به یاد رزا قراچورلو

بعد از ظهر روز جمعه است. هوا بس ناجوانمردانه گرم است. انگار از آسمان آتش می بارد. فرمان چنان داغ است که دست را می سوزاند. دماسنج داخل ماشین درجه 42 را نشان می دهد. گرما به اندوه مرگ رزا اضافه شده وکلافه ام کرده است. به رزا فکر می کنم. به قامت بلند بالای او و به صورت همیشه خندان اش... مرگ اش را باور نمی کنم. تندتر می رانم و می خواهم زودتر به مسجد برسم. با خودم فکر می کنم تحمل ماتم رزا در جمع دوستان و خانواده اش برایم راحت تر خواهد شد.

بعد از ظهر روز جمعه است. هوا بس ناجوانمردانه گرم است. انگار از آسمان آتش می بارد. فرمان چنان داغ است که دست را می سوزاند. دماسنج داخل ماشین درجه 42 را نشان می دهد. گرما به اندوه مرگ رزا  اضافه شده وکلافه ام کرده است. به رزا فکر می کنم. به قامت بلند بالای او  و به صورت همیشه خندان اش... مرگ اش را باور نمی کنم. تندتر می رانم و می خواهم زودتر به مسجد برسم. با خودم فکر می کنم تحمل ماتم رزا در جمع دوستان و خانواده اش برایم راحت تر خواهد شد. انگار همین دیروز بود که در انجمن جامعه شناسی در کنار نیره توکلی و شهلا اعزازی  با صدای رسا و لحن حق طلبانه اش درباره نکاح منقطع و معایب اش در لایحه جدید که به قول رزا بیشتر  لایحه حمایت از چند همسری بود، سخنرانی می کرد... شمرده و قاطع و بسیار پرشور  سخن می گفت. چنان با تمام وجودش از حقوق زنان خشونت دیده و کودکان دفاع می کرد که گویی از درد مشترک سخن می گوید. در بررسی و نقد مسایل حقوقی و لوایح قانونی بسیار دقیق و موشکاف بود. همین رزای عزیز ما بود که می گفت: «یکی از مواردی که در لایحه جدید تصویب شده، تخصیص دادگاه‌هایی به مسائل خانوادگی است که به نظر می‌رسد در لایحه پیشنهادی قوه قضائیه، حضور بانوان دارای رتبه قضایی در دادگاه خانواده الزامی دانسته ‌شده ‌بود، لایحه جدید کلمه "‌‌باید‌" را به "حتی‌المقدور" و کلمه "‌‌‌‌قاضی‌" را در مورد بانوان به "‌مستشار" تغییر داده است؛ چرا که مستشار فقط مقام مشورتی داشته و امکان انشاء رأی را ندارد. این امر باعث شده که حتی زنانی که دارای پایه قضایی هستند، نیز به مستشار محدود شوند. علاوه بر این، طبق تبصره دوم ماده 21 لایحه پیشنهادی دولت، دعاوی خانوادگی باید در شورای حل اختلاف رسیدگی ‌شوند و غیر از حکم طلاق،‌ صدور کلیه حکم‌ها به دست این شورا سپرده‌ می‌شود. این در حالی است که در متن قوه قضائیه، اساساً چنین ماده‌ای تعریف نشده ‌است چرا که افرادی که در شورای حل اختلاف هستند،  قاضی نیستند و نویسندگان قانون اساسی نیز رسیدگی به دعاوی خانوادگی را به دادگاه صالح خانواده سپرده و بسیار بر این مسأله تأکید داشته‌اند. بدین ترتیب سپردن این رسیدگی‌ها به شوراهای مشورتی، مانند شورای حل اختلاف، می‌تواند حتی مشکلاتی را در بر داشته و افراد غیر مسئول را از دعاوی خانوادگی مطلع کند. همچنین طبق لایحه جدید، اگر مردی شرط ضمن عقد وکالت به زن برای طلاق در صورت اختیار کردن همسر ‌دوم بدون کسب اجازه از زن ‌اول را امضا نکرده ‌باشد، زن دیگر حتی حق طلاق گرفتن را هم نخواهد داشت.»[1]

 

قراچورلو در ادامه گفت: «در ماده 22 لایحه قوه قضائیه، نکاح منقطع یا ازدواج موقت نیاز به ثبت ندارد و در  تبصره ذیل آن، فقط در صورت بارداری زن، یا توافق طرفین ثبت آن را الزام‌آور شده است. این در حالی است که در این زمینه بسیاری حتی واژه نکاح را به کار نبرده و به جای آن از "مطعه" به معنای لذت جنسی استفاده می‌کنند. در ضمن در ازدواج موقت، این امکان وجود دارد که افراد با هم شرط کنند که رابطه جنسی نداشته ‌باشند که البته این امر بسیار بعید و غیرمحتمل به نظر می‌رسد. از سوی دیگر، طبق قانون مدنی، زنی که در نکاح موقت به سر می‌برد، هیچگونه ارثی نمی‌برد و علاوه بر این، هیچ حق قانونی دیگری، حتی حق نفقه (مگر در صورت شرط کردن)، به زن داده نمی‌شود. در عین‌حال، در ازدواج موقت طلاق هم معنایی ندارد و فقط بسط مدت ازدواج از سوی مرد امکان‌پذیر است. در مورد ازدواج موقت، بحث تابعیت نیز مطرح است که طبق ماده 986 قانون مدنی، تنها زنی خارجی که با نکاح دائم همسر مردی ایرانی می‌شود، تابعیت ایرانی پیدا می‌کند. در واقع، به طور کلی بر اساس قوانین موجود، اگر زنی صیغه خود را ثبت نکند، حتی از اتهام فساد و فحشاء نیز مبرا نخواهد بود.

 

وی افزود: ماده 31 لایحه پیشنهادی قوه قضائیه نیز در مورد اجرت‌المثل بود که در لایحه هیأت دولت این مورد نیز برداشته شده‌ است. همچنین علاوه بر آنچه گفته شد، مطابق قانون حمایت از خانواده سابق، هم مرد و هم زن حق داشتند که اگر همسر آنها شغلی مخالف با حیثیت و شأن خانواده داشت، به دادگاه مراجعه کرده و در صورت موافقت دادگاه، پرداختن به آن شغل را ممنوع کنند. این درحالی است که طبق لایحه جدید، کلیه قوانین قبلی در این زمینه منسوخ شده و همه چیز به قانون مدنی برمی‌گردد که مطابق با آن، اولاً فقط مرد می‌تواند زن را از شغلش برکنار کند. ثانیاً مرد خود مخالفت با حیثیت را تشخیص داده و زن در صورت اعتراض، باید به دادگاه مراجعه کرده و خلاف آن را اثبات کند.»

 

رزا عضو کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا بود و خشونت علیه زنان را خشونت علیه بشریت می دانست. او صراحتا می گفت: «مسئله رفتار با زنان در داخل خانه و خانواده كه زماني امري خصوصي محسوب مي‏شد، امروزه ديگر در حيطه مسائل مهم حقوق بشري وارد شده و از قلمرو خصوصي همسران و مردان خارج و مورد توجه و حساسيت دولت‏ها و نهادهاي بين‏المللي دولتي و غيردولتي و سازمان‏هاي تخصصي مرتبط قرار گرفته است. او در عين حال خاطر نشان كرد كه خشونت عليه زنان هم ريشه در فقر اقتصادي و هم ريشه در فقر اخلاقي و فرهنگي دارد و برحسب گزارش صندوق كودكان ملل متحد (يونيسف) با عنوان پيشرفت ملت‏ها، خشونت عليه زنان و دختران، شايع‏ترين شكل نقض حقوق بشر در جهان است.»[2]

 

ذهنم چنان غرق  رزا و محافل مشترکی که با او شرکت کرده بودم شد که وقتی به خودم آمدم دیدم مسجد را رد کرده ام. به تنهایی درون ماشین به خودم خندیدم و در حالیکه سعی می کردم مثل رزا با صدای بلند و شمرده سخن بگویم، به رزا که در خیالم سرخوشانه می خندید گفتم  رزا جان بی خیال ام شو بگذار مسجد را پیدا کنم و در کنار مادر و دوستان مشترکمان یاد و خاطرات خوب تو را گرامی بدارم. با گیج و راه مسجد گم کرده... کنار خیابان توقف می کنم و با صدای بلند از پاسبان وظیفه جوانی که از شر گرما زیر سایه  نحیف و باریک درختی پناه گرفته   می پرسم از  مسجد جامع شهرک خیلی دور شده ام. صدایم در غرش پر دود و دم کامیونی که رد میشد گم شد... پاسبان جوان که گویی بعد از ظهر دلگیر و داغ جمعه حوصله اش را سر برده با تانی جلو می آید و با بی حوصلگی می گوید بفرمائید حاج خانوم کجا می خواهید تشریف ببرید؟ گفتم مسجد جامع شهرک... قبلا آمده ام همین طرفها بود... نگاهی به من می کند و می گوید حاج خانوم اول کمربندت رو ببند... خجالت می کشم و زودی کمربندم را می بندم و می گویم ببخشید حواسم نبود... پاسبان بدون این که عجله ای در دادن آدرس داشته باشد. با لحنی نیمه جدی می گوید خوبه حالا حاج خانوم 50 هزار تومان جریمه ات کنم، تا دیگه حواست باشه که همیشه کمربندت رو ببندی؟... میگم نه بابا حواسم  به دنبال دوستم پرکشید و تا آن دنیا رفت... دنیایی مطمئن و امن و بی هول و هراس مرگ و کمربند. پاسبان جوان نگاهی هم چون نگاه عاقل اندر سفیه  به من می کند و می پرسد روزه ای؟  سرم را به تائید تکان می دهم. انگار که  دارد با خودش حرف میزند، می گوید معلومه روزه حسابی بردتت... هم چنان پرسشگرانه نگاهش می کنم. و بالاخره آدرس مسجد را می دهد و می گوید برو جلوتر و دوربرگردان را دور بزن و برگرد پانصد متر بالاتر بپیچ تو خیابان سیف... می گویم متشکرم پسرم... زیر لب به زمرمه می گوید: التماس دعا...

 

به مسجد میرسم. مسجد غلغله است. به سالن زنانه میروم. بر و بچه های  جنبش زنان از هر طیف و گروه آمده اند... همدیگر را در آغوش می کشیم و با قطره اشکی یکدیگر را تسلا می دهیم. مادر رزا دم گرفته و یکریز رزا را صدا می زند: «رزا جانم، دختر قشنگم... دختر حقوق دانم... دختر سخندان مهربانم...» و جمعیت ماتم زده به احترام اشک های مادر رزا سکوت می کند. رزای سپیدپوش در قاب سیاه در محراب مسجد به جمعیت نگاه می کند. نگاهش مثل همیشه سرشار از شور زندگی است. سالن زنانه دائم از دوستان و شاگردان رزا پر می شود. و جا برای نشستن کم میاید. دور تادور سالن زنان ایستاده اند و دائم به جمعیت شان افزوده می شود. گوشه ای می نشینم و به جمعیت دوستداران رزا  که سالن را پر کرده اند نگاه می کنم. تمام حواسم به این زنان  و دختران جوانی است که مصمم و محکم قدم بر می دارند. انگار همه آنها راه رفتن رزا را یاد گرفته اند. سرها بالا و شانه ها افراشته و گام ها محکم و  بی کم و کاست مصمم!!! برای لحظاتی صدای روحانی مجلس را می شنوم که می گوید: «خانم دکتر رزا قراچورلو  نه تنها حقوقدان که حقوق بان هم بود... هر کس که درس حقوق بخواند می تواند حقوقدان شود، ولی حقوق بان کمتر پیدا می شود». باز هم رزا خاطر و ذهنم را به خود مشغول می کند. در دلم با خنده به او می گویم: «می بینی رزا جان بالاخره مقام روحانیت را وادار کردی که از حقوقدانی توام با حقوق بانی ات تجلیل و تکریم کند». مجلس ترحیم رزا تمام می شود... از میان جمعیت خودم را به مادر رزا می رسانم... و در گوش اش زمزمه می کنم... مادر سرت سلامت و قلبت صبور باد. به او می گویم مادر هر وقت دلت برای  چشم های رزا تنگ شد، به چشم های سرشار از زندگی شاگردانش نگاه کن؛ حتما نگاه آشنای گل بانویت را در نگاه آنان خواهی یافت. زیرا این دختران جوان از رزا چگونه نگاه کردن را یاد گرفته اند... مادر اگر دلت برای صدای قدمهای محکم و مصمم رزا پرکشید، به صدای قدم های دست پروردگان رزایت گوش فرا ده که محکم راه رفتن را از رزای تو آموخته اند... مادر هر وقت دلت برای صدای رسای رزا تنگ شد، به فریادهای حق طلبانه زنان و دختران پیرامونت گوش بده... مطمئن باش صدای رزا را قویتر و رساتر از همیشه میان آنها خواهی یافت.  

 

پانوشت ها:

 

 

 

[1] http://www.isa.org.ir/session-report/3006

 

 

[2] http://www.isa.org.ir/session-report/3000

 

برگرفته از: 
مدرسه فمینیستی
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.