شاملو انسان ،عشق وآزادی
28.07.2022 - 08:32

 

ای کاش می توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند !

این بامداد است که قطره ،قطره خون خویش را در شعری که عصیان است ،عشق است وآزادی می ریزد. برای خاطر زندگان می گرید.

در تاریک نای شب تیره وطن ، در سکوت گورستان های گمنام زیباترین سرود خودرا برای عاشق ترین فرزندان این سرزمین می خواند.

از آزادی سخن می گوید .

از آن کلام مقدس که برای آموختنش عقوبتی جانفرسای را تحمل کرد.

اما هرگز سر فرود نیاورد.

از عشق سخن گفت: "عشقی که باید پناهی گردد پروازی

نه گریزگاهی!"

عشقی که چهره آبیش ،چهره سرخش ورنگ آشنایش پیدا نبود.

در روز گار غریبی زیست که "عشق رابسته به تیرک راه بند تازیانه می زدند "ومی زنند. .عشقی مغموم ،ترس خورده که عاشقی چون او حکم برنهان کردنش در پستوی خانه می داد.

آی عشق، آی عشق ..... چه دردی ! چه حسرتی در این کلام خوابیده است!

.بلند بالا بر جلو خان منظرم

چون گردش اطلسی ابر قدم بردار

از هجوم پرنده ی بی پناهی

چون به خانه باز آیم

پیش از آن که در بگشایم

برتخت گاه ایوان

جلوه ای کن.

اما دریغ که در این سرزمین جلوه گاه عشق نه بر تخت گاه ایوان بل شرابی است ریخته شده در جامی که بدست سربریدگانش دهند.

عشقی که نمازش درست در نیاید الا گرفتن وضویش بخون .

اودر عشق حلاج زمانه خود بود.حلاجی از لون دیگر که انا الحقش فریاد آزادی بودوحضور انسان.

مردی که با فانوسی بر دست به معبر در آمده وصلای آزادی می داد .

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده‌یی،

هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ماند.

سالیان بسیار نمی‌بایست

دریافتن را

که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ست

که حضورِ انسان

آبادانی ست

چنین فانوسی بر دست گرفتن کشیدن تسمه از گرده گاو طوفان است وایستادن در برابر تندر تا خانه روشن کند.

شعر شاملو حماسی است ! چرا که این سرزمین سرزمین حماسه هاست .از حماسه آرش تا حماسه یک ملت!

بدون ایمان به آفریدن این حماسه که از عشق به انسان ، عشق به آزادی وعدالت سرچشمه می گیرد ! نمی توان رهروی ثابت قدم عشق به انسان بود ودرمبارزه ای نا برابر که بر تو تحمیل می گردد سینه سپر نکرد وچون آرش جان بر تیر ننهاد . وگرنه هر ویرانی نشانی از غیاب حضور انسان خواهد بود.

امری که شاملو از آن به عنوان دشوار بودن وظیفه انسان نام می برد.وتا آخرین لحظه حیات براین دشواری طاقت می آورد . با قلب در بدر شده از طوفان های زندگی ،از جور استبداد بر تعهد خود بر انسان وانسانیت بر شرافت قلم پای بند می ماند و رعایت می کند عشق را و انسان را .

"با این همه، ای قلبِ دربِد

از یاد مبر

که ما

ــ من و تو ــ

عشق را رعایت کرده‌ایم،

ازیاد مبر

که ما

ــ من و تو ــ

انسان را

رعایت کرده‌ایم،

خود اگر شاهکارِ خدا بود

یا نبود."

اوخود یکی از شاهکارهای خلقت بود. رعایت کرد انسان را ، صلا دادعشق را و آزادی را! و رفت. یادش گرامی باد. ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما