غارت و غارتگری در رژیم جمهوری ولایت مطلقه فقیه –۵

غیر قابل باور است که آمریکائی ها اسنادی در مورد روان شناسی و روحیه شخصی آقای خمینی در دست نداشته اند. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ وقتی مشاهده می شود که آمریکائی ها نسبت به سیاسیون و کسانی که نفوذی در بین ملت داشته اند، ارتباطات و نظر خودشان را در مورد آنها در اسناد مختلف بیان داشته اند. اما از آقای خمینی که نهضت 15 خرداد سال 1342 را رهبری کرده و - جز جسته و گریخته - از او در اسناد آمریکا، سندی از ایده ها، برنامه ها و خصوصیات اخلاقی و رفتاری او موجود نباشد؟

 

سلسله مقاله های پیوسته ایکه تحت عنوان«تکامل مفهوم غارت در جمهوری اسلامی اموی عصر حاضر» و یا «غارتگری در رژیم ولایت مطلقه فقیه» که از 6 شهریو ر99 شروع شده و تا 20 آبان 99 چهار مقاله از این سلسله در وبسایتها منتشر شد و قرار بر ادامه آن بود که به دلیل کسالتی که بر من عارض شد، و مسائل دیگر، مدتی این مثنوی تأخیر شد. و اینک ادامه آن:  

در پایان قسمت چهارم آمده بود: «در قسمت پنجم علاوه بر این که به بعضی از داشته های بزرگ و افتخار آمیز تمدن و فرهنگ ملت رشید ایران اشاره خواهد رفت، نکاتی از تلاشهای مذبوحانه رژیم در تغییر تاریخ و فرهنگ و حذف آثاری از شاعران نامدار ایرانی از کتاب‌های درسی دانش‌آموزان و نیز بلعیدن تمامی امکانات اقتصادی کشور، آشکار و پنهان و ظاهراً قانونی و غیر قانونی و بنام شرع و دین و آن را در خدمت تبلیغات حکومت ستمگرانه خود در داخل و خارج صرف کردن خواهد آمد. اما قبل از اینکه به اصل مطلب پرداخته شود و برای فتح باب مجدد چند نکته یادآوری می شود:

1- غارتگیری و تخریب کشور در رژیم ولایت مطلقه بدون توجه به اینکه که آقای خمینی مبتکر داعشیگری و القاعده گری در نظر و عمل در عصر ما در این منطقه است، حق مطلب ادا نشده است. در قسمت بعدی توضیح داده خواهد شد که چرا و به چه دلیل آقای خمینی مبتکر داعشیگری و القاعده گری در نظر و عمل است. اما اجمالاً برای یادآوری این نکته که جمهوری ولایت مطلقه علاوه بر اینکه کشور را در ُشُرفِ نابودی و تخریب همه جانبه قرار داده، نیاز غربی ها به سرگردگی آمریکا جهت بلعیدن امکانات مادی و معنوی کشورهای سرشار از منابع و بویژه نفت خیز منطقه را به داشتن دشمن هم برآورده کرده است.

2-در مصاحبه ای ژيسكاردستن می گوید: «... اين رئيس جمهور وقت آمريكا بود كه در جلسه رسمى حكومت شاه را تمام شده اعلام كرد و مصراً گفت اميدى به بقاى اين حكومت نيست و شاه رفتنى است و ما او را حمايت نخواهيم كرد و در ادامه گفت كه برقرارى يك رژيم نظامى در ايران پيش بينى مى‏شود... در همان جلسه انگليس و آمريكا هردو متفقاً به عنوان يك نيروى متحد و همفكر و هم عقيده خواهان خروج شاه از ايران بودند.» ( 48)

وقتی کارتر در آن جلسه می گوید: «برقرارى یك رژیم نظامى در ایران پیش بینى می‏ شود»، این همان توافقی است که در اواخر دی و یا اوایل بهمن ماه ۵۷ در جلسه ای که در منزل آقای فریدون سحابی با ‏آمریکایی ها تشکیل شد، و بر سر ایجاد دولتی نیرومند با وحدت ارتش و روحانیت، توافق بعمل آمد ( 49). بعد از جنگ بین الملل دوم غربی ها و در رأس آن آمریکا برای حفظ و نگهداری کشورهای ثروتمند و صاحب منابع سرشار نفت و غیره و بلعیدن آن و به منظور درنغلطیدن به دامن کمونیسم از وجود دشمن و مترسک «اتحاد جماهیر شوروی » بهره می بردند. اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این مترسک از دست غربی ها فرو افتاد. و برای اینکه بتوانند همچنان به بلعیدن و غارت این کشورها ادامه دهند، مترسک و دشمن واقعی و یا صوری دیگری نیاز بود و این به یمن حکومت بنیادگرای ولایت مطلقه حاصل شد.

 

3-اینجانب در حاصل سخن کتاب گروگانگیری و جانشینان انقلاب که در سال 1386 منتشر شد، این نتیجه برایم حاصل شد و یاد آور شدم که آمریکا و جمهوری ولایت فقیه دو بنیادگرا و لازم و ملزوم یکدیگرند یعنی اینکه:

  

«بنيادگرای اولی برای رسيدن به اهداف خود نيازمند دومی است و دومی نيز برای استقرار و تثبيت حکومت مطلقه و حذف هر آزاد‏يخواهی، نيازمند دشمنی ظاهری با اولی است. بنيادگرای ولايت فقيه که اسلحه اش ترور و گروگانگيری است، به بهترين وجهی نياز ‏اولی را بوجود چنين دشمن خطرناکی برای جهان برآورده می سازد.

خصيصه آخری بنياد گرای دومی را آقای محمد علی رجائي نخست وزير و ‏عاقد قرارداد الجزاير، در مقام مشروع جلوه دادن دولتش از امضای قرارداد الجزایر و آزادی گروگانها و قدرتمند نشان دادن دولتش، در گزارش ‏به نمايندگان مجلس می گويد: ‏

‏«و اينکه تصور شود ما ديگر وسيله ای برای اعمال فشار به آمريکا نداريم بي اساس است.» (50) و ده سال بعد از گزارش، آقای نبوی وسيله ‏فشار بر آمريکا را آشکار می کند و می گويد: «ميزان امتيازی که انقلابيون مسلمان لبنان بابت گروگان گيری اتباع آمريکايی و اروپايی ‏گرفته و يا خواهند گرفت مؤيد ادعای شهيد رجائي است.» ( 51) بيان اخير دو پيام مهم در بر دارد: اولی پيامی است به دولت بنيادگرای آمريکا ‏که نبايد ترس و وحشتی از حکومت اسلامی داشته باشيد، زيرا دولت بنيادگرا و استبداد گرا و استبداد گرای دينی پا به عرصه وجود گذاشته و دشمن ‏صوری است و دومین پيامش به ايرانيان که با جانفشانی های خود، انقلاب را به پيروزی رساندند، اين است که وظيفه شما تمام است و از ‏اين به بعد يا مطيع امرخواهيد بود و يا حذف خواهيد شد و آنچه در باب آزادی ها، حقوق فردی و اجتماعی و اداره کشور بدست جمهور ‏مردم گفته شد، از باب مصلحت بوده است.‏»

آقای رجائی با زبان بی زبانی می گوید، نگران امضای قرداد الجزایر که ممکن است گفته شود قرارداد وثوق الدوله (52) نباشید چون ما وسیله فشار بر آمریکا که آدم ربائی و گروگانگیری و ترور کردن است را در دست داریم و با این وسیله همه خسارتها را جبران خواهیم کرد.

با وجود تمام اينها، سنگ رها شده گروگان گیری در اقيانوس، از موج آفرينی باز نايستاد و دامنه این موج برخاسته متخصصين، کارشناسان، مجربّين و مديران لايق را در بر گرفت و همه را به ديار غرب سرازير کرد. منافعی که از اين ‏رهگذر به جيب غربيان ريخته شد، غير قابل محاسبه است. آقای بنی صدر که در طول ٨-٧ ماه اول جنگ تحميلی آن را به نحو شايسته ‏ای در سمت فرماندهی کل قوا، رهبری کرده و دشمن را از بسياری از اراضی اشغالی بيرون رانده بود و طرف مقابل چند بار پيشنهاد ‏صلح و پرداخت غرامتی حدود40- 30 ميليارد دلار و حاضر به پذيرش قرارداد1975 الجزاير را کرده بود و حتی سعودی ها که پيغام داده ‏بودند صلح کنيد و نگذاريد که هر چه ما و شما پول داريم خرج اسلحه بشود نا ديده گرفتند و آن را رد کردند.‏

سپس ٨ سال جنگ را در جهت منافع غرب به رهبری آمريکا ادامه دادند و در نهايت افلاس و درماندگی، کار را به نوشاندن جام زهر به ‏آقای خمينی کشانيدند. دامنه موج برخاسته از جريان اشغال سفارت آمريکا و گروگان گيری که جنگ را آفريده بود، به ساير کشورهای ‏نفت خيز منطقه سرايت داده شد و حمله عراق به کويت و اشغال اين کشور را بدنبال آورد که در نتيجه هر آنچه از ارزهای ذخيره نفتی ‏کويت، عربستان سعودی و ساير شيخ نشينها بود، همه را بلعيد و به کام خود فرو برد. بطوری که پس از جنگ کويت، کشورهای عربي نفت ‏خيز که ميليارد ها دلار ذخيره ارزی داشتند و رقم کل آنها بالغ بر ‏200 ميليارد دلار در آن زمان بود، همه آنها به غرب و به کام سرمايه داران غربي ‏سرازير گشت و نه تنها ذخاير ارزی آنها ته کشيده بود، بلکه همه آنان بابت اسلحه های خريداری شده و استقرار نيروی نظامی غرب به سر ‏کردگی آمريکا مقروض و بدهکار هم شدند.‏

ترس و وحشتی که بنياد گرای اول يعنی آمريکای بظاهر حامی و پشتيبان حفظ حکومت های منطقه، از دولت بنياد گرا و گروگان گير و ‏ترور پرور انقلابي ايران که هدفش صدور انقلاب با قدرت اسلحه و بلعيدن آنهاست، ايجاد کرده بود، آنها را به مسابقه خريد هر چه بيشتر ‏تسليحات و ادوات نظامی وادار کرد و لا محاله، تمامی آنها که مقروض و بدهکار بودند به پيش فروش کردن نفت سالهای آينده خود پرداختند.‏

اگر اقتصاد دانان و کار شناسان به بررسی خسارت هايی که از زمان اشغال سفارت آمريکا بر اثر موج های ايجاد شده که بر کشور های ‏نفت خيز خليج فارس وارد شده بپردارند، ارقام نجومی که از خسارت ببار آمده بدست می آيد، مغز انسان سوت می کشد و با خود می گويد: ‏آيا حقيقتا ً معمار وطراح گروگان گيری و نگهداری آنها بمدت ٤٤٤ روز و بنحوی که اجراء شد، کار خود آمريکائيان نبوده است؟ مطالعه ‏کتابها، مقاله ها و اسنادی که در این رابطه نوشته و منتشر شده است جای شک و شبهه اي باقی نمی گذارد که بايستی طراحان و معماران اصلی اشغال سفارت و گروگان گيری و نگهداری آنها و آزاديشان ‏با پذيرش و امضای قرارداد خفت بار الجزاير که بنا بگفته امضاء کننده قرارداد از جانب دولت، آقای بهزاد نبوی، که در آينده خواهند گفت که ما قرارداد وثوق الدوله را امضاء ‏کرده ايم، در دست بيگانگان بوده و ايرانيان خواسته و يا نا خواسته، آلت فعل و مجری چنين طرحی قرار ‏گرفته باشند.‏ ( 53)

نکته مهم این است که در دست داشتن انحصار قدرت و ادامه و حفظ آن، نیاز به دشمن دارد و نظر به اینکه حاکمان فقیه با کشورهای همسایه مشکل آن چنانی نداشتند، و نیاز هم به دشمن بود، بنابراین آمریکا می توانست بهترین دشمنی باشد که بشود بر روی آن مانور داد. البته ناگفته نماند که در این دشمنی، آمریکا و ایران لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر جمهوری اسلامی ایران نبود، چگونه ممکن بود که آمریکا بعنوان محافظت ازعربستان سعودی و شیخ نشین ها، همه ساله میلیارد ها دلار از پول آن ها را به جیب خود سرازیر کند. که اگر پول هایی که از طریق فروش اسلحه و غیره از گروگان گیری تا به امروز به آمریکا سرازیر شده است محاسبه شود، سر از ارقام نجومی در خواهد آورد و این نعمت برای آمریکا، به یمن دشمنی با جمهوری اسلامی ایران به سادگی حاصل شده است. ازقِبَل حاکمیت رژیم ولایت مطلقه فقیه بنیادگرای غارتگر، با یک حساب سر انگشتی می شود تخمین زد که در طول این چهل سال بیش از 10 بیلیون دلار یعنی ۱۰ هزار میلیارد دلار از کیسه ملت ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس به جیب غربی ها و در رأس آنها آمریکا برای حفظ و نگهداری کشورهای عربی از دست حکومت بنیادگرای جمهوری اسلامی سرازیر گشته است. و از جانب غربی ها به سرگردگی آمریکا هم، همچنان با رژیم غارتکر و بنیادگرای ولایت مطلقه فقیه مماشات کرده و به نوعی کاملاً پیچیده و مرموز به عنوان یک قدرت و دشمن واقعی جهت بهره وری بیشتر در حفظ او کوشیده اند. زیرا بدون وجود چنین مترسک و دشمن صوری مهمترین بهانه بلعیدن و غارت این کشورها از دستشان فرو خواهد افتاد.

اما برای تفکر و روشنائی انداختن به آنچه در بالا ذکر شد چند سئوال کلیدی مطرح می شود و هر کسی بنا به فراخور تجربه و اطلاعاتی که دارد، می تواند خود به آن ها پاسخ دهد:

 

اگر گروگانگیری سفارت آمریکا انجام نمی شد و یا حتی اگر انجام می شد و نظیر بسیاری از جاهای دیگر که دانشجویان سفارتخانه ای را اشغال کرده و چند ساعت و یا یکی دو روز و حد اکثر به یک مصاحبه تلویزیونی خشک و خالی بیان خواسته هایشان بسنده کرده و آنجا را تخلیه کرده ، انجام می شد، چگونه ممکن بود که   دشمنی با آمریکا شکل بگیرد و تداوم پیدا بکند؟

 

اگر آقای خمینی و جمهوری ولایت مطلقه او همچنان در بلوک غرب باقی می ماند، چگونه ممکن می شد که به جهت دشمنی با ایران و حفظ و نگهداری کشورهای خلیج فارس از عواقب صدور انقلاب اسلامی ایران به یک چنین منافعی دسترسی پیدا بکند؟ وچگونه می توانست دارائی های ایران مسدود و بلوکه شود و سپس با قرارداد وثوق الدوله الجزایر بیش از پنجاه میلیارد دلار کشور به کام آمریکا سرازیر شود و همچنانکه کارتر گفت: ما ایرانی ها را نقره داغ کردیم. و متعاقب آن جنگ ایران و عراق رخ بدهد و همچنانکه آلن کلارک وزیر ماگارت تاچر گفت: ما وسایل ادامه جنگ را به نفع آمریکا و غرب به مدت 8 سال فراهم کردیم. می شود محاسبه کرد که به غیر از تلف شدن چند نسل جوان ایرانی و عراقی در این جنگ خانمانسوز، چه میزان پول این دو کشور و سایر کشورهای عربی به جیب غرب سرازیر شده است. بنا به گفته آقای رفسنجانی خسارت مادی ایران هزار میلیارد دلار بوده است. و متعاقب این جنگ، جنگ خلیج و اشغال کویت را به همراه داشت. و بعد هم سقوط صدام حسین و به وجود آمدن القاعده، داعش و...؟ پولهائی که از این جنگها به کام غرب سرازیر شده از حد و اندازه بیرون است.

و اگر دشمنی با آمریکا تداوم پیدا نمی کرد، چگونه آقای خمینی می توانست خود را رهبر مستضعفان و آزاد کننده آنها بنامد و آقای خامنه ای خود را رهبر مسلمین جهان و مدافع کمربند شیعی در منطقه و جهان معرفی کند؟ و با این تخیل مالیخولیائی تمامی هست و نیست کشور به کام این و آن سرازیر شود و باز خود به خود ببالد؟

 

حال با طرح چند سئوال فوق و نتیجه حاصله از آن برای غرب، می شود گفت که طراح گروگانگیری و نگهداری آنها به مدت 444 روز کار چند دانشجو بوده است؟ و آیا خود آمريکائيان طراح اصلی آن نبوده اند؟ اسناد منتشره در این مورد حاکی از این است که طرح مستقیم و غیر مستقیم به دانشجویان القاء شده است.

 

این سئوال مهم هم در اینجا باید مطرح شود، این دشمنی که با اشغال سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن کارکنان آن کلنگ این دشمنی زده شد و همچنان تدام پیدا کرد، چه نفعی برای جمهوری ولایت مطلقه در بر داشته است؟ (در پایان این قسمت اشعار دست و پا شکسته ای که ایجاد دشمنی با آمریکا، با گروگانگیری شروع و تدام می یابد و خسارت جبران ناپذیری که این دشمنی با آمریکا برای ایران در برداشته و نیز سودی که از این دشمنی نصیب حکومت مطلقه فقیه شده، از زبان آقای خمینی و دانشجویان پیرو خطش خواهد آمد. )

 

مهمترین فایده ای که از ناحیه دشمنی با آمریکا نصیب ولایت مطلقه فقیه شده است این است که با جا انداختن این دشمنی توانسته، هر صدائی را در کشور خفه کند. و دوم اینکه به دلیل نبود یک حکومت ملی و دموکرات و با کشت و کشتار و داغ و درفش به غارتگری در کشور ادامه دهد و سوم اینکه مانع به وجود آمدن حکومتی ملی و مردمی در کشور گردد که خود این عمل بهره عظیمی از جهات مختلف برای غرب در بر داشته و خواهد داشت. زیرا اگر در ایران به عنوان مادر شهر خاورمیانه و با داشتن تمدنی چند هزار ساله حکومتی مردمی و ملی به وجود آید، چهره خاورمیانه را عوض خواهد کرد و روش حکومتی این کشورها دگرگون شده و به حکومتهای مردمی تبدیل خواهد شد، بدون اینکه نیازی به ایجاد جوّ ترس و وحشت از صادر کردن چیزی باشد.

بعضی ها ممکن است این گفته های مرا خواب و خیال بپندارند و تصور کنند که آمریکا و غرب تمام هم و غم خود را بر این قرار داده که در ایران حکومت دموکراسی و حقوق بشر به وجود آید و من چقدر درخوابم و این فعالیتها و کوشش ها را نادیده می گیرم. اگر آمریکا و غرب حقیقتاً در صدد به و جود آمدن حکومت مردمی و ملی بودند، روش عمل خود را با جمهوری ولایت مطلقه عوض می کردند و به راه و روش دیگری می رفتند. و این همه با این حکومت تمامیت خواه مستبد، مماشات و تخت نرد بازی نمی کردند. شاید بعضی ها فکر کنند که منظور من این است که چرا به ایران حمله نظامی نمی کنند. هر گز من موافق حمله نظامی کشوری به کشور دیگر نبوده و نخواهم بود. اما به غیر از حمله نظامی راه و روشهای دیگری وجود دارد که بشود به مردم کشوری در به وجود آوردن حکومتی ملی و مردمی یاری رساند. البته هر کدام از سئوالهای فوق و همچنین روش یاری رساندن به مردم برای دستیابی به حقوق حقه خویش، در خور نوشتن مقاله و یا کتابی مستقل است و از حوصله این مطلب خارج است.

 

اما نکته بس مهم، مرموز و عجیب و غریب که شاید بتواند در فهم بهتر سئوالهای فوق کمک رساند، در مورد آمریکائی ها این است که با توجه به اینکه آقای خمینی ظاهراً به آنها پشت کرد، اما تا به امروز آمریکائی ها اسناد خود را در مورد آقای خمینی منتشر نکرده اند. غیر قابل باور است که آمریکائی ها اسنادی در مورد ایده ها و برنامه ها، نوشته ها، روان شناسی و روحیه شخصی آقای خمینی در دست نداشته اند. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ وقتی مشاهده می شود که آمریکائی ها نسبت به سیاسیون و کسانی که نفوذی در بین ملت داشته اند، ارتباطات و نظر خودشان را در مورد آنها در اسناد مختلف بیان داشته اند. اما از آقای خمینی که نهضت 15 خرداد سال 1342 را رهبری کرده و بعد هم رهبری انقلاب ملت ایران را بر عهده داشته - جز جسته و گریخته - از او در اسناد آمریکا، سندی از ایده ها، برنامه ها و خصوصیات اخلاقی و رفتاری او موجود نباشد؟ شاید علت آن از جمله این می تواند باشد که آن اسناد بسیار حساس بوده و در معرض افکارعمومی قرار گرفتن آن، ممکن است، علت اصلی حمایت از خمینی را آشکار سازد که این هم هنوز برای آمریکا و منافعش مضر تشخیص داده شده استغرض از این مقدمه این بود که نشان داده شود که دشمنی متقابل ایران و غرب و بویژه آمریکا لازم و ملزوم یکدیگرند و اگر این حربه دشمنی با آمریکا از دست جمهوری غارتگر و بنیادگرای ولایت فقیه بیفتد و یا گرفته شود، قطعاً این رژیم سقوط خواهد کرد. و همه اینها با دست آقای خمینی بنیاد کرفته است. البته این کارت دشمنی ایران برای آمریکا و غرب به دلایلی که فعلاً محل بحث ما نیست در حال افول است و پیش بینی می شود که در آینده نه چندان دور کارآئی خود را از دست خواهد داد و جهانخواران مجبورند برای بلعیدن ته مانده امکانات این منطقه راه ها و روشهای دیگری نیاز خواهند داشت.

 

در قسمت بعدی نشان داده خواهد شد که چرا و به چه دلیل آقای خمینی مبتکر داعشیگری و القاعده گری در نظر و عمل در عصر ما در این منطقه است.

 

محمد جعفری  27 دیماه 1400

mbarzavand@yahoo.com

 

 

دانشجویان خط امام و ایجاد دشمنی با آمریکا

 

 

با همه قول و قرار هائی که عنوان شد زمن   //   لیک اگر هوشیار می بودید  در اطراف من

من نکاتی را عیان کردم      ز افکار خودم   //   ناتوان بودید از راز و دل      و احوال من

عقل ها  زایل شود    از عشق           کور   //   ناتوان گردد ز فهم و درکِ   احوال درون

ناتوانی شما                      از حذف شاه     //   این سبب شد تا به دست من سپارید انقلاب

یاورانم گفتگوکردند                  با آمریکیان   //   باورانیدیم با آن ها      که بُویم همراهتان

گر حمایت خواه من باشید و        من حاکم شوم   //   حفظ خواهد شد       منافع شما در منطقه

شاه را بردند و من شاهنشه           شاهان شدم   //   قدرتم شد مطلق و     ایران فتاده بر درم

د ر حقیقت ما نبودیم     بعد از آن هم   ضد آنان   //   حفظ شد منفعت اشان     در این جهان

چونکه ما هر دو      اندر حلقه        یک قدرتیم   //   دشمنی باشد همیشه      در میان ما همین

دانشجویانِ خط من ،       عاری از عقل و شعور   //   درمیانشان    عامل و         جاسوس بود

خط گرفته شد زعامل،       حمله شده بر اهل خانه   //   همه را بردند حبس و لانه شد جاسوس خانه

من بگفتم خوب جائی را گرفتید          ای جوانان   //   دشمن ما را نگهدارید همین جا  ای جوانان

ای عجب! مردم که هورا می کشیدند     از حماقت   // نه سئوال از خود بکردند که دانشجو چه دارد؟

او قلم دارد و کاغذ،              نه سپاه و نه مَحبَس   //   حفظ لانه دست ما بود و سپاه درطول مدت

این خصومت را بدادند این جوانان         دست من   //  سود ما و آمریک تضمین شد و آمد بچنگ

من و بعدی های من                باشند دشمن با شما   //   چون که راه حفظ قدرت این بود در نزد ما

جیمی پیغام داد که   گر زندانیان           آزاد گردند //   خواسته ها اجرا و سایر کارها اصلاح گردد

بهر آزادی افراد سفارت                     نزد ما //   گفتگو شد    در خفا     با دسته ی ریگانیان    

بسته شد پنهان قراری             با همان ریگانیان   //   جیمی   آن مرد نکو اخلاق حذف شد از میان

با چنین پنهان نمائی،    شد رئیس جمهور فراری   //     یکسره افتاد کشور    دست ما با سرفرازی

من چراغ سبز را دادم به آن   خشک سر رجائی   //   تا کند اجرا          قرارد الجزایر را نهائی

آن وزیر بی خرد بهزاد شد               مأمور اجرا //   کرد اجرا آن قرارِ دیکته کرده را سر انجام

بعد امضا، او به دوستش گفت       این باشد خیانت   // امتثال امر کردم ،     لیک در آن لحظه آخر

در جلسۀ سری مجلس بگفت           این را دوباره //   که به امر رهبری کردم من امضا عاشقانه

با چنین اشخاص خائن         ما شدیم قدرتِ مطلق //   کشور ایران به دست ما شود ویرانه مطلق

تا که خائنها ز بهر پول               و قدرت عاملند   //   صادقا ما حاکمیم در کشور جمشید و جم

راه آزادی بگفتست             آن حکیم طوس نیک   //     جمع کاوه و فریدونها باشد،   راه این

 

 

 

 

 

نمایه و یادداشت:

 

48-ترجمه سئوالهاى پرويز شهنواز از ژیسکار دستن، روزنامه توس، دوشنبه 23 شهريور 1377 شماره 44؛ اين مصاحبه از راديو انترناسيونال فرانسه در همان زمان نيز پخش شده است.

49- این مطلب را آقای فتح الله بنی صدر یکی از اعضای مرکزی نهضت آزادی در پاریس در گفتگوئی با ‏برادر خود آقای بنی صدر در سال 1375 فاش ساخته است‏.

50-مجله سياست خارجی شماره ٣و ٤، پائيز ١٣٧۰، ص ٧۱۳. از گزارش آقای رجائي نخست وزير به مجلس در باره حل مسئله ‏گروگانها.

51-همان سند، ص ٦٩٨ ‏.‏

52-گروگان گیری و جانشینان انقلاب، ص 249؛ آقای نبوی بعد از امضای قرار داد الجزاير به ‏همکار و دوست خودمان آقای ‏سيف الله ابراهيمی گفته بود که به ما گفتند و منهم قرارداد الجزاير را که بعدا خواهند گفت قرار داد وثوق ‏الدوله است امضاء کردم .‏ » ایشان در جلسه سری مجلس هم از جمله گفت: که بعدا ً خواهند گفت قرار داد وثوق ‏الدوله امضاء کردم و اعلام جرم ریاست جمهوری آقای بنی صدر علیه اینجانب در حقیقت اعلام جرم علیه روحانیت و آقای خمینی است.

53-‏ با گفته آقای ابوالقاسم مصباحی، يکی از مديران اطلاعاتی و شاهد مهم دادگاه ميکونوس برای آقای بنی صدر فاش ساخته بود که ‏آمريکائيان در بين گروگان گيرها عوامل داشتند و طرح گروگان گيری ازطريق آقای موسوی خوئينی ها به دانشجويان القاء شده است. با در نظر گرفتن این نکته، شايد شک و شبهه اي در ‏اينکه خود آمريکائيان طراح اصلی آن بوده اند، باقی نگذارد. نکته فوق را آقای ابوالحسن بنی صدر در سال ۱۳٨۳در پاريس ورسای با من در میان گذاشت.

 

برگرفته از: 
انقلاب اسلامی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: