رفتن به محتوای اصلی

آن که نآموخت ازگذشت روزگار…

آن که نآموخت ازگذشت روزگار…

وقایع چند ماه و بویژه چند هفته اخیر سوریه و مسائل پیرامون آن مدتی است که به سر تیتر رسانه های عمومی درجهان تبدیل شده اند. شدت گیری سرکوب و کشتار مردم معترض به رژیم بشار اسد، اذهان عمومی و آنهم نه فقط متخصصین مسائل سوریه و خاورمیانه، بلکه هر انسان عادی پیگیر اخبار مربوط به این کشور در رسانه ها را با چند پرسش مواجه کرده است؛ از آنجمله: سرکوب تا به کی؟ چرا جامعه جهانی در واکنش به سرکوب و کشتار واکنش لازم را صورت نمی دهد؟ آیا ما شاهد تکرار سناریوی لیبی خواهیم بود؟ ایران و اسرائیل در این میان چه نقشی را ایفا می کنند؟ چه در انتظار بشار اسد است: تکرار سرنوشت صدام و یا حسنی مبارک و یا محمد رضا پهلوی؟

روشن است که به همه این پرسش ها پاسخ قطعی نمی توان داد، اما برخی درس ها از تجربه حیات سیاسی تعدادی از رهبران خود کامه چند دهه اخیر گویای این واقعیت هستند که: هر آن کس که به جای باز کردن دریچه گفتگو و مدارا، روی مردم کشور خویش آتش گشود، مشروعیت ماندنش در حکومت چه از نظر سیاسی و چه اخلاقی، به پایان رسیده و “رفتنی” شده است و سرعت تحقق آن نیز در پیوند با سرعت تغییر و تحولات در کشور است.

موقعیت استثنائی سوریه

در بررسی اوضاع سوریه باید به این نکته مهم پرداخت که در”صفحه شطرنج” سوریه بازیگرانی وجود دارند که هر گونه تصمیم گیری برای آینده سوریه بدون در نطر گرفتن نقش آنان، پی آمد هائی به دنبال خواهد داشت که نمونه های بارز آن را هم در عراق و هم در افغانستان و هم در لیبی، شاهدش هستیم. از جمله مهم ترین این بازیگران باید از: ترکیه، اسرائیل، ایران، روسیه نام برد. البته اگراز آمریکا و چین و دیگر کشورها نامی برده نشد، هدف کوتاه کردن مطلب است و نه نادیده گرفتن وزن و نقش و اهمیت هریک از آنها در این “صفحه شطرنج”.

سوریه یگانه متحد ایران درمیان کشورهای عربی

تاکیدعمومی بر این نکته است که سوریه تنها کشور موجود در خاورمیانه است که از ایران به عنوان متحد استراتژیک خود نام می برد و سرمایه گذاری های چند میلیاردی ایران درسوریه بویژه درعرصه های نظامی و امنیتی و استفاده از سوریه به عنوان “سرپل” ارتباطی با نیروهای طرفدار ایران در لبنان از چشم کسی پوشیده نیست و تا زمانی که نگاه “حرکت در سمت محو اسرائیل از نقشه خاورمیانه” در تعیین سیاست خاورمیانه ای ایران عمل میکند، بعید است که این کمک ها متوقف شوند. می گویند: ” مجانی فقط پنیر است که در تله موش قرار می گیرد” ارسال سالانه نزدیک به یک میلیون تن نفت خام به سوریه از جانب ایران و نیز عدم تعیین مدت برای باز پرداخت بدهی های چند میلیاردی سوریه به ایران را فقط در چارچوب این گفتار می توان تبیین کرد. ازآغاز نا آرامی ها درسوریه، چندین گزارش حاکی از نقش فعال ایران به نفع رژیم بشار اسد، انتشار یافته اند که گویای اهمیت آینده سوریه برای ایران و نیز تلاش برای حفظ وضعیت موجود در سوریه است؛ که البته حضور جمهوری اسلامی از چشم مردم معترض در شهرهای مختلف سوریه پنهان نمانده و شعارهای درمخالفت با ایران و نیز به آتش کشیده شدن پرچم ایران در مواردی از این تظاهرات ها، واکنش مردم به خشم آمده از این “حضور” است.

“خزان” و “بهار” در روابط ترکیه و سوریه

راه خطا نرفته ایم اگر روابط سوریه و ترکیه را تا میانه دهه ۲۰۰۰، خزان رو به زمستان، نام نهیم. روابط بین دو کشورتا به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه، به دلایل مختلف به شدت سرد و تیره بودند. از جمله این دلائل، عضویت ترکیه در سازمان ناتو و در مقابل، نزدیکی سوریه به شوروی سابق و پیمان ورشو، پناه گرفتن ناراضیان و تبعیدیان سوری، از جمله فعالین اخوان المسلمین و حتی برادر حافظ اسد و بسیاری دیگر از روشنفکران فراری سوری در خاک ترکیه که در واکنش به این اقدام حمایت وسیع سوریه از کردهای درگیر با دولت ترکیه تا حد ایجاد امکانات وسیع برای عبدالله اوجالان رهبر پ. ک. ک در خاک سوریه و بسیاری دیگر اقدامات از این دست از هر دو طرف، روابط را بشدت تیره کرده بود. اما به دنبال فروپاشی شوروی و تغییرات وسیع در هر دو کشور، از جمله فاصله گیری نسبی رهبران جدید ترکیه از تفکر “امپراطوری عثمانی” بود و مرگ حافظ اسد و انتقال ارثی قدرت به بشار اسد، بهار روابط دو کشور آعاز گردید. روابط اقتصادی دو کشور وسیعا گسترش یافت و به دنبال دیدار بشار اسد از ترکیه، حجم مبادلات تجاری از چند صد میلیون دلار به چند میلیارد دلار افزایش یافت. با توجه به مرز مشترک ۸۰۰ کیلومتری میان دو کشور، نگرانی رهبران ترکیه ازاوضاع بحرانی سوریه را می توان بخوبی درک کرد. تلاش های ترکیه در سازماندهی اجلاس های “شورای نجات ملی” سوریه در دو ماه اخیر در خاک ترکیه، نشانگر تلاش رهبران آنکارا در حفظ منافع اقتصادی و سیاسی در سوریه و نیز تلاش ترکیه به تبدیل شدن وزنه اصلی سیاسی – نظامی در منطقه خاورمیانه است.

اسرائیل و سوریه دشمن یکدیگر در مواقع مورد نیاز

ماه اکتبر سال ۱۹۷۳ را می توان آخرین روزی نام نهاد که نیروهای ارتش سوریه به طور رسمی به سمت ارتش اسرائیل آتش گشودند. این نیز در جریان عملیاتی ناموفق با هدف بازپس گیری ارتفاعات جولان که در جریان جنگ های معرف به ۶ روزه در ماه ژوئن ۱۹۶۷ به تصرف ارتش اسرائیل در آمده بودند، بوقوع پیوست. از آن تاریخ بدینسو هیچگونه تقابل جدی بین دو کشور صورت نگرفت و هر دو کشور از یکدیگر درجهت تامین بهانه وجود دشمن خطرناک خارجی برای پیشبرد سیاست های سرکوب و تامین هزینه های نظامی از بودجه کشورشان استفاده نمودند. اسرائیل به این امر واقف است که دلیل عدم تهاجم سوریه به این کشور، با وجود نزدیکی بسیار سوریه به دشمن شماره یک اسرائیل در منطقه، یعنی ایران، وجود روسیه است و مادامی که رابطه میان روسیه و اسرائیل حسنه است، چشم اندازی نیز برای بر هم خوردن این روابط وجود ندارد، هیج گونه تهاجم نظامی از جانب سوریه صورت نخواهد گرفت. سوریه نیز به این امر واقف است و شاید هم از کانالهای بین المللی واقف شده باشد که “متحداستراتژیکش” اهداف خود را که همانا تامین ارتباطش در خشکی با نیروهای طرفدار ایران در لبنان را دنبال می کند و نه دفاع از سوریه در صورت تهاجم خارجی. لذا برای سیاست مداران جنگ افروزدر تل آویو، وجود “دشمن خطرناک” در همسایگی همانقدر لازم است که وجود “اسرائیل غاصب” در ارتفاعات جولان، برای سیاستمداران دمشق. اما در صورت برهم ریختن اوضاع هیچ تضمینی وجود ندارد که سوریه پس از اسد نیز به همان اندازه قابل پیش بینی و کنترل باشد که در زمان اسد بود.

اهمیت استراتژیک سوریه برای روسیه

از دوران اتحاد شوروی سابق، سوریه تنها کشورعربی در منطقه بود که متحد استراتژیک شوروی در خاورمیانه محسوب می گردید، پس از فروپاشی شوروی این روابط با روسیه چه در عرصه مبادلات تجاری و چه در عرصه نظامی، هر چند به دلیل بهبود و حتی گرمی روابط میان روسیه و اسرائیل، نه به گرمی سابق اما ادامه پیدا کردند. تا همین امروز نیز روسیه از تامین کنندگان اصلی سلاح ارتش سوریه محسوب می شود و تا همین امروز نیز روسیه دارای پایگاه نظامی در خاک سوریه است. لذا نگرانی عمیق روسیه از روند تحولات در سوریه را هم باید از زاویه به خطر افتادن یگانه امکان علنی نفوذ روسیه در میان کشورهای عربی دید. هرچند تفاوت در میان دو روش برخورد به مسائل بین المللی در مسکو، که در دوسال اخیر به کثرت بروز می کند این بار نیز در همراهی و یا عدم همراهی با جامعه جهانی در محکوم نمودن رژیم بشار اسد در سازمان ملل، خود را به نمایش گذاشت. در ضمن نا گفته نماند که هم در میان موافقین و هم مخالفین برخورد با بشار اسد، به درستی نگرانی عمیق از تکرار سناریوی لیبی با پی آمدهای وخیم تر در منطقه نهفته اند.

در جستجوی راه حل

بر هیچکس پوشیده نیست که اعتراضات اخیر مردم در سوریه، ریشه در اوضاع وخیم افتصدی این کشور دارد. فقر روز افزون و عدم توانائی اکثریت مردم در تامین معاش روزمره شان که به دلیل بحران اقتصادی جهانی، شدت دو چندان گرفت، راهی به جز ریختن به خیابان در برابر مردم باقی نگذاشت. از آنجائی که ۴۰ سال دیکتاتوری پدر و پسر در سوریه، همانند اکثریت دیگر کشورهای دیکتاتور زده عربی، عرصه فعالیت احزاب سیاسی را به صفر رسانیده بود، لذا سازماندهی مردم در خیابانها نیز یا خود جوش و یا تحت تاثیر باقیمانده تشکیلات اخوان المسلمین در این کشور صورت گرفت. به همین دلیل شعار”اسد باید برود” تبدیل به شعاری فراگیر گردید و تمام تلاش های بشار اسد در این چند ماه در”شنیدن صدای مردم”، همانند آب درهاون کوبیدن انعکاس بیرونی پیدا کردند. زیرا که ابزار های انتقال این تصمیمات مهم سیاسی مانند آزادی زندانیان سیاسی، لغو حالت فوق العاده چند ده ساله و قانون احزاب و غیره، نهاد های مدنی اجتماعی و احزاب فراگیر قانونی درکشورها هستند که به دلیل وجود دیکتاتوری حزب بعث و علوی های سوری، این کشور از وجودشان محروم بود.

با توجه به “رفتنی” بودن بشار اسد و نیزباتوجه وضعیت خطرناک منطقه و نظر داشت تجربیات تلخ افغانستان، عراق و لیبی و نیز با توجه به عدم وجود زیرساخت های نیرومند اجتماعی که بتوانند کنترل کشوررا در دوران گذار تا سازماندهی روبنای نوین سیاسی پس از بشار اسد بر عهده گیرند، لازم است تا تفاهمی میان فرماندهان ارتش و کل جبهه ناراضیان سوریه چه آنانی که در داخل کشورهستند و چه آنانی که در خاک ترکیه سازماندهی شده اند، در جهت ایجاد شورائی موقت که با اعتماد متقابل و تحت کنترل جامعه جهانی و توجه به منافع چندگانه درگیر در وضع موجود، بتواند در ظرف ۳ الی ۴ ماه آینده انتخابات آزاد پارلمانی را با شرکت تمامی احزاب موجود سازماندهی کرده و کشور را از خطر غلتیدن به همه سناریوهای شکست خورده چند سال اخیر، نجات دهد. در اینجا تاکید بر آن است که تکرار”کنفرانس بن افغانستان” و یا کنفرانس پاریس لیبی” و یا “اجلاس های آنتاریای ترکیه در رابطه با سوریه” به دلیل فقدان همه جانبه نگری شان، هیچ تضمینی برای پیشگیری از سناریو ناموفق نخواهد بود.

آیا بشار اسد توانائی و شجاعت برداشتن چنین گامی را خواهد داشت. تاکنون تمامی اقدامات او برای آرام نمودن خیابان، خلاف این امید را نشان می دهند. پیداست که این گفتار زیبا، دربرگیرنده همه دیکتاتورهاست:

آن که نآموخت ا زگذشت روزگار

هیچ نآموزد زهیچ آموزگار

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

برگرفته از:
کار آنلاین

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید