مکتب « عرفانی_اسلامی » و « دینی_ اسلامی » دل و عقل باخته ی « حقیقت محمدیه»

بسیار شنیده ایم و دیده ایم که افراد بسیاری در سطوح مختلف دانش و مسوولیت از عدم توجه ما ایرانیان به دانش و علم، قانون،‌ نظم و مسوولیت پذیری انتقاد کرده اند و هریک به زعم خود علتی یا علت‌هایی برای این بلایای فکری و رفتاری هزار ساله ( بلکه بیشتر) در فرهنگ و جامعه ما بر شمرده اند. ناگفته پیداست که در حکومت برآمده از انقلاب ایران یعنی جمهوری اسلامی و دولتهای مختلف آن این بلایای فکری و فرهنگی به علت ماهیت دینی جمهوری اسلامی به حد اشباع رسیده اند و وضعیت جامعه امروز خود نمونه گویایی از آن است.

بسیار شنیده ایم و دیده ایم که افراد بسیاری در سطوح مختلف دانش و مسوولیت از عدم توجه ما ایرانیان به دانش و علم، قانون،‌  نظم و مسوولیت پذیری انتقاد کرده اند و هریک به زعم خود علتی یا علت‌هایی برای این بلایای فکری و رفتاری هزار ساله ( بلکه بیشتر) در فرهنگ و جامعه ما بر شمرده اند. ناگفته پیداست که در حکومت برآمده از انقلاب ایران یعنی جمهوری اسلامی و دولتهای مختلف آن این بلایای فکری و فرهنگی به علت ماهیت دینی جمهوری اسلامی به حد اشباع رسیده اند و وضعیت جامعه امروز خود نمونه گویایی از آن است.
 
به نظر حقیر ( نظری که حاصل شاگردی معنوی اندیشمندان این خاک از طریق خواندن کتب آنان بعلاوه تجربیات شخصی در زندگی است) علت نهایی و دلیل اصلی وجود و وفور بلایای در بالا آمده در جامعه ما بی توجهی به، سرکوب و تحقیر « عقل و دانش» در فرهنگ مسلط جامعه ایران از هشتصد سال گذشته تا کنون یعنی « فرهنگ عرفانی_ایرانی » است.
 
می دانم بسیاری از افراد و دوستان گرامی این نظر را ناخوش دارند و نادرست می پندارند. اشکالی هم ندارد. قرار نیست همه ما با هم در همه چیز موافق باشیم اما همه باید بتوانیم در یک فضای محترمانه سخن هم را بشنویم و بخوانیم و به نقد آوریم. 
 
باعث تأسف اینجاست که در طول این هشتصد و اندی سال گذشته، غلبه این فرهنگ و دنباله طبیعی آن یعنی « فرهنگ اسلامی _دینی» راه را بر تنفس هر تفکری غیر ازین دو نحله فکری در ایران بسته و منادیان انگشت شمار فرهنگ عرفی، عقلی و عرفی (سکولار) را سریع به ضربت تبعید، تکفیر ، ارتداد و .....از صحنه وجود حذف کرده اند. سرنوشت افرادی مانند : زکریای رازی ( که با نابود کردن کتابهایش ترور فکری شد) ، ابن مقفع که قطعه قطعه و سوزانده شد تا سرنوشت افرادی مانند روانشاد کسروی تا نمونه های ترورهای دولتی چهل اندی سال اخیر اندیشمندان دگراندیش که همه از آن با خبریم و یادآور دوران تسلط اندیشه حذف دگراندیشان است  نمونه هایی آشکار و شناخته شده ازین برخوردها هستند. مسلمن در سطح جامعه ایران از گذشته تا امروز هر روز هزاران استدلال خرد و کلان عرفی و عقلی به ضربت جزمیات عرفانی و دینی ذبح شده اند و می شوند.  
 
 
نکته مغفول مانده شاید این باشد که بسیاری در ایران بر این عقیده اند که « عرفان ایرانی_اسلامی» و نمایندگان بلندپایه آن  نقطه مقابل « تفکر اسلامی و دین اسلام» و نمایندگان آن که فقها باشند می باشد. این اندیشه درست نیست. اگر خوب به ادعاهای بزرگان هر دو طرف نگاه کنیم و کتب مربوط به هر دو مکتب فکری را بجوییم با کمی تامل در می یابیم که آبشخور و اساس هر دو یکی است. 
در هر دو مکتب برتری و بالانشینی اندیشه های حاصل از نقلیات ( قرآن و حدیث) ، شطحیات ( غلوهای عارفانه و غلوهای دینی مخصوصن در تشیع) و قداستهای ساختگی بزرگان عرفانی و دینی بر اندیشه های حاصل از «تلاش عقلی برای نقد علمی همه موارد بالا» پذیرفته شده است. 
 
در هر دو مکتب « عرفانی_ایرانی» و « اسلامی_دینی» تسلط بی چون و چرای وحی، شطح و غیب به عنوان منابع اصلی دانش و علم بر « عقل» به عنوان منبع فرعی دانش پذیرفته شده است و اصولن نظر عقل تا آنجا معتبر است که در راستای تایید و تمجید یافته های حاصل از وحی و شطح و غیب باشد والا پشیزی ارزش ندارد. اظهار نظر سخیف و کم مایه ابن سینا( به عنوان سرسلسله ی فیلسوفان عارف!) در مقابل اندیشه های زکریای رازی( به عنوان تنها نمونه شاخص فیلسوف عرفی و غیر اسلامی) شاهد این مدعا ست.
 
خلاصه اینکه هر دو مکتب « عرفانی_ایرانی» و « دینی_اسلامی» یک نقطه مشترک اساسی با هم دارند و آن تفاهم و اتحاد در « عقل ستیزی» و دشمنی با  « دانش عقلی و تجربی » است. نمونه هایی از هزاران کافی ست: 
 
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
مولوی
 
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی 
عشق داند که در این دایره سرگردانند 
حافظ
 
هردو مکتب « عرفانی_اسلامی » و « دینی_ اسلامی » دل و عقل باخته ی « حقیقت محمدیه»  و «عدالت علویه» هستند و ادعا دارند جهان و مافیها جز کرشمه ای از آنچه پیامبر اسلام و امامان شیعه ( در مورد شیعیان) در اقیانوس بی پایان وجودشان عرضه می کرده اند نیست و در دنیا چیزی باارزش نیست مگر آنکه بر مدار این دو بگردد.
 
 
آنچه باعث این تصور اشتباه شده که مکاتب « عرفانی_ایرانی» به نمایندگی عارفان و « اسلامی_دینی» به نمایندگی فقها نقطه مقابل هم بوده و هستند  کشمکشهای خونین نمایندگان این دو تفکر در طول تاریخ بوده است در حالیکه که جنگهای بی پایان عرفان و فقه از سویی و عرفا و فقها از سوی دیگر نه جنگ بر سر بنیانها و اصول ( که یکی بوده اند) بلکه جنگ بر سر مقام و منزلت بوده است. جنگ بر سر اینکه کدام نماینده واقعی این اصول مشترک است و کدام حق فرمانروایی دارد. خلاصه اینکه «جنگ قدرت» بوده است.
 
 فقها ادعا داشته اند و دارند که صاحب علم «دین و غیب» هستند و هر عرفانی غیر از آنچه آنان بگویند یا تایید کنند انحراف از اصول است. 
 عرفا در مقابل ادعا دارند فقها در ظاهر مانده اند و کم مایه هستند و آنها ( یعنی عرفا) هستند که اصل دین و روح آنرا شناخته اند و به اسرار خداوندی آگاهند.
به قول مولوی :
ما ز قرآن مغز را برداشتیم 
پوست را بهر خران بگذاشتیم
 
 
نا گفته پیداست از نظر این دو مکتب مسلط بر فرهنگ، جامعه و فکر ایرانی آنچه  از قرن پانزدهم میلادی تا کنون در اروپا و مغرب زمین اتفاق افتاده و به تسلط بی چون و چرای عقل و دانش عرفی ( انسانی بر همه شئون زندگی آدمی انجامیده است  با همه دستاوردهای بی مانند و شگفت انگیز آن،  در نهایت و در نگاه کلی جز انحراف از روح تعبد انسانی و مسیر خداوندی نیست. آنها بیرون راندن « دین و غیب » از جرگه علم و جایگزینی آن با « خرد نقاد خود بنیاد » در دوره روشنگری را انحراف و اشتباهی عظیم می دانند که ثمره اش هیچ نبوده جز رانده شدن از درگاه خداوندی و به دامان شیطان غلطیدن. 
 
ازین رو هم مکتب « عرفانی_ایرانی» و هم مکتب « دینی_اسلامی» با همه علوم جدید به ویژه علوم انسانی و نحله های مرتبط با آن  مانند: جامعه شناسی، مردم شناسی، مطالعات زنان،‌ روانشناسی ، فلسفه غربی،  دین شناسی تطبیقی، تاریخ ادیان، دیرینه شناسی، اسطوره شناسی ،  فرهنگ شناسی تطبیقی، انسان شناسی، تاریخ تحلیلی و .... دشمنی پایان ناپذیر دارند و آنها را نه علومی معتبر و حاصل قرن‌ها سخت کوشی انسانهای مستعد بلکه حاصل وسوسه شیطان رانده شده در نفوس انسان غربی می دانند!
 
ناگفته پیداست که هر دو این مکاتب با اصول « حقوق بشر» به عنوان میثاق جهانی انسان مدرن نیز دشمن هستند و سر سازش ندارند به ویژه مکتب « اسلامی_دینی».
 
 
استدلال حاضر تفاوتهای بین مکاتب « عرفانی_ایرانی» و « اسلامی_دینی» را انکار نمی کند و اعتقاد دارد ایرانیان در بسیار موارد کوشیدند با حربه عرفان از سخت کیشی،ناهمواری و کج اندیشی اندیشه « اسلامی -دینی» که در اصل خود عربی بوده است و با جامعه ایران ناسازگار بکاهند. اما به دو نکته توجه می دهد:
اول اینکه این تفاوت‌ها در اصول نیست بلکه در عوارض است. مثلن در حالیکه فقها معتقدان سایر ادیان را بعضن غیرآدمی! ( حیوان) و مهدورالدم می پنداشتند و می پندارند ( رجوع می دهم به گفته ای از آیت الله جنتی در یکی از خطبه های نماز جمعه  که خبر ساز هم گردید)، عرفا ضمن قبول کردن این نظر و تاکید بر این امر که مومنان به اسلام و پیامبر آن از دیگران برترند، به این نکته توجه می دادند و می دهند که در محضر رحمت خداوندی همه شایسته محبت هستند و در نهایت این خداست که بین انسانها قضاوت می کند و ما مجاز به اینگونه قضاوت‌ها نیستیم.
 
دوم و مهمتر اینکه این تفاوت های نگرشی بین مکاتب « عرفانی_ایرانی» و « اسلامی_ دینی» در نهایت به ایجاد یک رنسانس دینی و فرهنگی در ایران منتها نشد که هیچ، ایرانیان با قبول شاخصه کوچکتر تفکر « اسلامی_دینی» یعنی شیعه گری( که علل آن در جای خود گفتنی و  قابل پژوهش است) ، کاملن در فرهنگ اسلامی هضم شدند و راه بر هرگونه روشنگری عقلی بر آنان بسته شد.
 
ملاصدرا به عنوان آخرین نماینده شاخص این تفکر در ایران و در مقام یک «فیلسوف-عارف» مانند یک کارپرداز امین و بااستعداد  با ترکیب دین شیعه(اسلام)، فلسفه ( حکمت) شیعی-ایرانی، کلام شیعی و عرفان ایرانی- اسلامی و اختراع «حکمت متعالیه وجودی» به نقطه اوج این تفکر که در عقل ستیزی کم از نمونه های قبل از خود نداشت رسید.
 
نویسنده مقاله بر این باور است که علت العلل مشکلات بنیادین جامعه ایران از گذشته تا به امروز به تسلط بی چون و چرای تفکر « عرفانی_ایرانی» و آبشخور اصلی آن یعنی تفکر « اسلامی-شیعی» و حذف کامل تفکر « عقلی _ تجربی عرفی» مربوط است. این حذف و نابودی چنان بوده که حتا تفکر « عقلی و تجربی عرفی ( سکولار) » فرصت عرضه نماینده نداشته است و نمایندگان آن به شمار انگشتان یک دست هم نمی رسند!  کاملن بر عکس اتفاقی که برای تفکر « عرفانی_ ایرانی» رخ داده و علیرغم اینکه همیشه با فقها در جنگ بوده اند، همیشه هم انبوه نمایندگان خود را به جامعه عرضه کرده اند. 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: