رفتن به محتوای اصلی

عاشقانه زیستن

عاشقانه زیستن
 

 

 
 

به دردِ زمانه دوایی

درین تیرگی روشنایی

چه هنگامه انگیزی ای عشق!

ندانم کِه ای از کجایی

تو دریایِ رنگین کمانی

ز نیرنگِ دوران جدایی

تو آن نازنین جاودانی

غریبی شگفت آشنایی

تو جادوگری بی هیاهو

به چشمِ جهان ماجرایی

تو سرمایه ای رایگانی

تو از سود وُ سودا سوایی

تو همراهِ افتادگانی

به خلوتگهِ جان ندایی

گهی پُر تلاطم چو شوقی

گهی چون گمان ناکجایی

نهانی، تو رازِ مَگویی

سکوتی وُ پُرگو صدایی

تو پیری جوانی وُ رعنا

تو بی چون وُ هم بی چرایی

اگر جان زِ تن می ستانی

تو جانبخشِ شیدا خدایی

به دل لرزشی ناگهانی

تو جان گیر وُ هم جان فزایی

به انگشترِ روزگاران

تو یکتا نگین دلربایی

جفا گر جهان را بسوزد

رفیقی تو آن با وفایی

دَمی بی تو بودن نشاید

هماره تو با ما وُ مایی

2014 / 11 / 5

http://rezabishetab.blogfa.com‍

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید