بررسی اجمالی روند کیفی مبارزات از ۹۶ تا امروز

میتوان ادعا کرد که در ایران ، شاهد شکل گیری نوعی از کنش سیاسی هستیم که در جامعه پدیده ای تازه است .همچون هر پدیده اجتماعی تازه و در حال شکل گیری ، هرگز بصورت منسجم ، یکدست و آنی ظاهر نمی‌شود بلکه جست و خیز های زیاد و قدم های متعد به جلو و به عقب را در بر میگیرد . به همین خاطر نمیتوان با داده ها و منطق گذشته آن را درک کرد .

میتوان  ادعا کرد که در ایران ، شاهد شکل گیری نوعی از کنش سیاسی هستیم که در جامعه پدیده ای تازه است .همچون هر پدیده اجتماعی تازه و در حال شکل گیری ، هرگز بصورت منسجم ، یکدست و آنی ظاهر نمی‌شود بلکه جست و خیز های زیاد و قدم های متعد به جلو  و به عقب را در بر میگیرد .  به همین خاطر نمیتوان با داده ها و منطق گذشته آن را درک کرد . 

 لازم است با واقع بینی ، دقت، احتیاط ، وسواس و تواضع با آن برخورد شود .

لااقل به سه دلیل :

۱) نو ظهور بودن پدیده

۲)  ما هر چند خارج از  صحنه کلی نیستیم لااقل بیرون از صحنه اصلی قرار داریم و خطر نگاه انتزاعی و بکار گرفتن الگو های تحلیلی گذشته میتواند ما را تهدید کند  

۳)  ما آگاهی کافی از صدمات روحی که نظام تمامیت خواه به پیکره جامعه وارد کرده،  نداریم و نتایج ملموس آن روی بازیگران در صحنه میتوانند ما را  غافل گیر کنند 

تحلیل یک پدیده جدید از بیرون صحنه  با بازیگران آسیب  دیده ، همیشه باید موقتی تلقی شود 

قبل از پرداختن به پدیده نوظهور ، نگاهی  اجمالی  بیاندازیم ، از یک طرف به خطر  ارزیابی انتزاعی  و از طرف دیگر به موضوع صدمات روحی که نظام تمامیت خواه به جامعه وارد کرده  ، 

 

- ارزیابی انتزاعی به معنی  تحلیل شسته رفته و یک بار برای همیشه با تعیین روند از قبل بدون توجه به اینکه پدیده در حال شکل گیری است و لزوما بصورت منطقی  قابل پیش بینی نیست . در این شرایط حکم صادر کردن که پس از قدم اول ، قدم دوم منطقا چگونه برداشته خواهد شد و یا شعار  مطرح شده براندازانه است یا نه را میتوان حکم انتزاعی بحساب آورد  .  

 

بعنوان مثال ، اگر دو مقوله  خشونت و هزینه را در نظر بگیریم . این جا و آنجا شنیده میشود که “مردم  باید مبارزه  خشونت پرهیز را الگوی قرار دهند ویا قرار داده اند”  و یا “مردم حاصر نیستند هزینه مبارزه برای تغییرات  اساسی را پرداخت کنند” .‌

 

واژه  “ مردم “ خود واژه انتزاعی و موهوم است و نشان از بی توجهی به رواحیات ، اولویت ها و حتی ترتیب زمانی  متفاوت  اقشار مختلف دارد 

بپردازیم به دو مقوله خشونت و هزینه : 

 

خشونت : در جامعه ای  که از خشونت اشباع شده ، خشونت حکومتی ، خشونت اعضای جامعه نسبت به یکدیگر و خشونت به خود ( خود کشی، اعتیاد، خود فروشی و غیره) .  

هزینه : در جامعه ای که تک تک اعضای آن ،چه مبارزه بکنند و چه نکنند ، هزینه سرسام آوری پرداخته کرده اند و در حال پرداخت هستند 

این نوع اظهار نظر ها که میتوانند بخشأ درست و بخشأ نادرست باشند ، بخاطر ماهیت منجمد و یک بار برای همیشه  ، فاقد کارآیی لازم برای ارزیابی صحنه در حال شکل گیری و مدام در حال تغییر هستند . میتوان آنها را نظر های “نامربوط” برای  درک آنچه در شرف انجام است بحساب آورد  . 

 

عده دیگر از طریق همسان سازی با کشورهای دیگر و یا مقطع هایی از تاریخ ایران تلاش میکنند تحلیل شسته رفته ای ارائه دهند  . 

 

خبرنگاری اصفهان را همسان تبریز دوره مشروطه میداند و دیگری موقعیت ایران را با آفریقای جنوبی و یا کشورهای بلوک شرق مقایسه میکند . 

 

اینها همگی نوعی داستان سرایی است . گویا صحنه آنقدر مشخص است که مسیر آن تا آخر قابل ترسیم است در حالی که اگر صادق باشیم باید بپذیریم که موقعیت ایران ویژگی های خاص خود را دارد و روند تحولات مبارزات حتی برای کنشگران  در میدان هم ناشناخته است . 

 

البته درس گرفتن از تجارب دیگران و حتی ارائه راهکار  به مبارزان بسیار شایسته است ولی این با  همسان سازی و یا حکم از قبل صادر کردن فرق ماهوی دارد . 

 

شاید درست تر باشد بگوییم : نه “مردم”  بلکه کنشگران مختلف حاضر در میدان مبارزه ، هنوز راه حل مناسب و هزینه در توان پرداخت  برای رسیدن به خواست های خود را پیدا نکرده اند . 

 

هزینه مناسب چه مقدار است ، برای کدام قشر و  آن خواست ها  کدام هستند   ؟ 

 

آنچه حایز اهمیت است توجه به این واقعیت که جواب این پرسش ها  از قبل تعیین نمیشوند و ثابت نیستند بلکه دینامیک مبارزه به آنها شکل میدهد و قدم به قدم در حال تغییر هستند . فهم آنها نیازمند فکر پویا و انعطاف پذیر است .

-آسیب های  روحی نظام تمامیت خواه به جامعه 

بقول هانا آرنت : “ در نظام استبدادی ، قوانین ، میتوانند ظالمانه باشند، در نظام خودکامه حتی قوانین،  میتوانند  حذف شوند ولی در یک نظام تمامیت خواه ،  قوانین ، موهوم و انتزاعی  هستند .

قوانین ظالمانه احساس تعلق به جامعه را از بین نمیبرد در حالی که قوانین موهوم  ابن بلا را بر سر جامعه میاورد . نوعی از بین رفتن احساس تعلق به جامعه و حتی به دنیا “ . 

در هم شکستن روابط اجتماعی ،  اقتصادی ، فرهنگی و طبیعتأ سیاسی مستقل بین اعضای جامعه با تفکرات متفاوت باعث میشود که دنیای دیگران محو و همبستگی ناممکن و یا لااقل مشکل شود. البته میزان در هم شکستگی این روابط و از بین رفتن احساس تعلق به جامعه  بستگی به درجه موفقیت پروژه تمامیت خواهی دارد. میتوان ادعا کرد که ج.ا در ابن راه آنچنان که آرزو داشته موفق نبوده ولی نمیتوان منکر این شد که پیکره جامعه آسیب  رسانده . 

 

آگاهی نا کافی ما از نتایج صدمات روحی بر پیکره جامعه میتواند باعث ارزیابی نادرست از بی تفاوتی ها ، مشارکت ناکافی و تردید ها ، عدم اتصال مبارزات اقشار گوناگون بشویم  و یا از آن

سوی جهش غیر مترقبه مبارزات ما را غافلگیر کند . 

اگر در هر جامعه ، کشاورز ، کارگر و معلم و غیره ، اولویت هاو دغدغه های  متفاوتی دارند ، در یک نظام تمامیت خواه  این منافع و دغدغه ها ی متفاوت تبدیل به بیگانگی و از هم گسستگی میشود  در حالی که بیشتر از هر جامعه دیگر ، درد ، دردی مشترک است. این تضاد را باید در نظر داشت .  

۱)  پدیده جدید 

بنظر می آید که در این ۴۳ سال . بسیاری از فعالان حاضر  در صحنه به این نتیجه رسیده اند که ااگر قرار باشد هزینه ای اضافه بر آنچه به آنها تحمیل شده پرداخت کنند اولا باید قدرت پرداخت آن را داشته باشند و در ثانی این هزینه دیگر نه برای ایده های انتزاعی ورسیدن به نا کجا آباد آرمانی بلکه برای آنچه‌ کار کرد عینی در زندگی روزمره و هم اکنون دارد داده شود .

شاید این پدیده نه با فکر و تصمیم قبلی بلکه  بخاطر لمس کردن ماهیت تو خالی آنچه به آن باور داشتند و یا شاید بی مایگی شخصیت هایی از جمله خاتمی و موسوی که  به آنها امید بسته بودند باشد .شاید ته دل هنوز بدشان نیاید که منجی پیدا شود و فقط از سر ناچاری در حال تجربه عاملیت خود هستند !؟ 

البته روند عاملیت امر پیچیده و پر مخاطره ایست و این روند در یک نظام تمامیت خواه صد چندان پیچیده تر می شود . 

یعنی تبدیل انسان پیشا مدرن ، کم اراده و ستم پذیر ، منفعل و مرجع محور ( همین خصوصیاتی که باعث استمرار این نظام شده ) به انسان مدرن خود مختار که با تکیه به عاملیت خود مسئولیت پذیر است . 

انسانی با پیشینه ۵۷ که در آن زمان به خیال خود پدر را بصورت نمادین و البته خشن کشد  ولی از آنجا که به نقد سنت که در درونش کمین کرده بود نپرداخته بود ، پدر بزرگ خوانده ارتجاعی را جانشین او کرد.  همان آقا یا آقا بالا سر ی که با جسارت و صداقت تحسین آمیزی ، شاهزاده رضا پهلوی ما را از آن بر هذر میکند  و در جایگاه خود و به سهم خود به تلاش برای  بالغ شدن جامعه کمک میکند . 

 

چنین انسانی در ۵۷ نمیتوانست خواهان دموکراسی باشد چون دموکراسی همکاری و تبادل نظر بین همسان ها ست و جایگزین کردن “پدر” با “برادر” را میطلبد . البته نه در مفهوم احساسی یا خونی و یا به منوال سنت مرسوم بین اعضای احزاب چپ و اسلامی (چون در ابن محافل برادر نامیدن یکدیگر مانع پیروی از یک رهبر مطلق نبود)  بلکه به معنی رابطه و همکاری همسان ها. جایگزین کردن نیاز مرجع با نیاز تبادل نظر همسان ها.  

در این راستا میشود  پرسید آیا شعار “دیگه تمومه ماجرای “ در ۹۶ ، عبور از اصلاح طلبان بعنوان مرجع بوده ویا عبور از هر نوع مرجعیت که به دنبال آن نیاز به عاملیت و همکاری بین عاملان میاید !؟

البته لازم به تذکر است که باید بین عبور از مرجعیت و عبور از نظام  تفکیک  قائل شد . عبور از مرجعیت به منظور پدید آمدن انسان مدرن  خود مختار است که با تکیه بر عاملیت خود مسئولیت پذیر است  . 

روند مبارزات 

عبور از مرجعیت طیف های نظام بصورت خاص و همچنین نطفه هایی از عبور از هر نوع مرجعیت بصورت عام را در سه مرحله می توان مشاهده کرد :

بنظر میآید مبارزان ۱۴۰۰ از تجربه ۹۶ تا ۹۸ درس گرفته باشند  زیرا شاهد نطفه هایی از یک روند کیفی هستیم 

الف ) مرحله اول عبور از مرجعیت بصورت شعار در ۹۶ . 

تظاهرات خود جوش و سریع السیر و واکنشی بدون برنامه ریزی مشخص ولی در عین حال با طرح شعار کلیدی سرنوشت ساز که روند مبارزات بعدی را مشخص کرد . همان شعار   “ دیگه تمومه ماجرا “ 

ب) مرحله دوم  عبور  نمادین از مرجعیت در انتصابات فرمایشی

شعار “ نه به ج.ا” و تحریم انتصابات که نوعی دفع مرجعیت نظام با عدم مشارکت بود 

پ) عبور عملی از مرجعیت در اعتراضات  خوزستان ، اصفهان و سپس فرهنگیان  

در اصفهان ، نوعی برنامه ریزی چند روزه صورت گرفت تا جایی که تمام اقشار یک شهر هم صدا شدند ، از تظاهرات خیابانی ۹۶ تا ۹۸ درس گرفتند . اولأ  محل اعتراضات  را حساب شده تغییر دادند و در ثانی برای  اجتناب از جنگ آب بین استان ها ، اهالی در گیر مسئله آب در مناطق دیگر را به اتحاد دعوت کردند  و مافیای آب را نشان گرفتند . البته نطفه این همبستگی اقشار و مناطق در خوزستان ریخته شد.   

مبارزه فرهنگیان را میتوان نمونه تکمیل یافته تظاهرات  از ۹۶ تا به امروز بحساب آورد که در آن رگه های قابل ملاحظه ای  از شاخص های کیفی چون : تداوم ، پیوستگی، انظبات در سازماندهی ، برنامه ریزی و گفتمان سازی ، رهبری میدانی مشاهده میشود و همچنین تلاش برای اتصال با اقشار دیگر هم صورت گرفته . 

پتانسیل  اعتراضات فرهنگیان بعنوان بزرگ ترین بخش خدماتی کشور است : 

 

پتانسیل  کمی : 

شرکت فرهنگیان و کارمندان آموزش و  پرورش  در ۱۰۱ تا ۱۰۴ شهربا قابلیت در گیر کردن :

۱،۵ میلیون  آموزگار و کارمند آموزش و پرورش با ۶۰٪ زن

۱۵ میلیون دانش آموز 

۳۰ میلیون والدین 

بعنوان مثال ، در مریوان دانش آموزشی دست در دست آموزگارش سخنرانی کرد تا بصورت نمادین اتحاد دو قشر را به نمایش بگذارد ، در شهر دیگر ی دانش آموزی با ساز خود آموزگاران را همراهی کرد و شهر های دیگر چندی دیگر از دانش آموزان پلاکارت بدست حضور داشتند . 

 

پتانسیل کیفی :

-  آموزگاران ، ته مانده طبقه متوسط که امکانات  فکری برای تولید گفتمان ، سازماندهی و برنامه ریزی مبارزات را دارند  . شورای هماهنگی فرهنگیان و حتی  صفحه تویتر و تلگرامی  که فعال ۲۰۰۰۰ عضو دارد  ، برای خبر رسانی روند تظاهرات به مردم گواه این پویایی است . 

- این قشر داری جایگاه اجتماعی قابل توجهی است و پرچم دار دغدغه ملی آموزش فرزندان ایران شده . از نظر فرهنگی ، به نوعی ، نماینده آینده ایران در مقابل آخوند که نماینده گذشته است  

- این قشر تا حدودی خنثی کننده اختلافات قومی شده چنانچه از کردستان تا فارس و از آذربایجان تا گیلان و مازنداران همه یک صدا با شعر های همسان حاصر شدند . البته از ۹۶ شاهد تولید شعار های همسان در سراسر کشور بودیم ولی این بار از طریق یک شورای هماهنگی و تدارک سایت و غیره . 

- این قشر تا حدودی خنثی کننده فرق طبقاتی هم شده  لااقل به سه دلیل :

الف -   خود زیر خط فقر بسر میبرد 

ب-  در بر گیرنده کارمندان از جمله خدمتگزار و سرایدار آموزش و پرورش که در  تظاهرات شرکت کردند 

پ-  برای اولین بار ، این قشر معترض ، صدای بی صدایان شده و از قشر اجتماعی خود عبور کرد . بارها  در سخنرانی ها از کشاورزان و کارگران یاد شد . 

 

شعار ها در بر گیرنده دغدغه همگانی بود . از جمله رفع تبعیض بین دانش آموزان و روند خصوصی سازی مدارس . اختلاس و بی کفایتی مسئولین دولت و مجلس . 

- برای اولین بار از مسئولیت اخلاقی یاد شد . به عنوان مثال در چند سخنرانی ، معلمانی گفتند وجدانشان  به آنها اجازه نمیدهد زندانی شدن همکارانشان  و یا بی عدالتی در سطح کشور را تحمل کنند  . این جنبه اخلاقی که به نوعی گواه وجدان بیدار است  و در مقابل بی اخلاقی و بی وجدانی حاکمیت قرار میگیرد برای سرنوشت مبارزات حیاتی است .

همان جنگ نا متقارن که در آن باید از نظر کیفی چیز  بر تری ارائه کرد تا توازن قوا بر هم بریزد

- برجسته  کردن دغدغه ملی و پاسداری از فرهنگ ایران با ارجاع به اشعار معنی دار از  حافظ و مولانا و غیره 

نتیجه گیری

این اعتراضات پتانسیل الگو شدن برای اقشار دیگر رادارد ولی باید محتاط بود و پیچیدگی عاملیت و عبور از این  نظام ایدولوژیک مذهبی  را در نظر داشت  .

پیچیدگی صحنه اجازه تحلیل های کلی و نتیجه گیری های عجولانه و قاطع را نمیدهد . نظر های قاطع از قبیل  “بدون الترناتیو در خارج کشور به جایی نمی رسیم”  ، “ بخاطر سرکوب ، در ایران سازماندهی ناممکن است” و از آن طرف “ فروپاشی سیاسی در کوتاه مدت در درون ایران به انجام میرسد  “ مانع قبول و درک  ناشناخته بودن آنچه در انتظار ماست میشود در حالی که موقعیت اقتضا  میکند با مغز سرد و با تواضع  و انعطاف  واقعیات را بررسی  کرد  .

باید در نظر داشت وظیفه تاریخی چند قرن غفلت که به دوش نسل های امروز گذاشته شده چنان سنگین است  که میتواند کمر شکن باشد . بالا تر از سرکوب که خود یکی از موانع اصلی است ، نباید از یاد برد که با کنار زدن این نظام ، هر چند لاشه مرده ای بیش نیست ، بخشی  از هویت خود را به زباله دان تاریخ میسپاریم  

 

در مقابل وضع کاملا استثنایی که در آن قرار داریم ، عادت معمول نخبگان ایرانی که بدون در نظر گرفتن توان و واقعیات جامعه ، از تجارب دیگران الگو برداری و همسان سازی سطحی میکنند   و تا کنون با این روش آسیب های سنگینی  هم به جامعه وارد کرده دیگر قابل ادامه نیست . ما محکوم به بکار گرفتن فکر پویا برای درک پدیده هستیم و تنها در این صورت است که میتوانیم احیانآ به آن کمک بکنیم . هر چند که بقول گرامشی ، هر قشری روشنفکران خودش را تولید میکند و روشنفکر طبقه خاصی نیست ولی نخبگان خارج کشور میتواند بکمک فکری به مبارزان میدانی بدهد بشرطی که از قبل در پی نسخه پیچی نباشد  

بزرگ ترین وظیفه ما در خارج کشور ، پشتبانی همه جانبه از  روند مبارزات در حال شکل گیری ، کوشش برای متوجه کردن نیروهای سیاسی به ماهیت آن و جلب حمایت بین المللی است . 

 

نیروهای سیاسی باید متوجه شوند که پشتیبانی فعال از این  مبارزات  تنها راه برقرار کردن  رابطه با جامعه و ایجاد پایگاه اجتماعی است .همان گسست از جامعه  که تا کنون باعث بی توجهی مردم نسبت به آنها شده  

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: