شعر و آهنگ مختار برازش/ منم آن خسته ی بی نام و نشان

شعر و آهنگ مختار برازش
منم آن خسته ی بی نام و نشان
منم آن برگ اسیر این خزان
که دلم را طاقتی نیست در این تاریکی
منم آن شمع فروغ بی امان
من در این دشت، در این دشت بزرگ
 
 
خسته ام
شعر و آهنگ مختار برازش
منم آن خسته ی بی نام و نشان
منم آن برگ اسیر این خزان
که دلم را طاقتی نیست در این تاریکی
منم آن شمع فروغ بی امان
من در این دشت، در این دشت بزرگ
تشنه ام تشنه ی یک قطره ی آب
هر چه می جویم و می پویم باز
خاک می بینم و رؤیا و سراب
من در این باغ بهار زندگی
نه گلی و سنبلی می بینم
نه طراوتی ، نشاطی ، برگی
نه دگر که غنچه ای می چینم
همگان خواب در این جامه ی پوسیده و تار
همگان غرق در این بی خبری
دلم افسرد از این عمر که بیهوده گذشت
عمر بیهوده نباشد ثمری
خسته ام خسته ی بی نام و نشان
خسته از بیگاری، بی عاری
چه کسی هست بداند غم بی تاب مرا
چه کسی هست خورد چوب غم بیداری
... خسته ام ... خسته از این بیداری ...
 
 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: