دو بازوی جامعه شهروندی در انقلاب سوم

نهادهای خودمدیریت شهروندی و مجامع هماهنگی سیاسی منتخب، دو ب
سامانه مهستان های سوسیال دمکراتیک و لائیک (حامل سه عنصر منتخبین، معتمدین، کارشناسان، و با ترکیب جنسیتی مطلوب حضور پنجاه درصدی زنان) ، نقد شوراها و ملاحظه آموزه های مان از شکست سوسیالیسم امرانه و فاجعه اسلام سیاسی در ایران و منطقه است.

 

نهادهای خودمدیریت شهروندی و مجامع هماهنگی سیاسی منتخب، دو بازوی انقلاب سوم

در پی روزهای داغ خیزش آب در خوزستان، بختیاری، لرستان و .. ،شاهد خیزش های پراکنده در سراسر ایران هستیم که برجسته ترین مختصات این غلیان های شهروندی چنین اند:

۱- تمرکز بر سرنگونی حکومت اسلامی و شعارهای محوری مرگ بر جمهوری اسلامی، مرگ بر دیکتاتور، حذف دستگاه دینی و مطالبات معیشتی

۲- فقدان قطب نمای سیاسی که آینه مطالبات جامعه شهروندی و نشانی های نظام سیاسی فردای پس از سرنگونی حکومت اسلامی.

3- پراکندگی و ناهماهنگی موتورهای مبارزه کف خیابان و فقدان مجامع هماهنگی سراسری جامعه شهروندی برای هدایت و ارتقاء مبارزات به سرنگونی هدفمند حکومت اسلامی.

واقعیت امروز مبارزات جاری را می توان معلول ناهماهنگی در پتانسیل مبارزات سراسری شهروندان ارزیابی کرد. در جغرافیای پهناور ایران، گرچه همه در آتش اسلام سیاسی می سوزند، اما هر استان وضعیت ویژه ای دارد و ارگان های پیکر ایران، به یک اندازه درد را حس نمی کنند و از همینرو واکنش ها هم متفاوت هستند.

هنگامی درد همه پیکر جامعه را فراگیرد، آنگاه فریاد مشترک رساتر می شود. فاجعه قدرت گیری اسلامگرایان در ایران، همچنان روح و جان جامعه و کشور را می خراشد و در اکثر مناطق (نظیر خوزستان، لرستان، بختیاری، کردستان، بلوچستان، فارس، بوشهر …) ، درد به استخوان رسیده است. حس درد مشترک به فریاد مشترک می انجامد ‌ ما در آستانه فریاد مشترک و همصدائی همگانی شهروندی قرار داریم.

هرچه به هنگام فریاد مشترک نزدیکتر می شویم، بایستی زبانمان، مطالبات مان، سرعت گام های مان، احساسات مان، علائق مان  و همدلی مان بیشتر و عمیق تر شود. جنب و جوش کنونی در ایران، تدارک خیزش همگانی شهروندی (اکثریت مطلق جامعه) علیه اقلیت منزوی و منفور است. جامعه ملتهب به قطب نمای سیاسی نیاز دارد. قطب نمائی که نه اهداف بی بی سی، صدای امریکا، صدای عربستان، صدای ترکیه و .. با بازتاب دهد، بلکه در متن مبارزات و برخاسته از خرد جمعی جامعه شهروندی، مطالبات مشترک و اصول نظام سیاسی آلترناتیو را به مردم معرفی کند تا اعتماد همگانی و اراده واحد سیاسی در کف خیابان تکوین یابد. و البته قطب نمای سیاسی متن جامعه، هنگامی کارائی خواهد داشت که تمام اقشار جامعه بتوانند مطالبات انسانی، آزادیخواهانه و سوسیال دمکراتیک خود را در آن ببینند.

سخن امروز، ناظر بر روند مطلوب شکلگیری مدیریت سیاسی در ایران است. مدیریتی که نقطه پایان بر پندارهای حاکم در اپوزیسیون خواهد گذاشت و راه را بر رهبری قیم مآبانه، آمرانه، فرقه ای، موروثی، دینی، جناحی، فرمایشی و تحقیرآمیز به کنشگران کف خیابان خواهد بست. اندیشه ای که اگر در جامعه مقبول واقع شود، کنشگران سیاسی کف خیابان متشکل در  “مهستان های خودمدیریت لائیک و سوسیال دمکرات”، می توانند کمبود فقدان رهبری میدانی و سیاسی را برطرف ساخته و نیز مدعیان رهبری، شوراهای فسیل شده (بخوانید باندها و محافل)، مدعیان مدیریت گذار و .. را از کف خیابان های اهواز، اصفهان، سنندج، تهران، زاهدان، تبریز، مشهد، شهرکرد، شیراز، کرمانشاه و .. با اعمال خودمدیریتی سوسیال دمکراتیک و لائیک، مدیریت خواهند کرد.

تصور رایج در میان جامعه سیاسی ایرانی وجود دارد که رهبری از پاریس، امریکا و .. تشریف فرما می شود و مردمان را هدایت می فرماید. انقلاب در ارتباطات و گردش اطلاعات به ارتقاء فرهنگ و دانش سیاسی عمومی انجامیده و افسانه آیت الله ها، شاهان و رهبران فره مند را بی اعتبار کرده و نیز امکان مدیریت سوسیال دمکراتیک در متن جامعه و کارکرد خرد جمعی را مهیا ساخته است.

رهبری مبارزات جامعه شهروندی در ایران بشیوه قدیم میسر نیست و نامحتمل گشتن حکومت تک حزبی در کشورهای اروپائی و ضرورت همکاری تعدد احزاب، برسمیت شناختن پلورالیسم در جامعه و تشکیل دولت احزاب ائتلافی، جلوه آشکار پایان نظام های تک حزبی و نهادهای انگلی شاهی، دینی، قومی و تباری در جوامع مدرن است.

سامانه مهستان های سوسیال دمکراتیک و لائیک (حامل سه عنصر منتخبین، معتمدین، کارشناسان، و با ترکیب جنسیتی مطلوب حضور پنجاه درصدی زنان) ، نقد شوراها و ملاحظه آموزه های مان از شکست سوسیالیسم امرانه و فاجعه اسلام سیاسی در ایران و منطقه است.

مهستان های خودمدیریت سوسیال دمکراتیک و لائیک، می توانند نهادهای افقی متن جامعه باشند که توسط کنشگران و در ارتباط ارگانیک با مردم حول اهداف میدانی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی متمرکز می شوند.

ما می توانیم پاسخ به پرسش کلیدی چرائی “رهبران” بی لشکر و لشکرهای بی “رهبر” در متن جامعه را از نقد درک قدیمی از “رهبری” تبیین کنیم و با به چالش کشیدن اندیشه های کپک زده جاری در “اپوزیسیون”، مدیریت سوسیال دمکراتیک انقلابی با دو بازوی مهستان های خودمدیریت شهروندی (هدایت مبارزات میدانی) و مجامع هماهنگی سیاسی (منتخب مهستان ها) طرح کرده تا بتوان به وظایف پیشاسرنگونی و پساسرنگونی (تدارک مجلس موسسان نظام نوین) پاسخ داد.

انقلاب سوم در ایران اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. جامعه ایران و کنشگران سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و کارشناسان عرصه های گوناگون علوم حقوق، اقتصاد، جامعه شناسی، روان شناسی، فرهنگ، آموزش و .. از هم اکنون خود را برای فردا آماده می کنند. ا

برای انقلاب هدفمند و پیشگیری از آلودگی های پوپولیستی و انحراف از الویت های ایران (سامانه جامعه)، آزادی، داد، دمکراسی و خودمدیریتی شهروندی، نقش ۱) نهادهای خودمدیریت شهروندی و ۲) مجامع هماهنگی سیاسی منتخب، بمثابه دو بازوی انقلاب سوم در ایران، تعیین کننده خواهند شد.

اقبال اقبالی

03.08.2021

www.tribuneiran.org

منبع: 
تریبون ایران
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: