نقشه خیالی اقلیم کردستان عراق در تمبر یادبود سفر پاپ

از تاریخ درازنای ستمگری یا ستمکشی از یاغیگری های 14ساله سمیتکو تا مشارکت در جیلولوق گرفته تا پس از نیمچه قدرت گرفتن با کمک بمب افکنهای ارتش آمریکا و در نتیجه، غرق شدن در فسادهای مختلف اقتصادی سیاسی،رقابتهای درون حزبی و خانوادگیِ پایان ناپذیر و سرانجام هم این نقشه خیالی… اقوام ستمدیده، همیشه مشکلات عمیق تر و لایه لایه دارند آنها حتی ممکن است از بیرون و یا با بمب افکنهای آمریکایی از شر دیکتاتوری صدام رها شوند اما بزرگترین مشکل شان هنوز مانده است و آن مشکل، خودشان هستند!

در این نقشه خیالی علاوه بر بخشهایی از ترکیه و سوریه، استانهای آذربایجان غربی و کردستان، و بخش‌هایی از آذربایجان شرقی نیز به عنوان خاک اقلیم ترسیم شده… آنان حتی از سفر پاپ که نویدِ صلح و مدارا می داده،به نمدی برای توسعه طلبی، ایجاد کینه و نفرت و تنشهای تازه بدل می کنند!

 

نقشه خیالی آنها مرا یاد سخن پائولو فریره فیلسوفِ تربیتی برزیلی می اندازد او کتابِ جالبی دارد بنام«آموزش ستمدیدگان» که همیشه جزو کتابهای بالینی من بوده. پائولو فریره در کتابش، از دهقانان محروم و ستمدیده ای نام میبرد که که سالها تحت تبعیض و ستم زندگی میکنند اما وقتی یکی از همین دهقانان، به رتبه داروغگیِ ارباب میرسیدند، در ستم و تعدی بر رعیتهای همنوع خود، چنان افراط میکردند که دستِ اربابِ ستمگر را از پشت می بستند و رعیتها از دست او به خودِ ارباب، تظلم می بردند…!

 

علت آن مشخص است چون آنها همیشه گرفتار در چمبره و روابط ستمگری و ستمکشی بوده اند و تنها این رابطه را تجربه کرده اند و پر واضح است: آنکه دوران گذشته و کودکی خود را به کمال نزیسته، در بزرگسالی و یا وقتی قدرت بدستش افتد نیز از لطمات آن ایمن نخواهد بود و هر حزبی، قومی، سازمانی و کشوری اگر بخواهد به خود افتخار کند و بر خود ببالد باید به وجود جوانان میانه رو، متعقل و دارای تعادل روانی و سعه صدرش افتخار کند نه به وجود انبوه اعضای متعصب، تلخ و عبوس و افراطی و داعشی وار …که حاضر هستند خود را به خاطر سازمان یا گروه وابسته، منفجر کنند و یا به کشتن دهند…! انتظار شیوه های انسانی و رعایت حقوق دیگران از سویی چنین انسانهایی، انتظار عبور دادن شتر از ناودان است…البته گاهی معجزه ایی رخ می دهد و نادره هایی چون ماندلا از این دهلیز بسیار تنگ عبور می کند…!

 

از تاریخ درازنای ستمگری یا ستمکشی از یاغیگری های 14ساله سمیتکو تا مشارکت در جیلولوق گرفته تا پس از نیمچه قدرت گرفتن با کمک بمب افکنهای ارتش آمریکا و در نتیجه، غرق شدن در فسادهای مختلف اقتصادی سیاسی،رقابتهای درون حزبی و خانوادگیِ پایان ناپذیر و سرانجام هم این نقشه خیالی… اقوام ستمدیده، همیشه مشکلات عمیق تر و لایه لایه دارند آنها حتی ممکن است از بیرون و یا با بمب افکنهای آمریکایی از شر دیکتاتوری صدام رها شوند اما بزرگترین مشکل شان هنوز مانده است و آن مشکل، خودشان هستند!. و این مشکل و تومورِ اصلی، زمانی خود را نشان میدهد که سوار بر گوساله ی سامری قدرت، میگردند…!

 

بخاطر همین است که در میان چنین اقوامی، با چنین گذشته ی تلخ، آنچه اهمیت دارد و از نان شب هم واجب تر است نه آموزش پیشمرگه، بلکه تربیت کودکان و جوانانی میانه رو است تا از روابط و زنجیره ی معیوبِ گذشته آزاد گردند، گذشته ای سخت و مرارت بار که در سطر سطر شعرهای شیرکوبیکس به تلخ ترین و عریان ترین شکلش پژواک داشته: وقتی بر گور پسرش خم شد چادرش لحظه ای آفتاب را پوشاند آنگاه که برخاست آفتاب رفته بود و گورستان بوی شیر می داد….

 

@Ali_Moradi_maragheie

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: