رفتن به محتوای اصلی

در اندوه آن هم قلم

در اندوه آن هم قلم

از آنچه بر قلمزن مستقل  آذربایجانی، محمد رضا لوایی عزیز میگذرد بسیار غمناکم. براساس نوشته ایشان"با محیطی که احاطه ام کرده است"
باید بگویم به درستی ایشان «چوب اندیشه ی مستقل» خود را میخورند. چرا که اصل معروف «ازتوحمایت میکنم به شرطی که با من باشی؛ آنچه گفتم با بله تأیید کنی» را نقض کرده اند.یعنی «برخورد حمایت حقوق بشری خطی و گوش به فرمانی را نقض کرده است». و اکنون چوب اش را میخورد.
محیطی خواسته ، به خیال خویش ، از او برای خود «نوچه» بسازد. غافل از اینکه  قلمزن مستقل در این قالبها جای نمیگیرد و او با نفی این چیزها قلم به دست گرفته است. و بر توهین سر خم نمیکند.  

این «اصول حاکم» بر بازیهای سیاسی و قدرت گیری ست. کسانی که آنرا نقض کنند آدمهای تحمل ناپذیری قلمداد شده «ایزوله» میشوند، تا کم کم حضورشان به طور طبیعی یا مکانیکی نفی شود. حداقل حضور روحی مستقل شان. و « چنین است که، محیط را برای نویسنده  به جهنم تبدیل میکنند».

لوایی می نویسد:
«در عمرم کسی نبودم و نیستم که به قدرت و بازی های سیاسی بلی بگویم مستقل بودن عشق من است و البته مشکل من. اینجا به بعضی سازمان های فعال حرکت ملی که می خواستند با آنها باشم به لحاظ روح هنرمندانه نه گفتم. من همۀ فعالین را دوست دارم اما ذات من به گونه ای است که اگر عضو یک جایی باشم احساس خفگی قلم می کنم. دوست نداشتم که آزادی نوشتار در دایرۀ سازمان و نهاد و ...حبس گردد. آنهایی که مرا می شناسند این را می دانند.»

بله حفظ آزادی خود، شرط مستقل بودن است و این در دایره بازیهای سیاسی نمی گنجد. " روح هنری" اگر قالب بگیرد می میرد.نویسنده و هنرمند مستقل  خود مسئول اندیشه ها و اعمال خویش است. از غلط و درست. انحرافی و سرراست. آنان که این خصایل را نمی شناسند بیگانه با استقلال قلم و هنر اند. و چوب زن او.  

دو چیز قاتل قلم و هنر است:« نقض استقلال. کنده شدن از محیط خود».

کنده شدن از محیط ، موجب میشود که از عینیت زندگی مردم دور بیفتی. از چیزی که اساس کار قلمزن و هنرمند است. این است که گفته ام در غربت نمی توان آثار ماندگار آفرید. چون کارت این میشود که هرجا هستی همیشه رو به « تبریز و اورمو و آذربایجان» بنشینی؛ و در خیال زندگی کنی. و واقعیتها ترا پشت سر بگذارند.
نقض استقلال،  نقض آزادی ست. بدون آزادی ، قلم و اندیشه می میرد. 

قلم زن نباید از محیط خود کنده شود.قلم زن بدون استقلال، مرده است.

برای لوایی گرامی آرزوی سلامتی و آرامش میکنم و امیدوارم در محیط دلخواه خود به کار قلمی خویش ادامه دهند. و از نیش زنبوران در امان.

همینجا به ناقضان استقلال قلم و اندیشه  میگویم :

بس کنید این نقض حقوق انسانی را! بس کنید خشونت علیه آزاد اندیشی را! بس کنید این تبعیضها را!
لوایی تنها کسی نیست که با او چنین برخورد و رفتاری در پیش گرفته شده است. قلمزنان دیگری نیز هستند که این خشونت ها را متحمل شده اند. و کم و بیش از آنها آگاهیم.
بس کنید، و بیش از این با جان و روح فرزندان ستمکش و تبعیض دیده و تبعیدی آذربایجان بازی نکنید!

من با نظریات لوایی گرامی 180 درجه زاویه دارم ولی وظیفه خود میدانم که به نقض استقلال اندیشه و قلم و روح هنری او اعتراض کنم.
وظیفه خود میدانم که در برابر برخورد «حقوق بشری خطی» نسبت به او و مانندهای او "نه!" بگویم و اعتراض کنم.
و خشونت رفتاری و کلامی علیه او را محکوم کنم.
بس کنید و این قدر با آبروی سیاست و اندیشه و هنر در آذربایجان بازی نکنید!
خشونت علیه دگر اندیشان را در میان خود قطع کنید! 
 «احساس عدم امنیت جانی و روحی»، از سوی آقای محمد رضا لوایی، نویسنده مستقل آذربایجانی، مسئولیش اش به عهده ی دولت آمریکا و نهادهای آذربایجانی و غیر آذربایجانی
یعنی محیطی است که ایشان در آن احساس عدم امنیت میکنند. اگر از نظر امنیتی اتفاقی برای ایشان پیش بیاید اینان در برابر جامعه ی قلمزنان مستقل آذربایجان مسئول شناخته میشوند.
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید