مصاحبه با همسر کولبری که با ۲۳ گلوله کشته شد

مصاحبه با همسر کولبری که با ۲۳ گلوله کشته شد
سرگذشت دردناک خانواده کولبری که مزدوران حکومتی او را با رگبار مسلسل کشتند

آنچه میخوانید قصه نیست، شرح حقیقی زندگی یک خانواده یک کولبر کُرد است، باید گفت این داستان زندگی بسیاری از خانواده های کرد است، خانواده هایی که بعد از سالها هنوز از بیان داستان زندگیشان خوف دارند، از یک سو یادآوری روز واقعه و از یک سو ترس از عواقب بیان فاجعه.

خبرنگار سایت جوانه ها می نویسد:

«وقتی می خواست بامن صحبت کند، صدایش می لرزید، هر لحظه پشت سرش را نگاه میکرد گویا کسی دنبالش کرده باشد، ترس و اصظراب را میشد در نگاهش حس کرد، بار آخر که پسرش اشتباهی درمورد فاجعه ای که برایشان رخ داده صحبت کرده بود او را به شدت کتک زده و ۳ روز به جایی بسته بودند و از او تعهد گرفتند که اگر یک بار دیگر جایی در اینباره صحبت کند، داغ او را هم به دل مادرش خواهند گذاشت.

با سختی از او میخواهم داستانش را بازگو کند، همسرش را که یک کولبر بود سالها پیش توسط رگبار مسلسل با ۲۳ گلوله کشته بودند و او را برای همیشه عزادار کردند.

به او گفتم تا کی سکوت؟ بگذار دنیا بفهمد که مزدوران خامنه ای چه بلایی سر کولبران و خانواده هایشان می آورند؟ و او برایم تعریف کرد که:

«۱۸ سالم بود ازدواج کردم. خیلی زود هم بچه دار شدم. شوهرم بامن خیلی خوب بود وبچه هامون رو بیش از حد دوست داشت؛ اونم اولای جوانیش بود. شوهرم غیرتی وبا عرضه، و گنده لات محل بود. با اسب میرفت مرز کولبری می کرد، خیلی زرنگ ونترس بود.

مدتی گذشت وما سه تا بچه داشتیم یه روز بعد از ظهر رفت مرز برای کولبری، دوسه روزی گذشت خبری ازشون نبود، اون موقع مثل الان موبایل نبود فقط خبر دادن که راه رو گرفتن وکمینه نمیذارن برگردن.

بچه هاشو خیلی دوست داشت منم میدونستم که به خاطر من و بچه ها اون هر کاری میکنه وتحمل نداره که چند روز ازمون دور باشه، شب چهارم خبر اومد گفتن که زخمی شده دوستاش میگفتن آنقدر دل تنگ بوده که تحمل نکرده، بار رو انداخته و رفته گفته یامیرم یا بدونه بار میگیرنم چکارم میکنند؟

همین که رفته بود، بدون ایست و اخطار و بدون هیچ چیزی به رگبار بسته بودنش؛ ۱۵ تا گلوله از بالا تنه خورده بود ۸تاهم تو پاهاش. همونجا درجا تموم کرده بود.

جنازشو که آوردن نگاش کردم مثل برف سفید بود، مدتی بعد از اون خونه پدرم موندم. رفتیم شکایت کردیم محکوم شدیم!

تنها جایی که تونستم برم و بهم جواب دادن کمیته امداد بود. اونم چه جوابی؟ ازمون تعهد گرفتن که دیگه پیگیر شکایت نشیم وهیچ جای درمورد این قضیه بحث نکنیم!

ماهانه پول خیلی کمی کمیته به ما میداد. خرجی بچه ها رو دوشم خیلی سنگینی میکرد. پدرم هم که وضع مالی خوبی نداشت. مجبور شدم دوباره شوهر کنم.

الانم به خاطر بچه هام جرات نمیکنم هیچ جا دراین مورد بحث کنم؛چون پسر بزرگم یه بار یه جایی حرف زده بود به شدت کتکش زده بودن و۳روز اونو یه جایی بسته بودن. بعدش هم که ولش کردن تهدیدش کرده بودن که ایندفعه میکشیمت وداغ تو روهم به دل مادرت مینشونیم.»

در فکر فرو رفتم؛

آیا سهم مردم ایران از تمام سرمایه های ملی و اینهم ثروت کولبری و چنین زندگیهای دردناکی است؟ آیا حق جوان ایرانی کشته شدن با ۲۳ گلوله است؟

یاد حرفهای مادر پژمان قلی پور جانباخته راه آزادی در آبان۹۸ افتادم، آنجا که فریاد میزد؛ پژمان مرا با ۵ گلوله کشتید، او با یک گلوله هم می مرد اما شما ۵ گلوله به او زدید….

وای به روزی که مردم ایران پاسخ این گلوله ها را بدهند»

توضیح: تصویر فیلم قدیمی است و مربوط به سیروان عزیز کولبر کشته شده سردشتی می باشد که در سال ۹۷ کشته شده است.

به کانال نه به زندان نه به اعدام در تلگرام بپیوندید
https://t.me/NoToPrisonNoToExecution

منبع: 
کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام
بخش: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: