمند که یک ویلای نه چندان لوکس را هر ننه قمری میتوانست در سوییس داشته باشد دیگه شاه یک مملکت را نباید تو سرش زد که چرا یک ویلا در سوییس دارد ولی مخالفانش بخاطر آن ویلا کم تو سرش نزدند. و این یکی از بلاهای ندیدبدید بودن است. یکی از این ویلاها را خود من در سوئد دارم که با رانندگی تاکسی فراهم کرده ام. هنری نیست. البته ویلای سویس شاه نمیشود اما اینقدر هست که اگر زمان شاه بود ندیدبدیدها بگویند جان نثاران اعلیحضرت هم ویلا دارند و بزنند توی سرمان. 

برگردیم به بحث مشهوریخواهی. میدانید آقای پورمندی، من تاریخ انقلابات را کم مطالعه نکرده ام. مقداری جامعه شناسی هم خوانده ام. در انقلابات و دگرگونی های بزرگ «مشهور بودن» عامل کمی نیست و گاه بزرگترین اهمیت را دارد. در کردستان عراق، در لبنان و انگلستان و غیره این که پسر یا نواده فلانکس باشی معنا دارد و هوادار میتراشد و رئیس جمهور میشوید یا مقامی را بعهده میگیرید. این فرد «مشهور» الزاما نیازی نیست کارگر بوده و بیل یا چکش زده باشد که برخی جمهوریخواهان به شاهزاده رضاپهلوی ایراد میگیرند که بیل نزده است. از نادانی شان است که چنین میگویند. هیچکدام آن رهبران بجز لخ والسای لهستان اصلا فعال کارگری نبودند. لخ ولسا هم مهندس بود نه کارگر. رضاپهلوی همان تحصیلاتی را در علوم سیاسی دارد که نلسون ماندلا. «متاسفانه» رضاپهلوی این شانس را نداشته که در این سالها در زندان بسر برده و مثل نلسون ماندلا بیشتر به «موقعیتش نزد مردم ایران» کمک کند این را دیگر شما ببخشید. اگر آن رهبر کرد «مشهور» عیوب فراوانی دارد، انصاف را که رضاپهلوی ما را نمیتوان با آنها مقایسه کرد. رضاپهلوی ما در مقایسه با بسیاری از جمهوریخواهان به دمکراسی تعهد بیشتری دارد و  پیشرو تر است. 

با این سخن شما موافقم که «رهبر-شاه» را به جمهوریخواهان نمیتوان فروخت.  رهبر-شاهی «کالایی سیاسی» است که اگر امروز نخرید، در کشاکش سقوط جمهوری اسلامی،  ناچار خواهد شد که آن را داوطلبانه بخرید اگرنه در میان برندگان پس از جمهوری اسلامی شاید جای درخور در میان مردم نیابید.  در سیاست مقداری «سیاستمداری» به نفع جامعه میتواند تمام شود.

اینها به کنار، شاهزاده رضاپهلوی بارها تاکید کرده اند که نمیخواهند رهبر باشند. والله خیلی اراده میخواهد که بجای خوشگذرانی و رفتن به کازینو و تفریحات با قایق شخصی و غیره بیایی خود را در معرض ترور قرار بدهی، 40 سال در میدان سیاست مریض ایران لغز و متلک بشنوی، سکه یک پول ات بکنند،  فحش بخوری و برای چنین روزهایی پایداری کنی و بمانی. اما آقای پورمندی، این تکه را شاید هموندان من در حزب مشروطه ایران نپسندند. اما ما مثل شما چپ ها خودمان را سانسور نمی کنیم و آنچه را میخواهیم میگوییم. (برای همین است که بر خلاف نظر شما رضاپهلوی تسلطی بر شاهپرستان و سلطنت طلبان افراطی و فحاش ندارد و هرچه ما در مقابل گلایه شماها این حقیقت را داد میزنیم شماها چون خودتان خودسانسور هستید، نمتیوانید درک کنید و باز در مثالهای تان از آن فحاشان بعنوان تنها هواداران رضاپهلوی یاد میکنید) من هم مثل شما باور ندارم که قضیه به خواست قلبی رضاپهلوی ختم شود. دست او نیست. این یک حکم جامعه شناسی است.  او در آخر ناچار است که چه بخواهد یا نخواهد رهبر باشد و حرف آخر را بزند. در همه جنبش های  دنیا چنین بوده. جنبش بی رهبر نداشتیم حتا جنبشهای یک شبه رهبری مثل واسلاوهاول چکسلواکی را داشت.  یک نفر بوده که از جانب بقیه حرف آخر را زده. آن رهبر گاه به تنهایی  و گاه بسته به موقعیت حرف آخر را زده است. خمینی که مستبد بود و او را ملت نشناختند استثناء. اما رضاپهلوی را هم مثل خمینی کسی نمی شناسد؟ در حرف آخر زدن گاندی چنین بود و نسلون ماندلا که آ ان سی را رهبری میکرد چنین بود یعنی از آنها میخواستند که سخنگو و رهبر باشند.  و در آینده ایران نیز «رهبری» در میدان خواهد بود که با تکیه به نظر حامیانش حرف آخر را بزند.  من برای شاهزاده رضاپهلوی در آینده چنین نقشی را پیش بینی میکنم. او به نمایندگی از نیروهای آزادیخواه جمهوریخواه و مشروطه خواه سخن خواهد گفت چه بخواهد و چه نخواهد. و او نیز مثل هر انسانی اشتباهاتی در گفتارهایش خواهد داشت. اما تا گفتار به کردار برسد ما جمهوریخواهان و مشروطه خواهانی که پرچم او را بلند کرده ایم مراقب هستیم که صحیح ترین کردار بکار آید. 

 فعلا تا آن زمان چرا «مشهوریخواه» نباشیم؟ فوقش زور مان در آخر به سلطنت طلبان افراطی نرسد و بشود استبداد سلطنتی! از همین ترس دارید دیگر؟ از نظر من از استبداد جمهوری اسلامی که بهتر است! من نمیخواهم باقی عمر خودم یا نسلهای آینده ایران در انتظار «جمهوری معلوم نیست چه و چ زمان» شما تلف شود. من یکی بعنوان یک جنگجوی مسلح سابق مخالف شاه، به نظام سلطنتی راضی هستم و به ایران باز خواهم گشت. با اعتمادی که به رضاپهلوی دارم، به جمهوری ایرانی که رضاپهلوی تایید میکند نیز اعتماد دارم. اما انصاف را ..  شما با این 40 سال تجربه چند درصد شانس برقراری یک استبداد سلطنتی را در ایران میدهید؟ من که شانس چنین استبدادی را تقریبا صفر می بینم. اما جمهوری بدون رضاپهلوی، .. راستش فکر نمیکنم بلافاصله و به این راحتی ها بتوانم  برای زندگی در جمهوری ایران پس از جمهوری اسلامی سوئد را رها کنم. زمان شاه را دیده ام و جمهوری اسلامی را. از جمهوری ندیده بعدی ترس دارم.  اما عقیده دارم  پادشاه در ایران آینده اگر هم قلبا بخواهد نمیتواند مستبد شود. شاهزاده ما که جهاندیده تر این حرفهاست. به ریسکش میارزد که مشهوریخواه باشیم. اینطور نیست؟ 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما