مشکل بزرگتر
13.06.2022 - 07:24

مشکل ما ایرانیها تنها سیاسی نیست بلکه فرهنگی هم هست. با هجوم اعراب به ایران که یکی از پیشرفته ترین تمدنهای جهان در آن عصر بود سقوط فرهنگی ما آغاز گردید که تا به امروز همچنان گرفتار آن هستیم. فرد پرستی و ناجی طلبی, خود محوری, مرده پرستی, خرافات زدگی مفرط, تنبلی فکری, تن پروری, پایبندی به یار و اغیار از آن جمله اند که بمانند آفت بجان فرهنگ ما افتاده و اجتماع ما را بیمار کرده است. با استقرار جمهوری اسلامی آن نیمه ارزشهای بجا مانده نظیر اعتماد نسبی و عطوفت اجتماعی, احترام به حریم شخصی, و امنیت اجتماعی نیز مورد هجوم قرار گرفت و بر تخریب فرهنگی ما افزود. واقعیت اینست که برای عموم مردم جهان آزادیهای سیاسی نه برایشان ملموس است و نه آنرا میفهمند, بلکه تنها بخشی از قشر روشنفکر هر جامعه به آزادیهای سیاسی میاندیشد و طالب آنست که انگیزه آن یا دستیابی به سهمی از قدرت است و یا گرایشات انساندوستانه, حال اگر خود به قدرت برسند روشن نیست که چه خواهند کرد. اما برای عموم مردم علاوه بر امنیت اجتماعی دو چیز الویت دارد و ملموس است و در شیوه و شرایط زندگی آنها تاثیر مستقیمی دارد که عبارتند از آزادیهای فردی و شرایط اقتصادی, هر سیستم و رژیمی که قادر باشد این دو امر مهم را بطور نسبی و بگونه مطلوبی فراهم آورد مورد پذیرش مردم خواهد بود حال چه شیوه سیاسی و یا عقیدتی را دنبال میکند برای مردم چندان اهمیتی نخواهد داشت.

اقتصاد چین در سال ۲۰۰۱ نزدیک به ۲ ترلیون دلار (دوهزار میلیارد دلار) بود و اقتصاد هند نیز در همان سال با چین برابر و نزدیک به ۲ ترلیون دلار بود, در چین حزب کمونیست حاکم بود و در هند یکی از دموکرات ترین رژیم های جهان, هر دو جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر داشتند. اقتصاد چین امروز برابر ۱۶ ترلیون دلار است و اقتصاد هند نزدیک به ۳ ترلیون دلار میباشد. چرا چنین شد؟

وقتی چین به اقتصاد باز روی آورد و درهای خود را بروی جهان گشود هرگز آزادیهای سیاسی را اعمال نکرد ولی آزادیهای فردی را گسترش داد و راه را برای فعالیت های اقتصادی هموار نمود, در حالیکه در هند حداکثر آزادیهای سیاسی و فردی همواره وجود داشته و دارای اقتصاد آزاد بوده و درهای آن کشور همیشه بروی جهان و درهای جهان بروی آن باز بوده است. پس چه عاملی سبب شد که چین امروز بتواند اقتصادش را به پنج برابر هند برساند؟ علت اینکه هند در اوج دموکراسی همچنان در جای خود درجا میزند ولی چین به دومین قدرت اقتصادی جهان بدل شده است چه بود؟ نکته همینجاست, در واقع تفاوت بزرگ چین با هند در زمینه فرهنگی بود, همه پیشرفتهای اقتصادی چین بجهت سیاست های دولت آن نبود بلکه مردم تیزهوش و سخت کوش چین نقش اصلی را در شکوفائی اقتصاد چین داشته اند, مردمی که بطور سنتی مبتکر و مخترع بوده اند و تاریخ چین گویای این واقعیت است, مردمی که بسبب تسلط کمونیسم بر آنها و سیاستهای مائوئیستی در یک رکود طولانی گرفتار شدند ولی همانها وقتی با هوشیاری رهبران حزب و در رأس آن "دنگ شیائوپینگ" از مائوئیسم خارج شدند و به اقتصاد آزاد در کنار اقتصاد دولتی روی آوردند مجددا توان تاریخی خود را بکار گرفتند و ظرف بیست سال از چین عقب مانده چین امروز را ساختند, درصد عمده ای از کمپانیهای موفق چینی که در سطح جهانی مطرح میباشند به بخش خصوصی تعلق دارند. اما مردم هند که همچنان در گیر تاریخی تخریب فرهنگی خود دست وپا میزنند بجائی نرسیدند, هرچند که بسیاری از آنها مردمان باهوشی هستند. این دقیقا همان بن بستی است که ما در آن گرفتاریم, گرفتار تخریب فرهنگی هزار و چهارصد ساله, ما نیز در عهد باستان یک ملت مبتکر و مخترع بودیم, کشور ما بارها مورد هجوم بیگانگان قرار گرفت اما آنها آمدند و رفتند, ولی هجوم اعراب به کشور ما همراه با هجوم به فرهنگ ما بود که تا به امروز از آن رهایی نیافته ایم. ما تا به پالایش این هجوم فرهنگی نپردازیم هرگز بجائی نخواهیم رسید.

این باور که ما با ورود به دموکراسی میتوانیم پیشرفت کنیم و اقتصاد خود را شکوفا سازیم باور بی پایه ایست. دموکراسی در جهان امروز شکل یکدستی ندارد بلکه در هر گوشه جهان ویژه گی خود را دارد. بجز چند کشور محدود اروپای غربی که شکل نسبتا کاملی از دموکراسی در آنها برقرار است در سایر نقاط جهان کشورها تنها نام دموکراسی را یدک میکشند. در آمریکا تمام قدرت سیاسی کشور در دست دو حزب است و تمام اعضای بالای آن دو حزب در کنترل لابی های مختلف هستند که لابی اسلحه و نفت قویترین آنها میباشند, انتخابات آزاد است و مردم آزادانه در انتخابات قالب گرفته شده رأی میدهند و آنرا دموکراسی میپندارند. در دوران محمدرضا شاه همه گونه تسهیلات بانکی برای سرمایه گذاری در اختیار بخش خصوصی بود ولی مردم ما انگیزه های فرهنگی برای تلاش اقتصادی را نداشتند و از سخت کوشی رویگردان بودند و همیشه بدنبال یافتن راه های میان بر برای کسب درآمد بودند, راه هائی که با کمترین تلاش بتواند برای آنها پول بسازد, نظیر دلالی, بساز و بفروشی, واردات و صادرات, ولی چون ایجاد صنایع پایه و واحدهای تولیدی سنگین و نیز کشاورزی مکانیزه مستلزم صبر و زحمت زیاد و سخت کوشی بود از آن رویگردان بودند و بر یک باور فرهنگی بودند که هرکس باید کلاه خود را بپاید و رشد اجتماعی و ملی برایشان مفهومی نداشت.

مردم ایران دارای هوش و توانایی بالایی هستند, همین مردم وقتی در شرایط مناسب اجتماعی قرار میگیرند مردمانی کوشا, مبتکر و موفقی میباشند که نمونه های آنرا در کشورهای اروپائی و آمریکا شاهدیم, ایرانیان بسیاری در مراکز علمی, کمپانیهای بزرگ و نیز مراکز دولتی آمریکا در مقام و مناصب بالا قرار دارند و جزو موفقترین اقلیت آمریکائی بشمار میروند, اینها همان مردمانی هستند که در شرایط فرهبگی و سیاسی ایران گرفتار و سر در گم بودند ولی وقتی در یک جامعه مناسب قرار گرفتند شکوفا شدند. ممکنست ما هم روزی به شرایط مناسب سیاسی برسیم ولی تا به پالایش فرهنگی کشور نپردازیم هرگز بجائی نخواهیم رسید.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما