این آتش به یاد آنها،قربانیان جنگ همیشه روشن است .
11.09.2022 - 21:44

۵۱ ...

تنها جبران بد شانسی ها و رنج و بدبیاری نبود که باعث شد ،رویاهای دیگری را دنبال کنم ،آن همه تبعیض بین شهر و روستا ،آن همه ریخت وپاش و تجمل در شمال شهرها و محرومیتی که مردم ده و حومه ی مردم یا آن مواجه بودند را خودم با جسم وروحم تجربه کردم . واقعا هم هر شهری که می رفتیم تجمل و نمایش رفاه و سیری در شمال آن دیده می شد و بر عکس فقر ، محرومیت و خشونت در دهات و جنوب شهرها. کاملا طبیعی بود وهمینطور هم هست که هر احساس و تمایل طبیعی وخوش ایند را اگر بال و پر دهیم ، اگر ذهن خود را بیشتر به آن مشغول کنیم و اگر بیشتر روی آن تمرکز کنیم ،رشد می‌کند و برعکسش هم همینطور. مدتها بود که دیگر در شرایط طبیعی زندگی نمی کردم، تنها من نبودم . شرایط طبیعی زیست برای نسل من و نسل‌های بعدی داشت از بین می‌رفت و در مبارزه نو علیه کهنه، عشق علیه کینه ،کهنه با نیروهای مخوف لات ، اوباش و آخوند و امدادهای آسمانی از پاریس، لندن و هامبورگ به قلع و قمع جوانه های رشد آزادی ،آگاهی و هر ارزش انسانی که با ذات فریبکار ،دروغگو و خشونت‌ و کینه ورزی آنها یعنی آخوند ها و اوباش نمی خورد با تمام قدرت مشغول‌ بودند . همزمان ميليون ها بیکار و بخشی از اضافه جمعیت را برای تولید شهید و منبع الهام روزه خوانی برای تشنگانی که در رودخانه فرات غرق شده بودند به جبهه های جنگ می‌فرستادند. هر وقت به این چیز ها فکر میکردم، کلی از این جملات قلمبه سلمبه تو ذهنم ردیف می شد . این شده بود روشی برای اینکه وضعیت را برای خودم توضیح داده و توجیه کنم . کمی که جلو تر رفتیم در یک میدانچه چند ستون‌ بلند در مرکز میدان بود و در میان آنها آتشی با شعله های کوتاه از وسط یک سنگ که به شکل ستاره پنج پری بود بیرون می‌زد. به نزدیکی آن رسیدیم و دو جفت که لباس عروس وداماد داشتند در کنار آتش ایستاده بودند . ودر اطراف سنگ و ستون ها دسته های گل گذاشته بودند. برای اینکه سر حرف را باز کنم و در واقع میخواستم مناسبت چیزهایی را که در اطراف میدان ،آتش و عروس و داماد ها را بدانم از نظر پرسیدم : این عروس و داماد ها اینجا چه کار می‌کنند؟. نظر انگار منتظر بود چیزی بپرسم شروع کرد به توضیح دادن: - این ستون یاد بود قربانیان جنگ میهنی است و این آتش به یاد آنها،قربانیان جنگ همیشه روشن است . اکثر آنهایی که در عشق آباد عروسی می‌کنند در آخر عروسی به احترام قربانیان جنگ به اینجا می آیند ودر پای یادبود قربانیان جنگ دسته گل می گذارند . البته همه این‌گلها از عروس و دامادها نیست .بچه‌ها ی مدرسه، پیشاهنگان ،و مؤسسات و مردم عادی هم به مناسبتهای مختلف اینجا می آيند و گل می‌گذارند. پدر من در زمان جنگ در قسمت تدارکات خدمت می‌کرد و می‌گوید که در زمان جنگ شرایط سختی داشتیم. -من پرسیدم آیا تلفات جانی اینجا زیاد بود. -البته جبهه ها تا اینجا خیلی فاصله داشت ولی تلفات بیشتر در جمهوریهای غربی بود و از همه جمهوری ها در جنگ تلفات دادند و ۵ سال بعد از جنگ در عشق آباد زلزله‌ای شد که شهر ویران شد و این شهر جدید از کمک و تلاش بقیه جمهوریهای شوروی بخصوص روسیه ساخته شد. من جایی خوانده بودم که منابع نفت و گاز زیادی در ترکمنستان وجود دارد پرسیدم خوب گاز و نفت ترکمنستان می‌تواند کمک آنها را جبران کند . -گاز برای مصرف ترکمنستان و جمهوری های همسایه صادر می‌شود ولی استفاده از نفت الان خیلی کم است. سیاست شوروی این است که این منابع برای نسل‌های بعد بماند و بیشتر ین تو لید نفت درنواحی سیبری است. درعوض ما تولیدات کشاورزی مثل پنبه، ميوه گوشت و پشم به جمهوری ها ی دیگر صادر میکنیم و ماشین آلات سنگین و کالاهای صنعتی وارد میکنیم. فکر نمی کردم که نظر اینقدر حرف بزند ،دوست داشت همینطور ادامه دهد و من خواستم‌ مو ضوع عوض شود گفتم پارک‌قشنگ وبزرگی است و پر از لیلی و مجنون ها. با لبخند به من نگاه کرد و باز شروع کردبه حرف زدن . بله این پارک جدید است ولی چند پارک بزرگ در مناطق مختلف شهر هست که همه جا پر از ليلی و مجنون هاست. تلاش دولت ما یعنی سیاست دولت این است که جوانان ما به هم عشق بورزند ،هرکسی بتواند محبوب خودرا پیدا کند و خوشبختی خود را سر و سامان دهد.

سرخس، گذر از رودخانه خشک (1)

اکثر مردم فقط قهرمانان مرده را می خواهند (2)

از سال سیاه ۶۰ تلاشم این بود که از یاسوج هر چه دورتر باشم (3)

اینها که با زورو جنگ روزگار مردم را سیاه کرده‌اند، نمی توانند از خنده کودکان جلوگیری کنند(4)

ازپاقدم هدیه پاریسی یک طرف مملکت در جنگ میسوخت و طرف دیگر در سیلاب(5)

بستری با برگ و خاشاک ساختم ؛ دور و برم را از نگرانی وجود مار لگد زدم 6

قدم و فکر آغاز این سفرم از پشت بام خانه میر جعفرهفده سال قبل شروع شد 7

کسی بدرستی نمی‌توانست ثابت کند که از کجا شروع شد/8

کشيدن لوله های نفت با مرگ بلوطها همراه بود!/9

ستاره ها می توانند راه را نشان دهند (10)

تردید داشتم چه اسمی را انتخاب کنم(11)

چند سال بود که خودم نبودم (12)

اولین تصویری که از لباس نظامی در یاد داشتم (13)

هیچ قاعده‌ای در مورد آخوندها صدق نمی کرد،چون هم بی شرم و حیا بودند و هم موزی(14)

اولین روزی که در خاک اتحاد شوروی بودم از در بیرون رفتم(15)

شما بدون اجازه از مرز شوروی گذشتید و ما سوالاتی داریم که شما جواب دهید(16)

رسید :اسم غیر واقعی شما چیست؟(17)

لباسهای معلم مان رنگ و بوی گلهای بهاری را داشت(18)

تولد ما احتیاج به ثبت کردن نداشت!(19)

من فکر می کردم که حق تقدم برای رفتن به شوروی از آن اعضا و طرفداران حزب توده بود(20)

از نظر حکومت مذهبی هر کسی که با آنها نیست مجرم و گناهکار است(21)

حکو مت ایران با من و میلیون ها ایرانی هم در جنگ است(22)

مقام مسلمانی در ایران از جایگاه تمساح و افعی جنگل‌های سریلانکا پایین تر رفته بود(23)

کاروان‌ها در راه بودند تا مواد برای کارخانه جنگ ، تولید شهید و عذا و نوحه فراهم‌ کنند(24)

سالها قبل نا خواسته در هنگام بازی های کودکانه در دسته روس‌ها قرار داشتم(25)

مردم آن موقع بنا به خوی طبیعی خود بدون ترس تصمیم گرفته و عمل می‌کردند (26)

آهنگران ده از تکه های آهن و لوله های آبرسانی که از شهرها بدستشان می رسید تفنگ های سر پر(27)

من قربان هستم و ...!(28)

یوری گاگارین سمبل انسان شوروی(29)

آقا به شوروی خوش آمدید !(30)

کانال قراقوم از آمودریا سرچشمه می‌گیرد(31)

این کوه های بلند مانع شنیدن روزه خوانی و زوزه کشيدن آخوند هاست(32)

اینجا کمی شیر شتر میخوریم(33)

آیا شیر الاغ حلال است یا حرام؟34)

سرزمین پر گهر کجا و کی به و برای کی بوده ؟(35)

فصل تابستان است و فصل عروسي هاست ،و هرشب موزیک است(36)

اولین تصویر تلویزیون شوروی اتاق خبر بود.(37)

دوبره وی چر(38)

ناامیدی رها کردن هدف و بی عملی است!(39)

پرندگان و گنجشکان روی شاخه های لخت بادام پیر نمی نشستند.(40)

سگ و الاغ زبان همدیگر را علیرغم اینکه صداهای مختلف داشتند می‌فهمیدند.(41)

کندن قبر در زمین نمناک راحت بود.(42)

اعدام افراد بیگناه برای رعب و وحشت و نشان دادن قدرت و ابهت حکومت‌ها ی مرکزی یک قاعده بود.(43)

 توده‌ای‌ها تجربه‌ عبور از مرزها را هم فراموش کرده بودند .(44)

 خمینی، ؛رحمت الهی؛ توسط ایر فرانس به فرودگاه مهرآباد وارد شد(45)

این سالها، سال‌ها ی آوارگی عمومی در کل خاورمیانه بود .(46)

پیامد می خوری و باده نوشی بسته به این است که کی بخورد و با کی بخورد.(47)

پاییز فصل‌ مرگ بود،...(48)

شجاعت خطر کردن وتلاش برای زنده ماندن امید به آینده را در من زنده نگه می داشت!(49)

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما